امور فرهنگی و تبلیغ

مهلت ثبت نام ازمتقاضیان عضویت درکانون مداحان وشعرای آیینی تا ۲۰ آبانماه سا ل جاری میباشد

 

 

 

چهارمین دوره انتخابات سراسری کانون مداحان وشعرای ائینی همزمان با سراسرکشوردرشهرستان اشکذر نیز برگزار میگردد

حجت الاسلام ذاکری نیا گفت تاکنون ۱۲نفر متقاضی عضویت درکانون شده اند وی افزودشرائط کاندیداتوری عضویت در سامانه طوبی و داشتن مدرک دیپلم و سطح یک مداحی و حداقل ۲۲سال وحداکثر۶۵سال سن  میباشدلازم به ذکراست تبلیغات و

با تحقق این سند طلیعه مبارک تمدن نوین اسلامی ایرانی رخ خواهد نمود

با تحقق این سند طلیعه مبارک تمدن نوین اسلامی ایرانی رخ خواهد نمود

در پی تدوین الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت،حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دستگاه‌ها، مراکز علمی، نخبگان و صاحب‌نظران را به بررسی عمیق ابعاد مختلف سند تدوین‌شده و ارائه نظرات مشورتی فراخواندند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، در پی تدوین الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت، که در آن اهمّ مبانی و آرمان‌های پیشرفت و اُفق مطلوب کشور در پنج دهه آینده ترسیم و تدابیر مؤثر برای دستیابی به آن طراحی شده است، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دستگاهها، مراکز علمی، نخبگان و صاحب‌نظران را به بررسی عمیق ابعاد مختلف سند تدوین‌شده و ارائه نظرات مشورتی جهت تکمیل و ارتقای این سند بالادستی فراخواندند.

ایشان همچنین مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت را موظف کردند که با مشورت مراجع مندرج در ابلاغ، نظرات و پیشنهادهای تکمیلی را دقیقاً بررسی و بهره‌برداری کند و نسخه‌ی ارتقاء یافته الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت را حداکثر ظرف دو سال آینده برای تصویب و ابلاغ ارائه نماید، به‌طوری‌که از ابتدای قرن پانزده هجری شمسی اجرای این الگو با سرعت مطلوب آغاز و امور کشور بر مدار آن قرار گیرد.

متن ابلاغ رهبر انقلاب اسلامی به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند جلّ و علا را سپاس می‌گزارم که با هدایت و توفیق او تلاش نظام‌مند چند هزار تن از صاحب‌نظران و استادان دانشگاهی و حوزوی و فرزانگان جوان برای طراحی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت پس از هفت سال در چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی به نتیجه رسید. این سند اهمّ مبانی و آرمان‌های پیشرفت را تدوین کرده و اُفق مطلوب کشور را در پنج دهه آینده ترسیم و تدابیر مؤثر برای نیل به آن را طراحی کرده است که با تحقق آن که کاری عظیم و دشوار، امّا ممکن و شیرین است کشور راه پیشرفت را خواهد پیمود و طلیعه مبارک تمدن نوین اسلامی ایرانی در زیست بوم ایران رُخ خواهد نمود. ان‌شاءالله.

اکنون با تقدیر از متفکران و استادان و صاحبنظرانی که طراحی این سند مهم و مدیریت تهیه آن را بر عهده داشته‌اند، مقرر می‌دارد:

۱-    مجمع تشخیص مصلحت نظام سند پیوست را بعنوان چارچوب بالادستی سیاست‌های کلی مورد ملاحظه قرار دهد و پیشنهادهای تکمیلی برای حصول اطمینان از کفایت آن را در جایگاه یاد شده ارائه کند و پس از ابلاغ نسخه نهایی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، سیاست‌های کلی نظام را برای انطباق با الگو بازنگری نماید.
۲-    مجلس شورای اسلامی با نگاه ملی به بررسی سند حاضر بپردازد و نکات ضروری برای ارتقای آن را بعنوان سند بالادستی قوانین برنامه‌ای کشور پیشنهاد نماید و تمهیدات لازم را برای تهیه و تصویب طرح‌ها و لوایح برنامه‌ای در چارچوب نسخه نهایی آن مقرر سازد.
۳-    دولت فارغ از ملاحظات زودگذر، این سند را از جهت قابلیت اجرا و تحول آفرینی بررسی نماید و پیشنهادهای عملی برای ارتقای آن را ارائه دهد. از ذخیره مدیریتی و کارشناسی دولت در مرکز و استانها برای این منظور استفاده شود.
۴-    شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی فضای مجازی در حیطه وظایف خود به بررسی و ارائه پیشنهاد نسبت به این نسخه از الگو بپردازند.
۵-    دانشگاهها و حوزه‌های علمیه و صاحب‌نظران این سند را عمیقاً بررسی نمایند و با ارائه پیشنهادهای مشخص برای ارتقای آن بیش از پیش در ترسیم هدف و مسیر پیشرفت کشور مشارکت جویند.
۶-    مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت با مشورت مراجع مخاطب در بالا، برنامه زمانی بررسی نسخه حاضر الگو از سوی آنها را تنظیم و نظرات و پیشنهادهای تکمیلی را دریافت و دقیقاً بررسی و بهره‌برداری کند. و ان‌شاءالله نسخه‌ی ارتقاء یافته الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت را حداکثر ظرف دو سال آینده برای تصویب و ابلاغ ارائه نماید.
۷-    پس از آن، برای آماده شدن همه‌ی دستگاههای کشور و کمک عمومی مردم برای اجرای الگو، زمانی اختصاص خواهد یافت، بطوری‌که ان‌شاءالله از ابتدای قرن پانزده هجری شمسی اجرای الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی با مقدمات کافی و سرعت مطلوب آغاز شود و امور کشور بر مدار آن قرار گیرد.

۸-    صدا و سیما و دستگاههای تبلیغی و اطلاع رسانی رسمی کشور اخبار فعالیت‌های یاد شده را منتشر نمایند، البته بررسی و ارتقای نسخه حاضر الگو در مراجع یاد شده متمرکز خواهد بود تا این کار مهم دستخوش مجادلات روزمره نگردد.
پیشرفت، مستلزم تحول مطلوب نفوس انسانی و هنجارها و ساز و کارهای اجتماعی است و لذا امری تدریجی و طولانی و وابسته به ایمان و عزم و تلاش ملی و صبر و مداومت همگانی و از همه برتر، تفضلات الهی است که به حول و قوه کبریایی‌اش ان‌شاءالله در تداوم انقلاب اسلامی به این ملت عنایت خواهد فرمود.

سیّد علی خامنه‌ای
۲۲ مهر ۱۳۹۷

متن الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

الگوی پایه، چارچوب الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و معرف سیر کلی تحولات مطلوب ایران در عرصه‌ فکر، علم، معنویت و زندگی بسوی تمدن نوین اسلامی ایرانی در نیم‌قرن آینده است. این الگو با مشارکت گسترده متفکران و صاحب‌نظران ایرانی و بر اساس جهان‌بینی و اصول اسلامی و ارزش‌های انقلاب اسلامی و با توجه به مقتضیات اجتماعی و اقلیمی و میراث فرهنگی ایران، بر طبق روش‌های علمی و با استفاده از دستاوردهای بشری و مطالعه آینده‌پژوهانه تحولات جهانی طراحی شده و شامل مبانی، آرمان‌ها، رسالت، افق و تدابیر است. مبانی، اهم پیش‌فرض‌های اسلامی، فلسفی و علمی جهان‌شمول معطوف به پیشرفت را ارائه می‌دهد. آرمان‌ها، ارزش‌های فرازمانی- فرامکانی و جهت بخش پیشرفت است. مبانی و آرمان‌ها وجه اسلامیت الگو را تضمین می‌کنند. رسالت، میثاق مشترک مردم و نظام جمهوری اسلامی ایران برای پیشرفت است. افق، آرمان‌های الگو را بر جامعه و زیست‌بوم ایران در نیم‌قرن آینده تصویر می‌کند و هدف‌های واقعی آحاد مردم، جامعه و حکومت ایران را در آن موعد معین می‌سازد. تدابیر، تصمیمات و اقدامات اساسی و بلندمدت برای حل مسائل مهم کشور و شکوفا ساختن قابلیت‌های ماندگار ملی به‌منظور رسیدن به افق است. این الگو با ایمان استوار و عزم راسخ و تلاش عظیم و مدبرانه مردم و مسئولان جمهوری اسلامی ایران اجرا خواهد شد.

مبانی

•    مبانی خداشناختی
– خدا محوری و توحید، اساس و محور بنیادین حیات فردی و اجتماعی مؤمنان است. الله معبود یکتا، علیم، حکیم، غنی، رب‌العالمین، رحمن، رحیم، هادی، شارع، تنها مالک و حاکم مطلق هستی است که:
– عادل در تکوین، تشریع و سزادهی است؛
– واسع، جبران‌کننده، روزی‌دهنده مخلوقات، اجابت‌کننده دعاها و حاجت‌هاست؛
– ولی مؤمنان، یاور مجاهدان راه خدا، حامی مظلومان، انتقام‌گیرنده از ظالمان و وفاکننده به وعده خویش است.

•    مبانی جهان‌شناختی
– جهان با عوالم غیب و شهودش، سرشت توحیدی دارد و مراتب روحانی، مادی، دنیوی و اخروی‌اش، پیوسته در مسیر تکامل و تعالی به سوی خداوند است.
– نظام علّی- معلولی بر جهان حاکم است. جهان مادی در طول عالم ماوراست و عوامل مؤثر در آن منحصر به علل مادی و طبیعی نیست.
– جهان محل عمل و آزمایش و بستر تکامل و تعالی و یا سقوط معنوی اختیاری انسان است و بر اساس سنت‌های الهی به کردارهای آدمیان واکنش نشان می‌دهد.
– خداوند جهان مادی را در خدمت انسان که امانتدار و آبادکننده آن است، قرار داده که در صورت بهره‌برداری کارآمد و عادلانه، تأمین‌کننده نیازهای او است.

•    مبانی انسان‌شناختی
– هدف از آفرینش انسان، معرفت و عبادت پروردگار و در پرتو آن، دستیابی به مقام قرب و خلیفه‌اللهی است.
– حقیقت آدمی، مرکب از ابعاد فطری و طبیعی و ساحات جسمانی و روحانی است.
– بعد فطری او که ناشی از نفخه‌ی الهی است منشأ کرامت ذاتی و نیز برخورداری از اوصاف خداپرستی، دین‌ورزی، کمال‌گرایی، حقیقت‌جویی، خیرخواهی، زیبایی‌گرایی، عدالت‌طلبی، آزادی‌خواهی و دیگر ارزش‌های متعالی است. چنان‌که بعد طبیعی او منشأ دیگر اوصاف و نیازهای مادی گوناگون است. انسان در کشاکش مقتضیات این دو دسته صفات و نیازها و تحقق معقول و متعادل آنها به کمالات اکتسابی دست می‌یابد.
– انسان دارای کمال و سعادت اختیاری است که در صورت انتخاب‌های صحیح و در چارچوب تمسک به هدایت الهی و رشد عقلانی می‌تواند به مرتبه نهایی آن واصل شود.
– حیات انسان پس از مرگ تداوم می‌یابد و چگونگی حیات اخروی مبتنی بر باور، بینش، منش، اخلاق، کنش و رفتار آدمیان در زندگی دنیوی است.
– با توجه به مبادی پیش‌گفته، انسان دارای حقوقی از جمله حق حیات معقول، آگاهی، زیست معنوی و اخلاقی، دینداری، آزادی توأم با مسئولیت، تعیین سرنوشت و برخورداری از دادرسی عادلانه است.
– انسان موجودی اجتماعی است و تأمین بسیاری از نیازها و شکوفایی استعدادهای خود را در بستر تعامل و مشارکت جمعی جستجو می‌کند.

•    مبانی جامعه‌شناختی
– جامعه به عنوان بستر تعامل و مشارکت در جهت تأمین انواع نیازها و شکوفایی استعدادها، نافی هویت فردی، اختیار و مسئولیت اعضا نیست ولی می‌تواند به بینش، گرایش، منش، توانش و کنش ارادی آنها جهت دهد و از افراد به ویژه نخبگان اثر پذیرد.
– ساخت‌یافتگی جامعه عمدتاً مبتنی بر فرهنگ است که به‌مثابه هویت و روح کلی جامعه در اجزاء و عناصر خرد و کلان آن حضور دارد.
– بنیادی‌ترین واحد تشکیل‌دهنده جامعه، خانواده است که نقشی بی‌بدیل در تولید، حفظ و ارتقای فرهنگ جامعه دارد.
– جوامع با وجود پاره‌ای تفاوت‌ها، تحت تأثیر سنن الهی و قوانین تکوینی مشترک و فراگیر هستند.
– شماری از سنت‌های الهی حاکم بر جوامع و تاریخ عبارتند از: پیوند تحولات اجتماعی با نفس و اراده انسان؛ وفور نعمت در اثر تقوی، عدالت و استقامت؛ عذاب و کیفر جامعه در صورت گسترش ظلم، فساد، گناه و ترک امر به معروف و نهی از منکر؛ امهال و استدراج و سلطه مؤمنان بر اهل باطل.
– تغییرات اجتماعی تحت تأثیر عوامل فرهنگی، جمعیتی و انسانی، جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی، دانشی و فناورانه پدید می‌آید.
– جامعه دینی مبتنی بر شکل‌گیری مناسبات اجتماعی بر اساس اصول و ارزش‌های دینی است و دینداری فردی آحاد جامعه به تنهایی ضامن تحقق جامعه دینی نیست.
– جهت‌گیری تاریخ به‌سوی آینده‌ای پیشرفته در تمام ابعاد مادی و معنوی با حاکمیت ایمان و تقوا و رهبری امام معصوم(ع) است.
– پیشرفت حقیقی با هدایت دین اسلام، رهبریِ پیشوای الهی، مشارکت و اتحاد مردم و توجه به غایت پایدار تحقق کلمه‌ الله حاصل می‌شود.

•    مبانی ارزش‌شناختی
– ارزش‌ها ریشه در واقعیت دارند و اصول آن‌ها ثابت، مطلق و جهان‌شمول است.
– اصول ارزش‌ها از طریق عقل و فطرت، و تفصیل آن از طریق کتاب و سنت قابل کشف است.
– ارزش‌ها در ساحت‌های ارتباطی انسان با خدا، خود، خلق و خلقت ساری است.
– تحقق ارزش‌ها موجب پیشرفت دنیوی و سعادت اخروی است.

