مطالب فرهنگی

مسابقه به مناسبت ماه مبارک رمضان

خواهران و برادران روزه دار گرامی، می توانید با پاسخ به سوالات زیر در مسابقه به مناسبت ماه مبارک رمضان که توسط امور فرهنگی اداره تبلیغات اسلامی اشکذر طراحی شده، شرکت فرمایید.

مهلت ارسال پاسخ ها پایان ماه مبارک رمضان بوده و به ۳۰ نفر از برندگان جوایزی اهدا خواهدشد.

از طریق نظرهای این مطلب، یا ارسال پاسخ ها به شماره ۰۹۱۲۲۵۳۳۷۳۰ در پیام رسان های فضای مجازی به همراه نام و نام خانوادگی و کدملی خود می توانید در این مسابقه شرکت نمایید.

سوالات مسابقه

۱- بر چه کسانى روزه واجب نیست؟
۲- چگونه میتوانیم برای روزه گرفتن نیت کنیم؟
۳- فلسفه روزه چیست؟ سه مورد آن را بنویسید.
۴- شب، قصد گرفتن روزه داشتم، اما سحر بیدار نشدم تا نیّت کنم. نزدیک آفتاب از خواب بیدار شدم، آیا روزه ام صحیح است؟
۵- نمى دانم فردا اول ماه رمضان است یا آخر شعبان، آیا گرفتن روزه واجب است؟ به چه نیت روزه بگیرم؟
۶- کسی که از روی فراموشی وسهوا کاری که مبطل روزه است را انجام دهد حکم روزه او چگونه است؟
۷- اگر شب اول ماه رمضان، نیت روزه را فراموش کند و پیش از ظهر یادش بیاید، تکلیف روزه او چیست؟
۸- آیا با شروع اذان مغرب، افطار روزه جایز است؟
۹- آیا مى شود در ماه رمضان، براى فرار از روزه مسافرت کرد؟
۱۰- کسى که پیش از ظهر تصمیم به مسافرت دارد، تکلیف روزه او چه مى شود؟
۱۱- به جهت بیمارى مربوط به لثه، در روز چندین بار از آن خون مى آید؛ ولى گاهى بدون توجّه فرو مى رود، آیا روزه باطل مى شود؟
۱۲- کسى که مى داند یا احتمال مى دهد، در روز غذاى باقى مانده در لاى دندان فرو برده مى شود، آیا لازم است هنگام سحر خلال یا مسواک کند؟

۱۳- اگر شخص روزه دار در اثر فراموشى چیزى بخورد، آیا تذکر دادن به او واجب است؟
۱۴- حکم غرغره کردن براى روزه دار چیست؟
۱۵- آیا مسواک کردن با خمیر دندان، در حال روزه اشکال دارد؟
۱۶- حکم تزریق آمپول و سرم در حال روزه ماه رمضان چیست؟
۱۷- مبطلات روزه را نام ببرید؟
۱۸- آیا ریختن دارو به چشم(مانند قطره چشمى)، روزه را باطل مى کند؟
۱۹- استعمال عطر براى روزه دار، در ماه رمضان چه حکمى دارد؟
۲۰- اگر روزه دار به جهت حالت تهوع، قى کند؛ روزه اش چه حکمى دارد؟
۲۱- حکم کشیدن سیگار و تنباکو در حال روزه چیست؟
۲۲- کسى که مدتى روزه گرفته و نماز خوانده است و بعد بفهمد جنب بوده، تکلیف او چیست؟
۲۳- اگر در ماه رمضان آیه قرآن یا حدیث را به طور سهوى غلط بخواند روزه اش چیست؟
۲۴- اگر کسى با کتابت، دروغى را به نبى اکرم صلى الله علیه وآله یا امامان علیهم السلام نسبت بدهد، آیا روزه اش باطل مى شود؟
۲۵- کسى که پیش از اذان صبح، با حالت احتلام از خواب بیدار مى شود، آیا مى تواند تا نزدیک اذان، غسل نکند و تیمم کند؟
۲۶-آیا فروبردن خلط روزه را باطل میکند؟
۲۷-آیا دیدن هلال ماه به وسیله چشم مسلح وتلسکوپ اعتباردارد؟
۲۸-پنج نوع از کفارات روزه را نام ببرید؟
۲۹-آیا پدر میتواند به فرزند فقیرخود زکات فطره بدهد؟
۳۰-شخص جنبی که درماه مبارک رمضان قبل از اذان صبح به آب دسترسی ندارد وظیفه اش چیست؟

تنها راه غلبه بر شیاطین و کفار، ایستادگی است

رهبر انقلاب در پایان محفل انس با قرآن کریم

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، در آستانه ماه مبارک رمضان، حسینیه امام خمینی (ره) معطر به عطر دل‌انگیز کلام وحی شد و قاریان، مناجات‌خوانان و مدیحه‌سرایان قرآنی به مدت سه ساعت در حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی محفل انس با قرآن کریم بر پا کردند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای در این مراسم در سخنانی، یکی از نیازهای اساسی امروز بشریت و جامعه اسلامی را فهم معارف قرآنی و عمل به آن دانستند و با اشاره به تصریح قرآن بر مقابله با استکبار و کفر و طواغیت و ایستادگی در مقابل آنها، گفتند: عزت روزافزون و پیشرفت فوق‌العاده ملت ایران در چهل سال گذشته، به علت عمل به قرآن و ایستادگی بوده است و امروز نیز تنها راه غلبه بر شیاطین و کفار، ایستادگی است.

حضرت آیت الله خامنه ای یکی از مشکلات امروز دنیای اسلام را آشنا نبودن با معارف قرآنی و عمل نکردن به آنها برشمردند و افزودند: آنهایی که از موضع رئیس جمهور و یا پادشاه برخی کشورها، بر سر ملت‌ها عربده می کشند، همان‌هایی هستند که قرآن صراحتاً دستور مقابله با آنها را داده و تأکید کرده است به آنها اعتماد نکنید.

ایشان با اشاره به حرکت بیداری اسلامی و قیام مردم در برخی کشورها در چند سال پیش، خاطرنشان کردند: این حرکت به علت قدر ندانستن آن و اعتماد به آمریکا و رژیم صهیونیستی خاموش شد اما ملت ایران به برکت امام بزرگوار که سرشار از معارف قرآنی بود، قدر حرکت و انقلاب خود را دانست و از همان روز اول به قدرتهای استکباری اعتماد نکرد و در مقابل آنها ایستاد.

ایشان در بخش دیگری از سخنان خود، قرآن را یک اثر هنری بی نظیر خواندند و با تأکید بر اینکه قرآن باید در جلسات و محافل، هنرمندانه قرائت شود، گفتند: قرائت هنرمندانه قرآن و تکیه صحیح و بجا بر عبارات، موجب تأثیرگذاری بر مخاطبان و فهم آن می‌شود.

رهبر انقلاب اسلامی، فهم قرآن را زمینه ساز گشوده شدن درهای معارف گوناگون دانستند و با اشاره به جلسات و محافل قرائت قرآن در ماه مبارک رمضان، تاکید کردند: باید این محافل در طول سال در مساجد برگزار و مساجد به پایگاه‌های قرآنی تبدیل شوند.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: علاوه بر محافل قرائت قرآن باید جلسات تفسیر قرآن نیز برگزار شود تا سطح معارف قرآنی و دینی جامعه افزایش یابد.

ایشان تأکید کردند: انس جامعه با معارف قرآنی موجب استحکام و قوام جامعه در شئونات و مسائل مربوط به حیات دنیوی و حیات اخروی خواهد شد.

در این محفل نورانی جمعی از اساتید و پیشکسوتان، قاریان جوان، گروههای جمع‌خوانی، تواشیح و مدیحه‌سرایی و مناجات‌خوانان به اجرای برنامه پرداختند.

در پایان این مراسم نماز مغرب و عشاء به امامت رهبر انقلاب اسلامی اقامه شد.

ابعاد تربیت در قرآن

ابعاد تربیت در قرآن

تربیت اساس وپایه یک جامعه است دوام وبقاوحیات وممات سعادت وشقاوت صعود وسقوط هرجامعه ای به تربیت آن بستگی دارد.هرجامعه ای که به این مقوله وگفتمان اهمیت داده،اثرات مثبت آن را دیده است.

گفتمان تعلیم وتربیت وچگونگی آن یک گفتمان قرآنی و جهانی است.یعنی این گفتمان از روز اول خلقت تا پایان خلقت در بین انسان ها شایع بوده وخواهد بود. تربیت یکی از نیاز های اولیه انسان ها است. یکی از علل مهم تعالی ورشدوبالندگی یک جامعه وبر عکس آن،یعنی سقوط وانحطاط وعقب ماندگی یک جامعه مساله تعلیم وتربیت است.

مساله تعلیم وتربیت باید گفتمان روز وسکه رایج ومساله اساسی در بین مسولین امور تربیتی وخانواده وجامعه قرارگیرد.

هزینه گذاری در این امور باعث جلوگیری بسیاری از رفتارها وناهنجاری های اجتماعی می‌گردد.یکی از دغدغه های امروزه بشر بحث چگونگی تربیت فرزندان است۰ قرآن به‌عنوان یک کتاب تربیتی به این نیاز بشر پاسخ مثبت داده است. قرآن شیوه ها وروشهای گوناگون ومتنوع را برای تربیت انسانها وافراد جامعه ارایه می دهد.

الگوهاوروشهای قرآن کارآمد ودارای لطایف زیباوجامعیت خاصی است.قرآن برای این آمده است که با ارایه الگوها ونشان دادن روشها ی نوین تربیتی،انسان ها را به سوی هدف نهایی هدایت کند.

قرآن از آغاز نزول بر قلب های آماده تاثیر عمیق و وثیق ودقیق گذاشت وجانآنان را سیراب،دل آنان را بهاری،دیده آنان را تیز بین وزندگی آنان راپاک وپاکیزه ساخت واز نو تمدن وفرهنگی ژرف،زنده،بالنده،پویا وحیات اجتماعی سعادت بار را بنیان نهاد وراه درست زندگی کردن را اموخت. آنان که دل به قرآن بستند وآن راملاک تشخیص حق از باطل دانستند وفراگیری وعمل به ان را ارزش والا به حساب آورند وخلق وخوی وکردار گفتار خود و دیگران را با آن محک زدند وروابط ومناسبات اجتماعی را با قرآن کریم تنظیم کردند به کمال دست یافتند ودنیا وآخرت خود را آباد کردند ولذت سروری را نیز چشیدند.

در قرآن روشهای گوناگون وبدیع ومتنوع وکار آمد، تربیتی وجود دارد که با استخراج آنها به تمام نیاز های بشر در این حیطه پاسخ داده می‌شودوانسان ها راازظلمت و جهل رهایی داده وبه نورانیت اندیشه وعلم می رساند.

مفهوم شناسی تربیت

تربیت درلغت:

در کتاب های لغت برای تربیت دو ریشه ذکر کرده اند:

۱:بعضی ها گفته اند تربیت از ربو است وبه معنی رشد وزیادی،چنان که لسان العرب می آورد:

۲:اگر از ربب یارب باشد به معنای مالک ومدیر می آید.لسان العرب می آورد: (رب) در لغت اطلاق می‌شود بر مالک ومدبر ومربی وپایدار ونعمت بخش. مجمع البحرین نیز تربیت را از ماده {ربب}می آورد: رب بر آقا ومولا همچنین وبرمربی وتمام کننده ونعمت بخش وهم نشین اطلاق می‌شود. رب اگر تنها استعمال شود،فقط بر خدای متعال اطلاق می‌گردد.

مفردات رب را به معنای صیرورت ودگرگونی می گیرد، یعنی شی در حال دگرگونی است تا به حد رشد وکمال برسد.یعنی شی به وسیله تربیت به مراحل کمال می رسد.

التحقیق در مقام جمع دو قول می فرماید: اصل واحد در ماده تربیت: رشد همراه با زیادی به معنای اینکه شی در ذات خودش رشد می‌کند،سپس زیادی واضافه حاصل می‌گردد.

به هر حال واژگان تربیت اگر از ربو اشتقاق یافته،معناومفهومش تنها فزونی ورشد کمی وپرورش جسمانی نیست، بلکه فزونی وزیادتی هر شی مناسب با همان شی است ودر مورد انسان معنای مناسب، پروریدن به معنای عام است.

تربیت در اصطلاح

متفکرین ودانشمندان علوم تربیتی برای تربیت تعریف های گوناگونی ارایه داده اند. به نظر می رسد دلیل این اختلاف ها مبانی ویا اصول واهداف آن ها باشد.

بهترین تعریف تعریفی است که دارای جامعیت ومانعیت باشد. برخی گفته اند دلیل این اختلاف هااین است که،هرکس از تربیت آن گونه که مایل به فهم آن است دفاع می‌کند وتعریفش از تربیت نیز مسبوق به چنین تمایلی است[۸]بعضی از متفکرین نیز ناامید ازتعریف تربیت شده اند.

اکثر تعاریف مطرح شده،تربیت را به معنای رشد طبیعی وتدریجی وبه فعلیت رساندن استعدادهای متربی دانسته اند،مشکل عمده این تعاریف،عدم جامعیت لازم و عدم توجه به اهداف تربیتی است. به نظر ما بهترین تعریفی که برای تربیت شده است ودارای جامعیت لازم است این تعریف است:تربیت در اصطلاح به معنی برانگیختن وفراهم آوردن موجبات رشدوپرورش وشکوفایی تمامی استعدادها،توانایی هاوقابلیت های انسان به منظور رسیدن به کمال وسعادت مطلوب. در این تعریف، اشاره به تربیت پذیری وتربیت ویژه(مقصود انسان)وهدف از تربیت (کمال وسعادت)وبرنامه تربیتی شده است.

ابعاد تربیت

در تربیت باید به رشد همه جانبه ومتوازن وشخصیت متربی در ابعاد عقلی،عاطفی،حرکت اجتماعی،اخلاقی، هنری درجهت وصول به اهداف فرهنگی جامعه توجه داشت،نگرش محدود در تربیت نمی تواند ما را به هدف برساند.خداوند انسان را به گونه ای خلق کرده است که دارای شخصیتی چند بعدی است، تربیت او هم باید متوجه این ابعاد باشد.تربیتی درست است که انسان را با تمامی ابعادش هدف قرار دهد نه در بعدی یا ابعادی محدود

در روانشناسی تجربی این عقیده ثابت شده است که اکثر آثارنفس وروان انعکاس جسم وبدن است وازنظر فلسفی جسم وبدن وسیله وابزاری برای روح است وخلاصه میان جسم وروان،اتصال وپیوستگی وجود داردوبرآنها قانون تاثیر متقابل حاکم است.بنابراین تنها پرداختن به تربیت جسمی ویا تربیت فکری واولویت دادن به علم وبی اعتنایی به اصول اخلاقی،می تواند ضربه مهلکی به سعادت افراد بزند،زیرا اگرانسان ازتربیت اخلاقی برخوردارنباشد وصداقت وعدالت وانصاف ومروت درمیان آنان حاکم نباشد،بلکه دروغ ونیرنگ وظلم وتبلیغات وفساد وفحشا رواج داشته باشد،بسط علم وادبیات وهنروفلسفه چه سودی دارد.امروزه ازما بیش ازمعلمین،نیاز به مربیان اخلاق داریم.

مکتب مقدس اسلام منطبق برعالی ترین موازین شکوفایی فطرت آدمی است ورمز جاودانگی اسلام وتربیت اسلامی نیزازهمین جا نشات می گیرد.بدیهی است که در پرتوچنین تربیتی وصول به عالی ترین مراتب کمال وتعالی برای انسان امکان پذیرخواهد بود،از طرف دیگر،توجه تربیت اسلامی به طبیعت وفطرت آدمی،مستلزم توجه شایسته آن به تمام ابعاد وجوانب گوناگون ذات وطبیعت آدمی نظیر ابعاد جسمانی،عقلانی،عاطفی،اجتماعی،ومعنوی ودینی است.

۱:بعد عقلانی

ازجنبه های مهم تعلیم وتربیت اسلامی، جنبه عقلانی آن است.یکی ازهدف های تعلیم وتعلم وتربیت عبارت است ازتعالی دادن وگسترش قوای عقلانی کودکان،به این معنا که ازشخص تحصیل کرده انتظار می رود که کارها وعملکردهامنطبق با موازین عقلانی ومنطقی باشد.

در تمام مکتب های تربیتی بعدی ازابعاد فعالیت های مربیان،پروش وتقویت جنبه عقلانی است.چون عقل را وسیله تمییزخیروشروتشخیص بین اشیا ودرک خصوصیات (منافع وفواید)آن ها دانسته اند.اگر عقل معلومات خارجی را تجزیه وتحلیل نکندوآن را به مثابه مواد خام برای دستیابی به معلومات جدید به کارنگیرد،علم بازدهی چندانی نخواهد داشت.

رشدوتربیت درعموم انسان ها دو مرحله دارد:

۱:رشد طبیعی:عبارت است ازرشدونمو تدریجی سلول های مغزی است که بر اساس قانون خلقت وسنت آفرینش نصیب انسان می‌شود

۲:رشد اکتسابی:رشد اکتسابی عقل،بستگی کامل به رشد طبیعی عقل داردومغزکودک که مرکز مادی تعقل وتفکراست باید قبلا آن قدر رشد کرده باشد که قابلیت آموزش سازنده ترین مسائل را داشته باشد.برای پرورش شناختی کودک نه تنها باید تصورات وتصدیقات را به‌عنوان مصالح اولیه تفکر در اختیار کودک قراردهیم. بلکه مهم ترازآن باید به نحوه پردازش داده های شناختی نیز توجه داشته باشیم.بعضی از مواقع نه تنها باید افکاررا به کودک آموخت بلکه باید روش فکر کردن رانیز به وی آموزش داد.

در بسیاری از آیات به تربیت بعد عقلانی پرداخته ومتربیان خود را دعوت به تفکر درخلقت آسمان وزمین وگردش شب وروزوحتی تفکر در ذات خود نموده است،مانند:

سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ

(- به زودى نشانه‏هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى‏دهیم تا آشکار گردد که او حق است، آیا کافى نیست که او بر همه چیز شاهد و گواه است.)

نشانه های خداوند در آسمان: گردش ستارگان وخورشیدومه در آسمان به بهترین تدبیر و نشانه های خداوند در درون خود انسان این است که خداوند هرچیزی را که صلاحیت دارد برای او قرار داده است مانند مجاری خون ومخرج های تنفس وموضع عقل وتفکرواسباب فهم وابزارصحبت نمودن.

” آیات آفاقى” همچون آفرینش خورشید و ماه و ستارگان با نظام دقیقى که بر آنها حاکم است، و آفرینش انواع جانداران و گیاهان و کوه‏ها و دریاها با عجائب و شگفتیهاى بى ‏شمارش، و موجودات گوناگون اسرار آمیزش، که هر زمان اسرار تازه‏اى از خلقت آنها کشف مى‏شود، و هر یک آیه و نشانه است بر حقانیت ذات پاک او.

و” آیات انفسى” همچون آفرینش دستگاههاى مختلف جسم انسان و نظامى که بر ساختمان حیرت‏انگیز مغز و حرکات منظم قلب و عروق و بافتها و استخوانها، و انعقاد نطفه و پرورش جنین در رحم مادران، و از آن بالاتر اسرار و شگفتیهاى روح انسان مى‏باشد، که هر گوشه‏اى از آن کتابى است از معرفت پروردگار و خالق جهان.

آنان که روش علمی را اساس تفکرشان قرارمی دهند،صاحبان عقل وخرد می باشند،زیرااین روش است که انسان را به سوی یاد ودرک خدا وتقوی الهی سوق می دهدودر این مورد خداوند متعال می فرماید:

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَکَهُ یَنابِیعَ فِی الْأَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطاماً إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِأُولِی الْأَلْبابِ

( آیا ندیدى که خداوند از آسمان آبى فرستاد، و آن را به صورت چشمه‏هایى در زمین وارد نمود سپس با آن زراعتى را خارج مى‏سازد که الوان مختلف دارد بعد این گیاه خشک مى‏شود، به گونه‏اى که آن را زرد و بى‏روح مى‏بینى، سپس آن را در هم مى‏شکند و خرد مى‏کند، در این ماجرا تذکرى براى صاحبان مغز است(.وهچنین باز می فرماید: وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ( و براى شما در قصاص حیات و زندگى است اى صاحبان خرد، تا شما تقوى پیشه کنید)

.وآیاتی که به این سخن ختم می شوند(لعلکم تعقلون،تتفکرون،تعلمون،لقوم یعلمون) بسیارزیاد وفراوانند.

درروایات اسلامی نیز عقل وتعقل مورد مدح وستایش قرار گرفته است

قال رسول الله(ص)می فرماید:یا علی العقل ما اکتسب به الخیر وطلب به رضا الرحمان

ای علی عقل آن چیزی است که خیر به واسطه آن کسب می‌شودورضایت خدا به واسطه آن طلب می‌گردد.

حضرت رسول الله (ص)می فرماید: صَدِیقُ‏ کُلِ‏ امْرِئٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ.

دوست هرشخصی عقل اوست ودشمن او جهلش.

۲:بعد اخلاقی

یکی از موضوعات مهم در تعلیم وتربیت انسان پرورش جنبه اخلاقی وتامین نیازهای روحی فرداست.تربیت اخلاقی دراین نظام دینی،در واقع تربیت شخصیت واحیای هویت وپیمودن مسیر کمال است،چون بدون تربیت وپرورش این جنبه ازشخصیت،نمی توان به کمال نسبی ومعرفت نفسانی توفیق یافت،به صراحت می توان گفت که بعد اخلاقی تربیت ازهمه ابعاد تربیت مقدم تر ومهم تراست.بعد اخلاقی از جایگاه رفیعی برخورداراست،این بعد می تواند انسان فرشی وزمینی را به انسان ملکوتی وآسمانی تبدیل می‌کند.

بدون پرورش این بعد،انسان توانایی سیر وسلوک به مقصد نهایی را ندارد.سعادت وشقاوت هرفرد در گرو تربیت این بعد است،برای پرورش دادن این بعد،اسلام دستوراتی مثل موعظه وتذکروتوبه وابتلا راقرارداده است.

تلاش در تربیت جنبه اخلاقی شخصیت انسان امری است که باید درتمام طور عمرآدمی ادامه داشته باشدودر غیر این صورت می توان اظهارداشت که شخصیت انسان ناقص ورشد نیافته خواهد بود وبه حدکمال نخواهد رسید.در قرآن کریم دستوراتی مبنی بررشد اخلاقی داده شده است مانند:پرهیزازغیبت وتجسس وسوءظن:یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحیم.

(هان! اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمان‏ها اجتناب کنید، به راستى بعضى از گمان‏ها گناه است و [در کار مردم‏] تجسّس مکنید، و بعضى از شما بعضى دیگر را غیبت نکند، آیا احدى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‏اش را بخورد که از آن کراهت دارید، و تقواى الهى پیشه کنید، به راستى خداوند توبه ‏پذیر مهربان است)

بحث تربیت اخلاقی ازیک نظر،مهمترین هدف انبیای الهی را تشکیل می دهد،قرآن کریم می فرماید: هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی‏ ضَلالٍ مُبین

(او کسى است که در میان درس ناخواندگان پیامبرى از میان خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان مى‏خواند و پاکشان مى‏دارد و به آنان کتاب و حکمت مى‏آموزد، و به راستى آنان قبل از آن در گمراهى آشکارى بودند)زیرا بدون اخلاق نه دین برای مردم مفهومی داردونه دنیای آنها سامان می یابد.اصولا زمانی انسان شایسته نام انسان است که دارای اخلاق الهی باشد ودر غیر این صورت حیوات خطرناکی است که ااستفاده از هوش سرشارانسانی همه چیز را ویران می‌کند وبه آتش می کشد.اینجاست که انسان ها احتیاج به تربیت اخلاقی را احساس می‌نمایند.

۳:بعد جسمانی:

تربیت جسمانی یعنی پروراندن جسم تا بتواند به حرکات واعمال مختلف مبادرت کند وبدنش در مقابل انواع میکروب ها وامراض مقاوم وقدرت مند باشد.تربیت جسمانی،در حقیقت متربی را برای فعالیت های دیگر آماده می سازدوزمینه شکوفایی جوانب مختلف روحی ومعنوی،عقلانی واخلاقی انسان را فراهم کند.در روایات انسان مومنی که دارای جسمی توانمند است، مورد مدح قرارگرفته است:

حضرت رسول اکرم می فرماید: مَثَلُ الْمُؤْمِنِ‏ الْقَوِیِ‏ کَالنَّخْلَةِ وَ مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الضَّعِیفِ کَخَامَةِالزَّرْعِ.

مثل مومن قوی مثل درخت خرماست ومثل مومن ضعیف مثل زمین سخت است.

جسم مثل مرکب سواری است. هر مقدارکه انسان به سلامت جسم وروان اهمیت دهد،آسودگی وآثارآن به خود فرد برمی گردد.تربیت جسم هدف غایی ومقصد اصلی درتربیت اسلامی نیست بلکه وسیله ای برای رشد وتعالی روح است.برای به دست آوردن نعمت های مادی واخروی نیازمند به تن سالم هستیم. چنان چه نبی مکرم اسلام می فرماید:لَا فِی الْحَیَاةِ إِلَّا مَعَ‏ الصِّحَّة زند گی سالم وارزشمند نمی گردد مگربا صحت بدن وجسم است.

برای داشتن تن سالم،نیازمند برنامه غذایی کامل ورعایت بهداشت فردی واجتماعی وانجام ورزش وتفریحات سالم می باشیم.برای دستیابی به موارد فوق نیاز به ارایه یک برنامه جامع وکامل از طرف مسولین بهداشتی داریم. بعضی ازنویسندگان نقطه شروع تربیت بعد جسمانی را از بدو تولد دانسته اند،اما به نظر می رسد که ازهنگام انعقاد نطفه نقطه شروع تربیت بعد جسمانی شروع می‌شودبه این دلیل که سلامت جسمانی مادر برقرزند تاثیر انکار ناپذیری دارد.

۴:بعد اجتماعی

شخصیت انسان بر رفتارهایی تاکید دارد که درارتباط ما با دیگران سهم مهم بر عهده دارند.انسان چنان به جامعه وانسان های دیگر وابسته است،که برخی اجتماعی بودن آدمی را ذاتی او دانسته اندواو را مدنی الطبع نامیده اند.

مشارکت های عمومی وسیاسی واجتماعی جایگاه فوق العاده ای در نزد قرآن دارد،خداوند به پیامبر اکرم می فرماید: وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ ( از پرتو رحمت الهى در برابر آنها نرم (و مهربان) شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراکنده مى‏شدند. ).خداوند در این آیه ثمره نرم خویی را محبت واجتماع حول پیامبردانسته وآن را آشکارنموده است وعکس آن را هم که خشونت وتند خویی با عث تفرقه وجدایی است مشخص نموده است. [۳۴]وهمچنین دستورات زیادی ازایمه معصومین(ع)برزندگی مسالمت آمیزهمراه با حقوق دیگران واردشده است.

امام علی (ع) می فرماید:سلامه الدین والدنیا فی مداراه الناس.

سلامت دین ودنیا در گرو مدرا نمودن با مردم است.