•    مبانی دین‌شناختی
– دین، دستگاه جامع معرفتی- معیشتی است که از سوی خداوند متعال برای تأمین کمال و سعادت دنیوی و اخروی آدمیان نازل شده است.
– دین کامل، جهان‌شمول و نهایی، اسلام است که بر نبی خاتم(ص) نازل و توسط آن حضرت ابلاغ و تفصیلات آن در سنت پیامبر و اهل بیت(ع) بیان شده است.
– اسلام با نظام هستی و سرشت انسان، هماهنگی دارد و نقش بدیل‌ناپذیری در تأمین نیازهای نظری و عملی، فردی و اجتماعی و دنیوی و اخروی ایفا می‌کند. به همین جهت استطاعت کامل برای تمدن‌سازی و ارائه‌ی الگوی پیشرفت دارد.
– اسلام در چارچوب مبانی و اصولی ثابت و پایدار و بر مبنای اجتهاد در عرصه‌های اعتقادی، اخلاقی و شریعت و توجه به عناصر انعطاف‌پذیر فقه اسلامی، توان پاسخگویی به نیازهای نوشونده زمانی و مکانی را دارد.
– خردورزی و تمسک به دانش بشری و تجارب عقلایی مورد تأکید اسلام است و وحی، مایه شکوفایی عقل محسوب می‌شود. از این رو تمدن‌سازی و پیشرفت اسلامی افزون بر تکیه بر اصول، ارزش‌ها و تعالیم اسلامی، مبتنی بر عقل و دانش بشری نیز هست.

آرمان‌ها

آرمان‌های الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، ارزش‌های بنیادین فرازمانی و فرامکانی جهت‌دهنده پیشرفت است. مبنایی‌ترین این ارزش‌ها، نیل به خلافت الهی و حیات طیبه است. اهم ارزش‌های تشکیل‌دهنده حیات طیبه عبارتند از: معرفت به حقایق، ایمان به غیب، سلامت جسمی و روانی، مدارا و همزیستی با هم‌نوعان، رحمت و اخوت با مسلمانان، مقابله مقتدرانه با دشمنان، بهره‌برداری کارآمد و عادلانه از طبیعت، تفکر و عقلانیت، آزادی مسئولانه، انضباط اجتماعی و قانون‌مداری، عدالت همه‌جانبه، تعاون، مسئولیت‌پذیری، صداقت، نیل به کفاف، استقلال، امنیت و فراوانی.

رسالت

رسالت ملت و نظام جمهوری اسلامی ایران حرکت عقلانی، مؤمنانه و متعهدانه در جهت ایجاد تمدن نوین اسلامی متناسب با آرمانها در زیست‌بوم ایران است.

افق

در سال ۱۴۴۴ هجری شمسی مردم ایران دیندار، عموماً پیرو قرآن کریم، سنت پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) و با سبک زندگی و خانواده اسلامی ایرانی و روحیه جهادی، قانون‌مدار، پاسدار ارزش‌ها، هویت ملی و میراث انقلاب اسلامی، تربیت‌یافته به تناسب استعداد و علاقه تا عالی‌ترین مراحل معنوی، علمی و مهارتی و شاغل در حرفه متناسب‌اند و از احساس امنیت، آرامش، آسایش، سلامت و امید زندگی در سطح برتر جهانی برخوردارند.
*   *   *
تا سال ۱۴۴۴ ایران به پیشتاز در تولید علوم انسانی اسلامی و فرهنگ متعالی در سطح بین‌المللی تبدیل شده و در میان پنج کشور پیشرفته جهان در تولید اندیشه، علم و فناوری جای گرفته و از اقتصادی دانش‌بنیان، خوداتکا و مبتنی بر عقلانیت و معنویت اسلامی برخوردار، و دارای یکی از ده اقتصاد بزرگ دنیا است. تا آن زمان، سلامت محیط زیست و پایداری منابع طبیعی، آب، انرژی و امنیت غذایی با حداقل نابرابری فضایی در کشور فراهم شده؛ کشف منابع، خلق مزیت‌ها و فرصت‌های جدید و وفور نعمت برای همگان با رعایت عدالت بین نسلی حاصل شده است. فقر، فساد و تبعیض در کشور ریشه‌کن گردیده و تکافل عمومی و تأمین اجتماعی جامع و فراگیر و دسترسی آسان همگانی به نظام قضایی عادلانه تأمین شده است.
*   *   *
ایران در آن زمان از تداوم رهبری فقیه عادل، شجاع و توانمند و ضمانت کافی برای سیاست‌ها، قوانین و نظامات مبتنی بر اسلام برخوردار است و همچنان با اتکا به آرای عمومی از طریق مشارکت آزادانه مردم در انتخابات به دور از تهدید ثروت و قدرت و با بهره‌گیری نظام‌مند از مشورت جمعی نخبگان اداره می‌شود و قدرت کامل برای دفاع بازدارنده از عزت، حاکمیت ملی و استقلال، امنیت همه‌جانبه و تمامیت ارضی خویش را حفظ کرده و عامل اصلی وحدت و اخوت اسلامی، ثبات منطقه‌ای و عدالت و صلح جهانی است.
در سال ۱۴۴۴ ایران از نظر سطح کلی پیشرفت و عدالت، در شمار چهار کشور برتر آسیا و هفت کشور برتر دنیا شناخته می‌شود و دارای ویژگی‌های برجسته جامعه اسلامی و خاستگاه تمدن نوین اسلامی ایرانی است.
تدابیر

۱- تبیین و ترویج اسلام ناب محمدی(ص) متناسب با مقتضیات روز
۲- تقویت و تعمیق فرهنگ توحیدی و معادباور و ایمان به غیب
۳- بسط فرهنگ قرآنی و تعمیق معرفت و تداوم محبت اهل بیت(ع) از طریق زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا و انتظار بدون انحراف و بدعت
۴- ترویج آموزه‌های اخلاق اسلامی و هنجارهای مدنی و تبلیغ عملی دین
۵- شناساندن علمی و واقع‌بینانۀ ارزش‌ها و دستاوردهای انقلاب اسلامی
۶- گسترش تعلیم‌ و تربیت وحیانی، عقلانی و علمی
۷- تربیت نیروی انسانی توانمند، خلاق، مسئولیت‌پذیر و دارای روحیۀ مشارکت جمعی با تأکید بر فرهنگ جهادی و محکم‌کاری
۸- ارتقای موقعیت شغلی، کرامت و منزلت اقشار علمی و فرهنگی به ویژه معلمان و استادان
۹- تبیین، ترویج و نهادینه‌سازی سبک زندگی اسلامی ایرانی سالم و خانواده‌محور با تسهیل ازدواج و تحکیم خانواده و ارتقای فرهنگ سلامت در همه ابعاد
۱۰- اهتمام به احیا و توسعه نمادهای اسلامی ایرانی به ویژه در پوشش، معماری و شهرسازی با حفظ تنوع فرهنگی در پهنه سرزمین
*   *   *
۱۱- تحقیق و نظریه‌پردازی برای تبیین عدم تعارض‌ دوگانه‌هایی از قبیل عقل و نقل، علم و دین، پیشرفت و عدالت، ایرانی بودن و اسلامیت، و تولید ثروت و معنویت از سوی صاحب‌نظران و نهادهای علمی کشور
۱۲- تقویت و گسترش تولید علمی اصیل، بومی و مفید در رشته‌های علوم انسانی با بهره‌گیری از مبانی و منابع اسلامی و دستاوردهای بشری
۱۳- توسعه علوم بین‌رشته‌ای و مطالعات و پژوهش‌های چند رشته‌ای بدیع و مفید
۱۴- کوشش و تعامل فکری بلندمدت و پایدار نخبگان و مؤسسات علمی برجسته کشور در عرصه بین‌المللی
۱۵- حمایت فزاینده و مطالبه متناسب از برجسته‌ترین مؤسسات و شخصیت‌های علمی کشور برای تولید علم در راستای رفع نیازها و حل مسائل اساسی جامعه
۱۶- ارزش‌گذاری معلومات و مهارت‌های غیررسمی روزآمد و کارآمد، ارتقای دانش‌های مهارتی و تنوع‌بخشی به شیوه‌های مهارت‌افزایی
۱۷- ارتقای دانش پایه و توسعه شبکه‌های علم، فناوری و نوآوری با همکاری متقابل مؤسسات علمی و پژوهشی، صنایع و دولت در فرایند تولید کالا و خدمات
۱۸- ارتقای مهارت‌های حرفه‌ای بومی به فنّاوری‌های صنعتی با استفاده از دستاوردهای نوین علمی و تجارب تاریخی و احیای بازارهای تولیدی تخصصی مطابق قابلیت‌های سرزمینی
۱۹- پی‌ریزی و گسترش نهضت کسب و کار هنرهای نمایشی و کاربردهای فضای مجازی با استفاده از میراث فرهنگی و ادبی ایرانی اسلامی و قابلیت‌های ملی و محلی مطابق تقاضا و پسند مخاطب منطقه‌ای و جهانی
۲۰- التزام به رعایت اصول و قواعد اسلامی در غایت و ساختار تصمیمات، سیاست گذاری ها و نهادسازی های اقتصادی و مالی
۲۱- تحقق عدالت مالیاتی و کاهش فاصله‌های جمع درآمد خالص خانوار از طریق ایجاد نظام یکپارچه مالیات ‌ستانی، تأمین اجتماعی و ارائه تسهیلات مالی  با بهره ‌گیری از سامانه جامع اطلاعاتی ملی
۲۲- تسهیل ورود کارآفرینان به عرصه های اقتصادی به ویژه اقتصاد دانش بنیان و کاهش هزینه های کسب و کار با تاکید بر اصلاح قوانین، مقررات و رویه های اجرایی کشور
۲۳- تحقق عدالت در ساختار قانونی نظام بانکی با ایجاد انضباط پولی، رهایی از ربای قرضی، توزیع عادلانه خلق پول بانکی و بهره‌مند سازی عادلانه آحاد مردم جامعه از خدمات پولی
۲۴- استقلال بودجه دولت از درآمد های حاصل از بهره‌برداری از منابع طبیعی و ثروت‌های عمومی و انتقال این درآمد ها به مردم با تأمین عدالت بین نسلی
۲۵- توقف خام فروشی منابع طبیعی ظرف ۱۵ سال از زمان شروع اجرای الگو و جایگزینی آن با زنجیره پیش‌رونده تولید ارزش افزوده ملی در داخل و خارج کشور
۲۶- مصون ‌سازی و تقویت فرآیندها، سیاست ها، تصمیمات و نهادهای اقتصادی در مقابل تکانه‌ های سیاسی-اقتصادی هدفمند و غیرهدفمند برونزا
۲۷- توسعه فعالیت‌های زیربنایی، اقتصادی و اجتماعی و مصرف آب، انرژی و سایر منابع حیاتی متناسب با ظرفیت، حقوق و اخلاق زیستی
۲۸- حفظ حقوق مالکیت عمومی بر منابع طبیعی و ثروت های ملی همراه با رعایت ملاحظات صیانتی، زیست محیطی و بین نسلی در بهره برداری از آن‌ها
۲۹- کاهش شدت مصرف انرژی و متناسب‌سازی سهم تولید و مصرف انرژی از منابع انرژی پاک
۳۰- بسترسازی برای استقرار متعادل جمعیت و توازن منطقه‌ای در پهنۀ سرزمین بر مبنای آمایش ملی و تخصیص امکانات و تسهیل و تشویق سرمایه‌گذاری در بخش‌های اقتصادی و فرهنگی مناطق مختلف و توانمندسازی مناطق محروم با توجه به استعدادهای سرزمینی
۳۱- تمرکززدایی در ساختار اقتصادی- مالی کشور با واگذاری برنامه ریزی و تصمیم گیری به استان‌ها و شهرستان‌ها درچارچوب سیاست‌های ملی
۳۲- بهره‌گیری از دیپلماسی فعال اقتصادی در کسب فنّاوری‌های پیشرفته و تشویق سرمایه گذاری خارجی برای صادرات و حمایت از صادرات تولیدات داخلی با ارزش افزوده
۳۳- فعال کردن قابلیت‌های سرزمینی و موقعیت ارتباطی ایران از طریق ایجاد زیرساخت‌های پیشرفته برای تبدیل ایران به قطب راهبردی فرهنگی، علمی، فناوری و اقتصادی
۳۴- گسترش قطب‌های گردشگری طبیعی، فرهنگی، مذهبی و سلامت با محوریت مناطق و مراکز هویت‌ساز
۳۵- تأمین امنیت و ایمنی غذا و ترویج تغذیه سالم و ارتقای سازوکارهای نظارت بر تولید و توزیع مواد غذایی و مصرفی
۳۶- پوشش همگانی مراقبت‌ها و خدمات و توزیع عادلانۀ منابع حوزۀ سلامت
۳۷- همکاری بین‌بخشی و مشارکت نظام‌مند مردمی در ارتقای سلامت با اولویت پیشگیری و کنترل عوامل تهدیدکننده
۳۸- تنظیم نرخ باروری در بیش از سطح جانشینی
۳۹- اعتلا و تقویت و ترویج دانش بومی در حوزه سلامت مبتنی بر شواهد متقن علمی
۴۰- ارتقای توانمندی‌های حوزۀ پزشکی با هدف ارائۀ آموزش، خدمات و تولیدات در سطح ملی و بین‌المللی
۴۱- اعتلای منزلت و حقوق زنان و ارتقای جایگاه اجتماعی و فرصت‌های عادلانۀ آنان و تأکید بر نقش مقدس مادری
۴۲- ارتقای استقلال، اقتدار، پاسخگویی و تخصصی شدن نظام قضایی و تربیت و جذب قضات عالم و متعهد و دانش‌افزایی مستمر و نظارت بر عملکرد قضات و کارکنان قضایی و اصلاح و الکترونیکی کردن فرایندهای دادرسی
۴۳- طراحی و اجرای راه‌های پیشگیری از جرم و افزایش آگاهی و اخلاق اجتماعی و تقوای عمومی
*   *   *
۴۴- گسترش فهم عمیق و تحکیم نظریه مردم‌سالاری دینی مبتنی بر ولایت فقیه
۴۵- حفظ و تقویت مردم‌سالاری دینی، مشارکت مردمی، عدالت و ثبات سیاسی
۴۶- گسترش و تقویت تشکل‌های مردمی به منظور افزایش سرمایه اجتماعی و تحکیم ساختار درونی نظام
۴۷- تقویت فضای آزاداندیشی به منظور ارزیابی و نقد علمی سیاست‌ها و عملکردهای گذشته و حال برای تصحیح مستمر آن و حفظ مسیر انقلاب اسلامی
۴۸- ارتقای نظارت رسمی، مردمی و رسانه‌ای بر ارکان و اجزای نظام و پیشگیری از تداخل منافع شخصیت حقیقی و حقوقی مسئولان و کارکنان حکومت و برخورد بدون تبعیض با مفسدان به ویژه در سطوح مدیریتی
۴۹- اجرای کامل ضمانت‌های پیش‌بینی شده در قانون اساسی در حوزۀ آزادی‌های فردی و اجتماعی و آموزش و ترویج حقوق و تکالیف شهروندی و تقویت احساس آزادی در آحاد جامعه
۵۰- تعیین ضوابط عادلانه و شفاف‌سازی فرایندهای تخصیص امکانات و امتیازات دولتی؛ درآمد، ثروت و معیشت مسئولان حکومتی و منابع و هزینه‌های مالی فعالیت سیاستمداران و تشکل‌های سیاسی
۵۱- گزینش مسئولان و مدیران بر مبنای التزام عملی آنان به حد کفاف در معیشت و اهتمام ایشان به هنجارهای عدالت، صداقت، راستگویی، اعتماد، فداکاری و پاسخگویی
۵۲- تقویت اقتدار حاکمیتی و ارتقای نظام سیاسی و متناسب‌سازی ساختار اداری کشور با روش‌های جدید به گونه‌ای که کمتر از یک درصد جمعیت کشور حقوق‌بگیر دولت باشند
۵۳- پیشگیری از شکل‌گیری تهدید علیه جمهوری اسلامی ایران، گسترش بسیج مردمی و تقویت بنیه دفاعی بازدارنده
۵۴- تقریب مذاهب اسلامی و تحکیم اتحاد و انسجام مسلمانان از طریق تأکید بر مشترکات دینی و پرهیز از اهانت به مقدسات مذاهب اسلامی
۵۵- ترویج عقلانیت و روحیه جهادی در جهان اسلام و حمایت از حرکت‌های اسلامی و نهضت‌های آزادی‌بخش و استیفای حقوق مردم فلسطین
۵۶- تأکید بر چندجانبه‌گرایی، گسترش دیپلماسی عمومی و کمک به حکمیت و صلح بین‌المللی