وهمچنین باز حضرت می فرماید:ثمره العقل مداراه الناس

ثمره عقل مدارا نمودن با مردم است.

نیازهای عالی انسانی نیز همزیستی او با دیگران را اجتناب ناپذیرمی کند احتیاج به افکار وآثاردیگران،تاثیر ازانفاس قدسی اولیاللههمگی نیازانسان را برای زندگی با دیگران نشان می دهد.افراد جامعه هم به حکم عقل ودین برای رفع نیازهای جاری وضروری باید در اجتماع حضور داشته باشد.این نیاز می طلبد که افراد جامعه آموزش های لازم برای حضور دربین افراد جامعه را ببینند.اسلام مکتب است که درآن هم اصالت فرد وهم اصالت جامعه ملحوظ نظر بوده است،این مساله تا بدان جامهم است که می توان گفت:خلاصه فطرت انسانی آن است که فرد داخل در مجموع است،ازجهت فردیت اصیل است ودر میل وگرایش به حماعت هم اصیل است ودایما در میان دو گرایش متناقض خود تحول ودگرگون پیدا می‌کند

۵:بعد عاطفی

ازابعاد دیگر تربیت،بعدعاطفی آن است.این بعد دارای ظرافت ها ودقایق خاصی است.این بعد باعث برانگیختن متربی برای انجام عمل ویا ترک آن می‌شود.یعنی قوه محرکه برای انجام یک فعل است.در بعد عاطفی ما با نیروهای روانی سرو کارداریم.ماتنها به کمک شناخت نیست که رفتار می‌کنیم،بلکه بدون نیروهای روانی یا همان بعد عاطفی نمی توانیم شناخت های خود را به منصه ظهور وعمل برسانیم. داشتن جنبه بعد شناختی برای انجام یک کار کفایت نمی کند.

ما باید انگیزه لازم برای انجام کارها را داشته باشیم.بسیاری ازانسان ها دست به کاری می زنند که ازنادرست بودن ان آگاهی دارند.بسیاری ازافراد که دروغ می‌گویند با اذعان به نادرست بودن این عمل مرتکب آن می شوند،برای این گونه افراد،انگیزش دروغ گفتن قوی تر ازشناخت درمورد آن عمل می‌کند.ازاین رو توجه به جنبه عاطفی انسان یعنی بعد انگیزشی وشکل دادن وپرورش دادن انگیزه های مثبت وحذف انگیزه های منفی از وظایف مهم تربیت است.

قرآن برای ایجاد انگیزه وعده وبشارت به بهشت وجایگاه های رفیع و از ابزار تحریک ایمان می استفاده می‌کندوبرای حذف انگیزه ها انذار وتحذیروتنبیه وسرزنش استفاده می‌کند.ما به‌عنوان مثال دوآیه در اینجا ذکر می نماییم:

۱: وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

(خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهایى از بهشت وعده داده که نهرها از زیر (درختان) آنها جارى هستند، جاودانه در آن خواهند ماند، و مسکن‏هاى پاکیزه‏اى در بهشتهاى عدن (نصیب آنها ساخته) و رضا (و خشنودى) خدا (از همه اینها) برتر است!، و پیروزى بزرگ همین است.)

۲: وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْکُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیم

(خداوند به مردان و زنان منافق و کفار وعده آتش دوزخ داده، جاودانه در آن خواهند ماند، همان براى آنها کافى است، و خدا آنها را از رحمتش دور ساخته، و عذاب همیشگى براى آنها است.)

به طور کلی،جنبه عاطفی شخصیت انسان ازچند جهت اهمیت دارد:اول اینکه این جنبه بسیار پیچیده است،هم زمینه فیزیولرژیکی دارد وهم بازمینه عقلانی واجتماعی ارتباط نزدیک دارد.دوم اینکه عواطف به‌عنوان انگیزه های نیرومند،انسان را به تلاش وکوشش وا می دارند.سوم اینکه تاریخ حیات انسان نمایش گر این حقیقت است که آدمی بیشتر تحت تاثیر عواطف قراردارد تا زیر نفوذ عقل.لذا کار مربی در سطح وسیع این است که نحوه ابراز وکنترل عواطف را به فرد بیاموزد.

۶:بعد جنسی

تربیت بعد جنسی برای بقا حیات بشری ضروری ولازم است.همچنان که قوه جنسی نیز برای بقا نسل بشری لازم است.اگر این قوه درمسیر صحیح هدایت شود،نتیجه اش تربیت جنسی خواهد بود.برای تربیت جنسی به آموزش وتربیت نیاز داریم.امروزه اثبات شده است که قوای درونی انسان تاثیری مستقیمی ازقوه جنسی دارند.نقطه شروع تربیت بعد جنسی ازبدو تولد شروع می‌شودواین مساله مسولیت پدران ومادران را زیاد می نماید.

قرآن کریم تاکید دارد براینکه وجود زن، زمینه بقای نسل ودوام حیات جامعه است نه وسیله لهو ولعب،اگر تامل ودقت کافی صورت گیرد تحول وتاثیر عمیقی درتربیت جنسی انسانها خوهدآمد.

قرآن کریم وروایات ایمه معصومین (ع)برای تربیت بعد جنسی دستوراتی ارایه داده اند: ازجمله ازدواج دایم وموقت،

( وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ

(مردان و زنان بى همسر را همسر دهید و همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را، اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بى نیاز مى‏سازد، خداوند واسع و آگاه است.- و آنها که وسیله ازدواج ندارند باید عفت پیشه کنند تا خداوند آنان را به فضلش بى نیاز سازد)ونیزبر کنترل نگاه به نامحرم مانند:( قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُووَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِن(به مؤمنان بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و فروج خود را حفظ کنند، این براى آنها پاکیزه‏تر است، خداوند از آنچه انجام مى‏دهید آگاه است و به زنان با ایمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه هوس‏آلود) فرو گیرند، ودامان خویش را حفظ کنند، و زینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است آشکار ننمایند، و (اطراف) روسرى‏هاى خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود). وپاک دامنی وتفکیک محل خواب بین فرزندان پیشنهاد می دهد.به‌عنوان مثال روایاتی را ذکر می نماییم:

امام صادق (ع) می فرماید: النَّظْرَةُ سَهْمٌ‏ مِنْ سِهَامِ إِبْلِیسَ مَسْمُومٌ مَنْ تَرَکَهَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا لِغَیْرِهِ أَعْقَبَهُ اللَّهُ إِیمَاناً یَجِدُ طَعْمَه

نگاه به نامحرم تیری از تیرهای سم آلود شیطان است،هرکسی این نگاه رافقط به خاطر خدا ترک کند خدا به دنبال این ترک نگاه طعم ایمان را به او می چشاند.

امام صَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلَامُ می فرماید: إِیَّاکَ أَنْ تُجَامِعَ أَهْلَکَ وَ صَبِیٌّ یَنْظُرُ إِلَیْکَ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَرِهَ ذَلِکَ أَشَدَّ کَرَاهِیَةٍبپرهیزید از آمیزش جنسی با عیال خودتان در حالی که فرزند کوچک تان آن را مشاهده می‌کند حضرت رسول (ع) از این عمل به شدت کراهت داشت.

همه این دستورات قرآنی وروایی برای تربیت جنسی از اهمیت بالایی برخور داراست،ونقش بسزایی در رشد این بعد دارد.

۷: بعد خانوادگی

بعد تربیت خانوادگی دارای اهمیت فراوان است.اولین هدف انبیا ومربیان در تربیت، خانواده است.فرزندان سالم وصالح در دامن خانواده های سالم وصالح رشد پیدا می‌کنند.خانواده آن قدراهمیت دارد که قرآن کریم به صراحت دستور می دهد که مسئول خانواده به تربیت اهل خانواده بپردازد وازآن غفلت نورزد.ما به‌عنوان مثال به دو آیه اشاره می‌کنیم:

۱: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً (اى کسانى که ایمان آورده‏اید! خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسانها و سنگها است نگاهدارید.)

نگهدارى خویشتن به ترک معاصى و عدم تسلیم در برابر شهوات سرکش است، و نگهدارى خانواده به تعلیم و تربیت و امر به معروف و نهى از منکر و فراهم ساختن محیطى پاک و خالى از هر گونه آلودگى، در فضاى خانه و خانواده است.

۲:وامر اهلک بالصلوه واصطبر علیها.(خانواده خود را به نماز دستوربده وخود نیز برآن شکیبا باش.

اهتمام قرآن به خانواده وتربیت آن نشان گر اهمیت موضوع است.پدران ومادران باید توجه داشته باشند که آنها الگوی فرزندان خود هستندومسئولیت خطیری بر عهده آن ها قرار گرفته است.پدر ومادر به‌عنوان دو رکن اصلی خانواده باید حسن سلوک ورفتار را داشته باشند تاامور زندگی به نحو احسن اداره شود قرآن می فرماید:(وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ

و نیز با همسران خود حسن سلوک داشته، و خوش رفتار باشید و همواره با گفتار نیک و گشاده روئى با آنها زندگى نمائید. آنها در تشکیل خانواده و بقاء نسل عضویّت دارند. و مخصوصا نقش مؤثرى که در پرورش فرزندان دارند، هرگز آنان را نباید نادیده گرفت، و حریّت و آزادى خدا داده را از آنان نباید سلب کرد.زیرا بانوان نیز مانند مردان داراى نیروى ارادة و اختیار هستند، و حقوق بسیارى که شوهر بر همسرش دارد، مانند آن نیز حقوقى براى زوجة بر شوهرش در نظر گرفته شده، و انتظام خانواده برعایت آنها استوار است. و نیز بانوان می توانند در اموال خود تصرّف نمایند.و در باره اعمال و رفتار خود نیز آزادى دارند هر چه بخواهند انجام دهند، مادامى که به حقوق شوهر ضرر نرسد.

اگر جو خانواده،جوی فاسد وفضایی دور از اخلاق اسلامی وانسانی باشد فرزندان نیز متناسب محیط وجو رشد کرده،تربیت می شوندوهمین مفاسد ورذایل اخلاقی را عملا فرا می گیرندوبعکس اگر محیط خانه،محیطی سالم،انسانی،اسلامی،اخلاقی باشد ناخدآگاه اثر وضعی خود را روی فرزندان خواهد گذاشت وآنها را پرورش صحیحی برخوردار خواهند بود.براین اساس والدین بایستی در برابر مشکلات،صبروتحمل داشته،بقول معروف زود ازکوره در نروندودربرخورد با یکدیگرمنطقی فکرکنند ودراین میان چه بسا لازم باشد که والدین ازبسیاری از خواسته ها وخواهش های نفسانی خود چشم پوشیده ونفع ومصلحت کل خانواده وبه خصوص فرزندان را مد نظر بگیرد.

بنابراین رفتار وعملکرد پدر ومادر تاثیر مستقیم در سعادت وشقاوت فرزندان دارد.ارتباط صحیح پدر ومادر در روابط سالم آنان با کودکان اولین ومهم ترین زمینه رشد وپرورش اخلاقی نونهالان است.

با توجه کتابهایی که این جانب در ابعاد تربیت مطالعه نمودم به این نتیجه رسیدم که متاسفانه کار قرآنی جامعی در باب ابعاد تربیت از منظر قرآن روایات صورت نپذیرفته است.جادارد که دانش پژوهان علوم اسلامی ورودی جامع با این باب بپردازند.

حجت‌الاسلام محمدتکلو

سرپرست اداره تبلیغات اسلامی شهرستان شازند

اگر قیام امام حسین(ع) نبود، انحرافات مشروعیت پیدا می‌کرد

عالم بزرگ اهل سنت؛

اگر قیام امام حسین(ع) نبود، انحرافات مشروعیت پیدا می‌کرد

یک عالم بزرگ اهل سنت می‌گوید برای مقابله با دشمنانی که نظام اسلامی را مورد تهدید قرار داده‌اند می‌توان از اقدام خداپسندانه امام حسین(ع) در روز عاشورا سرمشق گرفت.

به گزارش روابط عمومی اداره کل تبلیغات اسلامی استان سمنان، بر خلاف تصور بسیاری از افراد، مشترکات شیعیان و اهل‌سنت آن‌قدر زیاد است که شمارش آن‌ها در حد مقدمه یک گفتگو میسر نیست. یکی از مهم‌ترین مشترکات میان برادران شیعه و اهل سنت، حب اهل‌بیت(ع) است و یکی از زیباترین جلوه‌های این حب را می‌توان در محبت به حرکت و شخصیت سیدالشهداء جستجو کرد.

برای گفتگو پیرامون این موضوع به سراغ مولوی نذیر احمد سلامی، عالم بزرگ اهل سنت و عضو مجلس خبرگان رهبری رفته‌ایم. بی‌درنگ شما را به مطالعه این گفتگو دعوت می‌کنیم:

*جناب مولوی نذیر احمد سلامی! دیدگاه کلی شما درباره حرکت امام حسین(ع) در روز عاشورا چیست و از دیدگاه شما اگر ایشان قیام نمی‌کردند، چه خطراتی جهان اسلام را تهدید می‌کرد؟

عاشوراء که روز شهادت امام حسین علیه‌السلام است، از نگاه اهل سنت روز سرنوشت‌سازی است و حادثه‌ای که این روز اتفاق افتاد و جریانی از این روز آغاز شد، تاریخ‌ساز است. بیش از ۳۰ نفر از نویسندگان و علماء اهل سنت درباره حادثه عاشورا کتاب نوشته‌اند و یزید و یزیدیان را محکوم کرده‌اند و اقدام امام حسین علیه‌السلام را مورد تعریف و ستایش قرار داده‌اند.

از نگاه اهل سنت فلسفه حرکت، اقدام و قیام حضرت امام حسین علیه‌السلام این بود که با جانشینی یزید در سال ۶۱، آن حضرت که فرزند ارجمند رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم بود احساس کرد که با این جانشینی، قطار اسلام در حال خروج از ریل اصلی است؛ لذا ایشان احساس مسئولیت کرد و می‌خواست جلوی این انحراف را بگیرد. اگر حضرت این حرکت را انجام نمی‌داد، در دوران بعدی بنی‌امیه و بنی‌عباس تمام انحرافات و گمراهی‌ها مشروعیت پیدا می‌کردند.

هرچند که امام حسین به شهادت رسید و به ظاهر موفق نشد اما بزرگ‌ترین توفیق ایشان این بود که با این حرکت مشروعیت انحرافات بعدی خط قرمز کشید و اگر این اقدام را انجام نمی‌داد شاید انحرافات و گمراهی‌هایی که در زمان بنی‌امیه و بنی‌عباس به وجود آمد که کسی فکرش را هم نمی‌کرد و کسی هم نمی‌اندیشید که این انحرافات خلاف اسلام هستند.

در برابر دشمنان از اقدام خداپسندانه امام حسین سرمشق بگیریم

لذاست که این اقدام امام حسین ستودنی است و چنان‌که گفتم نویسندگان بسیاری کتاب‌ها و مطالب گوناگونی نوشته‌اند که در تاریخ حفظ شده‌اند. با توجه به شرایط امروز ما می‌توانیم در برابر دشمنانی که نظام اسلامی را مورد تهدید قرار داده‌اند از این اقدام خداپسندانه امام حسین علیه‌الصلوه و السلام در روز عاشورا سرمشق بگیریم و حرکت ایشان را برای نابود کردن ظالمان و ستمگران و تمامی قدرت‌هایی که نظام اسلامی را مرود تهدید قرار داده‌اند، خط مشق و نقشه راه قرار بدهیم.

باید سیره امام حسین(ع) را احیاء کنیم

*تلاش‌های گسترده‌ای از سوی دشمنان برای به انحراف کشیدن مسیر عزادارای امام حسین(ع) به‌ویژه از سوی دشمنان انگلیسی ما در جریان است. دلیل این همه هراس دشمنان از فراگیری فرهنگ عاشورا چیست و ثانیا ما و شما برادران اهل سنت چگونه می‌توانیم در کنار هم به نشر فرهنگ عاشورا کمک کنیم؟

نشر فرهنگ عاشورا از نگاه ما اهل‌سنت این است که ما سیره امام حسین علیه‌الصلوه و السلام و اقدامات و فداکاری ایشان را احیاء کنیم. ایشان عزیزترین سرمایه خود که جان خود و خانواده و فرزندانش بود را فدا کرد. ما نمی‌توانیم این کار را در حد اعلی انجام دهیم اما باید تلاش کنیم که در برابر انحرافاتی که امروز اسلام، امت اسلامی و به‌ویژه نظامی اسلامی ما را مورد تهدید قرار داده است، از هیچ فداکاری دریغ نکنیم.

نماز بدون سلام به آل پیامبر ناقص است

*ما و شما برادران اهل سنت، به اهل بیت پیامبر(ص) اعتقاد داریم. شما در جایی فرموده بودید که محبت به اهل بیت جزو ایمان اهل سنت است و اگر در نماز خود به اهل بیت پیامبر سلام نفرستیم، آن نماز را ناقص می‌دانیم. شاید یکی از مهم‌ترین پیام‌های حضرت سیدالشهداء(ع) و اهل‌بیت ظلم‌ستیزی باشد. امروز سخنان بسیاری درباره آینده انقلاب اسلامی و مردم ایران گفته می‌شود. به نظر شما ملت و نظامی که به اهل‌بیت(ع) اعتقاد دارند، چه سرنوشتی خواهند داشت؟

بله ما معتقدیم که نماز بی سلام به اهل بیت، ناقص می‌شود. تا زمانی که ما به آل و اصحاب و اولاد پیامبر درود نفرستیم، نمازمان ناقص خواهد بود. ما در این‌باره روایاتی در صحیح بخاری و صحیح مسلم داریم که بر اساس آن باید در نماز عبارت «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد» را بگوییم و اگر در تشهد هر نمازمان این عبارت خوانده نشود، نماز ناقص تلقی می‌شود.

اما تلاش دشمنان همواره در این راستا بوده که شرایط را برای پیشرفت نظام اسلامی پیچیده معرفی کند و مردم را در ارتباط با نظام اسلامی بدبین کند اما اگر ما تاریخ عاشورا و فداکاری حضرت امام حسین را و فرهنگ اهل‌بیت و اسلام و سیرت پیامبر را نقشه راه قرار بدهیم، هیچ جای نگرانی نیست.

ما با تبعیت از سیره پیامبر و اهل بیت و اصحاب پیامبر، می‌توانیم هرگونه شرایط سهمناکی که ما را مورد تهدید قرار بدهد، خنثی کنیم؛ به شرط این که اتفاق و اتحاد داشته باشیم و همدل و همزبان باشیم. خودمان را حفظ کنیم و دشمن را بشناسیم. اگر ما اولا وحدتمان را حفظ کنیم، ثانیا به فرهنگ غنی اسلام و پیامبر و ائمه چنگ بزنیم و ثالثا دشمن را بشناسیم، ان‌شاءالله همانطور که از بدو انقلاب خطرها و تهدیدها را به فرصت تبدیل کرده‌ایم، در زمان حال و آینده نیز هر تهدیدی را به فرصت تبدیل خواهیم کرد.

*اصحاب امام حسین(ع) نزد ما شیعیان منزلت والایی دارند. ما برای اصحاب امام به دلیل شرکت در حرکت عظیم عاشورا احترام قائل هستیم. شما برادران اهل سنت نسبت به اصحاب امام حسین(ع) چه دیدگاهی دارید؟

وقتی خود امام حسین بسیار قابل احترام است، کسانی که در خدمت امام حسین بودند و ایشان را یاری کردند به هر نحو و عنوانی که باشند، قابل احترامند.

گفتگو و تنظیم: محسن حسن زاده

نهضت امام حسین را اشک نگه داشته است/ انقلاب ما با عاشورا پیروز شد

نهضت امام حسین را اشک نگه داشته است/ انقلاب ما با عاشورا پیروز شد

پیشکسوت شعر و مداحی اهل بیت(ع) گفت: قرن هاست که مردم گریه می کنند و اشک آنها نه تنها کم نشده است بلکه بیشتر هم شده است. نهضت امام حسین را اشک نگه داشته است ولی اشکی که در آن معرفت باشد.

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_عباس بنشاسته: غلامرضا سازگار از شاعران و ذاکران باسابقه اهل بیت است که اغلب اشعار وی در مدح و رسای اهل بیت(ع) است و درکنار آن اشعار فراوانی برای انقلاب و شهدا سروده است. از جمله آثار او مجموعه اشعار با نام «نخل میثم» است که کمتر مداحی است که از آن بهره نبرده باشد. کتاب غزلیات آتش مهر، ماه خون گرفته در ۶ جلد، بهار امامت در ۵ جلد، صدف نبوت در ۵ جلد، مرآت ولایت در ۵ جلد، از صیام تا قیام در ۵ جلد از دیگر آثار اوست.

با این پیشکسوت شعر و مداحی اهل بیت به مناسبت ماه محرم به گفتگو نشستیم که در ادامه می خوانید؛

*با شروع ماه محرم در دل شیعیان و دوستداران امام حسین(ع) انقلابی ایجاد می شود که آن را می توان به طور محسوس در زندگی مردم و در جامعه دید بطوری که اصلاً چهره شهر و مردم عوض می شود و یک نوع همدلی و انسجام اجتماعی رخ می دهد، به نظر شما این مسئله را چگونه می توان تحلیل کرد؟

پیامبر فرمود خداوند حرارتی از حسین در دلها قرار داده که این حرات هرگز خاموش نمی شود و بلکه این حرارت روز به روز بیشتر می شود. این حرارت غیر از محرم هم در دل مردم شعله می کشد ولی تقریبا از بعد عید غدیر مردم برای عزاداری آماده می شوند و این آتش هر لحظه تا روز عاشورا در دل مردم برافروخته تر می وشد.

من در یک شهری بودم که دو جوان برای پرچم زدن در شهر فعالیت می کردند و به من خبر دادند که آنها دچار برق گرفتگی شده اند و با شدت به زمین خورده اند و هر دو آنها دستشان قطع شده بود. من یادم می رود که به یکی از اینها گفتم که من افرادی را می شناسم که با خرج خوشان شما را به یکی از کشورهای خارجی ببرد تا دست مصنوعی برای شما درست کنند. اما او گفت من دستی که در راه خدا و در راه امام حسین(ع) داده ام پس نمی گیرم.

من آن شب خیلی منقلب شدم. او واقعا از دل حرف می زد. این همان حرارتی است که در دل ها روشن است و روز به روز این حرارت بیشتر خواهد شد. وقتی شیعیان برای امام حسین(ع) عزاداری می کنند روی افراد بیگانه هم اثر می گذارد. در جریان امام حسین(ع) ۱۳۰۰ سال است که مردم گریه می کنند و اشک آنها نه تنها کم نشده است بلکه بیشتر هم شده است. یعنی به من یاد دارم که امروز مردم از ۵۰ سال پیش بیشتر گریه می کنند و مسلم به شما عرض می کنم که ۵۰ سال دیگر گریه و فریاد مردم در عزاداری امام حسین(ع) بیشتر می شود.

حسین(ع) «وجه ربک» بود. چون کار حسین(ع) برای خدا بود. هر عملی که برای خدا باشد، آن عمل ماندگار است. بهترین تبلیغ همین اخلاص امام حسین(ع) است

اما چرا اینگونه می شود؟ قرآن می فرماید «کلُّ مَنْ عَلیها فَان وَ یبقَی وَجْهُ رَبَّک ذوالجلالِ والاکرام». ببینید امام حسین(ع) و عبدالله زبیر هر دو گفتند که با یزید بیعت نمی کنیم. عبدالله زبیر بیعت نکرد و فرار کرد و امام حسین هم شبانه از مدینه بیرون آمد. عبدالله زبیر جنگید و امام حسین هم جنگید. عبدالله زبیر کشته شد و امام حسین هم به شهادت رسیدند. چرا باید اسم امام حسین عالم را بگیرد و اصلاً اسمی از عبدالله زبیر در میان نباشد؟ چون حسین(ع) «وجه ربک» بود. چون کار حسین(ع) برای خدا بود. هر عملی که برای خدا باشد، آن عمل ماندگار است. بهترین تبلیغ همین اخلاص امام حسین(ع) است.

وقتی از امام حسین سوال می شود که چرا زن و بچه خود را به همراه خود می بری، می گوید خدا می خواهد اینها را اسیر ببیند. مرتب افرادی جلوی امام حسین را می گیرند که حضرت را از این راه منصرف کنند. حضرت وقتی می خواهد از مکه حرکت کند و به سمت کربلا برود خطبه ای می خواند و می فرماید مرگ به گردن اولاد آدم مثل گردنبند جواهری است که به گردن عروسان است. کسی که می خواهد برای خدا کشته شود مرگ در نظر او اینگونه است.

یاران امام حسین هم «وجه ربک» بودند. آنها در شب عاشورا وقتی امام بیعت خود را از آنها برمی دارد هر یک حرفی زندند. یک نفر گفت یا حسین اگر عمرها جاودانی بود و خدا مرگ را خلق نکرده بود به عزت و جلال خدا حاضر بودم عمر جاودان را از من بگیرد و مرگ در راه تو را به من بدهد. این جور عاشق امام حسین بودند.

حبیب گفت اگر هفتاد بار قطعه قطعه ام کنند و مرا بسوزانند و خاکسترم را به باد بدهند و دوباره زنده شوم باز هم در راه تو جان می دهم. زهیر گفت اگر هزار بار با من چنین و چنان کنند باز هم در راه تو جان می دهم.

«یاد دارم این سخن را از زهیر/ آنکه در تاریخ خون یادش بخیر/ گفت ای جانها بلا گردان تو/ هست هستی آفرین قربان تو/ گر هزاران بار از شمشیر تیز/ گردد اعضای زهیرت ریز ریز/ پاره‌های پیکرم سوزد بنار/ باد خاکم را برد در کوهسار/ باز باد آرد بهم خاکسترم/ جمع گردد عضو عضو پیکرم/ بار دیگر روح آید در تنم/ با تو هرگز عهد خود را نشکنم/ عضو عضوم باز گوید یا حسین.»

*چه تاثیراتی را از رهگذر هیئات مذهبی و عزاداری بر سیدالشهدا می توان برشمرد؟

انقلاب ما را همین عاشورا پیروز کرد. در یک راهپیمایی پنج میلیونی همه نوحه می خواندند. هیئات مذهبی مردم را بیدار می کند. مردم را به جوش و خروش و به حرکت وامی دارد

یکی از تاثیرات هیئات مذهبی بزرگداشت شعائر است. این شعائر را هیچ دینی ندارد. من یادم دارم از میدان شوش تا بازار مردم این دم را می دادند «حسین گفتا دین عقیده و جهاد است/ بیعت من حرام با ابن زیاده است/ شیوه من بود حق پرستی/ شیوه او قمار است و مستی». هزار نفر با نوا به سینه می زدند و این شعار را می دادند.

لذا انقلاب ما را همین عاشورا پیروز کرد. در یک راهپیمایی پنج میلیونی همه نوحه می خواندند. یک سر جمعیت میدان امام حسین بود و آن سر جمعیت میدان آزادی. دیگر تاریخ این را به خود نمی بیند.

هیئات مذهبی مردم را بیدار می کند. مردم را به جوش و خروش و به حرکت وامی دارد. این هیئات هدف امام حسین را برای هر زمانی به فراخور آن زمان مطرح می کند. باطل را در هر زمانی نشان می دهد.

*شما به عنوان فردی که سال ها توفیق خدمت در آستان سیدالشهدا را دارید چه تعریفی را از مداحی و نوکری امام حسین(ع) ارائه می کنید؟

مداحی دو جور است. یکی مداحی است که فقط برای پول مداحی می کند. او هم کارش مقدس است اما دیگر به او نوکر نمی توان گفت. او کاسب است. البته باز هم امام حسین به او عنایت می کند.

اما نوع دیگری از مداحی داریم که خاصاً برای اهل بیت است. یا پول نمی گیرد یا اینکه هر چه به او دادند هیچ نمی گوید. خدا میرزا اسماعیل دولابی را رحمت کند. مداحی به او گفت مرا نصیحت کن، ایشان فرمود سعی کن خودت را به امام حسین بفروشی، امام حسین را به خودت نفروش. مداحی که خودش را به امام حسین بفروشد در یک کلمه عاشقِ صادق است. مداح عاشقی است که صادق است راست می گوید و امام حسین(ع) را به هیچ چیز نمی فروشد.

لذت مداحی را کسی می برد که تنها برای اربابش مداحی می کند. من گاهی در خانه تنها نشسته ام، رو به قبله می نشینم و برای خود می خوانم «از آب هم مضایقه کردند کوفیان، خوش داشتند حرمت مهمان کربلا» و… همین شعر مرا می گریاند. کسانی که با امام حسین خلوت می کنند در جلوت هم خوب می توانند نوکری کنند.

خیلی ها از من سوال کردند که بعد از اینهمه نوکری از امام حسین(ع) چه می خواهی؟ پاسخ من این است که اولاً هر آنچه که حضرت برای من بخواهند من همان را می خواهم. اما این را اضافه کنم که از خود امام حسین چه چیزی بهتر؟ خودش را می خواهم.

امیرالمومنین در دعای کمیل می فرمایند «صبرت علی عذابک، فکیف اصبر علی فراقک» یعنی من بر عذاب تو می توانم صبر کنم اما فراق تو را چگونه تحمل کنم؟ برای امیرالمومنین دوری از خدا از جهنم بدتر است.

*از نظر شما خصائص اشک بر سیدالشهدا و عزاداری برا آن چیست؟      

این جواب را من از زبان میرزااسماعیل دولابی می دهم. من یک شب خواب دیدم که مرحوم مرشد باقر کنار ضریح حضرت معصومه ایستاده اند و به او گفتم مرشدباقر چطوری؟ گفت من خیلی برای تو دعا می کنم. به او گفتم آن طرف چه خبر است و از انسان چه می خواهند؟ گفت تضرع و حزن.

من این خواب را برای میرزا اسماعیل دولابی تعریف کردم. گفت یک کتاب با تو حرف زده است. خصوصیت اشک بر امام حسین این است که مادامی که انسان از حسین(ع) لبریز نشود نمی تواند گریه کند. اختیار گریه دست خود آدم نیست. تا دل نسوزد و از حزن پر نشود نمی تواند برای امام حسین گریه کند. خصائص گریه بر حسین(ع) این است که انسان از امام پُر می شود و لبریز می گردد. لبریز شدن آن هم همین اشک است.

*پرتکرارترین توصیه رهبر انقلاب به مداحان که تقریبا در همه دیدارهایی که آقا با مداحان داشته اند آن را مطرح کرده اند، بحث توجه به شعر است. شما علاوه بر مداحی در کسوت شاعری اهل بیت قرار دارید به نظر شما الزامات شعر هیئت که از آن به شعر آئینی یاد می شود چیست؟

امام حسین فرمود من قیام نکردم مگر برای امر به معروف و نهی از منکر. شعرایی که شعر می گویند باید توجه کنند که شعر ولایی و اهل بیتی باید به انسان بصیرت دهد.

چه بسا جوانی دو ساعت سینه می زند و گریه می کند و اجر زیادی هم می گیرد اما او از گریه لبریز می شود ولی از بصیرت و امر به معروف لبریز نمی شود.

امام فرمودند دست از روضه برندارید که ما با روضه زنده هستیم. اما کدام روضه؟ روضه ای که با آن هدف اهل بیت را به مردم بشناسانیم.

من چند تا شعر قبل از انقلاب برای امام حسین گفته بودم که این اشعار آنقدر به نظام طاغوت برخورده بود که یکی از دانشجوها در تلویزیون گفت که حسینی معدوم رئیس ساواک، ۱۵ روز من را شکنجه داد تا من بگویم این شعر از کیست و من نگفتم

من چند تا شعر قبل از انقلاب برای امام حسین گفته بودم که این اشعار آنقدر به نظام طاغوت برخورده بود که یکی از دانشجوها در تلویزیون گفت که حسینی معدوم رئیس ساواک، ۱۵ روز من را شکنجه داد تا من بگویم این شعر از کیست و من نگفتم.

آن شعر این است «آمدم تا نهضت خون و شرف برپا کنم/ بهترین برنامه‌ام را کربلا اجرا کنم/ آمدم تا بین انسان‌ ساز و انسان سوز را/ داوری در انقلاب سرخ عاشورا کنم/ آمدم بر ضد تبلیغات مسموم یزید/ هر مبلغ را به گفتار خدا گویا کنم/ آمدم با روی سیلی خورده اطفال خویش/ سرخ رو اسلام را چون لاله حمراء کنم/ ای حقیقت‌کش، فضیلت‌کش، شریعت‌کش یزید!/ من کی از مزدورهای پست تو پروا کنم/ من در این بازار جانبازی قدم بگذاشتم/ تا که خون پاک خود را با خدا سودا کنم»

من نمی گویم همه شعرهای کربلا اینگونه باشد. کربلا هم «الان انکسر ظهری» دارد و هم «هیهات من الذله» دارد. من می خواهم بگویم که شاعرها اگر شعر برای امام حسین می گویند هر دو بعد عاطفه و گریه و حماسه را رعایت کنند.

نمی شود در حین حماسه از مردم گریه بگیریم اما می شود لابه لای اشعارمان جملاتی بگوییم که مردم را بیدار کند. روضه امام حسین(ع) بیدارکننده است.

وقتی مرحوم شیخ عبدالکریم حائری دستور می داد قبل از درس طلبگی روضه بخواند. طلبه ها ایراد گرفتند و گفتند این روضه قبل از درس برای چیست؟ فرمود این احکامی که ما می گوییم، میوه های اسلام است. این اشک آبی است که به آن نخل ها داده می شود. اگر آب به این نخل ها داده نشود اینها می خشکد و از بین می رود. نهضت امام حسین را اشک نگه داشته است ولی نه تنها اشک، اشکی در آن معرفت باشد.

مثلا یکی روضه می خواند و می گوید امام حسین در گودال، خاک های کربلا را زیر صورت خود کشید و گفت «ای زمین کربلا مادر ندارم». اما این حرف تحقیر کننده است.

امام حسین صورت به خاک گذاشت و فرمود «إلهِی رِضًی بِقَضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ». واقعا کدام عبارت بهتر است؟ عبارت دوم هم گریه دارد و هم حماسه و معرفت.

وقتی مرحوم شیخ عبدالکریم حائری دستور می داد قبل از درس طلبه ای روضه بخواند. طلبه ها ایراد گرفتند و گفتند این روضه قبل از درس برای چیست؟ فرمود این احکامی که ما می گوییم، میوه های اسلام است. این اشک آبی است که به آن نخل ها داده می شود

به طور کلی رهبر انقلاب همیشه از آن شاعری تجلیل کرده‌اند که با هدف شعر گفته است. شعر خوب، خوب است ولی اگر هدف‌دار باشد بهتر است نه اینکه مثلا «پیکر تراش مرمر شعر خیال من/ یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده است» شعر، خیلی قشنگ است اما به چه دردی می‌خورد. نه به درد دنیا می‌خورد و نه به درد آخرت. برای این است که دغدغه آقا همیشه این است که شاعر باید هم زبان خدا باشد، هم زبان جامعه باشد، هم زبان اهل بیت باشد و هم مردم را به سمت سعادت‌ سوق دهد.

*شاعرانی مثل صائب، اقبال لاهوری، بیدل، هلالی جغتایی و… جایگاه والایی در شعر فارسی داشته و از طرف دیگر به معارف دینی هم کمک کرده اند، چه شاخصه هایی برای این شاعران می توان برشمرد که می توان در شعر آئینی امروز از آن بهره گرفت؟

یکی از شاعرانی که آقا هم زیاد از او اسم برده اقبال لاهوری است. اقبال سُنی هم بود اما خیلی زیبا برای کربلا شعر گفته است «هر که پیمان با هوالموجود بست/ گردنش از بند هر معبود رست/ مؤمن از عشق است و عشق از مؤمنست/ عشق را ناممکن ما ممکن است… عشق را آرام جان حریت است/ ناقه اش را ساربان حریت است…» شاید صد بار این شعر را روی منبر خوانده ام. اقبال یک شاعر آزادی خواه بود. خیلی هم امام حسینی نبود. او سنی بود ولی در مسیر اهل بیت بود.

و یا مثلا صائب خیلی شعر برای امام حسین نگفته است. شاید چند شعر برای امیرالمومنین و امام حسین(ع) گفته باشد اما هنر صائب منحصربفرد است. او در شعر خود حرف زده است. «اظهار عجر پیش ستم پیشگان خطاست/ اشک کباب باعث طغیان آتش است» و یا «مصیبت دگرست این که مرده دل را/ چو مرده تن خاکی به گور نتوان کرد» و یا «مرا به روز قیامت غمی که هست این است/ که روی مردم دنیا دوباره باید دید» ما شاعری نداریم که به اندازه صائب شعر گفته باشد. او بین سعدی و حافظ برای خود جا باز کرده است. می خواهم بگویم امروز آنقدر که شعر صائب در دست مردم است شعر حافظ و سعدی با آنکه عرفان بالاتری دارد زبانزد نیست. صائب خیلی با زبان مردم حرف زده است و هر حرفی زده یک مثال هم آورده است.

دغدغه آقا همیشه این است که شاعر باید هم زبان خدا باشد، هم زبان جامعه باشد، هم زبان اهل بیت باشد و هم مردم را به سمت سعادت‌ سوق دهد

یکی مثل هلالی جغتایی در راه امیرالمومنین شهید شد. در آن دوران تمام ایران مخالف شیعه بودند و شیعه را می‌کشتند و بعضی از شعرا تقیه می‌کردند. آن‌وقت به هلالی جغتایی گفتند: درباره چهار یار شعر نمی‌گویی؟ که منظور خلفا بوده است. بنا کرد به شعر گفتن به این مضمون که «چهار یار نبی که پاکانند» و آخرش با یک بیت شعر جان خود را از دست داد و گفت من جانم را می‌دهم اما عقیده‌ام را نمی‌دهم. گفت «چهار یار نبی به مذهب من/ علی و فاطمه، حسین و حسن» در همان مجلس سر از بدن او جدا کردند.

هنوز آن تجلیلی که باید از این شاعر بزرگ بشود، نشده است. او غزلسرایی بوده که غزل هایش در کنار غزل های حافظ حرفی برای گفتن دارد.

از خود من سوال کردند که الگوی شعر تو چه کسی است؟ من گفتم سعدی. من از سعدی پیروی کردم. سعدی وقتی می گوید «بنی آدم اعضای یکدیگرند» از یک کارگر و یک کشاورز گرفته تا یک عارف و یک عالم همه آن را می فهمند و تحسین می کنند. قرآن هم این شعر را تایید می کند که «یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ».

این شعر را برای هر کسی بخوانی همه از آن لذت می برند. همین مضمون را مرحوم رنجی از سعدی گرفته است «ز چشم خویشتن آموختم آیین همدردی/ که هر عضوی به درد آید برایش دیده می گرید» شعر سعدی امروز برگ برنده را در جامعه دارد.

سعدی کسی است که من کوچک تر از آنم که بخوانم از او تعریف کنم. سعدی برای بشریت شعر گفته است. هر شاعری برای دلش و برای جامعه اش شعر می گوید ولی سعدی برای بشریت «الی یوم القیامه» شعر گفته است.

هر شاعری یک ایده ای دارد و برای ایده خودش باید جوری شعر بگوید که حرف خود را به جامعه برساند. حال این قدرت شاعر است که می تواند شعرش را جوری بگوید که تاریخ آن را حفظ کند.

شهریار شعر «علی ای همای رحمت» را برای امیرالمومنین گفته است اما بشریت این شعر را قبول کرده است.

حرفم این است که شعر باید به زبان مردم گفته شود. مثلا شعر بیدل را باید چند بار بخوانیم تا بفهمیم بیدل چه گفته است ولی نتوانسته با زبان مردم حرف بزند و شعرش در قفسه های انجمن ها زندانی شده است.

یکی از بزرگان می گوید که کتاب بیدل شهری است که به این زودی نمی شود به آن وارد شد و اگر هم کسی وارد آن شد دیگر نمی تواند بیرون بیاید.

*ماندگاری شعر محتشم را هم از این جهت می دانید که به زبان مردم گفته شده است؟ 

شعر محتشم هم به زبان مردم گفته شده و هم در عین حال عارفانه است. حساب محتشم جداست. اهل بیت به محتشم عنایت خاص داشته اند. پیامبر به خواب او آمد و فرمود تو برای برادرت شعر به این خوبی می گویی اما برای حسین من شعر نمی گویی؟ محتشم می گوید چه بگویم یا رسول الله؟ سرمطلع شعر برای پیامبر است که فرمود «باز این چه شورش است که در خلق عالم است/ باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است». محتشم هم آن را ادامه داد و آن شعر معروف را گفت.

مثلا شاعر دیگری مثل عمان سامانی یک باب مثنوی برای خود باز کرده است. او می گوید «کیست این پنهان مرا در جان و تن/ کز زبان من همی گوید سخن/ این که گوید از لب من راز کیست/ بشنوید این صاحب آواز کیست»

من از عمان پیروی کرده ام و گفته ام «این منم یا او ندانم کیستم/ من سخن گویم ولی من نیستم». یعنی به این اشاره دارم که این شعر عنایت اهل بیت است.

ما دو نوع شعر داریم یک شعر جوششی و یک شعر کوششی. فردی خدمت امام رضا(ع) آمد و عرض کرد که دیشب شعری برای شما گفته ام. حضرت فرمود بخوان. وقتی شروع به خواندن کرد و به ابیات میانی شعر رسید، امام باقی شعر را خواندند. شاعر تعجب کرد و عرض کرد که شما این شعر را از کجا آورده اید؟ من به شما دروغ نگفتم و این شعر را دیشب سروده ام. حضرت فرمود ما آن شعر را به شما عنایت کردیم.

شعر جوششی این است که اهل بیت به انسان عنایت می کنند و به کاسه ما می ریزند. گاهی انسان در حالاتی قرار می گیرد که در اهل بیت غرق می شود و آن حضرات هم به شاعر عنایت می کنند.

مثلا این شعری که من گفته ام «کلیم اگر دعا کند بی تو دعا نمی شود/ مسیح اگر دوا دهد بی تو دوا نمی شود/ گرد حرم دویده ام صاو مروه دیده ام/ هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود» من برای این شعر فکر نکردم. خودش آمد. عنایت اهل بیت بود. من این شعر را از همه اشعارم بیشتر دوست دارم. «ای بدن تو غرق خون ای سر و روت لاله گون/ با چه خضاب کرده ای؟ خون که حنا نمی شود»

*به عنوان سوال آخر گریزی هم به مراسم مسلمیه تهران داشته باشیم، شما سال هاست که توفیق مدیریت این مراسم را در حرم عبدالعظیم حسنی دارید، در مورد این مراسم برای ما بگویید و به پیشینه آن اشاره ای داشته باشید؛

مراسم مسلمیه حرم عبدالعظیم حسنی قریب به ۸۰ سال سابقه دارد. جامعه مداح و سادات شیرازی ها و مرحوم مرشد باقر و مرشد اسماعیل و حاج حسن دولابی و… به این مراسم می آمدند. اگر یک روزی فرصت شد در یک مصاحبه ای در مورد مداحان قدیم صحبت می کنم که اینها چه اعجوبه هایی بودند.

من خودم یاد دارم که فقط یک هیئت می آمد و کم کم این مراسم گسترش پیدا کرد که تا الان واقعا نمی توان آن را کنترل کرد. این هم لطف اهل بیت است که گردانندگی مراسم مسلمیه به من عنایت شود. من کاری نکرده ام که کار خوبی باشد اما این لطف را امام حسین به من کرده است که این مراسم را اداره کنم.

در مسلمیه مردم سه ساعت در بازار می ایستند. من در این مراسم به مداحان می گویم کم بخوانید، ناراحت می شوند. اگر مداح زرنگ باشد می تواند در عرض ۵ دقیقه مجلس را آتش بزند و گریه بگیرد.

مرحوم حاج شاه حسین آمد در بازار به روی چهارپایه تا مداحی کند. یک سرهنگ ارتش در زمان شاه به او گفت بیا پایین و اینجا نخوان. گفت چشم ولی یک جمله ای گفت که جمعیت را آتش زد. گفت مستحب است که مسافر وقتی به سفر می رود برایش اذان بگویند. زینب که روز یازدهم محرم می خواست به سفر برود، دید از آن حلقوم بریده امام حسین(ع) صدا می آید: الله اکبر! بازار به هم ریخت.

حاج شاه حسین در سی ثانیه مجلس درست کرد آن هم در جایی که منع شده بود بخواند. اینکه رهبر انقلاب فرمود مداحی هنر است همین است.

10نیازصمیمیت درازدواج

 

1- احساسی: توانایی درک و پذیرفتن احساس همسر،همچنین به زبان آوردن  احساس خودبدون ترس و نگرانی

2- جنسی: لذت بردن از رابطه جنسی سالم

3- روحی :داشتن اهدا ف ،ایده ها ،هنجارها و تجربیات روحی مشترک

4- عقلانی: توانایی در میان گذاشتن ایده ها، هنجار ها، تفکرات

  5- تعهد: پایبندی به رابطه ازدواج وارزش قایل شدن برای یکدیگر

6- تضاد: پذیرش تفاوت ها واز میان برداشتن تضادها

7- ار تباط موثر: بیان امیدهاو رویا ها

8-تفریح: توانایی تفریح و سرگرمی با یکدیگر

 9-خلاقیت: ارایه پیشنهادهای خلاق و تجربه نو

10- اجتماعی: مشارکت در فعالیت های مذهبی و اجتماعی

     عشق نگاه به اهداف بلند مدت است نه خیره شدن به یکدیگر

                           به مناسبت هفته ازدواج  زیبا پیشبازکارشناس بهداشت  مدارس

وصفی از امام هادی(ع)

جامعه کبیره بلیغ ترین و فصیح ترین زیارت است/ وصفی از امام هادی(ع)

علامه مجلسی معتقد است زیارت جامعه کبیره از جهت سند صحیح ترین زیارت ها و از نظر موارد جامع ترین آنها و از جهت لفظ فصیح ترین آنها و از نظر معنا بلیغ ترین آنها و از جهت رتبه والاترین آنهاست.

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: دهمین امام بزرگوار شیعیان حضرت امام هادی(ع) که شاید شناخت کمی از این امام همام در میان شیعیان و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت وجود داشته باشد، در ۱۵ ذیحجه به دنیا آمد. مادر بزرگوار ایشان حضرت سمانه مغربیه نام داشت که از سنین کودکی در خانه امام جواد(ع) و تحت تعلیم بنات رسول الله قرار گرفت.

در سال های اخیر جسارت های فراوانی به این امام بزرگوار شد، از جمله اینکه حرم مبارک ایشان منهدم گشت و یا عده ای با اشعاری سعی بر اهانت بر وجود مقدس این امام بزرگوار داشتند اما آنچه مسلم است این است که نور اهل بیت هرگز به خاموشی نمی گراید و شیعیان بیش از پیش ارادت خود به آستان امام هادی(ع) را ابراز داشتند و گنبد حرم ایشان و پسر بزرگوارشان امام عسکری(ع) مورد بازسازی قرار گرفت.

به مناسبت ولادت امام هادی(ع) برای آشنایی بیشتر با معارف آن امام بزرگوار از جمله دو زیارتی که از ایشان به یادگار مانده است که زیارت جامعه کبیره و زیارت غدیریه نام دارد به سراغ تنی چند از کارشناسان دینی کشور رفتیم تا در این مورد و همچنین در خصوص شخصیت این امام والا مقام گفتگو کنیم. متن زیر مشروح گفتگوی مهر با این کارشناسان دینی است؛

ائمه بعد از امام جواد(ع) را به عنوان ابن الرضا می شناسند

حجت الاسلام سید بهاالدین ضیائی نیز در مورد استفاده از نام ابن الرضا برای امام هادی(ع) گفت: ائمه بعد از امام جواد(ع) را به عنوان ابن الرضا می شناسند به این دلیل که هفت امامی ها که به واقفیه معروف اند یکی از دستاویزهای آنها این بود که امام رضا(ع) فرزندی ندارد. امام رضا در سن بعد از چهل سالگی صاحب اولاد شدند لذا فرزندان امام رضا(ع) را ابن رضا می نامیدند تا پاسخی باشد برای آن شبهاتی که در عصر واقفیه ایجاد شده بود.

وی ادامه داد: مادر بزرگوار امام هادی(ع) بانوی بسیار مجلله و مکرمه ای هستند که نام ایشان سمانه مغربیه بود که از کشور مغرب و منطقه افریقا بودند.

این کارشناس دینی افزود: امام هادی در عصر چند خلیفه عباسی زندگی می کردند که مهمترین آنها متوکل عباسی است که ظلم زیادی به امام روا داشت. متوکل امام را به اجبار از مدینه به سامرا فراخواند و ایشان را تحت نظر قرار داد.

ضیائی گفت: امام هادی(ع) در موضوعات مختلف ادعیه ای را بیان کرده اند که به چند منظور می توان به آن نگاه کرد. اول آن ارتباط قلبی است که با خدا ایجاد می شود و دوم آموزش انسان ها در قالب دعاست.

وی افزود: در فرازی از زیارت جامعه کبیره آمده است که «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِکُمْ» هر کس که اراده خدا داشته باشد و بخواهد به سمت خدا سلوک داشته باشد باید از اهل بیت شروع کند. چرا که فرموده اند «الرفیق ثم الطریق». امام رضا(ع) فرمودند «لاِمام الاَنیس الرّفیقُ و الوالِدُ الشَّفیقُ و الاَخ الشقیق و الاُمُّ البَرَّه بِالوَلَدِ الصَّغیر وَ مَفْزَعُ الْعِبَادِ فِی الدَّاهِیَةِ النَّآدِ» یعنی امام، همدم مهربان و پدر دلسوز و برادر دوقلو و مادر دلسوز نسبت به بچه‌ کوچک و پناه بندگان خدا در گرفتاری سخت است. امام معصوم قران ناطق و کلام الله است، همانطور که قران به حضرت عیسی کلمت الله می گوید.

این کارشناس دینی ادامه داد: قرآن می فرماید «وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ» با چه چیزی باید به سمت خدا حرکت کنیم؟ لذا به واسطه اهل بیت باید به سمت خدا حرکت کنیم چون خود ناتوانیم.

جامعه کبیره جامع تمام زیارات است

وی گفت: جامعه کبیره جامع تمام زیارات است و هر امامی را می توان با این کلمات زیارت کرد. اگر کسی زیارت جامعه کبیره را به معنای واقعی بشناسد، تمام معارف دینی او تکمیل می شود.

ضیائی اظهار داشت: علمای بزرگوار ما در مورد زیارت جامعه شرح های خوبی نوشته اند که مثلا مرحوم سید عبدالله شبر شرحی به نام «الانوار الساطعه فی شرح الزیاره الجامعه» دارد. وی به خاطر تالیفات فراوان به مجلسی دوم معروف است.

این کارشناس دینی ادامه داد: یکی از فعالیت های بسیار مهم امام هادی معرفی علماست چراکه شیعیان آرام آرام به زمان غیبت نزدیک می شدند. حضرت تعبیری دارند که می فرمایند زمام دلها به دست علماست. حضرت فرمودند که علما در زمان غیبت سکان کشتی را در دست دارند.

تجلیل امام هادی(ع) از عالمان دین

وی در مورد توجه امام هادی به عالمان دین و تجلیل از آنها گفت: امام هادی متوجه شدند که یکی از علمای شیعه با یکی از دشمنان اهل بیت مباحثه ای داشته و او را منکوب کرده است. در جمع عظیمی که هم سادات بنی هاشم و هم از بنی عباس حضور داشتند به مجرد اینکه این عالم آمد حضرت به استقبال او امدند و او را بوسیدند و در کنار خود جای دادند و رو به او کرده و با او شروع به صحبت کردند. حضرت به بقیه مفصل بیان کردند که خدا در قرآن از این علما تجلیل کرده و من هم از اینها تجلیل می کنم.

وی افزود: حضرت عبدالعظیم حسنی یکی از عالمان و شاگردان امام هادی(ع) است که وقتی فردی به نام حماد به محضر امام رسید، حضرت به او فرمود «یا أبا حماد! إذا أشکل علیک شی‌ء من أمر دینک بناحیتک فسل عنه عبد العظیم بن عبدالله الحسنی و أقرئه منی السلام» یعنی ای ابو حماد! هنگامی که چیزی از امور دینی در منطقه‌ات برای تو مشکل شد، از عبد العظیم بن عبدالله حسنی بپرس و سلام مرا به او برسان.

ضیائی در پایان اظهار داشت: حضرت در مورد فضل ابن شاذان نیز فرمودند «أَغْبِطُ أَهْلَ خُرَاسَانَ لِمَکَانِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ» یعنی من به سبب موقعیت فضل بن شاذان و حضورش در میان اهل خراسان، به آنها غبطه می خورم. لذا امام به این صورت از عالمان تجلیل می کنند و مردم را متوجه آنان می نمایند.

اقدامات امام هادی(ع)

حجت الاسلام عدالت در مورد تاریخ ولادت امام هادی(ع) گفت: در تاریخ ولادت حضرت‌هادی(ع) اقوال متعددی نقل شده یکی تولد حضرت را روز جمعه دوم رجب سال ۲۱۲ ذکر کرده قولی در پنجم رجب روز سه‌شنبه نقل کرده روز سیزده رجب بیست و همچنین چهارده هم نقل شده نیمه ذی‌الحجه ۲۱۲ و یکی هم بیست و هفت ذی‌الحجه نقل کرده است.

وی ادامه داد: امام‌هادی(ع) در این مدت عمر پر برکتشان اقداماتی داشتند یکی از این اقدامات آماده کردن فکری شیعیان برای عصر غیبت است. امام‌هادی(ع) زمینه‌های عصر غیبت را برای مردم آماده فرمودند مردم آمادگی داشته باشند که اگر حضور فیزیکی امام را در کنار خودشان درک نکردند منکر امام نشوند. امام‌هادی(ع) روایاتی را در این باب به مردم گوش‌زد می‌فرمودند. امام‌هادی(ع) بشارت‌هایی در زمینة ولادت امام‌زمان(ع) دادند. این دو امام یعنی امام‌هادی(ع) و امام‌عسکری(ع) مسائل مربوط به امام زمان را با مردم در میان گذاشتند و اتمام حجت فرمودند. ارتباط مستقیم را با مردم کم کردند تا مردم را به غیاب حضرت به غیبت امام‌زمان(ع) عادت بدهند.