آیت الله سید مرتضی فیروزآبادی گوهری فرزانه در کویر

یادبود بزرگان شهرستان(۱)/
آیت الله سید مرتضی حسینی فیروزآبادی از جمله عالمان مشهور معاصر است که برخی کتب خود را بر پایه کتب معتبر اهل سنت نگارش کرده است.

اشکذر خبر: آخرین روز ماه ربیع الاول سال ۱۳۲۹ هجری قمری بود که در خانواده آیت الله حاج سید محمد فیروزآبادی یزدی در نجف اشرف، کودکی پا به عرصه گیتی نهاد که سید مرتضی نام گرفت.

پدرش مجتهدی طراز اول بود که بعد از رحلت استاد خود، مرجع عالم تشیّع، آیت الله حاج سید محمدکاظم طباطبایی یزدی به مقام مرجعیت رسید.

سید مرتضی ۱۵ ساله بود که پدرش، آیت الله حاج سید محمد فیروزآبادی در سامرا وفات یافت. پس از آن، پیکر مطهرش را به نجف اشرف منتقل و دفن کردند.

فراگیری دانش در حوزه علمیه نجف

سید مرتضی از ابتدای نوجوانی به تحصیل علم و دانش، علاقه زیادی داشت. او با فراگیری دانش‌های ابتدایی، یادگیری علوم اسلامی را در حوزه علمیه نجف آغاز کرد و از محضر بزرگانی مانند علمای اعلام و حضرات آیات حاج میرزا علی ایروانی، حاج شیخ میرزا ابوالحسن مشکینی، حاج سید ابوالحسن اصفهانی و حاج شیخ محمدکاظم شیرازی بهره‌های فراوانی برد. همچنین درس آیت الله آقا سید علی آقا قاضی، آیت الله شیخ محمدحسین اصفهانی و آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی، از دیگر دروسی بود که سید مرتضی توفیق درک آنها را یافت.

استعداد و نبوغی که داشت موجب شد تا به زودی در ردیف بهترین استادان حوزه علمیه نجف اشرف قرار گیرد؛ در حقیقت بیان زیبا و تعابیر مُتقن و رسای او در تدریس، سبب می‌شد تا طلاب و شاگردانش با عشق و شوق به محضر درسش، در مقبره مرجع عالم تشیع آیت الله حاج سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، حاضر شوند و از خرمن پُربار علم و دانش او خوشه‌ها بچینند.

شیوه تدریس آیت الله سید مرتضی فیروزآبادی به گونه‌ای بود که با مقدماتی مناسب و بیانی روان و ساده، مطالب سنگین را به حاضران منتقل می‌کرد و کمتر کسی از درک مسائل مشکل فقهی یا اصولی بی بهره می‌ماند. همچنین اگر شخصی سؤال می‌کرد و یا نقض و ایرادی داشت، با برخوردی نیکو و رعایت انصاف به جوابگویی می‌پرداخت و چه بسا حق را به جانب وی می‌داد.

تربیت شاگردانی همچون علامه امینی صاحب کتاب «الغدیر»

علامه آیت الله شیخ عبدالحسین امینی، صاحب کتاب ارزشمند و ماندگار «الغدیر» یکی از ده‌ها شاگردی بود که در محضر این استاد فرزانه پرورش یافته بود.

وی در هر روز ۱۲ ساعت برای تدریس و نگارش وقت می‌گذاشت و البته در ایام تعطیل هم از تألیف باز نمی‌ماند.

مجالس عمومی او، مجلس انس و صفا بود و بیشتر به موضوعات، علمی و نقل قضایای تاریخی و شیرین سپری می‌شد؛ به گونه‌ای که اهل مجلس، مشتاق شنیدن و ادامه آن بودند.

ساده زیستی

این عالم ربانی در امور زندگی قانع و عفیف بود و مقدار زیادی از زیرزمین منزلش را به دست خود حفر کرد.

او هر روز صبح با لحنی شیوا و صدایی رسا قرآن تلاوت می‌کرد و تلاش داشت تا شب‌های چهارشنبه پیاده به مسجد سهله کوفه مشرف شود.

او در عین حال به مقام حضرت ابراهیم (ع) در مسجد کوفه علاقه خاصی داشت و می‌فرمود دوست دارم پس از مرگم مرا چند مرتبه دور مقام ابراهیم طواف دهند.

هجرت ناخواسته

سال ۱۳۹۱ هجری قمری که فرا رسید، ایشان به همراه هزاران تن از ایرانیان شرافتمندِ مقیم عراق و صدها عالم و دانشمند، بر اثر فشارهای حزب بعث، به ایران کوچ داده شد.

او پس از ورود به ایران، شهر مقدس قم را به عنوان حرم امن آل محمد(ص) برای سکنی برگزید و تا آخر عمر شریفش، به تدریس فقه و اصول در این شهر مشغول بود و شب‌ها هم در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) و در رواق پایین پا، اقامه جماعت می‌فرمود.

همگام با انقلاب

آیت الله فیروز آبادی با آن مشغله علمی و اجتماعی اش، حمایت از انقلاب اسلامی و عنایت به امام خمینی(ره) را از نظر دور نداشت. حجت الاسلام شیخ محمد جواد طبسی می گوید: روزی که حضرت امام(ره) به قم تشریف آوردند، بنده به همراه عده زیادی  از علما و روحانیون جهت دیدار با ایشان در سالن کتابخانه مدرسه فیضیه حضور داشتیم. از دور چشمم به آیت الله فیروزآبادی افتاد که جهت ملاقات با امام امت به آنجا آمده بود. بعدها شنیدم که مرحوم امام، پس از پایان ملاقات و سخنرانی، کسی را جهت تشکر خدمت ایشان فرستاد.

آثار و تالیفات

آیت الله فیروزآبادی، آثاری پُرمایه و گرانبها از خود به یادگار گذاشت که از آن جمله می‌توان به کتاب شش جلدی «عنایه الاصول فی شرح کفایه الاصول»، کتاب سه جلدی الفروع المهمه فی احکام الائمه، خلاصه الجواهر (شرح استدلالی بر منتخب مسائل) و کتاب فضائل الخمسه من الصحاح الستّه و غیرها من الکتب المعتبره درباره روایت‌های فضائل و مناقبت اهل بیت (ع) در مهمترین کتب اهل سنت اشاره کرد.

جالب این است که علامه امینی بارها کتاب اخیر اشاره شده یعنی «فضائل الخمسه …» را خریداری می‌فرمود و به شهرها و کشورهای مختلف اسلامی می‌فرستاد؛ اقدامی که موجب شد تا جمع نه چندان کمی از برادران اهل سنت، به تشیع گرایش یابند. لازم به ذکر است که این کتاب توسط جناب استاد محمدباقر ساعدی و در چهار جلد به فارسی ترجمه شده است.

و اما اثر دیگر آیت الله سید مرتضی فیروزآبادی، «السبعه مِن السلف مِن الصحاح السته و غیرها من الکتب المعتبره عند اهل السنه و الجماعه» است که در حقیقت گزارشی از گفتار و کردار هفت تن از مخالفان امیرالمؤمنین (ع) در صدر اسلام و به نقل از ۴۰ منبع معتبر اهل سنت بوده و پرده از رفتار نادرست آنان بر می‌دارد.

ارتحال ملکوتی

آیت الله سید مرتضی فیروزآبادی سرانجام پس از سال‌ها تلاش برای احیای فقه و معارف اهل بیت (ع)، در هفدهمین روز از ماه ذیحجه الحرام سال ۱۴۱۰ هجری قمری به دیدار معبود شتافت.

پس از آن بود که بر اساس وصیتش، آن فقید سعید در صحن دوّم قبرستان باغ بهشت و مقابل مزار شهدای عالیمقام، به خاک سپرده شد.

یکی از دوستداران این مجتهد عالی مقام، به نام محمد رازی، درباره‌اش و با توجه به روز رحلتش به عنوان روز قبل از عید سعید غدیر خم چنین سروده است:

از غدیر خم جهان پُر نور شد

مرتضی با مرتضی محشور شد

در شب عید غدیر از امر حق

چون کلیم الله به سوی طور شد

“اِرجِعی” گفتا به او رَبّ غفور

گفت لبیک و ز یاران دور شد

منبع علم و کمال و معرفت

از میان دوستان مستور شد

آیت حق بود و کان معدلت

پس به جنّت همنشین حور شد

گفت “رازی” در رثای آن فقیه

مرتضی با مصطفی محشور شد.

همچنین در دو طرف حاشیه سنگ مزارش، این دو بیت شعر امیدوارنه به رحمت الهی نوشته شده است:

وَفَدتُ عَلَی الکریمِ بِغَیر زادٍ

مِنَ الحَسَناتِ وَ القَلبِ السّلیم

وَ حَملُ الزّادِ اَقبَحُ کلّ شَیءٍ

اِذا کانَ الوُفُودُ عَلَی الکریم.

 

منابع: خبرگزاری فارس،حوزه و وارثون

طلایه داران تبلیغ/ نیم نگاهی به منبریهای مشهوراشکذر

IMG_20180121_200059

به حق پیوستگان تاریخ اشکذر

طلایه داران تبلیغ نیم نگاهی به منبریهای مشهوراشکذر

منبرموثرترین، سنتی ترین و قدیمی ترین روش تبلیغ دین مبین اسلام است امروزه این شیوه را تبلیغ چهره به چهره می نامند شیوه ای که از موثرترین روشهای های تبلیغ می باشد هرچند در حال حاضر به واسطه فراگیر شدن رسانه های ارتباط جمعی تنها روش تبلیغ  و تبین دین و احکام نیست و لی هنوز که هنوز است کارکرد خود را دارد.

قصد داریم در سلسله نوشته های خود تحت عنوان  “طلایه داران تبلیغ با موضوع نیم نگاهی به منبریهای خطه اشکذر” هرچند مختصر و کوتاه مروری کنیم برمشاهیرمنبر و روش تبلیغی ایشان و درضمن بدینوسیله یادی کنیم از منبریهای عزیزی که  دیگر در بین ما نیستند لازم به ذکر است به دلیل نبود منابع و اطلاعات کم  مطالب خالی از اشکال نیست همچنین اقتضای موجز نویسی فضای مجازی  و حوصله کم خوانندگان مزید علت شده مطالب کوتاه باشد

 

حجت الاسلام حاج شیخ حسن ذاکری فرزندمرحوم میرزا مصطفی درسال  ۱۳۳۵ در اشکذر یزد متولد شدپدربزرگش مرحوم ملا عبدالرسول از ذاکران حضرت سیدالشهداعلیه السلام بود که هنوز صدای چاووشی ومناجاتهای اودربین قدیمیها معروف است مرحوم شیخ حسن ذاکری به شهرمقدس قم مهاجرت نمود و ازمحضر آیات عظام زین العابدین باکویی ، محمدتقی ستوده ، صلواتی ، مکارم شیرازی ،فاضل لنکرانی ،میزاجواد تبریزی ، وحید خراسانی و…..کسب فیض کرد

برادر بزرگترایشان حجت الاسلام حاج شیخ فضل الله ذاکری نیا ازسال ۶۴ تازمان زلزله هولناک شهرستان بم امام جمعه آن شهر  بود ومنشا خدمات فراوانی ازقبیل حوزه علمیه خواهران وبرادران، بیمارستان، فرودگاه ،مسجد جامع باعظمت بم و…. گردید  در حال حاضرایشان ازاعضای دفتر مقام معظم رهبری درتهران می باشد

مرحوم شیخ حسن ذاکری درکارنامه خودسابقه  امامت جمعه چندشهردراستانهای کرمان وایلام  رادارد وی همچنین مدتی امام جمعه بندر امام خمینی(ره) بود

وی دراواخرعمررحل اقامت به تهران نزدیک منزل ابوالزوجه خود حاج شیخ محمد رضا بحرینی زارچی افکند و به عنوان مسئول جذب وگزینش روحانیون نیروی انتظامی کشورمنصب داشت درضمن  در این مدت ازمنبریهای به نام تهران بود

ایشان به روستاها و شهرهای دور افتاده کشور خصوصا به مناطق محروم   سفر می کرد و به تبلیغ دین مبین اسلام می پرداخت

این روحانی فاضل و انقلابی منبرها و سخنرانی های  دلنشین، متنوع وپربارواتشینی داشت ومردم از آن بهره های فروان می بردند با توجه به صدای رسا و خوب، روضه ها و  ذکرمصیبتهای آن مرحوم بسیار جانسوزواثرگزار بود وهر رهگذری را مجذوب مجلس خود می کرد .البته لازم بذکر به علت مهاجرت از زادگاه خود در ابتدای جوانی ، مردم اشکذر به خصوص جوانترها کمتر با ایشان ومنبرهایش آشنایی داشتند

حجت الاسلام حاج شیخ حسن ذاکری آبان سال ۱۳۸۴ شمسی مصادف با ماه مبارک رمضان در حالی که ازمنبرمراسم شب قدربیرون آمده بوددرسن ۴۸سالگی دعوت حق را لبیک گفت و در جوار رحمت حق آرام گرفت؛

 

 

 

[۱] برگرفته ازدانشنامه ائمه جمعه کشور

 

وصفی از امام هادی(ع)

جامعه کبیره بلیغ ترین و فصیح ترین زیارت است/ وصفی از امام هادی(ع)

علامه مجلسی معتقد است زیارت جامعه کبیره از جهت سند صحیح ترین زیارت ها و از نظر موارد جامع ترین آنها و از جهت لفظ فصیح ترین آنها و از نظر معنا بلیغ ترین آنها و از جهت رتبه والاترین آنهاست.