وی افزود: کار دیگر امام هادی(ع) راه اندازی شبکه وکلای عام و خاص است. راه‌اندازی شبکه وکلا وکلای خاص و وکلای عام از ابتکارات امام‌هادی(ع) است. امام‌هادی(ع) تعدادی را در بلاد مختلف مشخص فرمودند. اینها را به‌عنوان وکیل تربیت فرمودند مانند جناب حضرت عبدالعظیم حسنی و عثمان‌بن‌سعید که بعداً وکیل خاص امام‌زمان(ع) شد. اینها را به‌عنوان شاگردان بارز و وکیل خودشان در بلاد مختلف تربیت کردند. آماده کردن راهنمائی کردن تربیت کردن این هم یکی از اقدامات امام‌هادی(ع) است.

این کارشناس دینی گفت: یکی از اقدامات حضرت‌هادی(ع) که از افتخارات شیعه است و ائمه معصومین تبیین مقام شامخ ولایت است. یکی از آنها زیارت جامعة کبیره است زیارت جامعه کبیره که برترین و مشهورترین شناسنامه ائمه است. امام‌هادی(ع) شناسنامه ائمه را در قالب زیارت جامعه کبیره بیان می‌کند. مرحوم مجلسی(ره) عبارت بسیاری زیبایی‌ را در رابطه با این زیارتنامه دارند. ایشان می فرمایند «زیارت جامعه کبیره از جهت سند صحیح ترین زیارت ها و از نظر موارد جامع ترین آنها و از جهت لفظ فصیح ترین آنها و از نظر معنا بلیغ ترین آنها و از جهت رتبه والاترین آنهاست.» بالاتر از این زیارت در رابطه با معرفت نسبت به امام نداریم.

وی افزود: مرحوم امام(ره) وقتی وارد حرم امیرالمؤمنین می‌شدند همانجا رو به قبر ایستاده این زیارت را می‌خواندند. آنقدر عمق این زیارت زیاد بود که حضرت امام(ره) به احترام عمق این زیارت نمی‌نشست هر وقت این زیارتنامه را می‌خواند ایستاده در محضر امیرالمؤمنین(ع) می خواند. این زیارت از زیارات مورد علاقه امام‌زمان(ع) است.

حجت الاسلام عدالت گفت: زیارت دیگر زیارت غدیریه است. راوی از حضرت درخواست کرد که چگونه امیرالمومنین را زیارت کنیم امام‌هادی(ع) زیارت غدیر امیرالمؤمنین را به این راوی یاد دادند. زیارت غدیر که بیش از ۱۵۰ منقبت از مناقب امیرالمؤمنین(ع) است مناقبی که بی‌بدیل و بی‌نظیر است.امام هادی با بیان این زیارت و ۱۵۰ منقبت سند مظلومیت امیرالمؤمنین(ع) را صادر کرد.

کد خبر 4385600

مختصری از زندگینامه شهید باهنر(به مناسبت هفته دولت )

مختصری از زندگینامه شهید باهنر

محمد جواد باهنر، در سال 1312 در شهر كرمان متولد شد. دومين فرزند خانواده بود و غير از ايشان هشت خواهر و برادر ديگر هم بودند. محله ايشان معروف به «محلة شهر» از محله‌هاي بسيار قديمي و مخروبة شهر كرمان به شمار مي‌رفت. پدرش، پيشه‌ور ساده‌اي بود. زندگي بسيار محقرانه‌اي داشت، مغازه كوچكي در سرگذر، كه از اين راه امرار معاش مي‌كرد.

در پنج سالگي به مكتب خانه‌اي سپرده شد كه نزديك منزلشان بود، چون اولاً در آن ايام مدارس چندان زيادي نبود، اگر هم بود، خانواده‌هاي امثال خانواده‌ ايشان به آن دسترسي نداشتند.  در مكتبخانه  بانوي متدينه‌اي بود كه قرآن را نزد ايشان خواند.

محمد جواد باهنر,تصویر سازی,با کیفیت,حجت الاسلام باهنر,خیابان باهنر,شهدای ترور,هفته دولت,نخست وزیر,نخست وزیر شهید رجایی

برای دریافت تصویر با کیفیت روی عکس کلیک نمایید

 در همان خانه، نزد ايشان خواندن و نوشتن و درسهاي معمول آن روز را فرا گرفت. با راهنمايي حجت‌الاسلام حقيقي به مدرسة‌ معصوميه كرمان راه يافت. از آن به بعد، درسهاي رسمي ايشان درس طلبگي بود. مدرسة‌ معصوميه بعد از سالها بسته بودن در دورة‌ رضاخان، بعد از شهريور 20 باز شده و چند نفر طلبه جمع‌آوري كرده بود. بعد از گذشت دو سه سال، ايشان  نيز همراه چند نفر از دوستان خود وارد اين مدرسه شد، تحصيلات جديد به صورت متفرقه و داوطلبانه انجام مي شد. در سال 32 كه 20 ساله شده بود، توانست ضمن ادامة‌ تحصيلات ديني، به گرفتن پنجم علمي قديم موفق شود. تا آن سال، درس را تا حدود سطح رسانده بود. در اوايل مهرماه 32 به قم عزيمت نمود. وضع مالي خانواده‌ طوري بود كه به هيچ وجه، قادر به پرداخت مخارج تحصيلي ايشان نبودند، ايشان از شهرية‌ محدودي كه آيه‌الله بروجردي در آن زمان مي‌دادند (23 تومان درماه)، زندگي مي‌كردم، البته بعد از مدتي 50 تومان هم از حوزة علميه كرمان به آنجا حواله مي‌شد. سال اول اقامتم در قم، در مدرسة فيضيه سكونت داشتم و توانستم «كفايه و مكاسب» را خدمت چند تن از استادان آن روز، مرحوم آقاي مجاهدي و آقاي سلطاني و ديگران، تمام كنم. از سال 33 به درس خارج رفتم، اساتيد ما در درس خارج، عمدتاً رهبر بزرگوارمان آيه‌الله العظمي امام خميني بودند كه ما اولين درس خارج درس فقه و درس اصول را از محضر ايشان استفاده كرديم و تا سال 41 ، يعني بيش از 7 سال، در خدمت ايشان بوديم، در مدت دو سال محضر درس ايشان را درك كردم. هنوز هم بسياري از يادداشت‌هاي درس آن روز به عنوان يادگار، ذخيره علمي خوبي براي ما باقي مانده است.

همچنين، سر درس مرحوم آيه‌الله بروجردي كه درس فقهي بود، حاضر مي‌شديم. با اينكه به خاطر مرجعيت ايشان و گستردگي درس، از نظر شاگردان، كلاس صورت خاصي پيدا كرده بود، ولي تا پايان سال 40 كه سال فوت ايشان بود، درس ايشان را ادامه داديم، استاد ديگر ما، علامه طباطبايي بود كه درس فلسفة «اسفار» را مدت شش سال در خدمت ايشان خوانديم، از درس تفسير ايشان نيز استفاده كرديم. يادم هست، اولين روزهايي كه درس تفسير را شروع كردند، ابتدا درس مي‌گفتند، سپس مطالب در جمع طلاب مورد بحث قرار مي‌گرفت، بعد از رفع اشكالات، درس را مي‌نوشتند كه بعدها به صورت «الميزان»، دورة تفسير عالي درآمد. ما از ابتداي سورة‌ بقره به بعد در محضر ايشان بوديم و من يادداشت‌هاي فراواني دارم كه خاطرة پرباري از آن دوران مي‌باشد. در آن دوران، درس امام پر شور بود، چون ايشان عمدتاً به تربيت طلاب مي‌پرداختند و معروف بود، طلبه‌هايي كه مي‌خواهند بيشتر درس بخوانند و اهل فكر و تحقيق و كار هستند، در درس ايشان شركت مي‌كنند. و امروز، عمدة كساني كه به صورت علماي جوان شهرها يا ائمة جمعه يا افراد شوراي عالي قضايي، فقهاي شوراي نگهبان و مسئولان روحاني و بنام مملكت و تعداد متنابهي از نمايندگان مجلس كه سنشان مقداري بالاتر است (و) به انقلاب خدمت مي‌كنند، همه، شاگردان آن روز امام هستند. ما بهترين خاطرات علمي و تحصيلي خود را از دوران 9 ساله‌اي كه در قم بوديم، داريم.

در اولين سال ورودم به قم (سال 33 )، كلاس دوازدهم را به طور متفرقه امتحان دادم و ديپلم كامل گرفتم و بعد از مدتي در دانشكدة‌ «الهيات» به ادامة‌ تحصيلات دانشگاهي پرداختم، ولي چون درسهاي الهيات براي ما تازگي نداشت، ما اصولاً به تحصيلات قم ادامه مي‌داديم و هفته‌اي يكي دو بار در بعضي از دروس كه لازم بود، به تهران مي‌آمديم و شركت مي‌كرديم.  حدود سال 37 بود كه دورة‌ ليسانس دانشگاه را تمام كردم، بعد از مدتي كه در قم مشغول بودم، توانستم دوره ‌دكتري را هم ادامه دهم. همچنين، يك دورة‌ فوق‌ليسانس امور تربيتي را در دانشكده «ادبيات» تهران گذراندم. ما همه علاقه‌مند بوديم كه حوزة‌ قم، از نظر نوع مطالعات و مسايل طرح شده و همچنين، از نظر تحقيقات علمي، فكري و فلسفي تحرك جديد داشته باشد كه خوشبختانه اين نهضت از چند سال قبل شروع شده بود. اولين جهش اين حركت، از طرفي توسط امام و از طرف ديگر، توسط علامه طباطبايي و شاگردانشان آقايان منتظري، بهشتي، مشكيني و ديگران بود. ما نيز به لحاظ اقتضاي سنمان، در دوره‌هاي دوم درس اين اساتيد بزرگ شركت كرديم و تقريباً، بعد از شش سال كه از آغاز اين حركت مي‌گذشت، به اين جريان پيوستم. نهضت تاليف و تحقيق و ترجمه و كارهاي مطبوعاتي تازه شكل مي‌گرفت و ما به كمك چند نفر از دوستان، از جمله آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي مهدوي‌كرماني و عده‌اي ديگر از دوستان، مكتب تشيع را به راه انداختيم و از سال 36 سالنامه و بعدها فصلنامه منتشر كرديم كه بعد از انتشار هفتمين سالنامه آنرا توقيف كردند و نكته جالب اينجا بود كه آن روزها تيراژ كتابها بين 1000 الي 3000 بود، ولي وقتي ما اولين سالنامه را اعلام كرديم و قبوض مربوطه را فروختيم، (چون بودجه نداشتيم، از طريق فروش قبوض درصدد تهيه مخارج چاپ سالنامه شديم) و مردم در هر صورت مقالات و نويسندگان را مشاهده كردند، به قدري استقبال شد كه مجبور شديم 10000 نسخة‌ چاپ كنيم، و باز تقاضا به قدري زياد شد كه مجدداً 50000 نسخه ديگر منتشر كرديم. در آن روز تيراژ 15000 بسيار جالب و شايد واقعاً، بي‌نظير و به هر حال، جريان تازه‌اي بود

 در كنار اين فعاليت، طبق عادتي كه طلاب آن روز داشتند، ما هم به منبر مي‌رفتيم و سخنراني مي‌كرديم. خاطرم هست، اولين بار كه سال 37 توقيف شدم، مقارن با سالي بود كه دولت ايران، اسرائيل را (دو فاكتور يا دوفاكتور (اختلاف نسخه)) برسميت شناخته بود. در آبادان، در منبري سخنراني مي‌كردم كه شديداً به اين مسأله حمله كردم كه توسط شهرباني آبادان دستگير شدم، اين اولين برخورد من با رژيم بود. آن روزها هنوز مسألة دستگيري روحاني بسيار نادر بود.

 در سال 41 به تهران آمدم، چون در آن روزها، صحبت از اين بود كه نماينده‌اي از حوزة علمية قم براي تبليغات اسلامي به كشور ژاپن برود و بنده را پيشنهاد كرده بودند، به اين منظور به تهران آمدم تا مقدمات كار را فراهم كنم. لازم بود كه يك دوره زبان انگليسي كه زبان دوم آن‌ها بود، ببينم. منتهي اين سفر به علت مشكلاتي كه پيش آمد، به تاخير افتاد و به آغاز مبارزات روحانيت به رهبري امام بزرگوارمان در اواخر سال 41 منتهي شد. يعني 6 الي 7 ماه از سكونت من در تهران گذشته بود كه مبارزه آغاز شد. بهتر ديدم كه در ايران بمانم و در جريان مبارزه همكاري كنم.

سال 42 كه اوج مبارزات بود و واقعة‌ خرداد در همان سال اتفاق افتاد، ما از آن تعداد روحانيوني بوديم كه از قم اعزام شدند به شهرهاي مختلف، تا محرم آن سال را به محرم حركت و قيام تبديل كنيم. من مامور شدم كه به همدان بروم. دستور اين بود كه از روز ششم ماه محرم، سخنراني‌ها اوج بيشتري پيدا كند و مبارزه شدت گيرد، چون گفته بودند كه نگذاريد جلسات پرجمعيت شوند، اگر بخواهيد از اوايل شروع كنيد، قبل از اينكه مردم اجتماع كنند، شما را دستگير خواهيم كرد. از روز ششم كه سخنراني‌ها اوج گرفت. ظاهراً روز هفتم بود كه ما دستگير شديم. هنوز حوادث 15 خرداد پيش نيامده بود كه مردم اجتماع كردند و ما آزاد شديم. و مجدداً به سخنراني‌هايي كه داشتيم ادامه داديم. تا روز 12 محرم آن سال، همه جا اين مسأله اوج گرفته بود وما به شدت تحت تعقيب بوديم كه دوستان ما را مخفيانه به تهران فرستادند و در آنجا دستگير نشديم.

در پايان سال 42 كه مصادف با سالگرد مدرسة فيضيه بود. (چون فروردين سال 42، رژيم به مدرسة فيضية حمله كرد كه مصادف بود با روز ولادت امام جعفر صادق (ع)، طبعاً بيستم اسفند سال 42 كه روز وفات امام صادق بود، سالگرد حادثة مدرسة‌ فيضيه نيز مي‌شد.) به همين مناسبت، در بازار تهران در مسجد جامع سخنراني برگزار كرده بودند و من مسئول اجراي سخنراني آنجا بودم. طي سه شب كه سخنراني انجام مي‌شد، اجتماع عظيمي گرد هم آمده بود كه در آن سالها، در نوع خود بسيار جالب بود، شب سوم، پليس زيادي به اتفاق سرهنگ طاهري معدوم كه مسئول دستگيري من بود، به آنجا آمدند و بعد از دستگيري، مرا به زندان قزل‌قلعه انتقال دادند.

 مسألة دومي كه برايم پيش آمد، ادامة تحصيلات دانشگاهي بود و در دو رشته كه قبلاً گفتم و ديگري خدمات فرهنگي، كه دوستان روي آن تاكيد فراواني داشتند. ابتدا آيه‌الله دكتر بهشتي به آموزش وپرورش راه يافته بودند و سربندهاي كار را در اختيار داشتند، همچنين، آقاي دكتر غفوري در آنجا مشغول بودند، در حدود 7 الي 8 ماه گذشته بود كه اين مسأله به من نيز ارجاع شد و در جريان كار قرار گرفتم. قرار شد براي برنامه‌ريزي تعليمات ديني و نوشتن كتاب‌هاي ديني، به طور جدي كار كنيم. از اولين سالهايي كه وارد آموزش‌وپرورش شدم با مشكلات فراواني روبه‌رو بودم. دوستان مقدمات را فراهم كردند و من توانستم در قسمت برنامه‌ريزي راه پيدا كنم.

11- جالب بود كه ما در اين فرصت توانستيم از بخش‌هاي كوتاهي كه در اول ابتدايي به عنوان مسائل ديني بايستي وارد شود تا آخرين سالهاي تحصيلي دبيرستان، كتب‌هاي تعليمات ديني بنويسيم. وهمينطور، براي دوره‌هاي تربيت معلم و ديگر رشته‌هاي تحصيلي كه وجود داشت. اين از فرصتهاي جالبي بود براي ما و تاريخچة مفصلي دارد كه حاكي از درگيري‌هايي است كه در اين رابطه با دستگاه داشتيم. ولي به ياري خدا موفق شديم. مطالب كتاب‌ها و خود كتاب‌ها را بدون كوچكترين دخالت دستگاه، بنويسيم. مطالب آن كتاب‌ها حتي در بعضي از حوزه‌هاي مبارزاتي مخفي آن روز، به عنوان مطالب آموزشي، تعليم داده مي‌شد. مطالبي را كه در دوره دبيرستان و راهنمايي گنجانده بوديم، نسبتاً تحرك خوبي داشت

– در سالهاي 55 و56 رژيم ديگر احساس كرده بود كه مطالب كتابها چيست و لذا سخت جلوگيري مي‌كرد و كتاب‌ها را براي سانسور و تجديد نظر به مراكز خود مي‌فرستاد. كتاب‌هاي تجديدنظر شده را كه مي‌توانستيم، دست پيدا كنيم، مي‌ديديم، در حدود 60 درصد از مطالبي كه در اول و دوم راهنمايي نوشته بوديم، خط كشيده و در حاشيه اظهارنظرهايي كرده بودند، معلوم بود كه برايشان ناگوار بود. از آن سال تصميم گرفتند كه از اين كتابها جلوگيري كنند، منتهي در معذورات اجتماعي قرار گرفته بودند و دنبال مولف جديد مي‌گشتند كه به جاي ما بگذارند. مؤلفي كه بتواند دلخواه آن‌ها بنويسد. چنين مولفي هم يا نبود و اگر بود، جامعه آنرا نمي‌پذيرفت. چون مدت‌ها بود كه معلمين با كتاب‌هاي ما آشنا شده بودند و مي‌گفتند زمينه بسيار خوبي به ما داده‌ايد، ما اگر مي‌خواستيم عليه رژيم صحبت كنيم، در هيچ يك از كتاب‌ها ممكن نبود، شما سرنخي به ما داده‌ايد و ما مي‌توانيم بحث‌هاي خودمان را بكنيم. ساواك نيز تلاش مي‌كرد كه كتاب‌هاي ديگري نوشته و حتي با بعضي از نويسندگان اوقافي آن روز، قرار گذاشته بود، ما هم، مخصوصاً آن‌ها را مي‌ديديم و به صورتي آن‌ها را از اين كار منصرف مي‌كرديم. در ضمن معلمين و مردم را در جريان مي‌گذاشتيم كه اگر احياناً خواستند كار جديدي بكنند، آگاه باشند و مقاومت كنند. در هر حال، آن سال با شيوه‌هاي خاصي توانستيم جلوي اين كار را بگيريم. آن‌ها نيز چاپ اين كتاب‌ها را تا آخرين روزي كه فرصت داشتند، به عقب انداختند، ولي ديگر نمي‌توانستند در برابر افكار عمومي مقاومت كنند. و بالاخره، در سال 56 كه آغاز مبارزه وسيع بود، مجبور شدند تسليم شوند. ما هنوز هم نسخه‌هايي كه آن‌ها سانسور كرده و دور مطالبي خط كشيده‌اند و مشخص است كه از سه كانال مرور و رد شد تا مطالب حذف شود، به عنوان يادگار نگه داشته‌ايم و لذا، همة‌آن‌ها را داريم تا روشن شود كه رژيم درباره كتاب‌هاي ما چگونه فكر مي‌كرد.

13- لازم به تذكر بود، چون بعضي‌ها اين سئوال را مي‌كنند كه شما چطور در آن موقع اين كتاب‌ها را نوشته‌ايد؟ آيا نوعي همكاري بود؟! پاسخ ما اين است كه همة‌ مطالب آن كتاب‌ها هست و ما براي كساني كه در سرتاسر اين كتاب‌ها كلمه‌اي پيدا كنند كه حتي غيرمستقيم دستگاه را تاييد كند، جايزه مي‌دهيم. بالعكس، صدها مورد پيدا خواهند كرد كه به صورت فشرده و مستقيم، اصطلاح طاغوت و توحيد را كه نفي استكبار و استبداد و استعمار را در بردارد وبه كار برده شد. در اين كتاب‌ها آيات فراواني از جهاد و لزوم كارزار در برابر ظلم و بي‌عدالتي آورده شده است. بقيه را در همين كتاب‌هاي درسي به عنوان ضرورت مبارزة‌ مخفي و حفظ نيروها از دستبرد دشمن و ضربه‌ كاري زدن به دشمن، مطرح كرديم. تاريخ ائمه را از آن قسمت‌هاي مبارزاتي و انقلابي و درگيري‌هايي كه با خلفا داشته‌اند، بيان كرديم. مسائل اقتصادي كه در اين كتب آورديم، دربارة ملي‌كردن صنايع و بسياري از منابع طبيعي. و همچنين، براي از بين بردن بسياري از زمينه‌هاي سرمايه‌داري و استثماري، پيشنهادهايي كرديم. مسائل انفال به خوبي در آن كتب تبيين شده كه ثروتهاي عمومي، مبارزه با تبعيض، ظلمها و طاغوتها و استبدادها چيست. به همين دليل، بعضي مدعي هستند كه مقداري از روشن‌بيني نسل جوان و نوجوان ما به خاطر خواندن اين نوع مسائل بود كه در كتاب‌هاي ديني مطرح شده است، كه فكر مي‌كنم، ادعاي صحيحي باشد.

– در هر حال، اين هم فرصتي بود براي ما و جالب اينكه از سال 50 سخنراني‌هاي ما ممنوع شده بود، در عين اينكه كتاب‌هاي درسي مي‌نوشتيم، از سخنراني ما جلوگيري مي‌كردند و ما، به عنوان كلاس تربيت معلم ، به بهانة اينكه فقط درس مي‌دهيم و معلمي بيش نيستيم، در اجتماع معلمين شركت و براي آن‌ها صحبت مي‌كرديم. قبل از اينكه سخنراني‌هاي ما ممنوع شود (قبل از سال 50 ) سخنراني‌هاي ما عمدتاً در انجمن اسلامي پزشكان و مهندسين آن روز بود، مسجد هدايت، مسجد مرحوم آيه‌الله طالقاني پاتوق ما بود. حدود سه سال ماه‌هاي رمضان را در آنجا صحبت مي‌كرديم. شبهاي جمعه زيادي در آنجا برنامه داشتيم. مسجدالجواد، تقرباً، با همكاري ما تاسيس شد و ما در جريان مقدمات كار بوديم و در به راه انداختن آنجا از نظر برنامه‌ها با ما مشورت مي‌كردند و بالاخره حسينيه ارشاد كه مدت‌ها در آنجا برنامه داشتيم. ابتدا كه به تهران آمدم، با هيات موتلفه آشنا شدم، همانطور كه مي‌دانيد آن‌ها مبارزات تندي عليه رژيم داشتند و تقريباً، پديدة همان انقلاب اسلاميمان بودند. بعدها در رابطه با مسألة منصور عده‌اي از ايشان دستگير شدند.

15- وقتي ما به تهران آمديم، با راهنمايي آقاي بهشتي به عنوان كسي كه در حوزه‌ها و كانون‌ها آموزش مي‌دهد، وارد شديم. يادم هست كه بحث‌هايي كه مرحوم شهيد مطهري تهيه كرده بود، به عنوان درس‌هاي آموزشي در كانون‌هاي مخفي استفاده مي‌كرديم و بحث‌هايي هم خودمان تهيه مي‌كرديم و بدين ترتيب، با برادران همكاري داشتيم. بعد از ترور منصور، عده‌اي از سران آن‌ها (هيات موتلفه) دستگير شدند.- ما نيز فكري به نظرمان رسيد. و آن اين بود كه يك تشكيلات نيمه علني درست كنيم. چون نمي‌توانستيم علناً ادامه دهيم و از طرفي، پراكنده شدن عده زيادي از افراد مبارز ومتعهد درست نبود. تشكيلات علني به راه انداختيم كه يك پوشش اجتماعي داشت به نام (بنياد رفاه تعاوني اسلامي) كه ظاهراً كارهاي امدادي مي‌كرد، از جمله، تشكيل صندوق قرض‌الحسنه و مدرسه، اما در باطن جمع مي‌شدند و كارهاي مخفي انجام مي‌گرفت. يادم هست در همان جريان برادرمان رجايي را به عنوان يكي از رابط‌هايي كه بايستي رهبري كند، به بعضي از كانون‌ها معرفي كردم كه ايشان با اسم مستعار (اميدوار) در آن جلسات شركت كند، هيچ كس ايشان را نمي‌شناخت كه كيست و نام واقعيش چيست كه در آن جلسات تعليم مي‌دهد

– مدرسه رفاه را نيز به دنبال همان مسأله از نظر كارهاي علني به وجود آورديم. البته همانطور كه مي‌دانيد آقاي بهشتي، آقاي رفسنجاني و عده ديگري از آقايان و دوستان در اين جريان همكاري مي‌كردند.

18- مسألة‌ ديگر، تشكيل مراكزي از قبيل «كانون توحيد» بود كه در تاسيس اين مركز همكاري داشتيم. طرح ساختمان آنجا را مهندس موسوي دادند، چون رشته اصلي ايشان بود و جالب اينكه در برابر عظيمي كه انجام دادند پولي دريافت نكردند. كاملاً مشخص بودكه برادران با هدف‌هاي ديگري مشغول كار هستند و مي‌خواهند كانوني درست شود، اين كانون، كانون علمي و تبليغي بسيار جالبي شد. يكي ديگر از همكاريهايي كه داشتيم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي بود كه در تهران كارهاي مطبوعاتي مي‌كرد و هنوز هم ادامه دارد و تا به حال 200 الي 300 كتاب نشر داده است و هر ساله ميليون‌ها نسخه كتاب‌هاي مفيد را منتشر مي‌كند و چند سال آخر قبل از پيروزي انقلاب، تقريباً پناه‌گاهي شده بود براي كساني كه مراجعه مي‌كردند و مي‌خواستند كتاب‌هاي اسلامي مفيد بخوانند.

– در سال 52، ظاهراً تحت مراقبت شديد بوديم، همانطور كه مي‌دانيد آن سالها، سالهاي پر وحشتي بودند، غالباً افرادي كه، به نحوي مبارزه مي‌كردند، تحت نظر بودند. دستگيري‌هاي بسيار عجيبي بود، به اين ترتيب كه بعد از دستگيري، چند روز نگه مي‌داشتند و گاهي در بيابان‌ها و گاهي در گوشه شهرها رها مي‌كردند. يك جريان خانوادگي براي من پيش آمد، خواهري داشتم كه نزد ما زندگي مي‌كرد، او را دستگير كردند. عمدتاً منظورشان از دستگيري ايشان اين بود كه روابط ما را بپرسند كه ما با چه گروه‌هايي ارتباط داريم و چه جلساتي در منزل‌ ما تشكيل مي‌شود و چه مسائلي را تعقيب مي‌كنيم. بعد در همان رابطه، به منزل ما ريختند و آنجا را بازبيني كردند و چند روزي هم در كميته بوديم. اين دومين دستگيري من بود. البته آن مسأله حدود يكسال ادامه داشت و بعد ظاهراً تمام شد. ولي كلاً تحت مراقبت بودم. مكرر به مراكز ساواك احضار مي‌شدم. در سال 56 و 57، مجدداً سه دفعه دستگير شدم. يكبار در شيراز، موقعي كه حكومت نظامي و سخنراني‌ها ممنوع بود و ما براي سخنراني در دانشگاه شركت كرديم، روز بعد هم سخنراني انجام شد، هنگام بازگشت راه‌ها را بستند كه با لباس مبدل به نحوي وارد دانشگاه شدم در اجتماع عده زيادي از دانشجويان و اساتيد كه شركت داشتند، صحبت كردم. هنگام بازگشت در هواپيما بازداشت شدم و بعد از چند روز مرا به تهران منتقل كردند. مجدداً در همان حوادث، دوباره دستگير شدم، ولي همانطور كه مي‌دانيد، آن سال‌ها چندان طولي نكشيد.

يكبار در ماه رمضان دستگير شدم، ماه رمضان سال آخر بود، در درياي نو اجتماعي كرده بوديم. عده‌اي از علما و روحانيون مبارز جمع شده بودند و براي تظاهرات و راهپيمايي‌ها برنامه‌ريزي مي‌كردند، در حدود 30 نفر بوديم. به وسيلة دستگاه كشف شد و آنجا را محاصره كردند. بعضي‌ از ما در بين راه و بعضي ديگر را در داخل منزل دستگير كرده بودند، من و آقاي آيه‌الله موسوي اردبيلي در خيابان دستگير شديم. بعد از دستگيري ما را به زندان بردند، ولي مدت كوتاهي آنجا بوديم. اين، خلاصة مسائلي بود كه تا قبل از پيروزي انقلاب داشتيم

– البته لازم است به دو نكته هم اشاره كنم، يكي عضويت شوراي انقلاب بود كه در جريان هستيد و ديگري فراهم‌كردن مقدسات تاسيس «حزب جمهوري اسلامي»، كه در همان سال 57 بود و من نيز همكاري داشتم. آخرين مسئوليتي كه از طرف امام قبل از پيروزي انقلاب به من داده شد، اين بود كه ابلاغ فرمودند كميتة تنظيم اعتصابات را تشكيل دهيم، هدف از تشكيل اين كميته، دامن‌زدن به اعتصابات بود. ولي مواردي را كه مثل گندم و ساير لوازم ضروري زندگي بود، بايد تنظيم مي‌كرديم كه اين ماموريت براي من بسيار خاطره‌انگيز بود.

– قبل از پيروزي انقلاب، در همه جا اعتصابات دامن زده مي‌شد و ما در جريان مسائل بوديم تا انقلاب به پيروزي رسيد. باز يادداشتي از امام داشتم كه قرار شد گروهي را براي تنظيم امور مدارس تشكيل دهيم. چون مدارس بايد بعد از پيروزي انقلاب باز مي‌شدند و ما نگران بوديم كه چطور خواهد شد؟ آيا خواهيم توانست مدارس را به راحتي باز وادار به فعاليت كنيم؟ وقتي اين مسأله را با امام در ميان گذاشتيم، ايشان دستور فرمودند كه گروهي براي تنظيم امور مدارس تشكيل شود. برادراني را دعوت كرديم و به سرعت سازماندهي كرده و توانسيتم حدود 1000 نفر از خواهران و برادران را براي اين امر آماده كنيم. روز افتتاح مدارس، در تهران پخش شدند تا رهنمودهايي بدهند و مراقبت كنند. اين امر نيز به خوبي برگزار شد و ادامه همين جريان بود كه برادرمان آقاي رجائي كه جزو همان چند نفري بودند كه مسئول سازماندهي تنظيم امور مدارس شده بودند، وقتي اولين وزير، آقاي دكتر شكوهي از طرف دولت موقت براي آموزش‌وپرورش انتخاب شد، آقاي رجائي و چند نفر ديگر در همين وزارتخانه به عنوان مشاوراني بودند كه نقش بسيار فعالي را در سازماندهي جديد وزارت آموزش‌وپرورش به عهده داشتند. شهيد باهنر درباره خانواده خود چنين مي‌گويد

– شهيد باهنر پس از پيروزي انقلاب در مسئووليت‌هاي عضويت در شوراي انقلاب، تنظيم مدارس، نهضت سوادآموزي، نمايندگي مردم كرمان در مجلس خبرگان، نمايندگي شوراي انقلاب در وزارت آموزش‌وپرورش، نمايندگي مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي و وزارت آموزش وپرورش در كابينه شهيد رجايي به نحو شايسته‌اي انجام وظيفه كرد و بالاخره پس از انتخاب به عنوان نخست‌وزير توسط شهيد رجايي طولي نكشيد كه اين دو يار ديرين و دو مبارز صديق در هشتمين روز از شهريورماه 1360 با انفجار بمبي توسط عامل سازمان تروريستي منافقين خلق در آتش عشق الهي سوختند.

زندگینامه شهید گرانقدر محمدعلی رجائی به مناسبت هفته دولت

شهید گرانقدر محمدعلی رجائی در سال 1312 هجری شمسی در خانواده‏ای متدین در شهرستان قزوین چشم به جهان گشود.

پدر بزرگوار او مرحوم کربلائی عبدالصمد در بازار به شغل علاقبندی(تکمه فروشی و وسایل خرازی) روزگار می‏گذرانید و از اعضای ثابت انجمن منتظرین امام زمان(ع) قزوین به شمار می‏رفت. کربلائی عبدالصمد با همیاری دوستان دیگر بازاری خود که عموماً از افراد متدین و متعهد بودند با پرداخت مبالغ مختصری به دوام جلسات و بقای این انجمن کمک می‏کردند .

نقش این انجمن در دورانی که روسها در قزوین حضور داشتند و افکار غیر مذهبی و مارکسیستی خود را در بین جوانان ترویج می‏نمودند در جهت مصونیت از آسیب‏پذیری جوانان قزوین بسیار حساس بود. مرحوم کربلائی عبدالصمد در چنان مرحله‏ای از تدین قرار داشت که رژیم پهلوی(اول) را رژیمی غاصب و معامله با مأموران دولت پهلوی را حرام می‏دانست مثلاً اگر ناچار می‏شد جنسی را به مأمور دولت بفروشد وجه آن را با بقیه پولهای خود مخلوط نمی‏کرد بلکه در جایی مستقل نگه می‏داشت تا در مصارفی مانند پرداخت عوارض و مالیات… آن را به خود دولت برگرداند.

مادر شهید رجائی زنی پاکدامن و متدین بود که در بین اعضای فامیل از شخصیت و احترام خاصی برخوردار بود. پس از درگذشت شوهر در سال 1316 دامان پاک و پرمهر این بانوی فداکار کانون تربیت شهید رجائی گردید.

شهید رجائی پس از مرگ پدر آنگونه که در خاطرات خود گفته است، با نظارت دائی و مساعدت برادر بزرگ خود دوران حساس طفولیت را سپری کرد. از همان آغاز با علاقه و استعدادی که از خود نشان می‏داد به همراه برادر بزرگ خود در جلسات و هیئت‏های مذهبی عزاداری نوجوانان محلی که در آن زندگی می‏کرد، شرکت می کرد. در ایام عزاداری سالار شهیدان بارها دیده می‏شد این نوجوان کم سن و سال با جثه لاغر و ضعیفی که داشت در پیشاپیش صفوف نمازگزاران می‏ایستد و به مردمی که به خوبی پدر او را می‏شناختند خطاب می‏کند که مردم من محمد یتیم هستم و پس از آنکه حال و هوای مجلس را دگرگون می‏کرد دفترچه کوچک نوحه خود را در می‏آورد و برای مردم نوحه می‏خواند.

از همان آغاز خصوصیات منحصر بفردی که در او دیده می‏شد، شخصیتی قابل توجه را در اذهان برای وی در آینده ترسیم می‏نمود.

فوت پدر، خانواده را دچار تنگی و سختی معیشت کرد تا جای که محمدعلی که دوران تحصیل ابتدایی خود را در دبستان ملی فرهنگ می‏گذرانید ناچار شد در این دوره بجای اینکه مانند سایر همسن و سالهای خود به بازیها و سرگرمیهای دوران کودکی بپردازد، در مغازه یکی از بستگان نزدیک خود در بازار قزوین ضمن تحصیل به کار مشغول شود، که این امر تا پایان دوره تحصیلات ابتدایی او ادامه داشت.

محمدحسین، برادر بزرگ شهید رجائی از دوران شاگردی برادر خود در بازار قزوین خاطره عجیبی دارد که حاکی از ظهور تدریجی ابعاد برجسته شخصیت شهید رجائی است، وی می گوید:

«صاحب مغازه‏ای که برادرم شاگردی او را می‏کرد به دلیل کمی سن و یتیم بودن وی، گاهی با او رفتاری از روی ترحم داشت اما محمدعلی که نمی‏خواست با او رفتار ترحم آمیزی بشود، این رفتارها را نمی‏پسندید و عکس العمل نشان می‏داد.»

گاهی هم که از برخی اعضای فامیل چنین رفتاری را می‏دید به اعتراض می‏گفت:

من می‏دانم چون پدرم را از دست داده و یتیم هستم این برخوردها را با من می‏کنید.»

دوران نوجوانی.

دوران نوجوانی و جوانی شهید رجائی آکنده از نکات جالب است. به رغم آنکه محیط رشد وی یک محیط مذهبی بود اما در میان هم سن و سالهای او رفتار ناپسند شیوع فراوان داشت و محمدعلی جدا از آنکه در هیچ یک از اعمال و رفتار ناپسند همسالان خود مشارکت نکرد، بلکه تلاش نمود با فراهم‏ کردن وسایل ورزش باستانی، توجه آنها را به ورزش معطوف نماید.

اوقات فراغت او به درس و مطالعه می‏گذشت، به نحوی که اهتمام او به مطالعه دروس زبانزد اعضای فامیل بود. بارها دیده می‏شد در محافل گرم و صمیمی خانوادگی کتاب درسی خود را می‏گشود و بی‏اعتنا به حوادث اطراف خود که معمولاً برای یک نوجوان جذاب است، مشغول مطالعه یا انجام تکالیف درسی خود می‏گردید.

شهید رجائی برخی دیگر از اوقات فراغت خود را به زیارت امامزاده شاهزاده حسین و دیگر بقاع متبرکه قزوین اختصاص می‏داد. وی با درآمد مختصری که از بازار بدست می‏آورد در روزهای جمعه دوچرخه‏ای کرایه می‏کرد و با هم سن سالهای خویشاوند خود از صبح تا بعدازظهر به تفریح و زیارت می‏پرداخت.

از عادت خوب او در این دوران آن بود که روزهای جمعه بر تربت پدر و برادرش که در نزدیکی شاهزاده حسین مدفون شده‏اند حاضر می‏شد و فاتحه می‏خواند و برای آنها طلب آمرزش و رحمت می‏کرد.

در این دوران مادر شهید رجائی با فداکاری هر چه تمامتر فرزندان خود را تربیت می‏کرد. شهید رجائی از این دوران و فداکاری مادرش چنین گفته است:

«مادرم با تلاش و کوشش و حفظ شدید حیثیت خانوادگی در بین همه فامیل، ما را با یک وضع آبرومندانه‏ای اداره می‏کرد و برای اداره زندگی‏مان به کارهای خانگی که آن موقع معمول بود نظیر شکستن و هسته کردن بادام و گردو و فندق و از این قبیل کارها می‏پرداخت.تنها دارایی قابل ملاحظه ما یک منزل کوچک بود که زیرزمینی داشت . مادرم با تلاش پیگیر در آن زیرزمین اقدام به پاک کردن پنبه و هسته کردن بادام و گردو و … می نمود و زندگیمان را به طرز آبرومندانه‏ای اداره می‏کرد. اغلب اوقات سرانگشتانش ترک داشت وقتی علت آن را می‏پرسیدند اظهار می‏کرد در اثر شستن ظروف و لباس و کارهای منزل چنین شده است.»

مهاجرت به تهران .

سختی معیشتی که خانواده به شدت با آن درگیر بود باعث شد برادر بزرگ شهید رجایی به تهران عزیمت نماید و برادر کوچک و مادر خود را در قزوین نگه دارد. در سال 1326 که محمدعلی چهارده ساله بود تصمیم گرفت برای ادامه کار در بازار به تهران عزیمت کند. او با مادرش به تهران آمد و در منزلی که برادرش اجاره کرده بود ساکن شد.

پس از استقرار با کمک و راهنمایی برادرش به شاگردی در بازار تهران پردخت. ابتدا در یک مغازه آهن فروشی و سپس بلورفروشی کار می‏کرد و با در آمدی که داشت به همراه مادرش گذران زندگی می‏نمود. وی همزمان با کار در بازار به ادامه تحصیلات خود که بطور موقت رها کرده بود پرداخت. شهید رجائی در بازجوئی‏های خود از این دوران به تشریح سخن گفته است:

«شب‏ها به جلسات قرآن می‏رفتم. در چهارده‏سالگی یا پانزده سالگی به دبستان ملی حمدیه (گذرقلی) کلاس شبانه جامعه تعلیمات اسلامی رفتم.»

«در جامعه تعلیمات اسلامی که آقای ناصح خمسی مدیر بود و دانش آموزانی را که سواد ششم ابتدایی داشتند تعلیم می داد و برای تبلیغ و جمع‏آوری اعانه به مساجد و اجتماعات می‏برد، من هم دراین برنامه شرکت می‏کردم و چون تا اندازه‏ای برگتر شده بودم مطالب در من تأثیر بیشتری می‏کرد. مدتی در این برنامه بودم که گردانندگان مدرسه اقدام به تأسیس گروه شیعیان کردند. مرکز این گروه جنوب پاکجشهر طبقه دوم ساختمان قو بود. من چند جلسه آنجا رفتم.»

دوران دست فروشی شهید رجایی در همین سال هاست که وی با یکی از دوستان و بستگان نزدیک خود به نام محمد شیروانی به صورت مشارکتی اقدام به خرید ظروفی از جنس روی، نظیر کتری، قابلمه و بادیه‏های آلومینیومی و فروش آنها در محلات و خیابانهای جنوب شهر نمود و تلاش کرد با درآمدهای حاصله از آن زندگی خود و مادرش را اداره کند.

ورود به نیروی هوایی(1328).

شهیدرجائی در این ایام با مشورت برادر و یکی از نزدیکان خود، تصمیم گرفت به نیروی هوایی وارد شود. چون با مدرک ششم ابتدایی می‏توانست به صورت پیمانی به استخدام نیروی هوایی درآید.

او از این رهگذر می‏توانست با حقوقی که دریافت می‏کرد هم تغییری در سطح زندگی خود و مادرش ایجاد نماید و هم این فرصت را می‏یافت که در این دوران 5 ساله به صورت شبانه به تحصیلات خود ادامه دهد و در آخرین سال خدمت پیمانی به دریافت دیپلم ریاضی دبیرستان آذر نائل شود.

شهید رجائی در بازجوئیهای خود نوشته است:

«دراین موقع وارد نیروی هوایی شدم و پس از گذراندن دوره آموزشگاه به تحصیل شبانه برای ادامه تحصیل پرداختم، ولی وجود کار روزانه و تحصیل شبانه تمام وقتم را گرفته بود به جز ایام تابستان که فرصت جلسات مذهبی را پیدا می‏کردم.»

آشنایی با آیت الله طالقانی.

آنگونه که از اسناد و بازجوئیهای شهید رجائی در ساواک برمی‏آید، وی در دوران خدمت پیمانی در نیروی هوایی با مسجد هدایت و مرحوم آیت الله طالقانی که شب ها دراین مسجد جلسات تفسیر قرآن و سخنرانی داشت آشنا گردید. وی می‏نویسد:

«شب های جمعه به این مسجد می‏رفتم و در جلسات سخنرانی و تفسیر آقای طالقانی شرکت می‏کردم. شرکت کنندگان عموماً دانشجو یا فارغ التحصیل بودند.»

در دوران آموزشگاه در نیروی هوایی با شخصی بنام عباس اردستانی آشنا شد و در جلسات بحث با عناصر فریب خورده فرقه گمراه بهائیت حضور می‏یافت و با تقویت مطالعات خود سعی در هدایت برخی افراد وابسته به این فرقه را داشت. او سعی می‏کرد به این مباحثات جنبه سیاسی بیشتری بدهد. وی در بازجوئیهای خود نوشته است:

«هر جلسه که شرکت می‏کردم احساس می‏کردم که از نظر اعتقادی قویتر شده‏ام.مطالعه کتاب کینیاز دالگورکی مرا روشن کرد که آنها(بهائیها) ابتدا ساخته روسها و بعدها مورد استفاده انگلیسیها هستند. از اینجا کینه انگلیسیها در دلم پیدا شد و بعدها با جریان ملی کردن نفت در زمان دکتر مصدق این کینه به اوج خود رسید.»

آشنایی با فدائیان اسلام.‏

در این دوران با فدائیان اسلام مرتبط شد و در سخنرانی های آتشین آنها که بصورت نیمه مخفی و گاه علنی برگزار می‏شد حضور می‏یافت. پس از دستگیری شهید نواب صفوی و یاران وفادارش وی با اینکه یک فرد نظامی بود به ملاقات نواب صفوی در زندان می رفت.

مهندس محمد به فروزی که از دوستان قدیمی و دوران نیروی هوایی شهیدر جایی است در این باره گفته است:

«با اینکه سرهای ما تراشیده بود که حکایت از نظامی ‏بودن ما می‏کرد ولی ابایی از این نداشتیم که شناسایی و مجازات بشویم و به ملاقات سران فدائیان اسلام می‏رفتیم.»

شهیدرجائی در خاطرات خود پس از انقلاب دراین باره گفته است:

«با فدائیان اسلام با اینکه در ارتش بودم و خطرناک بود همکاری می‏کردم، افکار آنها را خوب پسندیدم و در یک جمله می‏توانم بگویم که آنچه امروز در بالاترین سطح فعالیت‏های مذهبی مطرح می‏شود آن موقع فدائیان اسلام مطرح می‏کردند.»

آنچه از شهید رجایی در دروان نیروی هوایی دیده می‏شود نمونه یک جوان متدین آگاه است، برادرش گفته است:

«یک روز محمد تعریف می‏کرد وقتی من سرنگهبان می‏شدم چون می‏دیدم همدوره‏ایهای من در آسایشگاه قمار بازی می‏کنند و به نصیحت من مبنی بر ترک این فعل حرام توجهی ندارند برای اینکه عملاً مانع کار حرام آنها بشوم زودتر از وقت مقرر خاموشی آسایشگاه را اعلام می‏کردم .»

درابتدای خدمت به دلیل صداقت و اطمینانی که در او می‏یافتند وی را به نظارت بر کار آشپزخانه گماشتند. خواهرش گفته است: یک روز برادرم می‏گفت:

«بعضی افراد که دست های ناپاکی داشته‏اند از او می‏خواستند در ازای دریافت مبلغ زیادی در برابر سوءاستفاده آنها در حیف و میل اجناس مربوط به آشپزخانه سکوت کند، ولی او دست رد بر سینه آنها زد و آن مبلغ زیاد را نپذیرفته و با دقت هر چه تمامتر بر کار خود پافشاری نموده است.»

در آخرین سال خدمت وقتی با 200 نفر از همدوره‏ایهای خود به نیروی زمینی(پادگان جی) منتقل گردید به دلیل اعتراض به این انتقال اجباری از خدمت در نیروی هوایی و ارتش استعفا داد .

دوران 5 ساله‏ای(1333 1328) که شهید رجایی به عنوان یک درجه دار در نیروی هوائی ارتش خدمت می‏کرد مصادف بود با شکل‏گیری نهضت مقاومت ملی ومبارزات مردم مسلمان ایران به رهبری آیت الله ابوالقاسم کاشانی و جریان نهضت ملی شدن نفت که دکتر محمد مصدق سکاندار آن بود و نیز فعالیت مستمر و ترورهای انقلابی فدائیان اسلام که منجر به دستگیری و محاکمه و شهادت آنان گردید.

در این ایام شهید رجائی به طور مستمر در مسجد هدایت که در جلسات سخنرانی آن، شخصیت‏های دینی سخنرانی می‏کردند و کسانی مانند دکتر یدالله‏سحابی، مهندس مهدی بازرگان و دیگر سران نهضت مقاومت ملی به عنوان شنونده در جلسات تفسیر قرآن مرحوم آیت‏الله طالقانی حضور داشتند شرکت داشت و از همین رهگذر بود که در سطح بالاتری از جریانات سیاسی وارد گردید.

مهندس محمد به فروزی که از دوستان قدیمی وی و قاری قرآن اکثر جلسات مسجد هدایت بوده است می‏گوید:

«در بازگشت مرحوم آیت الله کاشانی به تهران که جمعیت زیادی برای استقبال ایشان به فرودگاه مهرآباد رفته بودند و بازار تهران هم به همین مناسبت بکلی تعطیل شده بود، من و آقای رجایی نیز از جمله کسانی بودیم که در فرودگاه حضور داشتیم.»

آنگونه که از متن اسناد ساواک استفاده می‏شود، وی در جریان ملی شدن نفت از آنجایی که این حرکت را یک حرکت ضد استعماری و ضد انگلیسی می‏دانست، از کسانی بود که راه مصدق را تأیید می‏کرد. این علاقه سالها پس از درگذشت دکتر مصدق ادامه داشت و طبق اسناد ساواک وی از جمله کسانی بود که در بعضی از سالها برای بزرگداشت سالگرد مرگ او به احمدآباد می‏رفت.

همزمان با این ایام مبارزات مردم مصر به رهبری جمال عبدالناصر در حال گسترش است که شهید رجایی نیز با روحیه پرشوری که داشت اخبار این نهضت را تعقیب می‏کرد. وی آنگونه که در متن بازجوئی‏هایش آمده است از مرگ جمال عبدالناصر بهشدت متأسف و برای تسکین خود در سفارت مصر درتهران حضور یافت و دفتر یادبودی را که به این منظور تهیه شده امضا نمود.

ورود به عرصه معلمی 1333

شهید رجائی پس از انصراف از خدمت در ارتش با تأثیر پذیری از سخنان آیت‏الله طالقانی که شغل معلمی را رسالت انیباء می‏دانست، به حرفه آموزگاری روی آورد و به صورت آموزگار پیمانی به شهرستان بیجار رفت و به تدریس انگلیسی پرداخت. تابستان دو سال بعد(1335) در کنکور شرکت کرد و در دانشسرای عالی، دانشکده علوم و دانشکده پست و تلگراف قبول شد که تحصیل را در دانشسرای عالی ادامه داد.

وی در ایام نوروز سال سوم تحصیل در دانشکده علوم به همراه سایر دانشجویان برای گردش علمی به شهرهای آبادان و خرمشهر و اهواز رفت و از مناطق و تأسیسات نفتی بازدید نمود. دوستانی که با وی دراین سفر بوده‏اند می‏گویند: او در هر فرصت ممکن سعی می‏کرد به روشن نمودن ذهن و فکر دانشجویان کمک کند. از جمله یک‏بار به یکی از دانشجویان که روی یک لوله حاوی نفت نشسته بود گفت:

«شما در برابر میلیونها بشکه‏ای که از زیر پایتان توسط این لوله‏ها به خارج می رود فقط این حق را دارید که روی این لوله بنشینید! و به لیره‏هایی که به انگلستان می‏رود نگاه کنید.»

شهید رجائی در سال 1338 این دوران سه ساله را با موفقیت پشت سر گذرانید و چون طبق معمول می‏بایست خدمت تدریس خود را در شهرستان ادامه دهد به ملایر و پس از آن به خوانسار رفت. وی از دوران تدریس خود در خوانسار در بازجوئی هایش چنین نوشته است:

«یک سال در آنجا(خوانسار) خدمت کردم محیط بسیار بدی بود. هر چه تلاش می‏کردی نتیجه صفر بود و شاگردان فقط از زاویه نمره به معلم می‏نگریستند. خسته و مأیوس شدم و در پایان تحصیل به تهران مراجعت کردم.»

سرخوردگی شهید رجائی از این دوران وی را بکلی از خدمت معلمی ناامید کرد. بدین منظور تصمیم گرفت در آزمون فوق لیسانس در رشته آمار شرکت نماید تا بدین وسیله رشته و شغل خود را تغییر دهد. وی در همان سال در کنکور دانشکده علوم در رشته آمار قبول شد و به تحصیلات خود ادامه داد.

دوران تدریس در دبیرستان کمال 1339

از نتایج و آثار مثبت حضور مستمر شهید رجائی در مسجد هدایت و جلسات تفسیر شبهای جمعه مرحوم آیت‏الله طالقانی، آشنایی وی با اساتید دانشگاه نظیر مهندس مهدی بازرگان که در دانکشده فنی دانشگاه تهران تدریس می‏کرد و نیز دکتر یدالله سحابی مسؤل گروه زمین‏شناسی دانشگاه تهران می‏باشد. وی در بازجوئی های خود نوشته است:

در اثر رفت و آمد به مسجد هدایت کم کم اسمی از مدرسه کمال به میان آمد و من چون علاوه بر تحصیل در دانشگاه فرصت‏های دیگری هم داشتم و نیز نیاز مادی هم وجود داشت، نامه‏ای به عنوان رئیس دبیرستان کمال نوشتم که اگر مایل باشند در آنجا تدریس کنم. رئیس دبیرستان کمال آقای دکتر سحابی به مسافرت رفته بود و آقای مهندس بازرگان جواب نامه مرا از طرف ایشان فرستاد و جواب مثبت بود. برای مذاکره حضوری دعوت شدم و پس از مذاکره با ایشان قرار شد هر چه فرصت اضافی داشتم برای آنها کار کنم.»

به دلیل تبحر و تسلطی که شهید رجائی در تدریس ریاضی از خود نشان می‏داد بشدت مورد علاقه دکتر یدالله سحابی که علاوه بر برخورداری از سمت استادی دانشکده علوم ریاست دبیرستان را هم بر عهده داشت قرار گرفت. این علاقه متقابل باعث گردید در سال بعد که نهضت آزادی ایران توسط مرحوم آیت‏الله طالقانی ، مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی، رحیم عطایی و چند تن دیگر تأسیس شد، وی با علاقه تمام به عضویت نهضت درآید. آنگونه که از اسناد ساواک برمی‏آید، وی پس از عضویت ماهانه مبلغ 300 ریال حق عضویت به باشگاه نهضت پرداخت نموده و در جلسات عمومی سخنرانی اعضای نهضت نیز حضور می‏یافته است.

پس از این ایام که مجدداً علاقه به معلمی در او تقویت گردید دوران تلخ گذشته را فراموش نمود و طی نامه‏ای تقاضای بازگشت به خدمت و انتصاب مجدد نمود. با وساطت دکتر یدالله سحابی که با مدیر کل وقت فرهنگ تهران روابط دوستی نزدیکی داشت، با درخواست وی موافقت گردید که در قم یا قزوین به خدمت خود ادامه دهد. وی قزوین را که در آن متولد شده و با اوضاع و احوال آن آشنایی تمام داشت انتخاب و ساعات موظف تدریس خود را طی سه روز در این شهر می‏گذارنید و باقی اوقات را کما کان در دبیرستان کمال خدمت می‏کرد.