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: دهمین امام بزرگوار شیعیان حضرت امام هادی(ع) که شاید شناخت کمی از این امام همام در میان شیعیان و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت وجود داشته باشد، در ۱۵ ذیحجه به دنیا آمد. مادر بزرگوار ایشان حضرت سمانه مغربیه نام داشت که از سنین کودکی در خانه امام جواد(ع) و تحت تعلیم بنات رسول الله قرار گرفت.

در سال های اخیر جسارت های فراوانی به این امام بزرگوار شد، از جمله اینکه حرم مبارک ایشان منهدم گشت و یا عده ای با اشعاری سعی بر اهانت بر وجود مقدس این امام بزرگوار داشتند اما آنچه مسلم است این است که نور اهل بیت هرگز به خاموشی نمی گراید و شیعیان بیش از پیش ارادت خود به آستان امام هادی(ع) را ابراز داشتند و گنبد حرم ایشان و پسر بزرگوارشان امام عسکری(ع) مورد بازسازی قرار گرفت.

به مناسبت ولادت امام هادی(ع) برای آشنایی بیشتر با معارف آن امام بزرگوار از جمله دو زیارتی که از ایشان به یادگار مانده است که زیارت جامعه کبیره و زیارت غدیریه نام دارد به سراغ تنی چند از کارشناسان دینی کشور رفتیم تا در این مورد و همچنین در خصوص شخصیت این امام والا مقام گفتگو کنیم. متن زیر مشروح گفتگوی مهر با این کارشناسان دینی است؛

ائمه بعد از امام جواد(ع) را به عنوان ابن الرضا می شناسند

حجت الاسلام سید بهاالدین ضیائی نیز در مورد استفاده از نام ابن الرضا برای امام هادی(ع) گفت: ائمه بعد از امام جواد(ع) را به عنوان ابن الرضا می شناسند به این دلیل که هفت امامی ها که به واقفیه معروف اند یکی از دستاویزهای آنها این بود که امام رضا(ع) فرزندی ندارد. امام رضا در سن بعد از چهل سالگی صاحب اولاد شدند لذا فرزندان امام رضا(ع) را ابن رضا می نامیدند تا پاسخی باشد برای آن شبهاتی که در عصر واقفیه ایجاد شده بود.

وی ادامه داد: مادر بزرگوار امام هادی(ع) بانوی بسیار مجلله و مکرمه ای هستند که نام ایشان سمانه مغربیه بود که از کشور مغرب و منطقه افریقا بودند.

این کارشناس دینی افزود: امام هادی در عصر چند خلیفه عباسی زندگی می کردند که مهمترین آنها متوکل عباسی است که ظلم زیادی به امام روا داشت. متوکل امام را به اجبار از مدینه به سامرا فراخواند و ایشان را تحت نظر قرار داد.

ضیائی گفت: امام هادی(ع) در موضوعات مختلف ادعیه ای را بیان کرده اند که به چند منظور می توان به آن نگاه کرد. اول آن ارتباط قلبی است که با خدا ایجاد می شود و دوم آموزش انسان ها در قالب دعاست.

وی افزود: در فرازی از زیارت جامعه کبیره آمده است که «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِکُمْ» هر کس که اراده خدا داشته باشد و بخواهد به سمت خدا سلوک داشته باشد باید از اهل بیت شروع کند. چرا که فرموده اند «الرفیق ثم الطریق». امام رضا(ع) فرمودند «لاِمام الاَنیس الرّفیقُ و الوالِدُ الشَّفیقُ و الاَخ الشقیق و الاُمُّ البَرَّه بِالوَلَدِ الصَّغیر وَ مَفْزَعُ الْعِبَادِ فِی الدَّاهِیَهِ النَّآدِ» یعنی امام، همدم مهربان و پدر دلسوز و برادر دوقلو و مادر دلسوز نسبت به بچه‌ کوچک و پناه بندگان خدا در گرفتاری سخت است. امام معصوم قران ناطق و کلام الله است، همانطور که قران به حضرت عیسی کلمت الله می گوید.

این کارشناس دینی ادامه داد: قرآن می فرماید «وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَهَ» با چه چیزی باید به سمت خدا حرکت کنیم؟ لذا به واسطه اهل بیت باید به سمت خدا حرکت کنیم چون خود ناتوانیم.

جامعه کبیره جامع تمام زیارات است

وی گفت: جامعه کبیره جامع تمام زیارات است و هر امامی را می توان با این کلمات زیارت کرد. اگر کسی زیارت جامعه کبیره را به معنای واقعی بشناسد، تمام معارف دینی او تکمیل می شود.

ضیائی اظهار داشت: علمای بزرگوار ما در مورد زیارت جامعه شرح های خوبی نوشته اند که مثلا مرحوم سید عبدالله شبر شرحی به نام «الانوار الساطعه فی شرح الزیاره الجامعه» دارد. وی به خاطر تالیفات فراوان به مجلسی دوم معروف است.

این کارشناس دینی ادامه داد: یکی از فعالیت های بسیار مهم امام هادی معرفی علماست چراکه شیعیان آرام آرام به زمان غیبت نزدیک می شدند. حضرت تعبیری دارند که می فرمایند زمام دلها به دست علماست. حضرت فرمودند که علما در زمان غیبت سکان کشتی را در دست دارند.

تجلیل امام هادی(ع) از عالمان دین

وی در مورد توجه امام هادی به عالمان دین و تجلیل از آنها گفت: امام هادی متوجه شدند که یکی از علمای شیعه با یکی از دشمنان اهل بیت مباحثه ای داشته و او را منکوب کرده است. در جمع عظیمی که هم سادات بنی هاشم و هم از بنی عباس حضور داشتند به مجرد اینکه این عالم آمد حضرت به استقبال او امدند و او را بوسیدند و در کنار خود جای دادند و رو به او کرده و با او شروع به صحبت کردند. حضرت به بقیه مفصل بیان کردند که خدا در قرآن از این علما تجلیل کرده و من هم از اینها تجلیل می کنم.

وی افزود: حضرت عبدالعظیم حسنی یکی از عالمان و شاگردان امام هادی(ع) است که وقتی فردی به نام حماد به محضر امام رسید، حضرت به او فرمود «یا أبا حماد! إذا أشکل علیک شی‌ء من أمر دینک بناحیتک فسل عنه عبد العظیم بن عبدالله الحسنی و أقرئه منی السلام» یعنی ای ابو حماد! هنگامی که چیزی از امور دینی در منطقه‌ات برای تو مشکل شد، از عبد العظیم بن عبدالله حسنی بپرس و سلام مرا به او برسان.

ضیائی در پایان اظهار داشت: حضرت در مورد فضل ابن شاذان نیز فرمودند «أَغْبِطُ أَهْلَ خُرَاسَانَ لِمَکَانِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ» یعنی من به سبب موقعیت فضل بن شاذان و حضورش در میان اهل خراسان، به آنها غبطه می خورم. لذا امام به این صورت از عالمان تجلیل می کنند و مردم را متوجه آنان می نمایند.

اقدامات امام هادی(ع)

حجت الاسلام عدالت در مورد تاریخ ولادت امام هادی(ع) گفت: در تاریخ ولادت حضرت‌هادی(ع) اقوال متعددی نقل شده یکی تولد حضرت را روز جمعه دوم رجب سال ۲۱۲ ذکر کرده قولی در پنجم رجب روز سه‌شنبه نقل کرده روز سیزده رجب بیست و همچنین چهارده هم نقل شده نیمه ذی‌الحجه ۲۱۲ و یکی هم بیست و هفت ذی‌الحجه نقل کرده است.

وی ادامه داد: امام‌هادی(ع) در این مدت عمر پر برکتشان اقداماتی داشتند یکی از این اقدامات آماده کردن فکری شیعیان برای عصر غیبت است. امام‌هادی(ع) زمینه‌های عصر غیبت را برای مردم آماده فرمودند مردم آمادگی داشته باشند که اگر حضور فیزیکی امام را در کنار خودشان درک نکردند منکر امام نشوند. امام‌هادی(ع) روایاتی را در این باب به مردم گوش‌زد می‌فرمودند. امام‌هادی(ع) بشارت‌هایی در زمینه ولادت امام‌زمان(ع) دادند. این دو امام یعنی امام‌هادی(ع) و امام‌عسکری(ع) مسائل مربوط به امام زمان را با مردم در میان گذاشتند و اتمام حجت فرمودند. ارتباط مستقیم را با مردم کم کردند تا مردم را به غیاب حضرت به غیبت امام‌زمان(ع) عادت بدهند.

وی افزود: کار دیگر امام هادی(ع) راه اندازی شبکه وکلای عام و خاص است. راه‌اندازی شبکه وکلا وکلای خاص و وکلای عام از ابتکارات امام‌هادی(ع) است. امام‌هادی(ع) تعدادی را در بلاد مختلف مشخص فرمودند. اینها را به‌عنوان وکیل تربیت فرمودند مانند جناب حضرت عبدالعظیم حسنی و عثمان‌بن‌سعید که بعداً وکیل خاص امام‌زمان(ع) شد. اینها را به‌عنوان شاگردان بارز و وکیل خودشان در بلاد مختلف تربیت کردند. آماده کردن راهنمائی کردن تربیت کردن این هم یکی از اقدامات امام‌هادی(ع) است.

این کارشناس دینی گفت: یکی از اقدامات حضرت‌هادی(ع) که از افتخارات شیعه است و ائمه معصومین تبیین مقام شامخ ولایت است. یکی از آنها زیارت جامعه کبیره است زیارت جامعه کبیره که برترین و مشهورترین شناسنامه ائمه است. امام‌هادی(ع) شناسنامه ائمه را در قالب زیارت جامعه کبیره بیان می‌کند. مرحوم مجلسی(ره) عبارت بسیاری زیبایی‌ را در رابطه با این زیارتنامه دارند. ایشان می فرمایند «زیارت جامعه کبیره از جهت سند صحیح ترین زیارت ها و از نظر موارد جامع ترین آنها و از جهت لفظ فصیح ترین آنها و از نظر معنا بلیغ ترین آنها و از جهت رتبه والاترین آنهاست.» بالاتر از این زیارت در رابطه با معرفت نسبت به امام نداریم.

وی افزود: مرحوم امام(ره) وقتی وارد حرم امیرالمؤمنین می‌شدند همانجا رو به قبر ایستاده این زیارت را می‌خواندند. آنقدر عمق این زیارت زیاد بود که حضرت امام(ره) به احترام عمق این زیارت نمی‌نشست هر وقت این زیارتنامه را می‌خواند ایستاده در محضر امیرالمؤمنین(ع) می خواند. این زیارت از زیارات مورد علاقه امام‌زمان(ع) است.

حجت الاسلام عدالت گفت: زیارت دیگر زیارت غدیریه است. راوی از حضرت درخواست کرد که چگونه امیرالمومنین را زیارت کنیم امام‌هادی(ع) زیارت غدیر امیرالمؤمنین را به این راوی یاد دادند. زیارت غدیر که بیش از ۱۵۰ منقبت از مناقب امیرالمؤمنین(ع) است مناقبی که بی‌بدیل و بی‌نظیر است.امام هادی با بیان این زیارت و ۱۵۰ منقبت سند مظلومیت امیرالمؤمنین(ع) را صادر کرد.

کد خبر ۴۳۸۵۶۰۰

مختصری از زندگینامه شهید باهنر(به مناسبت هفته دولت )

مختصری از زندگینامه شهید باهنر

محمد جواد باهنر، در سال ۱۳۱۲ در شهر کرمان متولد شد. دومین فرزند خانواده بود و غیر از ایشان هشت خواهر و برادر دیگر هم بودند. محله ایشان معروف به «محله شهر» از محله‌های بسیار قدیمی و مخروبه شهر کرمان به شمار می‌رفت. پدرش، پیشه‌ور ساده‌ای بود. زندگی بسیار محقرانه‌ای داشت، مغازه کوچکی در سرگذر، که از این راه امرار معاش می‌کرد.

در پنج سالگی به مکتب خانه‌ای سپرده شد که نزدیک منزلشان بود، چون اولاً در آن ایام مدارس چندان زیادی نبود، اگر هم بود، خانواده‌های امثال خانواده‌ ایشان به آن دسترسی نداشتند.  در مکتبخانه  بانوی متدینه‌ای بود که قرآن را نزد ایشان خواند.

محمد جواد باهنر,تصویر سازی,با کیفیت,حجت الاسلام باهنر,خیابان باهنر,شهدای ترور,هفته دولت,نخست وزیر,نخست وزیر شهید رجایی

برای دریافت تصویر با کیفیت روی عکس کلیک نمایید

 در همان خانه، نزد ایشان خواندن و نوشتن و درسهای معمول آن روز را فرا گرفت. با راهنمایی حجت‌الاسلام حقیقی به مدرسه‌ معصومیه کرمان راه یافت. از آن به بعد، درسهای رسمی ایشان درس طلبگی بود. مدرسه‌ معصومیه بعد از سالها بسته بودن در دوره‌ رضاخان، بعد از شهریور ۲۰ باز شده و چند نفر طلبه جمع‌آوری کرده بود. بعد از گذشت دو سه سال، ایشان  نیز همراه چند نفر از دوستان خود وارد این مدرسه شد، تحصیلات جدید به صورت متفرقه و داوطلبانه انجام می شد. در سال ۳۲ که ۲۰ ساله شده بود، توانست ضمن ادامه‌ تحصیلات دینی، به گرفتن پنجم علمی قدیم موفق شود. تا آن سال، درس را تا حدود سطح رسانده بود. در اوایل مهرماه ۳۲ به قم عزیمت نمود. وضع مالی خانواده‌ طوری بود که به هیچ وجه، قادر به پرداخت مخارج تحصیلی ایشان نبودند، ایشان از شهریه‌ محدودی که آیه‌الله بروجردی در آن زمان می‌دادند (۲۳ تومان درماه)، زندگی می‌کردم، البته بعد از مدتی ۵۰ تومان هم از حوزه علمیه کرمان به آنجا حواله می‌شد. سال اول اقامتم در قم، در مدرسه فیضیه سکونت داشتم و توانستم «کفایه و مکاسب» را خدمت چند تن از استادان آن روز، مرحوم آقای مجاهدی و آقای سلطانی و دیگران، تمام کنم. از سال ۳۳ به درس خارج رفتم، اساتید ما در درس خارج، عمدتاً رهبر بزرگوارمان آیه‌الله العظمی امام خمینی بودند که ما اولین درس خارج درس فقه و درس اصول را از محضر ایشان استفاده کردیم و تا سال ۴۱ ، یعنی بیش از ۷ سال، در خدمت ایشان بودیم، در مدت دو سال محضر درس ایشان را درک کردم. هنوز هم بسیاری از یادداشت‌های درس آن روز به عنوان یادگار، ذخیره علمی خوبی برای ما باقی مانده است.

همچنین، سر درس مرحوم آیه‌الله بروجردی که درس فقهی بود، حاضر می‌شدیم. با اینکه به خاطر مرجعیت ایشان و گستردگی درس، از نظر شاگردان، کلاس صورت خاصی پیدا کرده بود، ولی تا پایان سال ۴۰ که سال فوت ایشان بود، درس ایشان را ادامه دادیم، استاد دیگر ما، علامه طباطبایی بود که درس فلسفه «اسفار» را مدت شش سال در خدمت ایشان خواندیم، از درس تفسیر ایشان نیز استفاده کردیم. یادم هست، اولین روزهایی که درس تفسیر را شروع کردند، ابتدا درس می‌گفتند، سپس مطالب در جمع طلاب مورد بحث قرار می‌گرفت، بعد از رفع اشکالات، درس را می‌نوشتند که بعدها به صورت «المیزان»، دوره تفسیر عالی درآمد. ما از ابتدای سوره‌ بقره به بعد در محضر ایشان بودیم و من یادداشت‌های فراوانی دارم که خاطره پرباری از آن دوران می‌باشد. در آن دوران، درس امام پر شور بود، چون ایشان عمدتاً به تربیت طلاب می‌پرداختند و معروف بود، طلبه‌هایی که می‌خواهند بیشتر درس بخوانند و اهل فکر و تحقیق و کار هستند، در درس ایشان شرکت می‌کنند. و امروز، عمده کسانی که به صورت علمای جوان شهرها یا ائمه جمعه یا افراد شورای عالی قضایی، فقهای شورای نگهبان و مسئولان روحانی و بنام مملکت و تعداد متنابهی از نمایندگان مجلس که سنشان مقداری بالاتر است (و) به انقلاب خدمت می‌کنند، همه، شاگردان آن روز امام هستند. ما بهترین خاطرات علمی و تحصیلی خود را از دوران ۹ ساله‌ای که در قم بودیم، داریم.

در اولین سال ورودم به قم (سال ۳۳ )، کلاس دوازدهم را به طور متفرقه امتحان دادم و دیپلم کامل گرفتم و بعد از مدتی در دانشکده‌ «الهیات» به ادامه‌ تحصیلات دانشگاهی پرداختم، ولی چون درسهای الهیات برای ما تازگی نداشت، ما اصولاً به تحصیلات قم ادامه می‌دادیم و هفته‌ای یکی دو بار در بعضی از دروس که لازم بود، به تهران می‌آمدیم و شرکت می‌کردیم.  حدود سال ۳۷ بود که دوره‌ لیسانس دانشگاه را تمام کردم، بعد از مدتی که در قم مشغول بودم، توانستم دوره ‌دکتری را هم ادامه دهم. همچنین، یک دوره‌ فوق‌لیسانس امور تربیتی را در دانشکده «ادبیات» تهران گذراندم. ما همه علاقه‌مند بودیم که حوزه‌ قم، از نظر نوع مطالعات و مسایل طرح شده و همچنین، از نظر تحقیقات علمی، فکری و فلسفی تحرک جدید داشته باشد که خوشبختانه این نهضت از چند سال قبل شروع شده بود. اولین جهش این حرکت، از طرفی توسط امام و از طرف دیگر، توسط علامه طباطبایی و شاگردانشان آقایان منتظری، بهشتی، مشکینی و دیگران بود. ما نیز به لحاظ اقتضای سنمان، در دوره‌های دوم درس این اساتید بزرگ شرکت کردیم و تقریباً، بعد از شش سال که از آغاز این حرکت می‌گذشت، به این جریان پیوستم. نهضت تالیف و تحقیق و ترجمه و کارهای مطبوعاتی تازه شکل می‌گرفت و ما به کمک چند نفر از دوستان، از جمله آقای هاشمی رفسنجانی و آقای مهدوی‌کرمانی و عده‌ای دیگر از دوستان، مکتب تشیع را به راه انداختیم و از سال ۳۶ سالنامه و بعدها فصلنامه منتشر کردیم که بعد از انتشار هفتمین سالنامه آنرا توقیف کردند و نکته جالب اینجا بود که آن روزها تیراژ کتابها بین ۱۰۰۰ الی ۳۰۰۰ بود، ولی وقتی ما اولین سالنامه را اعلام کردیم و قبوض مربوطه را فروختیم، (چون بودجه نداشتیم، از طریق فروش قبوض درصدد تهیه مخارج چاپ سالنامه شدیم) و مردم در هر صورت مقالات و نویسندگان را مشاهده کردند، به قدری استقبال شد که مجبور شدیم ۱۰۰۰۰ نسخه‌ چاپ کنیم، و باز تقاضا به قدری زیاد شد که مجدداً ۵۰۰۰۰ نسخه دیگر منتشر کردیم. در آن روز تیراژ ۱۵۰۰۰ بسیار جالب و شاید واقعاً، بی‌نظیر و به هر حال، جریان تازه‌ای بود

 در کنار این فعالیت، طبق عادتی که طلاب آن روز داشتند، ما هم به منبر می‌رفتیم و سخنرانی می‌کردیم. خاطرم هست، اولین بار که سال ۳۷ توقیف شدم، مقارن با سالی بود که دولت ایران، اسرائیل را (دو فاکتور یا دوفاکتور (اختلاف نسخه)) برسمیت شناخته بود. در آبادان، در منبری سخنرانی می‌کردم که شدیداً به این مسأله حمله کردم که توسط شهربانی آبادان دستگیر شدم، این اولین برخورد من با رژیم بود. آن روزها هنوز مسأله دستگیری روحانی بسیار نادر بود.

 در سال ۴۱ به تهران آمدم، چون در آن روزها، صحبت از این بود که نماینده‌ای از حوزه علمیه قم برای تبلیغات اسلامی به کشور ژاپن برود و بنده را پیشنهاد کرده بودند، به این منظور به تهران آمدم تا مقدمات کار را فراهم کنم. لازم بود که یک دوره زبان انگلیسی که زبان دوم آن‌ها بود، ببینم. منتهی این سفر به علت مشکلاتی که پیش آمد، به تاخیر افتاد و به آغاز مبارزات روحانیت به رهبری امام بزرگوارمان در اواخر سال ۴۱ منتهی شد. یعنی ۶ الی ۷ ماه از سکونت من در تهران گذشته بود که مبارزه آغاز شد. بهتر دیدم که در ایران بمانم و در جریان مبارزه همکاری کنم.

سال ۴۲ که اوج مبارزات بود و واقعه‌ خرداد در همان سال اتفاق افتاد، ما از آن تعداد روحانیونی بودیم که از قم اعزام شدند به شهرهای مختلف، تا محرم آن سال را به محرم حرکت و قیام تبدیل کنیم. من مامور شدم که به همدان بروم. دستور این بود که از روز ششم ماه محرم، سخنرانی‌ها اوج بیشتری پیدا کند و مبارزه شدت گیرد، چون گفته بودند که نگذارید جلسات پرجمعیت شوند، اگر بخواهید از اوایل شروع کنید، قبل از اینکه مردم اجتماع کنند، شما را دستگیر خواهیم کرد. از روز ششم که سخنرانی‌ها اوج گرفت. ظاهراً روز هفتم بود که ما دستگیر شدیم. هنوز حوادث ۱۵ خرداد پیش نیامده بود که مردم اجتماع کردند و ما آزاد شدیم. و مجدداً به سخنرانی‌هایی که داشتیم ادامه دادیم. تا روز ۱۲ محرم آن سال، همه جا این مسأله اوج گرفته بود وما به شدت تحت تعقیب بودیم که دوستان ما را مخفیانه به تهران فرستادند و در آنجا دستگیر نشدیم.

در پایان سال ۴۲ که مصادف با سالگرد مدرسه فیضیه بود. (چون فروردین سال ۴۲، رژیم به مدرسه فیضیه حمله کرد که مصادف بود با روز ولادت امام جعفر صادق (ع)، طبعاً بیستم اسفند سال ۴۲ که روز وفات امام صادق بود، سالگرد حادثه مدرسه‌ فیضیه نیز می‌شد.) به همین مناسبت، در بازار تهران در مسجد جامع سخنرانی برگزار کرده بودند و من مسئول اجرای سخنرانی آنجا بودم. طی سه شب که سخنرانی انجام می‌شد، اجتماع عظیمی گرد هم آمده بود که در آن سالها، در نوع خود بسیار جالب بود، شب سوم، پلیس زیادی به اتفاق سرهنگ طاهری معدوم که مسئول دستگیری من بود، به آنجا آمدند و بعد از دستگیری، مرا به زندان قزل‌قلعه انتقال دادند.

 مسأله دومی که برایم پیش آمد، ادامه تحصیلات دانشگاهی بود و در دو رشته که قبلاً گفتم و دیگری خدمات فرهنگی، که دوستان روی آن تاکید فراوانی داشتند. ابتدا آیه‌الله دکتر بهشتی به آموزش وپرورش راه یافته بودند و سربندهای کار را در اختیار داشتند، همچنین، آقای دکتر غفوری در آنجا مشغول بودند، در حدود ۷ الی ۸ ماه گذشته بود که این مسأله به من نیز ارجاع شد و در جریان کار قرار گرفتم. قرار شد برای برنامه‌ریزی تعلیمات دینی و نوشتن کتاب‌های دینی، به طور جدی کار کنیم. از اولین سالهایی که وارد آموزش‌وپرورش شدم با مشکلات فراوانی روبه‌رو بودم. دوستان مقدمات را فراهم کردند و من توانستم در قسمت برنامه‌ریزی راه پیدا کنم.

۱۱- جالب بود که ما در این فرصت توانستیم از بخش‌های کوتاهی که در اول ابتدایی به عنوان مسائل دینی بایستی وارد شود تا آخرین سالهای تحصیلی دبیرستان، کتب‌های تعلیمات دینی بنویسیم. وهمینطور، برای دوره‌های تربیت معلم و دیگر رشته‌های تحصیلی که وجود داشت. این از فرصتهای جالبی بود برای ما و تاریخچه مفصلی دارد که حاکی از درگیری‌هایی است که در این رابطه با دستگاه داشتیم. ولی به یاری خدا موفق شدیم. مطالب کتاب‌ها و خود کتاب‌ها را بدون کوچکترین دخالت دستگاه، بنویسیم. مطالب آن کتاب‌ها حتی در بعضی از حوزه‌های مبارزاتی مخفی آن روز، به عنوان مطالب آموزشی، تعلیم داده می‌شد. مطالبی را که در دوره دبیرستان و راهنمایی گنجانده بودیم، نسبتاً تحرک خوبی داشت

- در سالهای ۵۵ و۵۶ رژیم دیگر احساس کرده بود که مطالب کتابها چیست و لذا سخت جلوگیری می‌کرد و کتاب‌ها را برای سانسور و تجدید نظر به مراکز خود می‌فرستاد. کتاب‌های تجدیدنظر شده را که می‌توانستیم، دست پیدا کنیم، می‌دیدیم، در حدود ۶۰ درصد از مطالبی که در اول و دوم راهنمایی نوشته بودیم، خط کشیده و در حاشیه اظهارنظرهایی کرده بودند، معلوم بود که برایشان ناگوار بود. از آن سال تصمیم گرفتند که از این کتابها جلوگیری کنند، منتهی در معذورات اجتماعی قرار گرفته بودند و دنبال مولف جدید می‌گشتند که به جای ما بگذارند. مؤلفی که بتواند دلخواه آن‌ها بنویسد. چنین مولفی هم یا نبود و اگر بود، جامعه آنرا نمی‌پذیرفت. چون مدت‌ها بود که معلمین با کتاب‌های ما آشنا شده بودند و می‌گفتند زمینه بسیار خوبی به ما داده‌اید، ما اگر می‌خواستیم علیه رژیم صحبت کنیم، در هیچ یک از کتاب‌ها ممکن نبود، شما سرنخی به ما داده‌اید و ما می‌توانیم بحث‌های خودمان را بکنیم. ساواک نیز تلاش می‌کرد که کتاب‌های دیگری نوشته و حتی با بعضی از نویسندگان اوقافی آن روز، قرار گذاشته بود، ما هم، مخصوصاً آن‌ها را می‌دیدیم و به صورتی آن‌ها را از این کار منصرف می‌کردیم. در ضمن معلمین و مردم را در جریان می‌گذاشتیم که اگر احیاناً خواستند کار جدیدی بکنند، آگاه باشند و مقاومت کنند. در هر حال، آن سال با شیوه‌های خاصی توانستیم جلوی این کار را بگیریم. آن‌ها نیز چاپ این کتاب‌ها را تا آخرین روزی که فرصت داشتند، به عقب انداختند، ولی دیگر نمی‌توانستند در برابر افکار عمومی مقاومت کنند. و بالاخره، در سال ۵۶ که آغاز مبارزه وسیع بود، مجبور شدند تسلیم شوند. ما هنوز هم نسخه‌هایی که آن‌ها سانسور کرده و دور مطالبی خط کشیده‌اند و مشخص است که از سه کانال مرور و رد شد تا مطالب حذف شود، به عنوان یادگار نگه داشته‌ایم و لذا، همه‌آن‌ها را داریم تا روشن شود که رژیم درباره کتاب‌های ما چگونه فکر می‌کرد.