عضویت و فعالیت در نهضت آزادی ایران 1341

پس از رحلت مرحوم آیت‏الله العظمی بروجردی در فروردین 1340 جبهه ملی دوم پیشنهاد مهندس مهدی بازرگان مبنی بر برگزاری مجلس ترحیم جهت آن مرجع عالیقدر را با این استدلال که این امر مربوط به یک یا چند نفر از اعضای جبهه است و از طرف حزب یا گروه یا جمعیتی ارائه نشده رده نمود، این امر باعث شد اعضای مذهبی جبهه نظیر مرحوم آیت‏الله طالقانی، دکتر یدالله‏سحابی، مهندس مهدی بازرگان و… از جبهه کناره‏گیری و نهضت آزادی ایران را تأسیس نمایند. جلسات اولیه نهضت در مسجدی واقع در دروس در شمال تهران و یا در محل دفتر نهضت در خیابان کاخ که به کلوپ نهضت معروف بود، تشکیل می‏گردید.در این مراکز سخنرانان مذهبی درباره مسائل دینی و سیاسی متناسب با شرایط موجود سخنرانی می‏کردند.

شهید رجائی با توجه به علاقه شدیدی که به شرکت در این گونه جلسات(که در آنها آمیزه‏ای از مسائل دینی و سیاسی به مخاطبین که عموماً نسل جوان و دانشگاهی بودند ارائه می‏شد) داشت، با رغبت تمام به عضویت نهضت در آمد و در مجالس مختلف آن شرکت می‏نمود زمینه این رغبت، آشنایی قبلی او با سران نهضت در مسجد هدایت و دبیرستان کمال بود که به تدریج به صورت یک همکاری که تا سالهای بعد ادامه داشت درآمد.

مقارن این ایام شهید رجایی که احساس می‏کرد جان تشنه او تنها با شرکت در جلسات نهضت آزادی سیراب نمی‏شود در مجالس مذهبی متعددی که در نقاط گوناگون تشکیل می‏شد حضور می‏یافت که از آن جمله جلسات هفتگی عصرهای جمعه در منزل آقای شیبانی در فخرآباد و مجلس ماهانه‏ای که در خیابان ژاله در کوچه قائن برگزار می‏شد بود. در این جلسات، سخنرانان برخلاف سایر مجالس به طرح موضوعات تحقیقی برای حضار که اکثراً دانشجو بودند می‏پرداختند. در مجالس ذکر شده استاد شهید مطهری، خلیل کمره‏ای، محمدابراهیم آیتی، علی گلزاده غفوری و…سخنرانی می‏نمودند.

حضور مستمر شهید رجائی(در ایامی که به قزوین نمی‏رفت) در دبیرستان کمال باعث شد رئیس دبیرستان، دکتر یدالله‏سحابی زمینه همکاری و فعالیت بیشتری را برای شهید رجایی فراهم نماید، تا جائی که پس از دستگیری سران نهضت در سال 1341 ایشان به همراه یکی دیگر از همکاران خود به نام عباس صاحب الزمانی بصورت مشترک دبیرستان را در غیاب دکتر سحابی اداره می‏کردند و در ملاقاتهایی که با او در زندان داشتند نسبت به روند امور دبیرستان از وی کسب تکلیف می‏کردند. با آغاز جلسات محاکمه سران نهضت آزادی، شهیدرجائی با توجه به علاقه‏ای که به سران دستگیر شده به خصوص مرحوم آیت الله طالقانی داشت، در حد امکان در جلسات محاکمه آنها که اوائل حضور در آن برای عموم بلامانع بود، شرکت می‏کرد. بعدها که برای حضور افراد غیر وابسته به زندانیان مانع ایجاد شد، ایشان از طریق فرزند ارشد مرحوم آیت الله طالقانی که در دبیرستان کمال شاگرد او بود اخبار دادگاه را به دقت دنبال می‏کرد.

شهید رجائی در مرداد سال 1341 که در آستانه سی‏سالگی بود با یکی از بستگان خود ازدواج کرد و با خرید منزل کوچکی در نزدیکی دبیرستان کمال در نارمک زندگی جدید خود را آغاز نمود.

اولین دستگیری قزوین 1342

شهید رجایی سه روز از هفته را در قزوین تدریس موظفی داشت. دراین رفت و آمد وی عامل توزیع و انتشار اعلامیه‏های نهضت آزادی در سطح شهر قزوین بود.

وی آنگونه که در بازجوئیهای خود گفته است در 11 اردیبهشت سال 1342 پس از آنکه در قزوین از اتوبوس پیاده و عازم دبیرستان بود، دستگیر و به زندان شهربانی قزوین منتقل گردید.

این دوران 48 روز طول کشید و او پس از سپردن تعهد مبنی بر عدم همکاری با نهضت طی دو مرحله محاکمه آزاد گردید و مانند گذشته به تدریس در دبیرستان کمال و قزوین ادامه داد.

به تدریج به دلیل اختلاف سلیقه‏ای که با مسؤلین دبیرستان در روش اداره دبیرستان پیدا کرد، از دبیرستان کمال کناره گرفت و در دبیرستانهای دیگری نظیر پهلوی، سخن، قدس، میرداماد، به تدریس پرداخت. وی در بازجوئی‏های خود دراین رابطه نوشته است:

«در سال 46 یا 45 آقای دکتر سحابی از زندان آزاد شدند و به مدرسه(کمال) آمدند ولی ادامه کار ما به گرمی سابق نبود و هم ایشان مسن‏تر شده بودند و هم من معروفتر، ناچار از مدرسه بیرون آمدم ولی همچنان به قزوین می‏رفتم.»

در سال 1346 که دوران تدریس وی در قزوین خاتمه یافت، در دبیرستان پهلوی و سخن به تدریس می‏پرداخت. اما به دلیل نگرانی آقای دکتر سحابی از کنارگیری او در دبیرستان که از ثبت نام دانش‏آموزان تا استخدام دبیر کارها بر عهده او بود مجدداً آنگونه که خود گفته است هفته‏ای 2 تا 13 ساعت در دبیرستان کمال تدریس می‏نمود ولی جز تدریس کار دیگری نمی‏کرد. این همکاری تا سال انحلال دبیرستان از سوی رژیم شاه در سال 1353 ادامه داشت.

از نمونه‏های آشکار فعالیت سیاسی شهید رجایی که پس از دستگیری در سال 42 با احتیاط بیشتری صورت می‏گرفت هدایت معلمان قزوین و دعوت آنها به اعتصاب در سال 1346 بود.

رئیس فرهنگ قزوین که ناصر کجوری نام داشت و فرد فعال و لایقی بود به دلیل اختلاف فرماندار با او به مرکز فراخوانده شد تا در شهر دیگری به خدمت خود ادامه دهد. این امر باعث شد فرهنگیان قزوین بصورت یکپارچه در برابر انتقال اعتصاب کرده و ابقای او را خواستار شوند .

در مراسم تودیع وی شهید رجائی به عنوان نماینده فرهنگیان اعتصاب کننده سخنرانی کرد. با توجه به سابقه‏ای که ساواک از شهید رجائی در سال 42 و پس از آن در دبیرستان کمال داشت، که وی در هر فرصت ممکن به منظور بیداری نسل جوان به طرح مسائل سیاسی در کلاس می‏پردازد و از جمله طی گزارشی که در اسناد ساواک موجود است ایام تاجگذاری شاه را ایام باجگذاری ذکر می‏کرده است، به دوران تدریس او در قزوین خاتمه داده شد و از این شهر که زادگاه او بود به تهران انتقال یافت.

از اقدامات برجسته شهید رجائی در دوران تدریس در قزوین تشکیل جلسه معلمین ریاضی به منظور تبادل تجربیات و نیز پیشنهاد تشکیل صندوق قرض‏الحسنه فرهنگیان این شهر بود.

شهید رجائی در دوران تدریس و مسؤلیت در دبیرستان کمال با استفاده از امکانات چاپ و تکثیر که در دبیرستان بود نسبت به چاپ اطلاعیه‏ها و بیانیه‏های سیاسی نهضت آزادی و … اقدام می‏نمود. ساواک با به کارگیری یکی از دبیران دبیرستان که در جلسات ماهانه دبیران هم حضور مستمر داشت، نسبت به فعالیت‏های کادر آموزشی دبیرستان و اظهارات آنها در دفتر و جلسات حساسیت نشان می‏داد. این امر در مورد شهید رجائی با حساسیت بیشتری دنبال می‏شد که در اسناد مختلفی نمونه‏های این نظارت و حساسیت دیده می‏شود. اما با این همه ساواک نتوانست کوچکترین ردپایی از فعالیت‏ها و اقدامات سیاسی شهید رجائی در دبیرستان و نیز در بیرون از دبیرستان که وی به کمک شهید باهنر و جلال الدین فارسی در منزل یکی از دوستان خود در منطقه شمیران‏نو اقدام به تایپ و تکثیر اعلامیه‏ها و بیانیه‏های سیاسی می‏کرد به دست آورد . این امر تا زمان انحلال دبیرستان کمال در سال 1353 از دید ساواک مخفی بود و حتی در مرحله دوم دستگیری و زندان او نیز، مورد اشاره بازجوهای ساواک واقع نشده است.

یکی از شاگردان شهید رجائی در دبیرستان علوی می‏گوید:

«بر اثر صحبت‏هائی که ایشان در کلاس یا بیرون از آن راجع به مسائل سیاسی و رژیم شاه با ما می‏کرد، خود من به تنهایی بیست عدد قاب عکس شاه را از کلاس پائین کشیدم و به بیرون از دبیرستان انتقال داده و از بین ‏بردم. هر بار مسؤلین مدرسه با دلهره قاب عکس دیگری را به جای قاب عکس سرقت شده قبلی نصب کردند تا مورد مؤاخذه ساواک قرار نگیرند.»

روح ناآرام و انقلابی شهید رجائی در سال های اول ورود به دانش سرای عالی و پس از آن عضویت در نهضت آزادی، با گروهجها و سازمانهایی که علاوه بر مشی فرهنگی، خط مشی مسلحانه داشتند پیوندی مستمر داشت. در دوران دانش سرای عالی و پس از آن، با محمد حنیف نژاد که در آن موقع دانشجوی دانشکده کشاورزی کرج بود آشنا شد که این آشنایی با حضور در جلسات سخنرانی وی که در دفتر نهضت تشکیل می‏شد ادامه یافت. شهید رجائی در بازجوئی های خود دراین باره از گردش‏های علمی و تفریحی انجمن اسلامی دانشجویان و برقراری نماز عید فطر که در آن مهندس بازرگان سخنرانی می‏کرد سخن به میان آورده است.

ارتباط شهید رجائی با حنیف‏نژاد و پس از آن سایر کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق نظیر برادران رضایی(احمد مهدی رضا) در جهت تقویت مشی مسلحانه سازمان تا بدانجا پیش رفت که کادر مرکزی از منزل او به عنوان یکی از نقاط امن استفاده می‏کردند که این امر در اعترافات بهرام آرام و منیژه اشرف زاده به خوبی اشاره شده است.

با دستگیری، محاکمه و تیرباران کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق، شهید رجائی احساس کرد سازمان به تدریج از مشی اولیه بنیان گذاران آن منحرف می‏شود. همسر شهید رجائی می گوید:

«یکبار در حال مطالعه جزوه درون گروهی سازمان رو به من کرد و گفت اینجها برای اولین بار است که عبارت بسم الله الرحمن الرحیم را حذف کرده‏اند و این نمی‏تواند تصادفی باشد.»

وی پس از مشاهده علائم انحراف و التقاط به خصوص یکبار که احساس کرد زن و مردی که به خانه او پناه آورده و شب را در یک اطاق سپری کرده‏اند، با هم نامحرم بوده اند راه خود را از آنان جدا نمود. این تغییر موضع پس از دستگیری و زندان شهید رجائی باعث شد اعضاء و هواداران وابسته به سازمان شدیدترین موضع‏ها واهانت‏ها را نسبت به وی اتخاذ کنند و با بی‏شرمی تمام وی را فالانژ، عامل رژیم شاه! و … معرفی نمایند.

از ویژگی های منحصر به فرد شهید رجائی که در سرتاسر دوران درخشان مبارزه سیاسی او تا قبل از زندان دیده می‏شود آن است که وی هیچگاه مبارزه و فعالیت سیاسی خود را منحصر به همکاری یک گروه و سازمان و یا نهضت نکرد.

وی در همان حالی که با نهضت آزادی همکاری می‏کرد با کادر اولیه سازمان مجاهدین خلق که برخلاف نهضت آزادی،مشی مخفی مسلحانه داشتند نیز روابط گسترده ای داشت و با برخورداری از روابط گذشته با هیئت‏های مؤتلفه و برخی از اقشار متدین بازار در جهت جذب کمک های مالی که امر مبارزه شدیداً بدان نیازمند بود، تلاش می‏کرد.

تشکیل مؤسسه فرهنگی و امدادر فاه‏

شهید رجائی پس از کناره‏گیری از دبیرستان کمال با کمک و همیاری آیت‏الله هاشمی رفسنجانی، شهید دکتر باهنر، بقایای هیئت مؤتلفه و جمعی از تجار متدین، موسسه خیریه رفاه و تعاون را بنیان نهاد.

ظاهر این مؤسسه تلاش برای رفع محرومیت از فقرا و مستمندان جامعه بود، ولی در باطن ضمن انجام امور فرهنگی و تربیت نسل جوان با پوشش مؤسسه که دو باب واحد آموزشی دبستان و دبیرستان را تحت پوشش خود داشت به خانواده‏های زندانیان سیاسی که دچار تنگناهای مالی بودند رسیدگی می‏نمود. شهید رجائی و باهنر به اعتبار این که در آموزش و پرورش سابقه آموزشی و اجرایی داشتند به جلسات اولیه موسسه دعوت و مسؤلیت اداره مدرسه به آنان واگذار گردید.

مؤسسه رفاه با برخورداری از کمک‏های جانبی افراد متدین و نیز اولیاء دانش‏آموزان به تدریج توسعه یافت. پس از بازگشت شهید بهشتی از آلمان در سال 1349 از ایشان برای تدریس و سخنرانی در مدرسه رفاه دعوت به عمل آمد که با استقبال وی از این دعوت مؤسسه توانست به کمک سخنرانی هایی که ایشان می‏نمود، تا حد قابل توجهی بر مشکلات مادی خود فائق آید.

شهید رجایی علاوه بر اداره دبیرستان که ریاست آن را بر عهده پرواندخت بازرگان همسر محمد حنیف نژاد نهاده بودند در جهت آموزش کادر مدرسه و نمایش فیلم و برنامه‏ریزی دعوت از سخنرانان مذهبی در مراسم و مناسبت‏های مختلف تلاش فراوان می‏نمود.

آیت‏الله هاشمی رفسنجانی که خود از بنیانگذاران و هیئت موسس موسسه فرهنگی و امداد رفاه است، در رابطه با تأسیس این مؤسسه می‏گوید:

«در آن ایام تعداد اندکی از دختران متدین می‏توانستند ادامه تحصیل دهند البته مدارس دخترانه دیگری هم بود ولی آنها ملاحظات سیاسی می‏کردند و نمی‏گذاشتند محیط مدرسه محیط سیاسی بشود. لذا این احساس انگیزه تأسیس مدرسه رفاه شد. کارهای علمی و فنی مدرسه را که به معنای اخص کار مدرسه‏ای بود آقای رجایی و باهنر بر عهده داشتند و مسائل فرهنگ عمومی و اجتماعی و مسائل عامتر بر عهده من بود.»

سرانجام با حساسیت ساواک مدرسه دخترانه رفاه در سال 1352 منحل شد و در سال بعد بخش دیگر آن نیز تعطیل گردید.

فعالیت در شرکت انتشار:

در سال 1349 به منظور ترویج و نشر معارف اسلامی شرکت انتشار تأسیس شد که شهید رجایی به عنوان یک عضور علی‏البدل در جلسات هیئت مدیره آن حضور می‏یافت این شرکت تا سال 1352 به فعالیت خود ادامه داد.

سفر به فرانسه و سوریه (سال 1350)

شهید رجایی پس از آزادی از زندان(مرحله اول) آنگونه که خود پس از انقلاب می گفت به ساماندهی بقایای هیئت مؤتلفه که به دلیل زندانی شدن تعدادی از عناصر اصلی آن کاملاً از هم متفرق شده بودند پرداخت:

«به کمک دکتر باهنر و آقای جلال‏الدین فارسی این گروه را جمع کردیم و به صورت تشکیلات مخفی اداره می‏کردیم و هر کداممان یک اسم مستعار داشتیم.»

شهید رجائی به مدد روابط خوبی که با اقشار مختلف از جمله فرهنگیان و بازاریان برقرار می‏کرد توانست در جمع‏آوری کمک‏های مالی آنان به منظور رسیدگی به خانواده‏های زندانیان سیاسی و تأمین هزینه‏های چاپ و نشر اعلامیه‏ها و … شبکه گسترده‏ای را به صورت مخفیانه سازماندهی کند.

با عزیمت آقای جلال‏الدین فارسی به سوریه، شهید رجائی با نام مستعار محمد امین مبالغی را از طریق فرانسه یا افرادی که در بیروت تحصیل می‏کردند، برای او ارسال می‏نمود. در سال 1350 برای تهیه گزارشی از وضعیت و کارهای انجام شده در این کشورها عازم فرانسه شد.

وی برای عدم ایجاد حساسیت ساواک مستقیماً به سوریه نرفت بلکه با سفر به فرانسه که با فریب ساواک همراه بود، اعلام کرد به یک سفر توریستی می‏رود. وی در فرانسه گزارشی از شبکه مبارزین مسلمان در فرانسه و اروپا نیز تهیه نمود و پس از یک اقامت 17 روزه از طریق ترکیه به سوریه رفت و از مراکزی که نیروهای مسلمان در آنجا آموزش نظامی و جنگ مسلحانه می‏دیدند بازدید نمود و مجدداً از طریق ترکیه به ایران بازگشت.

حجت الاسلام والمسلمین سید علی اکبر ابوترابی در رابطه با نقش پشتیبانی شهید رجائی از مبارزه می‏گوید:

سالها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یک روز شهید سید علی اندرزگو به من گفتند در رابطه با کار مبارزه و تهیه پول برای خرید اسلحه و مواد منفجره، آقای رجائی از کسانی بود که با من همکاری زیادی داشت و رابط بین من و بازار بود.

در قبال این کمک‏ها قبوضی به فرد کمک کننده داده می‏شد که بر روی آن عنوان خیریه درج شده بود، بدین سبب ساواک هیچگاه نتوانست برای تهدید جمع آوران این وجوهات و پرداخت کنندگان آن بهانه‏ای داشته باشد.

آقای هاشمی رفسنجانی که خود پس از شهید رجایی دو سفر به اروپا داشته است، در ارزیابی این سفر می‏گوید:

«به خاطر مشکلاتی که در اروپا برای مبارزه پیش آمده بود پوششی درست شد که آقای رجایی از طرف جمع ما به آنجا برود. با سفر ایشان کار خیلی خوبی انجام شد و ایشان رابطه محکمی را برقرار کردند و راههای ارتباطی را برای تبادل پیام و مسائل دیگر مبارزه بنا گذاشتند که بعدها هم خودشان آن را اداره می‏کردند. ما هم اگر کاری در رابطه با لبنان و فرانسه داشتیم به ایشان می‏گفتیم.»

شهید رجائی به دلیل ارتباط گسترده‏ای که با کادر اولیه رهبری سازمان مجاهدین خلق داشت، بعضی از این کمک‏ها را از طرق دوستانی که مانند او با این سازمان همکاری داشتند و در هیئت مؤتلفه هم فعال بودند، به شبکه‏های خارجی سازمان ارسال می‏کرد. مهدی غیوران یک بار از طرف ایشان مأموریت یافت چمدانی پر از اطلاعات و اسناد و پول را به رابط سازمان در فرانسه برساند. وی پس از آنکه موفق به این امر نشد چمدان را به صادق قطب زاده تحویل داده و به ایران بازگشت. اما پس از مدتی مجدداً از طرف شهید رجایی مأموریت یافت به پاریس مراجعت و چمدان را از قطب زاده تحویل بگیرد.

شهید رجائی به دلیل عدم تجربه برخی رهبران سازمان نظیر احمدر ضایی در هدایت سازمان با این که هیچگاه به عضویت سازان مجاهدین خلق در نیامد تلاش می‏کرد در تصمیم گیریهای بجا آنان را یاری دهد.

حاج مهدی غیوران دراین رابطه می‏گوید:

در سال 50 به احمد رضایی گفتم می‏توان طی یک شناسایی و عملیات، امام جمعه تهران را ترور کرد. احمد این پیشنهاد را پذیرفت و من به دنبال مقدمات کار رفتم، وقتی احمد را از پیشرفت کار با خبر ساختم شهید رجائی گفت من با این کار موفق نیستم، چون اگر شما فردا امام جمعه را کشتید ساواک به همین بهانه به سراغ روحانیون مبارز ما رفته و آنها را خواهد کشت و کار را هم به اسم ما تمام می‏کند. پس از این نظر پخته و سنجیده شهید رجائی، ما از انجام عملیات صرفنظر کردیم.

دومین مرحله زندان(1357 1353)

شهید رجائی با ارتباطی که با سازمان داشت تعدای از کتب دفاعیات کادر اولیه آن را در جلسات دادگاه به همراه تعداد دیگری از کتب‏هایی که ساواک درمورد آنها حساس بود به منزل یکی از خواهرانش انتقال داد تا از این رهگذر چون هر لحظه امکان دستگیری او می‏رفت سرنخی به دست ساواک نداده باشد. خواهرزاده او بدون کسب اجازه از شهید رجائی تعدادی از این کتابها را به دانشگاه می برد و بین دوستان خود توزیع می‏کرد که یکی از آنها با واسطه به دست ساواک رسید و منجر به دستگیری محسن صدیقی خواهر زاده شهید رجائی و سپس خود رجائی گردید. در مورخه 6/9/1353 نیروهای امنیتی از ساعت‏ها قبل از آمدن او به منزل او ریختند و پس از بازرسی کامل که کمترین سند و مدرکی به دست نیاوردند، به انتظار بازگشت او به خانه ماندند.

شب هنگام که شهید رجائی از یکی از جلسات خصوصی شهید بهشتی به خانه می‏آمد با دیدن اوضاع غیر عادی در محل، چون خود را مهیای دستگیری و زندان نموده بود، به صورت خیلی عادی وارد خانه شد و پس از لحظاتی بازداشت و روانه زندان گردید.

وی در طول نزدیک به بیست ماه بازجویی و حبس در سلول انفرادی کمترین نشانه عجز و سازشی از خود نشان نداد. مدت زندانی شدن او در سلول‏های انفرادی وی را در زمره یکی از نادرترین زندانیان سیاسی قرار داده است. شهید رجائی به رغم برخورداری از روابط گسترده مبارزاتی در زیر فشار شدید و طاقت فرسای شکنجه گران ساواک که از او می‏خواستند دوستان و همراهان مبارز سیاسی خود را به آنها معرفی کند، لب از لب نگشود و هر بار بیشتر از گذشته در معرض شکنجه قرار می‏گرفت.

بعضی از هم سلولیهای وی می‏گویند: بارها دیده می‏شد وی به دلیل ورم شدید کف پا که در اثر ضربات متوالی شلاق ایجاد شده بود، در بازگشت به سلول به صورت چهار دست ‏و پا راه می‏رود.

آیت‏الله هاشمی رفسنجانی پس از پیروزی انقلاب در یکی از خطبه‏های نماز جمعه تهران پس از ذکر مقاومت شهید رجائی در برابر شکنجه‏های ساواک اظهار داشت:

ما در تمام دوران مبارزه از سال 41 تا 57 هیچ موردی را سراغ نداریم که یک نفر بیست و چند ماه در یک سلول بماند و مرتب زیر شکنجه باشد و به رژیم حرفی نزند. من پیش ایشان اسراری داشتم که اگر فاش می‏کرد بنده را هم اعدام می کردند.

شهید رجائی در زندان نمونه یک انسان مؤمن و معتقد بود.وی در زندان با نظم خاصی دوران حبس خود را سپری می‏کرد. انس او با قرآن چه در ایام سلول انفرادی و چه بعد از آن، برای سایر زندانیان مثال‏زدنی بود. حضرت آیت الله خامنه‏ای که در آن ایام با فاصله یک سلول از شهید رجائی در کمیته مشترک ضد خرابکاری بازداشت شده بود گفته‏اند: من سلول 20 بودم و ایشان(شهید رجائی ) سلول18 من با سلول 19 به وسیله علامت تماس داشتم او می‏گفت در سلول 18 کسی هست که می‏گوید با تو آشناست، فهمیدم آقای رجایی است. لذا هر وقت می‏خواستیم با هم مکالمه‏ای داشته باشیم من به سلول کناری پیغام می‏دادم و او هم به آقای رجایی و آقای رجایی هم متقابلاً به همین صورت با من تماس می‏گرفت. مثلاً می‏گفت آقای رجایی دارد قرآن می‏خواند من می‏گفتم خوب می خواند؟ او هم می‏گفت آری با حال می‏خواند.

در سلول اذان می‏گفت و روزه می‏گرفت.

از شکنجه‏های ساواک در مورد این شهید آن بود که در فصل سرما وی را به صورت عریان در سلول نگه می‏داشتند و به او اجازه نمی‏دادند از لباس های معمولی زندان استفاده کند، تا جائی که هر کسی بر روی در سلول لباس آویزانی می‏دید می فهمید در این سلول شهید رجائی است .

هر چند وی پس از محاکمات متعدد اولیه به 5 سال حبس محکوم گردید، اما با اعترافاتی که یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق(منیژه اشرف زاده کرمانی) بر علیه شهید رجائی در زندان کرد، ساواک دریافت که شهید رجائی به رغم آن همه شکنجه کمترین اطلاعی از روابط خود را بازگو نکرده است. لذا وی را مجدداً به شکنجه و بازجویی‏های طاقت‏فرسا کشاندند.

اگر چه ساواک با به دست آوردن سرنخی به دنبال کشف کامل روابط گسترده مبارزاتی شهید رجائی برآمد و سخت‏ترین شکنجه‏ها را در مورد او اعمال نمود اما جز به دریافت اطلاعاتی که شهید رجائی از منیژه کرمانی علیه خود شنیده بود چیزی به میان نیاورد که این امر در بازجوئی های مکتوب او بخوبی هویداست. او در این بازجوئی‏ها با زیرکی خاصی رابطه خود با سازمان را در حد یک رابط ساده و عاطفی با کادر مرکزی آن قلمداد کرده و هیچ مسئولیتی را بر عهده نگرفته است. با آنکه وی می‏توانست با توجه به انحرافی که در سازمان مجاهدین خلق روی داده و در زندان بیشترین شماتت‏ها و طعنه‏ها و آزارها را از اعضاء هواداران آن می‏شنید، در صدد ضربه زدن به آنها برآید و بهترین توجیه هم روی گردانی آنها از اسلام بود، اما هیچ‏گاه به این کار تن در نداد و مانع هرگونه سوءاستفاده مأموران امنیتی شاه از اختلاف عقیدتی و سیاسی وی با سازمان مجاهدین خلق گردید.