۱۳- لازم به تذکر بود، چون بعضی‌ها این سئوال را می‌کنند که شما چطور در آن موقع این کتاب‌ها را نوشته‌اید؟ آیا نوعی همکاری بود؟! پاسخ ما این است که همه‌ مطالب آن کتاب‌ها هست و ما برای کسانی که در سرتاسر این کتاب‌ها کلمه‌ای پیدا کنند که حتی غیرمستقیم دستگاه را تایید کند، جایزه می‌دهیم. بالعکس، صدها مورد پیدا خواهند کرد که به صورت فشرده و مستقیم، اصطلاح طاغوت و توحید را که نفی استکبار و استبداد و استعمار را در بردارد وبه کار برده شد. در این کتاب‌ها آیات فراوانی از جهاد و لزوم کارزار در برابر ظلم و بی‌عدالتی آورده شده است. بقیه را در همین کتاب‌های درسی به عنوان ضرورت مبارزه‌ مخفی و حفظ نیروها از دستبرد دشمن و ضربه‌ کاری زدن به دشمن، مطرح کردیم. تاریخ ائمه را از آن قسمت‌های مبارزاتی و انقلابی و درگیری‌هایی که با خلفا داشته‌اند، بیان کردیم. مسائل اقتصادی که در این کتب آوردیم، درباره ملی‌کردن صنایع و بسیاری از منابع طبیعی. و همچنین، برای از بین بردن بسیاری از زمینه‌های سرمایه‌داری و استثماری، پیشنهادهایی کردیم. مسائل انفال به خوبی در آن کتب تبیین شده که ثروتهای عمومی، مبارزه با تبعیض، ظلمها و طاغوتها و استبدادها چیست. به همین دلیل، بعضی مدعی هستند که مقداری از روشن‌بینی نسل جوان و نوجوان ما به خاطر خواندن این نوع مسائل بود که در کتاب‌های دینی مطرح شده است، که فکر می‌کنم، ادعای صحیحی باشد.

- در هر حال، این هم فرصتی بود برای ما و جالب اینکه از سال ۵۰ سخنرانی‌های ما ممنوع شده بود، در عین اینکه کتاب‌های درسی می‌نوشتیم، از سخنرانی ما جلوگیری می‌کردند و ما، به عنوان کلاس تربیت معلم ، به بهانه اینکه فقط درس می‌دهیم و معلمی بیش نیستیم، در اجتماع معلمین شرکت و برای آن‌ها صحبت می‌کردیم. قبل از اینکه سخنرانی‌های ما ممنوع شود (قبل از سال ۵۰ ) سخنرانی‌های ما عمدتاً در انجمن اسلامی پزشکان و مهندسین آن روز بود، مسجد هدایت، مسجد مرحوم آیه‌الله طالقانی پاتوق ما بود. حدود سه سال ماه‌های رمضان را در آنجا صحبت می‌کردیم. شبهای جمعه زیادی در آنجا برنامه داشتیم. مسجدالجواد، تقرباً، با همکاری ما تاسیس شد و ما در جریان مقدمات کار بودیم و در به راه انداختن آنجا از نظر برنامه‌ها با ما مشورت می‌کردند و بالاخره حسینیه ارشاد که مدت‌ها در آنجا برنامه داشتیم. ابتدا که به تهران آمدم، با هیات موتلفه آشنا شدم، همانطور که می‌دانید آن‌ها مبارزات تندی علیه رژیم داشتند و تقریباً، پدیده همان انقلاب اسلامیمان بودند. بعدها در رابطه با مسأله منصور عده‌ای از ایشان دستگیر شدند.

۱۵- وقتی ما به تهران آمدیم، با راهنمایی آقای بهشتی به عنوان کسی که در حوزه‌ها و کانون‌ها آموزش می‌دهد، وارد شدیم. یادم هست که بحث‌هایی که مرحوم شهید مطهری تهیه کرده بود، به عنوان درس‌های آموزشی در کانون‌های مخفی استفاده می‌کردیم و بحث‌هایی هم خودمان تهیه می‌کردیم و بدین ترتیب، با برادران همکاری داشتیم. بعد از ترور منصور، عده‌ای از سران آن‌ها (هیات موتلفه) دستگیر شدند.- ما نیز فکری به نظرمان رسید. و آن این بود که یک تشکیلات نیمه علنی درست کنیم. چون نمی‌توانستیم علناً ادامه دهیم و از طرفی، پراکنده شدن عده زیادی از افراد مبارز ومتعهد درست نبود. تشکیلات علنی به راه انداختیم که یک پوشش اجتماعی داشت به نام (بنیاد رفاه تعاونی اسلامی) که ظاهراً کارهای امدادی می‌کرد، از جمله، تشکیل صندوق قرض‌الحسنه و مدرسه، اما در باطن جمع می‌شدند و کارهای مخفی انجام می‌گرفت. یادم هست در همان جریان برادرمان رجایی را به عنوان یکی از رابط‌هایی که بایستی رهبری کند، به بعضی از کانون‌ها معرفی کردم که ایشان با اسم مستعار (امیدوار) در آن جلسات شرکت کند، هیچ کس ایشان را نمی‌شناخت که کیست و نام واقعیش چیست که در آن جلسات تعلیم می‌دهد

- مدرسه رفاه را نیز به دنبال همان مسأله از نظر کارهای علنی به وجود آوردیم. البته همانطور که می‌دانید آقای بهشتی، آقای رفسنجانی و عده دیگری از آقایان و دوستان در این جریان همکاری می‌کردند.

۱۸- مسأله‌ دیگر، تشکیل مراکزی از قبیل «کانون توحید» بود که در تاسیس این مرکز همکاری داشتیم. طرح ساختمان آنجا را مهندس موسوی دادند، چون رشته اصلی ایشان بود و جالب اینکه در برابر عظیمی که انجام دادند پولی دریافت نکردند. کاملاً مشخص بودکه برادران با هدف‌های دیگری مشغول کار هستند و می‌خواهند کانونی درست شود، این کانون، کانون علمی و تبلیغی بسیار جالبی شد. یکی دیگر از همکاریهایی که داشتیم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی بود که در تهران کارهای مطبوعاتی می‌کرد و هنوز هم ادامه دارد و تا به حال ۲۰۰ الی ۳۰۰ کتاب نشر داده است و هر ساله میلیون‌ها نسخه کتاب‌های مفید را منتشر می‌کند و چند سال آخر قبل از پیروزی انقلاب، تقریباً پناه‌گاهی شده بود برای کسانی که مراجعه می‌کردند و می‌خواستند کتاب‌های اسلامی مفید بخوانند.

- در سال ۵۲، ظاهراً تحت مراقبت شدید بودیم، همانطور که می‌دانید آن سالها، سالهای پر وحشتی بودند، غالباً افرادی که، به نحوی مبارزه می‌کردند، تحت نظر بودند. دستگیری‌های بسیار عجیبی بود، به این ترتیب که بعد از دستگیری، چند روز نگه می‌داشتند و گاهی در بیابان‌ها و گاهی در گوشه شهرها رها می‌کردند. یک جریان خانوادگی برای من پیش آمد، خواهری داشتم که نزد ما زندگی می‌کرد، او را دستگیر کردند. عمدتاً منظورشان از دستگیری ایشان این بود که روابط ما را بپرسند که ما با چه گروه‌هایی ارتباط داریم و چه جلساتی در منزل‌ ما تشکیل می‌شود و چه مسائلی را تعقیب می‌کنیم. بعد در همان رابطه، به منزل ما ریختند و آنجا را بازبینی کردند و چند روزی هم در کمیته بودیم. این دومین دستگیری من بود. البته آن مسأله حدود یکسال ادامه داشت و بعد ظاهراً تمام شد. ولی کلاً تحت مراقبت بودم. مکرر به مراکز ساواک احضار می‌شدم. در سال ۵۶ و ۵۷، مجدداً سه دفعه دستگیر شدم. یکبار در شیراز، موقعی که حکومت نظامی و سخنرانی‌ها ممنوع بود و ما برای سخنرانی در دانشگاه شرکت کردیم، روز بعد هم سخنرانی انجام شد، هنگام بازگشت راه‌ها را بستند که با لباس مبدل به نحوی وارد دانشگاه شدم در اجتماع عده زیادی از دانشجویان و اساتید که شرکت داشتند، صحبت کردم. هنگام بازگشت در هواپیما بازداشت شدم و بعد از چند روز مرا به تهران منتقل کردند. مجدداً در همان حوادث، دوباره دستگیر شدم، ولی همانطور که می‌دانید، آن سال‌ها چندان طولی نکشید.

یکبار در ماه رمضان دستگیر شدم، ماه رمضان سال آخر بود، در دریای نو اجتماعی کرده بودیم. عده‌ای از علما و روحانیون مبارز جمع شده بودند و برای تظاهرات و راهپیمایی‌ها برنامه‌ریزی می‌کردند، در حدود ۳۰ نفر بودیم. به وسیله دستگاه کشف شد و آنجا را محاصره کردند. بعضی‌ از ما در بین راه و بعضی دیگر را در داخل منزل دستگیر کرده بودند، من و آقای آیه‌الله موسوی اردبیلی در خیابان دستگیر شدیم. بعد از دستگیری ما را به زندان بردند، ولی مدت کوتاهی آنجا بودیم. این، خلاصه مسائلی بود که تا قبل از پیروزی انقلاب داشتیم

- البته لازم است به دو نکته هم اشاره کنم، یکی عضویت شورای انقلاب بود که در جریان هستید و دیگری فراهم‌کردن مقدسات تاسیس «حزب جمهوری اسلامی»، که در همان سال ۵۷ بود و من نیز همکاری داشتم. آخرین مسئولیتی که از طرف امام قبل از پیروزی انقلاب به من داده شد، این بود که ابلاغ فرمودند کمیته تنظیم اعتصابات را تشکیل دهیم، هدف از تشکیل این کمیته، دامن‌زدن به اعتصابات بود. ولی مواردی را که مثل گندم و سایر لوازم ضروری زندگی بود، باید تنظیم می‌کردیم که این ماموریت برای من بسیار خاطره‌انگیز بود.

- قبل از پیروزی انقلاب، در همه جا اعتصابات دامن زده می‌شد و ما در جریان مسائل بودیم تا انقلاب به پیروزی رسید. باز یادداشتی از امام داشتم که قرار شد گروهی را برای تنظیم امور مدارس تشکیل دهیم. چون مدارس باید بعد از پیروزی انقلاب باز می‌شدند و ما نگران بودیم که چطور خواهد شد؟ آیا خواهیم توانست مدارس را به راحتی باز وادار به فعالیت کنیم؟ وقتی این مسأله را با امام در میان گذاشتیم، ایشان دستور فرمودند که گروهی برای تنظیم امور مدارس تشکیل شود. برادرانی را دعوت کردیم و به سرعت سازماندهی کرده و توانسیتم حدود ۱۰۰۰ نفر از خواهران و برادران را برای این امر آماده کنیم. روز افتتاح مدارس، در تهران پخش شدند تا رهنمودهایی بدهند و مراقبت کنند. این امر نیز به خوبی برگزار شد و ادامه همین جریان بود که برادرمان آقای رجائی که جزو همان چند نفری بودند که مسئول سازماندهی تنظیم امور مدارس شده بودند، وقتی اولین وزیر، آقای دکتر شکوهی از طرف دولت موقت برای آموزش‌وپرورش انتخاب شد، آقای رجائی و چند نفر دیگر در همین وزارتخانه به عنوان مشاورانی بودند که نقش بسیار فعالی را در سازماندهی جدید وزارت آموزش‌وپرورش به عهده داشتند. شهید باهنر درباره خانواده خود چنین می‌گوید

- شهید باهنر پس از پیروزی انقلاب در مسئوولیت‌های عضویت در شورای انقلاب، تنظیم مدارس، نهضت سوادآموزی، نمایندگی مردم کرمان در مجلس خبرگان، نمایندگی شورای انقلاب در وزارت آموزش‌وپرورش، نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و وزارت آموزش وپرورش در کابینه شهید رجایی به نحو شایسته‌ای انجام وظیفه کرد و بالاخره پس از انتخاب به عنوان نخست‌وزیر توسط شهید رجایی طولی نکشید که این دو یار دیرین و دو مبارز صدیق در هشتمین روز از شهریورماه ۱۳۶۰ با انفجار بمبی توسط عامل سازمان تروریستی منافقین خلق در آتش عشق الهی سوختند.

زندگینامه شهید گرانقدر محمدعلی رجائی به مناسبت هفته دولت

شهید گرانقدر محمدعلی رجائی در سال ۱۳۱۲ هجری شمسی در خانواده‏ای متدین در شهرستان قزوین چشم به جهان گشود.

پدر بزرگوار او مرحوم کربلائی عبدالصمد در بازار به شغل علاقبندی(تکمه فروشی و وسایل خرازی) روزگار می‏گذرانید و از اعضای ثابت انجمن منتظرین امام زمان(ع) قزوین به شمار می‏رفت. کربلائی عبدالصمد با همیاری دوستان دیگر بازاری خود که عموماً از افراد متدین و متعهد بودند با پرداخت مبالغ مختصری به دوام جلسات و بقای این انجمن کمک می‏کردند .

نقش این انجمن در دورانی که روسها در قزوین حضور داشتند و افکار غیر مذهبی و مارکسیستی خود را در بین جوانان ترویج می‏نمودند در جهت مصونیت از آسیب‏پذیری جوانان قزوین بسیار حساس بود. مرحوم کربلائی عبدالصمد در چنان مرحله‏ای از تدین قرار داشت که رژیم پهلوی(اول) را رژیمی غاصب و معامله با مأموران دولت پهلوی را حرام می‏دانست مثلاً اگر ناچار می‏شد جنسی را به مأمور دولت بفروشد وجه آن را با بقیه پولهای خود مخلوط نمی‏کرد بلکه در جایی مستقل نگه می‏داشت تا در مصارفی مانند پرداخت عوارض و مالیات… آن را به خود دولت برگرداند.

مادر شهید رجائی زنی پاکدامن و متدین بود که در بین اعضای فامیل از شخصیت و احترام خاصی برخوردار بود. پس از درگذشت شوهر در سال ۱۳۱۶ دامان پاک و پرمهر این بانوی فداکار کانون تربیت شهید رجائی گردید.

شهید رجائی پس از مرگ پدر آنگونه که در خاطرات خود گفته است، با نظارت دائی و مساعدت برادر بزرگ خود دوران حساس طفولیت را سپری کرد. از همان آغاز با علاقه و استعدادی که از خود نشان می‏داد به همراه برادر بزرگ خود در جلسات و هیئت‏های مذهبی عزاداری نوجوانان محلی که در آن زندگی می‏کرد، شرکت می کرد. در ایام عزاداری سالار شهیدان بارها دیده می‏شد این نوجوان کم سن و سال با جثه لاغر و ضعیفی که داشت در پیشاپیش صفوف نمازگزاران می‏ایستد و به مردمی که به خوبی پدر او را می‏شناختند خطاب می‏کند که مردم من محمد یتیم هستم و پس از آنکه حال و هوای مجلس را دگرگون می‏کرد دفترچه کوچک نوحه خود را در می‏آورد و برای مردم نوحه می‏خواند.