وقتی در زندان خبر تغییر مواضع عقیدتی اعضای سازمان به مارکسیزم را با تلخی دریافت کرد، به همرزمان خود گفت انتظار و توقع چنین روزی را داشته است. از این رو با شناختی که از ماهیت انحرافی این حرکت داشت در زندان تمام تلاش خود را در جهت جذب هواداران ساده و ناآگاه این سازمان می‏نمود. بر این اساس اعضای منحرف سازمان در زندان با وی چنان از در مخالف و ستیز برآمدند که علاوه بر اعمال و رفتار ناشایست، دست به تحریم مراسم نماز جماعت که برای اولین بار به همت شهید رجائی در زندان برگزار می‏شد، زدند و این در حالی بود که اعضاء و هواداران سازمان به راحتی در کلیه موارد زندان با مارکسیست‏ها و عناصر چپ زندان ائتلاف و اتحاد کاملی داشتند. در یکی از ملاقاتها که شهید رجائی متوجه نگرانی بستگان و از جمله خواهر زاده‏اش در مورد زندانی و شکنجه شدن خود شده بود، با تبسم گفت:

«نگران نباشید اگر من در بیرون بودم سازمان همان رفتاری را که با مرتضی صمدیه لباف و مجید شریف واقفی کرد که آنها را به شهادت رسانید، مرا هم دچار همین سرنوشت می‏کرد.»

شهید رجائی در زندان محور تشکل عناصر مؤمن و معتقد به رهبری روحانیت و در رأس آنها حضرت امام خمینی بود. این عقیده ثابت و استقرار باعث گردید در زندان اوین از هر سو مورد تهاجم و بایکوت سایر نیروهای زندان قرار گیرد. منافقین و عناصر مارکسیست زندان تماس با وی را به کلی ممنوع ساخته و حتی در حد قدم‏زدن و غذا خوردن و صحبت کردن، هواداران خود را از ارتباط با او منع می‏کردند. از سوی دیگر برخی عناصر مذهبی نیز در زندان با توجه به این که شهید رجائی ارتباط با سایر عناصر سیاسی مذهبی را مانند آنها به دلیل اتخاذ مواضع التقاطیشان حرام نمی‏دانست با وی همسفره و هم صحبت نمی‏شدند. شهید رجائی پس از پیروزی انقلاب از این دوران(زندان اوین) به تلخی تمام یاد کرده است. از اقدامات مهم شهید رجائی در زندان جذب عناصر جوان و ساده هوادار سازمان مجاهدین خلق به گروه مبارزین سیاسی خط ولایت و رهبری روحانیت و حضرت امام که خود در محور آن قرار داشت، بود. وی با ایجاد کلاسهای یک یا چند نفره مطالعاتی، اطلاعات گسترده خود را که طی سالها حضور در مجالس مسجد هدایت و … به دست آورده بود با کمال سخاوت در اختیار زندانیان جوان قرار می‏داد.

شهید رجائی در زندان وقتی از مشکلات و تنگناهای مالی برخی خانواده‏های زندانیان در بیرون از زندان آگاه می شد دراولین ملاقات با بهره‏گیری از روابط گذشته خود در بیرون از زندان، توصیه‏هایی در جهت رفع سریع آن مشکلات می‏نمود.

در آستانه انقلاب‏

شهید بزرگوار رجایی، پس از آزادی از زندان نه تنها دست از فعالیت های سیاسی و مبارزاتی خود نکشید، بلکه بر شدت و دامنه این مبارزات افزود.

با اوج‏گیری مبارزه، با آشنایی و ارتباطی که با یاران امام داشت، فعالیت خود را در کمیته استقبال از امام خمینی ادامه داد. در جلساتی که در مورد محل استقرار حضرت امام بحث و تبادل نظر می‏گردید نقش عمده‏ای در معرفی و انتخاب نهایی مدرسه رفاه داشت. وقتی بعضی نقاط دیگری را مطرح کردند که نسبت به مدرسه رفاه از امکانات رفاهی و وسعت بیشتر و بهتری برخوردار بود و می‏گفتند بهتر است امام در جائی مستقر بشوند که در شأن ایشان باشد، آقای رجایی اظهار می‏داشت مدرسه رفاه متعلق به خود امام است و طرفداران او این مدرسه را به اسم ایشان ساخته‏اند و بهترین ویژگی آن است که اگر امام به آن تشریف بیاورند و در آن مستقر بشوند نمی‏گویند امام در منزل فلانی مستقر شده است. این استدلال مورد تصویب دیگران قرار گرفت، اما به دلیل وسعت محدود مدرسه رفاه نسبت به مدرسه علوی طی بازدیدی به کسانی که در صدد تدارک و آماده سازی مدرسه رفاه بودند اعلام کرد که تصمیم کمیته استقبال عوض شده و امام به مدرسه علوی تشریف خواهند برد.

در این ایام با اینکه عضو اصلی تشکیلات نیمه مخفی مدرسه رفاه بود که بمنزله ستاد انقلاب تلقی می‏شد، اما با تواضع خاصی به هر کار ممکن دست می‏زد و این اعمال را خدمت به انقلاب می‏دانست و به بزرگی و کوچکی کارها اهمیتی نمی‏داد.بعضی از همرزمان او که آماده اشارهای از وی در جهت انجام‏ کاری بودند، وقتی او را جارو به دست در حال تمیز کردن حیاط مدرسه رفاه می‏دیدند با اصرار می‏خواستند این کار را به آنها واگذار نماید ولی ایشان نمی‏پذیرفت و مدرسه را برای ورود امام آب و جارو می‏کرد.

شهید رجائی با مسؤلیتی که در رابطه با تبلیغات و راهپیمایی‏ها بر عهده گرفت، منزل خود و یکی از منازل مطمئن همسایه را به محل نوشتن پلاکاردهای راهپیمایی تبدیل کرد.

هنگامی که امام اعلام کردند مردم به حکومت نظامی اعلام شده از سوی رژیم شاه توجهی نکنند، شهید رجائی با سازمان دهی سریع جوانان انقلابی به دو دسته، از آنها خواست به مناطق شمال و جنوب شهر بروند و به مردم اعلام کنند حکومت نظامی به دستور امام شکسته شده و به مقررات آن نباید توجه کرد.

با اوج گیری مبارزه که پایگاههای رژیم دسته دسته به تسخیر مردم درآمده و اسلحه‏های آنها توسط مردم به مدرسه رفاه حمل می‏شد، شهید رجائی مسؤلیت نگهداری از آنها را بر عهده گرفت، ایشان با این که هنوز حکومت نظامی قدرتی داشت، چون این احتمال می‏رفت که رژیم قصد حمله به مدرسه را داشته باشد، عده‏ای از افراد مسلح را که از یزد برای محافظت از امام به تهران آمده بودند در منازل اطراف جا ‏داد.

با دستگیری سران رژیم توسط مردم و انتقال آنها به مدرسه رفاه مسؤلیت خطیر دیگری بر عهده شهید رجائی افتاد. ایشان به کمک بعضی از همرزمان دوران زندان، مسؤلیت نگهداری و بازجویی از سران رژیم و ساواک شاه را بر عهده گرفت. وی با اینکه بعضی از این فرماندهان و مسؤلان را می‏شناخت اما به کسانی که مسؤلیت نگهداری از آنها را در زیر زمین مدرسه رفاه بر عهده داشتند اکیداً توصیه می‏کرد با آنها در نهایت محبت رفتار کنند و اجازه دهند تکلیف آنان را دادگاه های انقلاب معین نمایند.

بعد از اعلام تشکیل دولت موقت از سوی حضرت امام، مرحوم مهندس بازرگان عده دار مسؤلیت نخست وزیری گردید و دکتر شکوهی را که از اعضای نهضت آزادی ایران بود به عنوان وزیر آموزش و پرورش معین کرد. شهید رجائی به همراه شهیدان باهنر و سید کاظم موسوی نقش بسیار فعال و تعیین کننده‏ای در اداره امور این وزارت بر عهده داشتند. در این میان نقش شهید رجائی از دیگران مشخص تر و برجسته‏تر بود تا جایی که می‏توان گفت نقش اصلی در تغییر اوضاع وزارت آموزش و پرورش از شکل قبل به یک شکل جدید انقلابی با برخورداری از اختیاراتی که از آقای شکوهی گرفته بود بر عهده او بود.

در این دوران شهید رجائی با مسؤلیت مشاور وزیر، اصلاحات اولیه و متناسب با شرایط اولیه انقلاب نظیر پاکسازی عناصر رژیم و عوامل ساواک و گروههای الحادی و… را با دقت و سرعت خاصی انجام داد.

پس از استعفای آقای شکوهی از وزارت آموزش و پرورش، شهید رجائی بعنوان کفیل وزارتخانه و سپس بعنوان وزیر آموزش و پرورش به خدمات صادقانه و انقلابی خویش ادامه داد. تأسیس نهاد امور تربیتی و تقویت مراکز تربیت معلم از مهمترین اقدامات شهید رجائی در این دوران محسوب می‏شود.

همزمان با انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی که حزب جمهوری اسلامی اسامی تعدادی از عناصر مؤمن و با سابقه در امر مبارزه را به عنوان نامزد نمایندگان مجلس از شهرهای مختلف ارائه و انتشار داد، شهید رجائی در لیست حزب در تهران قرار گرفت که پس از اعلام نتایج آراء با 012/209/1 رأی به مجلس شورای اسلامی راه یافت.

پس از گذشت شش ماه از مسؤلیت نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و پس از انتخاب بنی‏صدر به عنوان اولین رئیس‏جمهور نظام اسلامی به دلیل آن که مجلس شورای اسلامی نامزدهای معرفی شده از طرف او برای پست نخست‏وزیری را واجد صلاحیت های اسلامی و انقلابی نمی‏دانست، کار اختلاف بنی‏صدر با مجلس بالا گرفت. بعد از نهیب امام که چرا کار متوقف شده است، بنی‏صدر به مجلس شورای اسلامی پیشنهاد تشکیل هیئت 5 نفره‏ای را از میان نمایندگان مطرح نمود تا مجلس پس از بررسی و مشورت فردی را که واجد شرایط نخست‏وزیری می‏داند به او معرفی نماید، مجلس نیز با این پیشنهاد موفقت کرد. بعد از حذف آیت‏الله هاشمی رفسنجانی و مقام معظم رهبری از این ترکیب به دلیل حزبی بودن، بنی‏صدر با این که سه نفر بعدی را هم عضو حزب جمهوری اسلامی می‏دانست آن را پذیرفت.

پس از بررسی های طولانی، نظر هیئت سه نفره به اتفاق آرا بر این قرار گرفت که شهید رجایی شایستگی تصدی مسؤلیت خطیر نخست‏وزیری را دارد. پس از اعلام نظر هیئت به مجلس، مجلس شورای اسلامی نیز با اتفاق آرا بر این انتخاب تأکید و آن را به بنی صدر اعلام نمود.

بنی صدر در برابر این انتخاب ابتدا بنای مخالفت گذاشت و نظر هئیت سه نفره را بشدت رد نمود، ولی وقتی احساس کرد در مقابل مجلس کاری نمی‏تواند از پیش ببرد به ناچار با این پیشنهاد موافقت نمود. اما در هر فرصت ممکن از تضعیف شخصیت شهید رجائی در افکار عمومی با به کارگیری تعابیر و القاب زشت و ناپسند خودداری نمی‏کرد. در برابر این جسارتها و اهانتهای بنی‏صدر به عنوان رئیس جمهور، شهید رجائی با توجه به حساسیت جو موجود، تمامی این تلخی‏ها و اهانت‏ها را در کمال صبر و بردباری و متانت، تحمل و در مواقع لزوم با ارائه استدلالهای محکم و منطقی به ایرادات مکرر بنی‏صدر پاسخ می‏داد.

هر چند در این کشاکش، تمام اهتمام شهید رجائی این بود که اختلافات بنی صدر با نیروهای حزب اللهی که وی سمبل و نمادی از آنها به عنوان نخست‏وزیر بود، به میان مردم کشیده نشود، تا مبادا از این رهگذر غبار غم و نگرانی بر قلب و رخسار حضرت امام بنشیند، اما از سوی دیگر بنی‏صدر به رغم حساسیت اوضاع مملکت که از نمونه‏های آن شروع رسمی دولت شهید رجائی در اولین روز جنگ بود، هیچگونه نرمش، کوتاهی و تسامحی از خود نشان نمی‏داد، تا جایی که وقتی برای هدایت امر جنگ که مهمترین مسئله کشور بود به جبهه می‏رفت کوچکترین اطلاعی به شهید رجائی نداد تا او را در این مسئله همراهی و مساعدت نماید. این در حالی بود که پس از رئیس جمهور عملاً تمام امور جنگ بر عهده نخست‏وزیر بود.

شهید رجائی با تعهدی که در قبال اسلام، انقلاب و امام و مردم داشت به رغم مشکلات فراوانی که فرا روی دولت نوپای او بود، همواره جنگ را در رأس مسائل می نگریست و لحظه‏ای از رسیدگی به امور رزمندگان و مهاجرین جنگی که بر اثر حملات ددمنشانه زمینی و هوایی دشمن بعثی از شهرهای خود به شهرهای دیگری پناه برده بودند، غفلت نمی‏نمود. در این شرایط حساس که دولت او با جدی‏ترین بحران های اقتصادی و سیاسی و کارشکنی‏های لیبرالها و منافقین مواجه بود، وی با آرامش روحی و صلابت و اعتماد به نفس خاصی به رفع مشکلات همت می‏گماشت.

سرانجام کارشکنی‏های بنی صدر و اختلاف آفرینی او کار را به جایی رسانید که بنا به توصیه حضرت امام، مجلس شورای اسلامی مسئله عدم کفایت سیاسی او را با توجه به اخباری که دال بر تسلیح منافقین توسط او بود به بحث گذاشت و با رأی مثبت به آن بنی‏صدر از ریاست جمهوری عزل گردید.

پس از عزل بنی‏صدر از مسند ریاست جمهوری که قبل از آن حضرت امام نیز منصب فرماندهی کل قوا را که به او تفویض کرده بودند از وی باز ستاندند، کشور در حالی مهیای دومین انتخابات ریاست جمهوری می گردید که اثر تلخ این حادثه که در نخستین سالهای پیروزی برای نظام نوپای اسلام روی داد در کام دوستان و یاران انقلاب و ملت شریف و انقلابی ایران باقی مانده بود.

دومین انتخابات ریاست جمهوری زمینه‏ای فراهم آورد تا لیاقت، کاردانی و تعهد شهید رجائی پس از آن دوران تلخ حاکمیت نفاق و لیبرالیزم بر کشور، بیش از پیش آشکار گردد.

با اصرار و تأکید جناحهای خط امام و معتقدان به ولایت، شهید رجائی در این انتخابات شرکت نمود و با رأی خیره کننده مردم شریف ایران که نشانه محبوبیت وی به رغم دوران محدود نخست‏وزیریش بود، دومین ریئس جمهور ایران اسلامی گردید. شیرینی خاطره مراسم تحلیف او در حضور امام در 11 مرداد سال 1360 که به هنگام دریافت حکم ریاست جمهوری در برابر مرشد و مراد خود زانو به زمین زد، هیچگاه از ذهن ملت شریف ایران محو نخواهد شد.

شهید رجائی در دوران کوتاه 29 روزه ریاست جمهوری خود که شهید دکتر باهنر را به عنوان نخست‏وزیر به مجلس معرفی و پس از تصویب مجلس در کنار خود داشت، با تشکیل کابینه‏ای انقلابی و جوان در صدد برآمد مشکلات ناشی از شرایط جنگی، بحران های اقتصادی، اشتغال، تورم و… که بیشتر آنها به دلیل مصروف شدن وقت مسؤلین در اختلاف با بنی‏صدر لاینحل مانده بود را مرتفع نماید.

وی با شور و شوق و تعهد زایدالوصفی در بیشتر جلسات و کمیسیونهایی که لزومی به شرکت در آنها نبود، حضور می‏یافت تا به سهم خود در رفع مشکلات و اتخاذ تصمیمات مدبرانه و تعجیل در اجرای اصول نقش خود را ایفا نماید.

سرانجام هنگامی که این عزیز گرانقدر در یکی از کمیسیونها و جلسات شورای امنیت ملی شرکت داشت، به واسطه بمب‏گذاری یکی از عوامل نفاق که در نخست‏وزیری نفوذ کرده بود، به همراه یار دیرین خود شهید دکتر باهنر و تیمسار دستجردی رئیس شهربانی کل کشور به ملکوت اعلی پیوست و نام خود را در تاریخ مبارزات مردم مسلمان ایران جاودانه ساخت.

اسوه اخلاق حسنه و صفات عالی‏.

شهید محمدعلی رجائی به شهادت تمام کسانی که از دوران جوانی با وی مباشرت و معاشرت داشته‏اند، یک انسان خود ساخته و برخوردار از سجایای عالی بود.

مشی ساده‏زیستی او در دوران قبل و بعد از انقلاب زبانزد خاص و عام است. وی یکی از بهترین معلمین ریاضی تهران بود که از جمله یک بار به عنوان معلم نمونه به مراسمی فراخوانده شد تا از دست وزیر وقت فرهنگ(فرخ رو پارسا) مدال تقدیر بگیرد، ولی در آن مراسم حضور نیافت. تسلط و تبحر فوق العاده او در تدریس ریاضی باعث شد که او جهت تدریس در مراکز مختلف دعوت بشود، که با برخورداری از این آوازه می‏توانست با کلاسهای خصوصی و یا اضافه کار، تغییر جدی در زندگی خود ایجاد کند. اما مصلحت را در آن می‏دید که بجز اوقات موظفی بقیه ساعات فراغتش را صرف مبارزه و ارشاد جوانان با پیگیری امور فرهنگی و سیاسی بنماید.

بسیار کم غذا می‏خورد و در زندگی به حداقل ها اکتفا می‏کرد و این در حالی بود که همواره مبالغی از حقوقش را یا صرف مبارزه می‏کرد و یا به دوستان و همکاران و بستگان نزدیک خود که از تنگناهای مالی و معیشتی آنها با خبر بود کمک می‏نمود. دوستان و شاگردان او سالها وی را با یک کت و شلوار قهوه‏ای رنگ ساده می‏دیدند. ثبات و سادگی پوشش او مانند متانت، صفا و تواضعی که در رفتار از خود نشان می‏داد، برای همه آموزنده بود. پیش ازانقلاب و پس از آن هرگز بر سفره‏های چرب و شیرین ننشست و اگر به ضرورت ناچار می‏شد، جز از یک غذا استفاده نمی‏نمود. وی حتی هنگامی که به مهمانی بستگان خود می رفت نیز همین رویه را دنبال می‏نمود و در مهمانیهایی که می‏داد نیز اصل سادگی و پرهیز از تشریفات را رعایت می‏کرد، به گونه‏ای که دیگران از او درس سادگی و زهد می‏آموختند.

در عرصه تدریس به عنوان یک معلم دلسوز تمام توان و تسلط و تجربه و ابتکارات خود را به کار می‏گرفت و در کنار تدریس، شاگردانی را که به آینده آنها بسیار امیدوار بود، با مفاهیم دینی و سیاسی آشنا می‏ساخت. وی به عنوان پدری مهربان، برخی از اوقات فراغت خود را بدون دریافت کمترین حقوقی صرف تدریس فوق‏العاده دانش‏آموزانی که در درس او ضعیف بودند، اختصاص می‏داد.

در عرصه مبارزه هیچگاه دچار غرور و بی‏احتیاطی نشد و هرگز فعالیت و مبارزه خود را منحصر به همکاری با یک گروه و جمعیت و سازمان نکرد.

کم سخن می‏گفت و بیشتر تأمل می‏کرد و در موقع اظهار نظر بسیار سنجیده و پخته مطالب خویش را بیان می‏نمود.

در عرصه مبارزه با اینکه با اغلب گروه های مبارز مخفی و نیمه مخفی و علنی همکاری داشت، اما کمترین اثر و نشانه‏ای از فعالیت های خود که موجب حساسیت ساواک و شبکه‏های ارتباطی امنیتی آن بشود باقی نگذاشت.

به اسلام عزیز به عنوان محور و مدار و میزان تمامی عملکردها و فعالیت‏ها و تلاشها می‏اندیشید و هر کس و هر فکر و عمل را جز در ارتباط با این میزان نمی‏شناخت.‏

میزان دوری و نزدیکی او در رفتارها و رابطه شخصی، خانوادگی و سیاسی‏اش جز بر اساس اصل اسلام مداری و باور و عمل به ارزشهای انقلابی استقرار نبود.

از مال دنیا ثروتی نیندوخت و خانه ساده و محقر او حتی در دوران نخست‏وزیری و ریاست جمهوری به همان وضع ساده دوران معلمی‏اش در سالهای پیش از انقلاب باقی ماند.

در منزل او حتی در تابستان اثری از کولر و وسایل خنک کننده دیده نمی‏شد. به رغم اصرار دوستان و همکاران هیچگاه حاضر نشد در استفاده از وسایل رفاهی که از سوی تعاوینها در اختیار مردم قرار داده می‏شد برای خود امتیازی قائل گشته و بهره‏ای از آن را نصیب خود سازد.

پس از مرحوم آیت‏الله طالقانی که آشنایی با او را به عنوان سرآغاز تحول و بیداری در ذهن و زندگی خود می‏دید. به امام عشق می‏ورزید و خود را مقلد کوچک آن مرجع و زعیم و رهبر عزیز می‏دانست.

از اعتماد به نفس عجیبی برخوردار بود. در گفتار بسیار منطقی بود و بر نظرات خود که بر مبنای تفکر و تعقل و استدلال ارائه می‏شد پافشاری و در برابر استدلالهای منطقی دیگران خاضع و خاشع می‏گردید.

رفتاری توأم با متانت و ادب داشت. پس از پیروزی انقلاب هرگز از مرز اعتدال خارج نگردید و کسانی را که در آن دوران پر تلاطم با آنها در مبارزه مشارکت داشت فراموش نکرد.

هر چند هرگز در عدول از خط امام که آنان مثل او بدان نمی‏اندیشیدند، ذره‏ای تغییر موضع نداد و همچنان امام و دفاع از جمهوری اسلامی را سرلوحه و محور فعالیت‏های سیاسی خویش قرار داد.

به نقش روحانیت راستین و آگاه در مبارزه و بیداری نسل جوان همچون استاد شهد مطهری، ‏شهید دکتر باهنر که از دوستان قدیمی او بود و نیز شهید مظلوم دکتر بهشتی اعتقادی راسخ داشت و به خصوص در بعد نظم و تدبیر امور مبارزه و زندگی خویش آن چنانکه در زندان به همرزمان خود می‏گفت، از شهیدبهشتی بهره‏ای وافر برده بود.

دوران کوتاه مدیریت او در وزارت آموزش و پرورش و پس از آن در مسند نخست‏وزیری و ریاست جمهوری یادآور مدیریتی درخشان با تکیه بر اصول و ارزشهای اسلامی و انقلابی بود. وی در این دوران کوتاه هرگز حقیقت را فدای مصلحت نکرد و بر اجرای قانون و عمل به ضوابط و پرهیز از روابط و خویشاوندگرایی در امور اصرار ورزید. همان سادگی و زهد قبل از انقلاب نیز در عرصه مدیریت وی با کمترین تغییر، آشکار و هویدا بود. تا جائی که برخی او را در مسند ریاست جمهوری با همان پوشش و رفتار ساده دوران معلمی‏اش در دهه‏های چهل و پنجاه می‏دیدند.[i]