از همان آغاز خصوصیات منحصر بفردی که در او دیده می‏شد، شخصیتی قابل توجه را در اذهان برای وی در آینده ترسیم می‏نمود.

فوت پدر، خانواده را دچار تنگی و سختی معیشت کرد تا جای که محمدعلی که دوران تحصیل ابتدایی خود را در دبستان ملی فرهنگ می‏گذرانید ناچار شد در این دوره بجای اینکه مانند سایر همسن و سالهای خود به بازیها و سرگرمیهای دوران کودکی بپردازد، در مغازه یکی از بستگان نزدیک خود در بازار قزوین ضمن تحصیل به کار مشغول شود، که این امر تا پایان دوره تحصیلات ابتدایی او ادامه داشت.

محمدحسین، برادر بزرگ شهید رجائی از دوران شاگردی برادر خود در بازار قزوین خاطره عجیبی دارد که حاکی از ظهور تدریجی ابعاد برجسته شخصیت شهید رجائی است، وی می گوید:

«صاحب مغازه‏ای که برادرم شاگردی او را می‏کرد به دلیل کمی سن و یتیم بودن وی، گاهی با او رفتاری از روی ترحم داشت اما محمدعلی که نمی‏خواست با او رفتار ترحم آمیزی بشود، این رفتارها را نمی‏پسندید و عکس العمل نشان می‏داد.»

گاهی هم که از برخی اعضای فامیل چنین رفتاری را می‏دید به اعتراض می‏گفت:

من می‏دانم چون پدرم را از دست داده و یتیم هستم این برخوردها را با من می‏کنید.»

دوران نوجوانی.

دوران نوجوانی و جوانی شهید رجائی آکنده از نکات جالب است. به رغم آنکه محیط رشد وی یک محیط مذهبی بود اما در میان هم سن و سالهای او رفتار ناپسند شیوع فراوان داشت و محمدعلی جدا از آنکه در هیچ یک از اعمال و رفتار ناپسند همسالان خود مشارکت نکرد، بلکه تلاش نمود با فراهم‏ کردن وسایل ورزش باستانی، توجه آنها را به ورزش معطوف نماید.

اوقات فراغت او به درس و مطالعه می‏گذشت، به نحوی که اهتمام او به مطالعه دروس زبانزد اعضای فامیل بود. بارها دیده می‏شد در محافل گرم و صمیمی خانوادگی کتاب درسی خود را می‏گشود و بی‏اعتنا به حوادث اطراف خود که معمولاً برای یک نوجوان جذاب است، مشغول مطالعه یا انجام تکالیف درسی خود می‏گردید.

شهید رجائی برخی دیگر از اوقات فراغت خود را به زیارت امامزاده شاهزاده حسین و دیگر بقاع متبرکه قزوین اختصاص می‏داد. وی با درآمد مختصری که از بازار بدست می‏آورد در روزهای جمعه دوچرخه‏ای کرایه می‏کرد و با هم سن سالهای خویشاوند خود از صبح تا بعدازظهر به تفریح و زیارت می‏پرداخت.

از عادت خوب او در این دوران آن بود که روزهای جمعه بر تربت پدر و برادرش که در نزدیکی شاهزاده حسین مدفون شده‏اند حاضر می‏شد و فاتحه می‏خواند و برای آنها طلب آمرزش و رحمت می‏کرد.

در این دوران مادر شهید رجائی با فداکاری هر چه تمامتر فرزندان خود را تربیت می‏کرد. شهید رجائی از این دوران و فداکاری مادرش چنین گفته است:

«مادرم با تلاش و کوشش و حفظ شدید حیثیت خانوادگی در بین همه فامیل، ما را با یک وضع آبرومندانه‏ای اداره می‏کرد و برای اداره زندگی‏مان به کارهای خانگی که آن موقع معمول بود نظیر شکستن و هسته کردن بادام و گردو و فندق و از این قبیل کارها می‏پرداخت.تنها دارایی قابل ملاحظه ما یک منزل کوچک بود که زیرزمینی داشت . مادرم با تلاش پیگیر در آن زیرزمین اقدام به پاک کردن پنبه و هسته کردن بادام و گردو و … می نمود و زندگیمان را به طرز آبرومندانه‏ای اداره می‏کرد. اغلب اوقات سرانگشتانش ترک داشت وقتی علت آن را می‏پرسیدند اظهار می‏کرد در اثر شستن ظروف و لباس و کارهای منزل چنین شده است.»

مهاجرت به تهران .

سختی معیشتی که خانواده به شدت با آن درگیر بود باعث شد برادر بزرگ شهید رجایی به تهران عزیمت نماید و برادر کوچک و مادر خود را در قزوین نگه دارد. در سال ۱۳۲۶ که محمدعلی چهارده ساله بود تصمیم گرفت برای ادامه کار در بازار به تهران عزیمت کند. او با مادرش به تهران آمد و در منزلی که برادرش اجاره کرده بود ساکن شد.

پس از استقرار با کمک و راهنمایی برادرش به شاگردی در بازار تهران پردخت. ابتدا در یک مغازه آهن فروشی و سپس بلورفروشی کار می‏کرد و با در آمدی که داشت به همراه مادرش گذران زندگی می‏نمود. وی همزمان با کار در بازار به ادامه تحصیلات خود که بطور موقت رها کرده بود پرداخت. شهید رجائی در بازجوئی‏های خود از این دوران به تشریح سخن گفته است:

«شب‏ها به جلسات قرآن می‏رفتم. در چهارده‏سالگی یا پانزده سالگی به دبستان ملی حمدیه (گذرقلی) کلاس شبانه جامعه تعلیمات اسلامی رفتم.»

«در جامعه تعلیمات اسلامی که آقای ناصح خمسی مدیر بود و دانش آموزانی را که سواد ششم ابتدایی داشتند تعلیم می داد و برای تبلیغ و جمع‏آوری اعانه به مساجد و اجتماعات می‏برد، من هم دراین برنامه شرکت می‏کردم و چون تا اندازه‏ای برگتر شده بودم مطالب در من تأثیر بیشتری می‏کرد. مدتی در این برنامه بودم که گردانندگان مدرسه اقدام به تأسیس گروه شیعیان کردند. مرکز این گروه جنوب پاکجشهر طبقه دوم ساختمان قو بود. من چند جلسه آنجا رفتم.»

دوران دست فروشی شهید رجایی در همین سال هاست که وی با یکی از دوستان و بستگان نزدیک خود به نام محمد شیروانی به صورت مشارکتی اقدام به خرید ظروفی از جنس روی، نظیر کتری، قابلمه و بادیه‏های آلومینیومی و فروش آنها در محلات و خیابانهای جنوب شهر نمود و تلاش کرد با درآمدهای حاصله از آن زندگی خود و مادرش را اداره کند.

ورود به نیروی هوایی(۱۳۲۸).

شهیدرجائی در این ایام با مشورت برادر و یکی از نزدیکان خود، تصمیم گرفت به نیروی هوایی وارد شود. چون با مدرک ششم ابتدایی می‏توانست به صورت پیمانی به استخدام نیروی هوایی درآید.

او از این رهگذر می‏توانست با حقوقی که دریافت می‏کرد هم تغییری در سطح زندگی خود و مادرش ایجاد نماید و هم این فرصت را می‏یافت که در این دوران ۵ ساله به صورت شبانه به تحصیلات خود ادامه دهد و در آخرین سال خدمت پیمانی به دریافت دیپلم ریاضی دبیرستان آذر نائل شود.

شهید رجائی در بازجوئیهای خود نوشته است:

«دراین موقع وارد نیروی هوایی شدم و پس از گذراندن دوره آموزشگاه به تحصیل شبانه برای ادامه تحصیل پرداختم، ولی وجود کار روزانه و تحصیل شبانه تمام وقتم را گرفته بود به جز ایام تابستان که فرصت جلسات مذهبی را پیدا می‏کردم.»

آشنایی با آیت الله طالقانی.

آنگونه که از اسناد و بازجوئیهای شهید رجائی در ساواک برمی‏آید، وی در دوران خدمت پیمانی در نیروی هوایی با مسجد هدایت و مرحوم آیت الله طالقانی که شب ها دراین مسجد جلسات تفسیر قرآن و سخنرانی داشت آشنا گردید. وی می‏نویسد:

«شب های جمعه به این مسجد می‏رفتم و در جلسات سخنرانی و تفسیر آقای طالقانی شرکت می‏کردم. شرکت کنندگان عموماً دانشجو یا فارغ التحصیل بودند.»

در دوران آموزشگاه در نیروی هوایی با شخصی بنام عباس اردستانی آشنا شد و در جلسات بحث با عناصر فریب خورده فرقه گمراه بهائیت حضور می‏یافت و با تقویت مطالعات خود سعی در هدایت برخی افراد وابسته به این فرقه را داشت. او سعی می‏کرد به این مباحثات جنبه سیاسی بیشتری بدهد. وی در بازجوئیهای خود نوشته است:

«هر جلسه که شرکت می‏کردم احساس می‏کردم که از نظر اعتقادی قویتر شده‏ام.مطالعه کتاب کینیاز دالگورکی مرا روشن کرد که آنها(بهائیها) ابتدا ساخته روسها و بعدها مورد استفاده انگلیسیها هستند. از اینجا کینه انگلیسیها در دلم پیدا شد و بعدها با جریان ملی کردن نفت در زمان دکتر مصدق این کینه به اوج خود رسید.»

آشنایی با فدائیان اسلام.‏

در این دوران با فدائیان اسلام مرتبط شد و در سخنرانی های آتشین آنها که بصورت نیمه مخفی و گاه علنی برگزار می‏شد حضور می‏یافت. پس از دستگیری شهید نواب صفوی و یاران وفادارش وی با اینکه یک فرد نظامی بود به ملاقات نواب صفوی در زندان می رفت.

مهندس محمد به فروزی که از دوستان قدیمی و دوران نیروی هوایی شهیدر جایی است در این باره گفته است:

«با اینکه سرهای ما تراشیده بود که حکایت از نظامی ‏بودن ما می‏کرد ولی ابایی از این نداشتیم که شناسایی و مجازات بشویم و به ملاقات سران فدائیان اسلام می‏رفتیم.»

شهیدرجائی در خاطرات خود پس از انقلاب دراین باره گفته است:

«با فدائیان اسلام با اینکه در ارتش بودم و خطرناک بود همکاری می‏کردم، افکار آنها را خوب پسندیدم و در یک جمله می‏توانم بگویم که آنچه امروز در بالاترین سطح فعالیت‏های مذهبی مطرح می‏شود آن موقع فدائیان اسلام مطرح می‏کردند.»

آنچه از شهید رجایی در دروان نیروی هوایی دیده می‏شود نمونه یک جوان متدین آگاه است، برادرش گفته است:

«یک روز محمد تعریف می‏کرد وقتی من سرنگهبان می‏شدم چون می‏دیدم همدوره‏ایهای من در آسایشگاه قمار بازی می‏کنند و به نصیحت من مبنی بر ترک این فعل حرام توجهی ندارند برای اینکه عملاً مانع کار حرام آنها بشوم زودتر از وقت مقرر خاموشی آسایشگاه را اعلام می‏کردم .»

درابتدای خدمت به دلیل صداقت و اطمینانی که در او می‏یافتند وی را به نظارت بر کار آشپزخانه گماشتند. خواهرش گفته است: یک روز برادرم می‏گفت:

«بعضی افراد که دست های ناپاکی داشته‏اند از او می‏خواستند در ازای دریافت مبلغ زیادی در برابر سوءاستفاده آنها در حیف و میل اجناس مربوط به آشپزخانه سکوت کند، ولی او دست رد بر سینه آنها زد و آن مبلغ زیاد را نپذیرفته و با دقت هر چه تمامتر بر کار خود پافشاری نموده است.»

در آخرین سال خدمت وقتی با ۲۰۰ نفر از همدوره‏ایهای خود به نیروی زمینی(پادگان جی) منتقل گردید به دلیل اعتراض به این انتقال اجباری از خدمت در نیروی هوایی و ارتش استعفا داد .

دوران ۵ ساله‏ای(۱۳۳۳ ۱۳۲۸) که شهید رجایی به عنوان یک درجه دار در نیروی هوائی ارتش خدمت می‏کرد مصادف بود با شکل‏گیری نهضت مقاومت ملی ومبارزات مردم مسلمان ایران به رهبری آیت الله ابوالقاسم کاشانی و جریان نهضت ملی شدن نفت که دکتر محمد مصدق سکاندار آن بود و نیز فعالیت مستمر و ترورهای انقلابی فدائیان اسلام که منجر به دستگیری و محاکمه و شهادت آنان گردید.

در این ایام شهید رجائی به طور مستمر در مسجد هدایت که در جلسات سخنرانی آن، شخصیت‏های دینی سخنرانی می‏کردند و کسانی مانند دکتر یدالله‏سحابی، مهندس مهدی بازرگان و دیگر سران نهضت مقاومت ملی به عنوان شنونده در جلسات تفسیر قرآن مرحوم آیت‏الله طالقانی حضور داشتند شرکت داشت و از همین رهگذر بود که در سطح بالاتری از جریانات سیاسی وارد گردید.

مهندس محمد به فروزی که از دوستان قدیمی وی و قاری قرآن اکثر جلسات مسجد هدایت بوده است می‏گوید:

«در بازگشت مرحوم آیت الله کاشانی به تهران که جمعیت زیادی برای استقبال ایشان به فرودگاه مهرآباد رفته بودند و بازار تهران هم به همین مناسبت بکلی تعطیل شده بود، من و آقای رجایی نیز از جمله کسانی بودیم که در فرودگاه حضور داشتیم.»

آنگونه که از متن اسناد ساواک استفاده می‏شود، وی در جریان ملی شدن نفت از آنجایی که این حرکت را یک حرکت ضد استعماری و ضد انگلیسی می‏دانست، از کسانی بود که راه مصدق را تأیید می‏کرد. این علاقه سالها پس از درگذشت دکتر مصدق ادامه داشت و طبق اسناد ساواک وی از جمله کسانی بود که در بعضی از سالها برای بزرگداشت سالگرد مرگ او به احمدآباد می‏رفت.