حكایت هایی از آیة الله حاج آقا رحیم ارباب

کوچک نمایی
حاج آقا رحیم ارباب در سال 1297 هجری قمری در روستای « چرمهین» اصفهان به دنیا آمد.
ایشان در اصفهان نزد علمای بزرگی چون حاج میرزا بدیع درب امامی، سید محمد باقر درچه ای، آقا سید ابوالقاسم دهكردی، حكیم جهانگیر خان قشقایی و آخوند كاشی، كسب علم نموده و به مقام اجتهاد رسید. مراتب سیر و سلوك را نزد جهانگیرخان و آخوند كاشی فرا گرفت او شاگرد خاص آخوند كاشی بود. و مدت 20 سال متوالی در خدمت وی بود. و انواع علوم را از محضر او آموخت. ارادت وی به استادش چنان بود كه بعد از فوت استاد، هر هفته به زیارت قبر وی می رفت و هنگام فوت نیز وصیت نمود در مجاورت استادش دفن شود.
حوزه درسش نیز مجمع فضلا و دانشمندان روزگار بود. شاگردان بسیاری را تربیت نمود. از جمله شاگردان او می توان به: استاد جلال الدین همایی، سید مصطفی بهشتی نژاد، ملا هاشم جنتی، شیخ محمد باقر صدیقین و بسیاری از بزرگان دیگر اشاره نمود.
وی در فقه بسیار خوش سلیقه و دارای استقلال فكری بود. در ریاضیات، هیئت و نجوم به تصدیق اهل فن، استاد مسلم بود. بسیاری از خطبه های نهج البلاغه را از حفظ داشت و اشعار ابن ابی الحدید را در مناقب امیر المؤمنین علی علیه السلام مكرر می خواند و وی را می ستود.
اعتقاد و علاقة آیت الله ارباب نسبت به امیر المؤمنین علیه السلام به حدی بود كه این عشق و ارادت با گوشت و خون او آمیخته شده بود. و بسیاری مواقع احادیثی را از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله كه در فضائل امیر المؤنین علیه السلام فرموده بودند می خواندند.
یكی از نظریات فقهی حاج آقا رحیم ارباب وجوب عینی نماز جمعه بود. شهید مطهری می گوید: « روزی در اصفهان به خدمت ایشان رسیدم و موضوع نماز جمعه به میان آمد، ایشان می گفتند: نمی دانم شیعه چه وقت می خواهد عار ترك نماز جمعه را از خود بردارد و جلوی شماتت سایر فرق اسلامی را كه ما را به عنوان تارك نماز جمعه ملامت می كنند، بگیرد». در خطبه های نماز جمعه نیز به بیان فضایل و مناقب حضرت علی علیه السلام می پرداختند. ایشان آنقدر علاقه به حضرت صدیقة طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها داشتند كه همیشه در نمازهایشان سورة كوثر را قرائت می فرمودند. و می گفتند من نمی توانم این سوره را در نماز نخوانم. چون این سوره متعلق به وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها است. حاج آقا رحیم ارباب دو سه سال آخر عمر نابینا شد. وقتی از ایشان پرسیدند: پس از این همه عمر آیا ادعایی هم دارید یا نه ؟ ایشان فرمودند: در مسائل علمی هیچ ادعایی ندارم، اما در مسائل شخصی خود دو ادعا دارم: یكی آنكه به عمرم غیبت نگفتم و غیبت نشنیدم و دوم آنكه در طول عمر چشمم به نامحرم نیفتاد.
در احوال شخصی ایشان نقل است كه فرموده بود: برادرم با همسرش چهل سال در منزل ما بودند و در این چهل سال یك بار هم همسر برادرم را ندیدم.
ایشان تا پایان عمر به پیروی از استاد خود جهانگیرخان از گذاشتن عمامه پرهیز كردند و خود را شایستة این مقام نمی دانستند. و حال آنكه اگر كسی با ایشان محشور بود، لیاقت ایشان را از همه بیشتر می دید. حاج آقا رحیم رمز یك قرن زندگی خود را اینگونه بیان كردند:« من هیچ وقت بد خواه كسی نبودم».
آقا رحیم از مسائل سیاسی زمان خود نیز غافل نبود. و در زمان استقلال الجزایر فتوایی جهت كمك به مسلمانان و ملت الجزایر صادر كرده بودند.
ایشان در 18 ذی الحجه 1396 هجری قمری در روز عید غدیر دار فانی را وداع گفتند.
حکایتهایی از آیت الله حاج آقا رحیم ارباب درباره مکارم اخلاقی ایشان :
ای کاش خودم خدمت می کردم
جلسه اول که در درس ایشان حاضر می شدم موقع بیرون رفتن از مجلس کفش های ایشان را بر داشتم و جلوایشان گذاشتم، آقا متوجه شدند، کفش ها را از زمین برداشتند و فرمودند: ای آقا این چه کاری بود کردید؟ هرکس کار خودش را خودش باید انجام دهد. باز روزی به منزلشان رفتم چون آن زمان دلو و طناب بود و بدین وسیله آب را از چاه می کشیدند دیدم ایشان مشغول شستن حوض هستند و می خواهند از چاه آب کشیده و حوض را آب کنند رفتم جلو و عرض کردم آقا کمکتان کنم فرمودند: خیر من می خواهم از این حوض وضو بگیرم شما چرا زحمت آن را بکشید، دلیلی ندارد، آن چه ممکن بود کارهایشان را خود انجام می دادند. چای را خودشان می ریختند و از مهمان پذیرایی می کردند. اواخر عمر که تقریباً بستری بودند چون چشم هایشان را در اثر عمل یا عارضه از دست داده بودند و مشکلاتی داشتند وقتی به دیدن ایشان می رفتم می فرمودند: ای کاش من شما را می دیدم و خودم خدمت می کردم البته این جمله انحصاری نبود بلکه با همه این چنین بودند.
تندیس ادب
سال های سال که ما در محضر آیة الله ارباب حضور پیدا می کردیم در این مدت یک وقت کوچک ترین تعبیری که بر خلاف ادب باشد و یا تعبیری که اشاعه داشته باشد و غیبت و یا تهمت از ایشان مشاهده نکردیم. و با توجه به اینکه در موضوعات و مباحث علمی آن هایی که تدریس می کنند و یا درس و بحث دارند گاه گاهی تعبیراتی به کار می برند که آن تعابیر زنندگی دارد. لکن ایشان در برخورد با نظر مخالف بسیار متین، منطقی و اخلاقی بودند.
زهد
از سهم امام اعاشه نمی کردند، اصلاً سهم امام نمی گرفتند و می گفتند خودتان به طلاب مستحق سهم امام بدهید یکی از روحانیون می گفت مقداری سهم امام جهت ایشان آورده بودند، فرمودند تا آن پول ها را به آقایی بدهند تا میان طلاب تقسیم کند، اما پول برای فقرا می گرفتند و فقرا نیز به خانه ایشان رفته و حق خود را می گرفتند.
احترام به کودکان
از خصوصیات اخلاقی حضرت ایة الله ارباب می توان به احترام و تواضعشان نسبت به واردین به منزل ایشان یاد می نمود، در قدرتشان اگر چیزی بود مضایقه نمی کردند چه نسبت به روحانیون و یا غیر آنها، حتی زمانی که بچه های خردسال همراه با بزرگترهایشان وارد مسجد می شدند، آقا تعهد داشتند که یک چیزی به بچه ها بدهندو یا کاری برای آن ها انجام دهند. حتی یک موقعی مثل اینکه مقداری گردو آماده کرده بودند جهت این مسأله و در این مورد مطلبی را نقل کردند که یکی از مؤمنین « گویا در شهرکرد» جنب مسجدی یک دکانی را وقف کرده بود که مال الاجاره این دکان این بود کودکانی که ظهر ها به مسجد رفته، وضو گرفت و نماز می خواندند آن مغازه دار مواظب بود یک مقداری گردو و بادام به این بچه ها بدهد تا با این عمل این اطفال را به نماز تشویق نماید.
تا خوراکتان این است با ما اطباء سرو کار ندارید
حاج آقا رحیم ( ره) درنوع غذا وامثال اینها خیلی مراقب بودند به طوری که زمانی مرحوم دکتر محمد ریاحی ( معروف به سرهنگ ریاحی) که از مریدهای خاص ایشان بودند به منزل آقا رفته بود ومرحوم ارباب مشغول خوردن نان وماست بود. دکتر به ایشان گفته بود تا خوراکتان این است با ما اطباء سرو کار ندارید. حتی این پزشک متدین نان سنگکی می گرفت ومی رفت منزل آقا وآنجا ناشتایی می کرد.
مرحوم سرهنگ محمد ریاحی از آیة الله ارباب (ره) درخواست نموده بود تا اجازه دهند حمامی جهت استفاده آقا در منزل ایشان بنا شود، زیرا رفتن حمام در بیرون از خانه برای ایشان بسیار مشکل بود. آقای ارباب قبول نکرده وفرموده بودند بروید مخارج آنرا بدهید مستحقین ومستمندان.
من تمام عمرم به نامحرم نگاه نکردم
یک شخص موثقی نقل می کرد موقعی که آیة الله ارباب چشمهایش را از دست داده بود یک نفر می خواست ایشان را تسلی وآرامش بدهد وگفته بود آقا عوضش شما راحت هستید، چون وضع زمانه بد وبی حجابی رایج است. ایشان فرموده بودند من تمام عمرم به نامحرم نگاه نکردم.
نفس قدسی
یک وقت سرهنگی از تهران آمده بودند به اصفهان و رفته بود منزل آیة الله ارباب ویک شبانه روز در آنجا مانده بود، وقتی تعبد وتقوای ایشان را می بیند دگرگون می شود واهل نماز وانسانی معتقد به اخلاق وآداب دینی می شود.
کلاه پوستی
حاج آقا رحیم، وقتی نماز می خواندند عمامه سفیدی داشتند که به جای کلاهشان برسر می گذاشتند و نمی خواستند سیره پدرانشان را ترک کنند، لکن برای لباس روحانیت ارزش خاصی قائل بودند.
کم گوی و گزیده گوی
ایةالله ارباب مرد فوق العاده ای بودند هیچ گاه خود را مطرح نمی نمودند و یا هرگز قصد تظاهر نداشتند. خیلی کم حرف بودند، زمان سخن گفتن بسیار موقر و سنگین سخن می گفتند. گاهی در جایی نشسته بودند و ما انتظار داشتیم سخنی بگویند لکن مدت ها طول می کشید تا ایشان را به حرف در بیاوریم
هیچگاه بدخواه کسی نبودم
در باره علت طول عمرشان ( آیة الله ارباب) فرمودند: این بدان علت است که در زندگی ابداً بدخواه کسی نبوده ام مخصوصاً نسبت به خویشان و نزدیکان خود که همیشه خیر خواه آن ها بوده ام، لذا خداوند متعال طول عمر به من عنایت فرموده.
چهره اش یاد خدا بود
آیة الله حاج آقا رحیم ارباب مصداق واقعی این حدیث شریف بود که وقتی از حضرت عیسی مسیح علیه السلام سـؤال شد با چه کسی مجالست نمائیم فرمود : با کسی که چون او را ببینید شما را به یاد خدا انداخته وچون با شما صحبت کند علم شما را زیاد نماید وعمل او هم شما را رغبت به آخرت کند
استخاره ازدواج
عقیده آیة الله ارباب این بود دختری که می خواهد ازدواج نماید بدون رسیدگی و تحقیق تن به ازدواج ندهد ویا اینکه خانواده او صرفاً متکی به استخاره نباشند، بلکه باید آن دختر فکر کند که می خواهد عمری را با مردی سپری نماید وجهت این موضوع تحقیق در مورد پسر را لازم می دانستند به خصوص در مورد دو چیز، یکی اخلاق ودیگری دیانت وفرمودند: از روایات هم همین دستور رسیده و می گفتند : چرا برخی بدون تحقیق ورسیدگی این کار را انجام می دهند، زیرا اغلب طلاق ها بواسطه عدم تحقیق است. در همین مورد اگر کسی به ایشان می گفت یک استخاره برای امر خیری بنمائید وچنانکه موضوع را مطرح می نمود که برای ازدواج است می فرمودند : شما باید تحقیق کنید واستخاره ننمائید.
ایشان می فرمودند اگر کسی مریض شد حتماً باید به طبیب ماهر و حاذق مراجعه و به دستور او عمل نماید واین غلط است اگر به پزشک مراجعه نکند و بگوید من دعا می کنم تا بهبودی حاصل شود زیرا خداوند متعال امور را با اسباب آن مقدر فرموده ولی باید توجه بیمار در هنگام مداوا به خدا باشد واز یاد او منصرف نشود ودعا کند که خدایا فکر، ذکر ونسخه طبیب را از لطفت به نفع من تقدیر فرما.
درباره حاج میرزا علی آقای شیرازی
آیة الله ارباب با حاج میرزا علی آقا شیرازی خیلی صمیمی بودند، موقعی بود حاج آقا رحیم تعریف حاج میرزا علی آقا را کرده ودرباره ایشان فرمودند : حاج میرزا علی آقا شیرازی قیامت را باور کرده است.
نفوذ کلام حاج آقا رحیم
روزی در محله ما (گورتان) آیة الله ارباب در باغی مهمان بودند که این جانب هم در خدمت ایشان بودم. از کوچه باغ عبور می کردیم چند نفر از جوانان بی مبالات آن منطقه چون آنجا خلوت بود مشغول قمار کردن بودند من با دیدن آن منظره احساس ناراحتی کردم که چنین آیة اللهی بر ما وارد شده وبا چنین منظره ای روبه رو شدیم وآیا چه می شود؟ همینطور که یواش یواش می رفتیم یک وقت آقا خطاب به آن جوانان با صدای بلند فرمودند سلام علیکم. آنها سر را بالا کردند تا چشمشان به ایشان افتاد هر کدام از طرفی فرار کردند وبعداً که این جانب با بعضی از آن جوانها برخورد کردم آنها گفتند چرا به ما خبر ندادید که از آنجا متفرق شویم؟ گفتم بنده اطلاع نداشتم که شماها در این محل چه می کنید. آن جوانها برای همیشه دست از قمار کشیدند. این تأثیر یک حرکت بسیار ظریف وبا گذشتی بود که ریالای ارباب داشتند. قدم وکلامشان طوری بود که هر جا قدم می گذاشتند یا کلمه ای می فرمودند فوراً یک اثر مثبتی برجای می گذاشت. (به نقل از حجة الاسلام والمسلمین شیخ اسدالله جوادی
توجه به همسایگان
سالی بود که در اصفهان بارندگی بسیار شد وخانه های بسیاری خراب ویا در شرف خراب شدن بود. آقا همسایه ای داشتند که آنقدر هم مذهبی نبود وچند بچه داشت، آقا به عیالشان فرموده بودند بروید در خانه همسایه وببینید در چه وضعی هستند، همسرشان آمده ودیده بود که زن وبچه همسایه گریه می کنند واتاق آنها مشرف به خراب شدن بود وموضوع را برای آقا نقل کرده بودآیة الله ارباب فوراً آنها را به منزل خود برده بودند نکته ای که جالب توجه است اینکه آقا یک اتاق وپس اتاق بیشتر نداشتند وفرموده بودند شما در اتاق زندگی کنید، من وهمسرم در پس اتاق. پس از قطع بارندگی ومرمت خانه، همسایه قصد رفتن به منزل خود را نمود در آن حال آقا فرموده بودند من باید ببینم اتاق قابل زندگی هست یا نه وبعد از آن بروید، پس از تحقیق دیده بودند که مزل او قابل سکونت است سپس فرموده بودند حالا مختارید می خواهید بمانید یا برویداختیار با شماست، نظایر این طور رفتار وصفات فراوان داشتند که ما به همه آنها واقف نیستیم. (به نقل از حجة الاسلام والمسلمین شیخ اسدالله جوادی)
جلسه بدون ذکر خدا حسرت است
ماه رمضانی بود برای افطار یک جایی دعوت داشتند ما هم آنجا بودیم، در آن مجلس شروع کردند به خواندن حدیث وبنا کردند پیرامون آن صحبت کردن ودر حدیث هم هست چنانکه جلسه ای بدون ذکر خدا ختم شود آن مجلس حسرت است در قیامت، بله ایشان می خواستند به این حدیث عمل کنند تا جلسه بدون ذکر خدا نباشد ودر حدیث دیگری هم دارد که مقصود از ذکر خدا، بیان فضائل ما خانواده است و احکام واحوال آنها و آیة الله ارباب به این مطلب می پرداختند. حتی در بیان مطالب از نظر لفظی نیز مقید بودند که کلمات فارسی یا عربی درست و صحیح تلفظ وصحیح ادا شود. ( به نقل از مصاحبه با حجة الاسلام والمسلمین سید بهاء الدین مهدویبرائت از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)
با توجه به اینکه برخی می گفتند آیة الله ارباب نسبت به غاصبین حقوق اهل بیت عصمت و طهارت لعن را روا نمی دارند مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج آقا مصطفی بهشتی نژاد فرمود : من روزی این موضوع را با حاج آقا رحیم ارباب در میان گذاشته و گفتم می گویند شما با لعن خلفای جور مخالفید ایشان فرمودند به آنها بگویید بنده مرتب زیارت عاشورا را با صد لعن وصد سلامش می خوانم. (حجة الاسلام والمسلمین مجتبی کوچکزاده به نقل از حجة الاسلام والمسلمین شیخ محمود کفعمی)
آیا میتوان نماز را به فارسى خواند؟
آقاى دكتر محمد جواد شریعت كه با جمعى از دانشجویان با مرحوم حاج آقا رحیم ارباب اصفهانى دیدار كرده است، خاطره آن ملاقات را چنین باز می‏گوید: سال یكهزار و سیصد و سى و دو شمسى بود، من و عده ‏اى از جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به این نتیجه رسیده بودیم كه چه دلیلى دارد نماز را به عربى بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسى نخوانیم؟ عاقبت تصمیم گرفتیم نماز را به فارسى بخوانیم و همین كار را هم كردیم خانواده هایمان كم كم از این موضوع آگاهى یافتند و به فكر چاره افتادند . آن‏ها، پس از تبادل نظر با یكدیگر، تصمیم گرفتند با نصیحت ، ما را از این كار باز دارند و اگر مؤثر نیفتاد، راهى دیگر برگزینند . چون پند دادن آن‏ها مؤثر نیفتاد; ما را نزد یكى از روحانیان آن زمان بردند . آن روحانى وقتى فهمید ما به زبان فارسى نماز می ‏خوانیم، به شیوه ‏اى اهانت ‏آمیز ، نجس و كافرمان خواند . این عمل او ما را در كارمان راسخ‏تر ساخت . عاقبت‏ یكى از پدران، افراد را به این فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آیت الله حاج آقا رحیم ارباب ببرند و این فكر مورد تأیید قرار گرفت . آن‏ها نزد حاج آقا ارباب شتافتند و موضوع را با وى در میان نهادند . او دستور داد در وقتى معین ما را خدمتش رهنمون شوند . در روز موعود ما را كه تقریبا پانزده نفر بودیم، به محضر مبارك ایشان بردند . در همان لحظه اول، چهره نورانى و خندان وى ما را مجذوب ساخت، آن بزرگ مرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم كه با شخصیتى استثنایى روبه رو هستیم . آقا در آغاز دستور پذیرایى از همه ما را صادر فرمود . سپس به والدین ما فرمود: شما كه به فارسى نماز نمی خوانید، فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید . وقتى آن‏ها رفتند، به ما فرمود: بهتر است ‏شما یكى یكى خودتان را معرفى كنید و بگویید در چه سطح تحصیلى و چه رشته ‏اى درس می ‏خوانید . آنگاه، به تناسب رشته و كلاس ما، پرسش‏هاى علمى مطرح كرد و از درس‏هایى مانند جبر و مثلثات و فیزیك و شیمى و علوم طبیعى مسائلى پرسید كه پاسـخ اغلب آن‏ها از توان ما بیرون بود . هر كس از عهده پاسـخ بر نمی ‏آمد، با اظهار لطف وى و پاسـخ درست پرسش رو به رو می ‏شد . پس از آن كه همه ما را خلع سلاح كرد، فرمودند : والدین شما نگران شده ‏اند كه شما نمازتان را به فارسى مى ‏خوانید، آن‏ها نمى ‏دانند من كسانى را مى ‏شناسم كه – نعوذبالله – اصلاً نماز نمى‏ خوانند . شما جوانان پاك اعتقادى هستید كه هم اهل دین هستید و هم اهل همت. من در جوانى مى ‏خواستم مثل شما نماز را به فارسى بخوانم; ولى مشكلاتى پیش آمد كه نتوانستم . اكنون شما به خواسته دوران جوانى ‏ام جامه عمل پوشانیده ‏اید، آفرین به همت ‏شما . در آن روزگار، نخستین مشكل من ترجمه صحیح سوره حمد بود كه لابد شما آن را حل كرده ‏اید . اكنون یكى از شما كه از دیگران مسلط تر است، بگوید بسم الله الرحمن الرحیم را چگونه ترجمه كرده است . یكى از ما به عادت دانش ‏آموزان دستش را بالا گرفت و براى پاسـخ دادن داوطلب شد . آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه ما یك نفر است; زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند بر نمى‏ آمدم . بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرمایید بسم الله را چگونه ترجمه كردید؟ آن جوان گفت: طبق عادت جارى به نام خداوند بخشنده مهربان . حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نكنم ترجمه درست ‏بسم الله چنین باشد . در مورد «بسم‏» ترجمه «به نام‏» عیبى ندارد . اما «الله‏» قابل ترجمه نیست; زیرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمى ‏توان ترجمه كرد; مثلا اگر اسم كسى «حسن‏» باشد، نمى ‏توان به آن گفت «زیبا» . ترجمه «حسن‏» زیبا است; اما اگر به آقاى حسن بگوییم آقاى زیبا، خوشش نمى ‏آید . كلمه الله اسم خاصى است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مى ‏كنند . نمى ‏توان «الله‏» را ترجمه كرد، باید همان را به كار برد . خوب «رحمن‏» را چگونه ترجمه كرده ‏اید؟ رفیق ما پاسـخ داد: بخشنده . حضرت ارباب فرمود: این ترجمه بد نیست، ولى كامل نیست; زیرا «رحمن‏» یكى از صفات خدا است كه شمول رحمت و بخشندگى او را مى ‏رساند و این شمول در كلمه بخشنده نیست; «رحمن‏» یعنى خدایى كه در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر كافر رحم مى‏ كند و همه را در كنف لطف و بخشندگى خود قرار مى ‏دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا مى‏ فرماید . در هر حال، ترجمه بخشنده براى «رحمن‏» در حد كمال ترجمه نیست . خوب، رحیم را چطور ترجمه كرده‏ اید؟ رفیق ما جواب داد: «مهربان‏» . حضرت آیت الله ارباب فرمود: اگر مقصودتان از رحیم من بودم – چون نام وى رحیم بود – بدم نمى ‏آمد «مهربان‏» ترجمه كنید; اما چون رحیم كلمه ‏اى قرآنى و نام پروردگار است، باید درست معنا شود . اگر آن را «بخشاینده‏» ترجمه كرده بودید، راهى به دهى مى ‏برد; زیرا رحیم یعنى خدایى كه در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو مى ‏كند . پس آنچه در ترجمه «بسم الله‏» آورده ‏اید، بد نیست; ولى كامل نیست و اشتباهاتى دارد . من هم در دوران جوانى چنین قصدى داشتم; اما به همین مشكلات برخوردم و از خواندن نماز فارسى منصرف شدم . تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود، اگر به دیگر آیات بپردازیم، موضوع خیلى پیچیده ‏تر مى ‏شود . اما من معتقدم شما اگر باز هم بر این امر اصرار دارید، دست از نماز خواندن به فارسى برندارید; زیرا خواندنش از نخواندن نماز به طور كلى بهتر است .
در این‏جا، همگى شرمنده و منفعل و شكست‏ خورده از وى عذرخواهى كردیم و قول دادیم، ضمن خواندن نماز به عربى، نمازهاى گذشته را اعاده كنیم . ایشان فرمود: من نگفتم به عربى نماز بخوانید، هر طور دلتان مى ‏خواهد بخوانید . من فقط مشكلات این كار را براى شما شرح دادم . ما همه عاجزانه از وى طلب بخشایش و از كار خود اظهار پیشمانى كردیم . حضرت آیت الله ارباب، با تعارف میوه و شیرینى، مجلس را به پایان برد . ما همگى دست مباركش را بوسیدیم و در حالى كه ما را بدرقه مى ‏كرد، خدا حافظى كردیم . بعد نمازها را اعاده كردیم و از كار جاهلانه خود دست ‏برداشتیم . بنده از آن به بعد گاه به حضور آن جناب مى ‏رسیدم و از خرمن علم و فضیلت وى خوشه‏ ها بر مى ‏چیدم . وقتى در دوره دكتراى‏ زبان و ادبیات فارسى دانشگاه تهران به تحصیل مشغول بودم، گاه نامه ‏ها و پیغام‏هاى استاد فقید مرحوم بدیع الزمان فروزانفر را براى وى مى‏ بردم و پاسـخ‏هاى كتبى و شفاهى حضرت آیت الله را به آن استاد فقید مى ‏رساندم . و این افتخارى براى بنده بود . گاه ورقه‏ هاى استفتایى كه به محضر آن حضرت رسیده بود، روى هم انباشته مى ‏شد . آن جناب دستور مى ‏داد آن‏ها را بخوانم و پاسـخ را طبق نظر وى بنویسم . پس از خواندن پاسـخ، اگر اشتباهى نداشت، آن را مهر مى ‏كرد . در این مرحله با بزرگواریهاى بسیار آن حضرت رو به رو بودم كه اكنون مجال بیان آن‏ها نیست . خدایش بیامرزد و در دریاى رحمت‏ خویش غرقه سازد; «انه كریم رحیم‏»
آثار صلوات
آیت الله ارباب تعریف می كنند كه: من یك انگشتری داشتم كه به آن علاقمند بودم. زمانی بیرون شهر رفته بودیم و آن انگشتری مفقود شد من برای پیدا شدن آن نذر كردم و در این فكر بودم كه محبوب ترین اشخاص نزد خداوند پیغمبرش است و پروردگار دوست دارد برای رسول او صلوات بفرستیم من نیز پانصد صلوات نذر ردم جهت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و این كار را انجام دادم.پس از مدتی، كدخدای روستای لایبید یعنی همان منطقه ای كه انگشتری گم شده بود منزل ما آمد و انگشتری را آورد و گفت آقا این انگشتری را در تخم هنداونه ما پیدا كرده اند.
آتش نمی سوزاند
یك روز شخصی نزد مرحوم ارباب می آید و می گوید: آقا ما با سنگ نان می پزیم و آن دو عدد سنگ است كه گذاشته ایم و آتش درست می كنیم اما یكی از آن سنگ ها گرم می شود و دیگری را هر كاری می كنیم با این كه 24 ساعت است زیر آن آتش روشن كرده ایم گرم نمی شود. آقا می فرماید: بروید سنگ را بردارید و بیاورید، وقتی كه سنگ را می آورند آقا می فرمایند سنگ را بشكنید، سنگ را كه می شكنند می بینند وسط این سنگ یك كرم است كه قطعه كوچكی از برگ سبز هم در دهانش است . آقا وقتی كه این صحنه را دیدند به گریه افتاده و گفتند: خداوند متعال این حیوان را وسط این سنگ حفظش كرده و آتش را بی اثر كرده تا این حیوان نسوزد.
احترام به سیده
جناب آقای حجة الاسلام و المسلمین سید محمود بهشتی اصفهانی فرمودند: یكی از رفقا برای من تعریف كردند: ما جهت طلاق دادن یك خانم علویه كه شوهرش دیوانه شده بود به محضر حاج آقا رحیم ارباب رفتیم، هوا خیلی سرد بود و به آن خانم سیده گفتیم كه شما در خانه بایستید تا ما برویم ببینیم آقا نظرشان چیست. وقتی قضیه را محضر حاج آقا رحیم ارباب نقل كردیم، ایشان فرمودند: من برای این كار معذورم و ما را راهنمایی كردند كه خدمت آیت الله شمس آبادی برویم . وقتی كه خواستیم مرخص شویم، ایشان فرمودند: حالا آن علویه كجاست ؟ گفتیم آقا خانم جلوی در ایستاده اند. تا این را گفتیم ایشان دست هایشان را بلند كردند و گفتند: خدایا از جانب من از حضرت زهرا علیها سلام عذر خواهی كن كه ما در اتاق گرم در كنار بخاری نشسته ایم و یك علویه این مدت در سرما زیر برف ایستاده. مرحوم ارباب این جمله را سه بار فرمودند و از خدا خواست تا از حضرت زهرا علیها سلام حلالیت بگیرد. ایشان ارادت خواصی به حضرت زهرا داشتند آن گونه كه همیشه در نمازهایشان سورة كوثر را می خواندند و می فرمودند: من نمی توانم این سوره را در نمازهایم نخوانم زیرا متعلق به وجود مقدس حضرت زهرا علیها سلام است.
بروید تسبیحات بخوانید
ولایت ایشان عجیب بود بخصوص عشق و علاقه به حضرت امیر المومنین علیه السلام و صدیقه طاهره سلام الله علیها کم نظیر و یا بی نظیر بود، .
اگر شخصی برای حاجت مهمی به ایشان مراجعه می کرد می فرمودند : بروید تسبیحات حضرت صدیقه طاهره (س) را بخوانید یعنی سی و چهار مرتبه الله اکبر، سی و سه مرتبه الحمدالله و سی و سه مرتبه سبحان الله و خودشان نیز همین طور عمل می کردند.
ایشان آنقدر علاقه به حضرت صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) داشتند که همیشه در نمازهایشان سوره کوثر را قرائت می فرمودند و می گفتند : من نمی توانم این سوره را در نماز نخوانم چون متعلق به وجود مقدس حضرت زهرا (سلام الله عليها) است.
برای سادات احترام زیادی قایل بودند به هیچ عنوان جلوی آنها حرکت نمی کردند حتی اگر شاگرد ایشان بودند
شوق علم آموزی
آیت الله ارباب درباره اوقات مطالعه خود در اوایل تحصیلاتشان می فرمودند:
از اول شب آماده مطالعه کتاب علمی می شدم و مطالعه ام طول می کشید تا آنکه شام حاضر می شد و لذت مطالب کتاب مهلت به صرف شام نمیداد و غذا سرد می شد و گاهی مطالعه آنقدر به طول می انجامید تا صبح می شد و بعد از تناول غذای شب و اداء فریضه صبح در مجلس درس حاضر می شدم و از شوق علم آموزی اعتنا به کمبود خواب نداشتم .