همزمان با این ایام مبارزات مردم مصر به رهبری جمال عبدالناصر در حال گسترش است که شهید رجایی نیز با روحیه پرشوری که داشت اخبار این نهضت را تعقیب می‏کرد. وی آنگونه که در متن بازجوئی‏هایش آمده است از مرگ جمال عبدالناصر بهشدت متأسف و برای تسکین خود در سفارت مصر درتهران حضور یافت و دفتر یادبودی را که به این منظور تهیه شده امضا نمود.

ورود به عرصه معلمی ۱۳۳۳

شهید رجائی پس از انصراف از خدمت در ارتش با تأثیر پذیری از سخنان آیت‏الله طالقانی که شغل معلمی را رسالت انیباء می‏دانست، به حرفه آموزگاری روی آورد و به صورت آموزگار پیمانی به شهرستان بیجار رفت و به تدریس انگلیسی پرداخت. تابستان دو سال بعد(۱۳۳۵) در کنکور شرکت کرد و در دانشسرای عالی، دانشکده علوم و دانشکده پست و تلگراف قبول شد که تحصیل را در دانشسرای عالی ادامه داد.

وی در ایام نوروز سال سوم تحصیل در دانشکده علوم به همراه سایر دانشجویان برای گردش علمی به شهرهای آبادان و خرمشهر و اهواز رفت و از مناطق و تأسیسات نفتی بازدید نمود. دوستانی که با وی دراین سفر بوده‏اند می‏گویند: او در هر فرصت ممکن سعی می‏کرد به روشن نمودن ذهن و فکر دانشجویان کمک کند. از جمله یک‏بار به یکی از دانشجویان که روی یک لوله حاوی نفت نشسته بود گفت:

«شما در برابر میلیونها بشکه‏ای که از زیر پایتان توسط این لوله‏ها به خارج می رود فقط این حق را دارید که روی این لوله بنشینید! و به لیره‏هایی که به انگلستان می‏رود نگاه کنید.»

شهید رجائی در سال ۱۳۳۸ این دوران سه ساله را با موفقیت پشت سر گذرانید و چون طبق معمول می‏بایست خدمت تدریس خود را در شهرستان ادامه دهد به ملایر و پس از آن به خوانسار رفت. وی از دوران تدریس خود در خوانسار در بازجوئی هایش چنین نوشته است:

«یک سال در آنجا(خوانسار) خدمت کردم محیط بسیار بدی بود. هر چه تلاش می‏کردی نتیجه صفر بود و شاگردان فقط از زاویه نمره به معلم می‏نگریستند. خسته و مأیوس شدم و در پایان تحصیل به تهران مراجعت کردم.»

سرخوردگی شهید رجائی از این دوران وی را بکلی از خدمت معلمی ناامید کرد. بدین منظور تصمیم گرفت در آزمون فوق لیسانس در رشته آمار شرکت نماید تا بدین وسیله رشته و شغل خود را تغییر دهد. وی در همان سال در کنکور دانشکده علوم در رشته آمار قبول شد و به تحصیلات خود ادامه داد.

دوران تدریس در دبیرستان کمال ۱۳۳۹

از نتایج و آثار مثبت حضور مستمر شهید رجائی در مسجد هدایت و جلسات تفسیر شبهای جمعه مرحوم آیت‏الله طالقانی، آشنایی وی با اساتید دانشگاه نظیر مهندس مهدی بازرگان که در دانکشده فنی دانشگاه تهران تدریس می‏کرد و نیز دکتر یدالله سحابی مسؤل گروه زمین‏شناسی دانشگاه تهران می‏باشد. وی در بازجوئی های خود نوشته است:

در اثر رفت و آمد به مسجد هدایت کم کم اسمی از مدرسه کمال به میان آمد و من چون علاوه بر تحصیل در دانشگاه فرصت‏های دیگری هم داشتم و نیز نیاز مادی هم وجود داشت، نامه‏ای به عنوان رئیس دبیرستان کمال نوشتم که اگر مایل باشند در آنجا تدریس کنم. رئیس دبیرستان کمال آقای دکتر سحابی به مسافرت رفته بود و آقای مهندس بازرگان جواب نامه مرا از طرف ایشان فرستاد و جواب مثبت بود. برای مذاکره حضوری دعوت شدم و پس از مذاکره با ایشان قرار شد هر چه فرصت اضافی داشتم برای آنها کار کنم.»

به دلیل تبحر و تسلطی که شهید رجائی در تدریس ریاضی از خود نشان می‏داد بشدت مورد علاقه دکتر یدالله سحابی که علاوه بر برخورداری از سمت استادی دانشکده علوم ریاست دبیرستان را هم بر عهده داشت قرار گرفت. این علاقه متقابل باعث گردید در سال بعد که نهضت آزادی ایران توسط مرحوم آیت‏الله طالقانی ، مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی، رحیم عطایی و چند تن دیگر تأسیس شد، وی با علاقه تمام به عضویت نهضت درآید. آنگونه که از اسناد ساواک برمی‏آید، وی پس از عضویت ماهانه مبلغ ۳۰۰ ریال حق عضویت به باشگاه نهضت پرداخت نموده و در جلسات عمومی سخنرانی اعضای نهضت نیز حضور می‏یافته است.

پس از این ایام که مجدداً علاقه به معلمی در او تقویت گردید دوران تلخ گذشته را فراموش نمود و طی نامه‏ای تقاضای بازگشت به خدمت و انتصاب مجدد نمود. با وساطت دکتر یدالله سحابی که با مدیر کل وقت فرهنگ تهران روابط دوستی نزدیکی داشت، با درخواست وی موافقت گردید که در قم یا قزوین به خدمت خود ادامه دهد. وی قزوین را که در آن متولد شده و با اوضاع و احوال آن آشنایی تمام داشت انتخاب و ساعات موظف تدریس خود را طی سه روز در این شهر می‏گذارنید و باقی اوقات را کما کان در دبیرستان کمال خدمت می‏کرد.

عضویت و فعالیت در نهضت آزادی ایران ۱۳۴۱

پس از رحلت مرحوم آیت‏الله العظمی بروجردی در فروردین ۱۳۴۰ جبهه ملی دوم پیشنهاد مهندس مهدی بازرگان مبنی بر برگزاری مجلس ترحیم جهت آن مرجع عالیقدر را با این استدلال که این امر مربوط به یک یا چند نفر از اعضای جبهه است و از طرف حزب یا گروه یا جمعیتی ارائه نشده رده نمود، این امر باعث شد اعضای مذهبی جبهه نظیر مرحوم آیت‏الله طالقانی، دکتر یدالله‏سحابی، مهندس مهدی بازرگان و… از جبهه کناره‏گیری و نهضت آزادی ایران را تأسیس نمایند. جلسات اولیه نهضت در مسجدی واقع در دروس در شمال تهران و یا در محل دفتر نهضت در خیابان کاخ که به کلوپ نهضت معروف بود، تشکیل می‏گردید.در این مراکز سخنرانان مذهبی درباره مسائل دینی و سیاسی متناسب با شرایط موجود سخنرانی می‏کردند.

شهید رجائی با توجه به علاقه شدیدی که به شرکت در این گونه جلسات(که در آنها آمیزه‏ای از مسائل دینی و سیاسی به مخاطبین که عموماً نسل جوان و دانشگاهی بودند ارائه می‏شد) داشت، با رغبت تمام به عضویت نهضت در آمد و در مجالس مختلف آن شرکت می‏نمود زمینه این رغبت، آشنایی قبلی او با سران نهضت در مسجد هدایت و دبیرستان کمال بود که به تدریج به صورت یک همکاری که تا سالهای بعد ادامه داشت درآمد.

مقارن این ایام شهید رجایی که احساس می‏کرد جان تشنه او تنها با شرکت در جلسات نهضت آزادی سیراب نمی‏شود در مجالس مذهبی متعددی که در نقاط گوناگون تشکیل می‏شد حضور می‏یافت که از آن جمله جلسات هفتگی عصرهای جمعه در منزل آقای شیبانی در فخرآباد و مجلس ماهانه‏ای که در خیابان ژاله در کوچه قائن برگزار می‏شد بود. در این جلسات، سخنرانان برخلاف سایر مجالس به طرح موضوعات تحقیقی برای حضار که اکثراً دانشجو بودند می‏پرداختند. در مجالس ذکر شده استاد شهید مطهری، خلیل کمره‏ای، محمدابراهیم آیتی، علی گلزاده غفوری و…سخنرانی می‏نمودند.

حضور مستمر شهید رجائی(در ایامی که به قزوین نمی‏رفت) در دبیرستان کمال باعث شد رئیس دبیرستان، دکتر یدالله‏سحابی زمینه همکاری و فعالیت بیشتری را برای شهید رجایی فراهم نماید، تا جائی که پس از دستگیری سران نهضت در سال ۱۳۴۱ ایشان به همراه یکی دیگر از همکاران خود به نام عباس صاحب الزمانی بصورت مشترک دبیرستان را در غیاب دکتر سحابی اداره می‏کردند و در ملاقاتهایی که با او در زندان داشتند نسبت به روند امور دبیرستان از وی کسب تکلیف می‏کردند. با آغاز جلسات محاکمه سران نهضت آزادی، شهیدرجائی با توجه به علاقه‏ای که به سران دستگیر شده به خصوص مرحوم آیت الله طالقانی داشت، در حد امکان در جلسات محاکمه آنها که اوائل حضور در آن برای عموم بلامانع بود، شرکت می‏کرد. بعدها که برای حضور افراد غیر وابسته به زندانیان مانع ایجاد شد، ایشان از طریق فرزند ارشد مرحوم آیت الله طالقانی که در دبیرستان کمال شاگرد او بود اخبار دادگاه را به دقت دنبال می‏کرد.

شهید رجائی در مرداد سال ۱۳۴۱ که در آستانه سی‏سالگی بود با یکی از بستگان خود ازدواج کرد و با خرید منزل کوچکی در نزدیکی دبیرستان کمال در نارمک زندگی جدید خود را آغاز نمود.

اولین دستگیری قزوین ۱۳۴۲

شهید رجایی سه روز از هفته را در قزوین تدریس موظفی داشت. دراین رفت و آمد وی عامل توزیع و انتشار اعلامیه‏های نهضت آزادی در سطح شهر قزوین بود.

وی آنگونه که در بازجوئیهای خود گفته است در ۱۱ اردیبهشت سال ۱۳۴۲ پس از آنکه در قزوین از اتوبوس پیاده و عازم دبیرستان بود، دستگیر و به زندان شهربانی قزوین منتقل گردید.

این دوران ۴۸ روز طول کشید و او پس از سپردن تعهد مبنی بر عدم همکاری با نهضت طی دو مرحله محاکمه آزاد گردید و مانند گذشته به تدریس در دبیرستان کمال و قزوین ادامه داد.

به تدریج به دلیل اختلاف سلیقه‏ای که با مسؤلین دبیرستان در روش اداره دبیرستان پیدا کرد، از دبیرستان کمال کناره گرفت و در دبیرستانهای دیگری نظیر پهلوی، سخن، قدس، میرداماد، به تدریس پرداخت. وی در بازجوئی‏های خود دراین رابطه نوشته است:

«در سال ۴۶ یا ۴۵ آقای دکتر سحابی از زندان آزاد شدند و به مدرسه(کمال) آمدند ولی ادامه کار ما به گرمی سابق نبود و هم ایشان مسن‏تر شده بودند و هم من معروفتر، ناچار از مدرسه بیرون آمدم ولی همچنان به قزوین می‏رفتم.»

در سال ۱۳۴۶ که دوران تدریس وی در قزوین خاتمه یافت، در دبیرستان پهلوی و سخن به تدریس می‏پرداخت. اما به دلیل نگرانی آقای دکتر سحابی از کنارگیری او در دبیرستان که از ثبت نام دانش‏آموزان تا استخدام دبیر کارها بر عهده او بود مجدداً آنگونه که خود گفته است هفته‏ای ۲ تا ۱۳ ساعت در دبیرستان کمال تدریس می‏نمود ولی جز تدریس کار دیگری نمی‏کرد. این همکاری تا سال انحلال دبیرستان از سوی رژیم شاه در سال ۱۳۵۳ ادامه داشت.

از نمونه‏های آشکار فعالیت سیاسی شهید رجایی که پس از دستگیری در سال ۴۲ با احتیاط بیشتری صورت می‏گرفت هدایت معلمان قزوین و دعوت آنها به اعتصاب در سال ۱۳۴۶ بود.

رئیس فرهنگ قزوین که ناصر کجوری نام داشت و فرد فعال و لایقی بود به دلیل اختلاف فرماندار با او به مرکز فراخوانده شد تا در شهر دیگری به خدمت خود ادامه دهد. این امر باعث شد فرهنگیان قزوین بصورت یکپارچه در برابر انتقال اعتصاب کرده و ابقای او را خواستار شوند .

در مراسم تودیع وی شهید رجائی به عنوان نماینده فرهنگیان اعتصاب کننده سخنرانی کرد. با توجه به سابقه‏ای که ساواک از شهید رجائی در سال ۴۲ و پس از آن در دبیرستان کمال داشت، که وی در هر فرصت ممکن به منظور بیداری نسل جوان به طرح مسائل سیاسی در کلاس می‏پردازد و از جمله طی گزارشی که در اسناد ساواک موجود است ایام تاجگذاری شاه را ایام باجگذاری ذکر می‏کرده است، به دوران تدریس او در قزوین خاتمه داده شد و از این شهر که زادگاه او بود به تهران انتقال یافت.

از اقدامات برجسته شهید رجائی در دوران تدریس در قزوین تشکیل جلسه معلمین ریاضی به منظور تبادل تجربیات و نیز پیشنهاد تشکیل صندوق قرض‏الحسنه فرهنگیان این شهر بود.

شهید رجائی در دوران تدریس و مسؤلیت در دبیرستان کمال با استفاده از امکانات چاپ و تکثیر که در دبیرستان بود نسبت به چاپ اطلاعیه‏ها و بیانیه‏های سیاسی نهضت آزادی و … اقدام می‏نمود. ساواک با به کارگیری یکی از دبیران دبیرستان که در جلسات ماهانه دبیران هم حضور مستمر داشت، نسبت به فعالیت‏های کادر آموزشی دبیرستان و اظهارات آنها در دفتر و جلسات حساسیت نشان می‏داد. این امر در مورد شهید رجائی با حساسیت بیشتری دنبال می‏شد که در اسناد مختلفی نمونه‏های این نظارت و حساسیت دیده می‏شود. اما با این همه ساواک نتوانست کوچکترین ردپایی از فعالیت‏ها و اقدامات سیاسی شهید رجائی در دبیرستان و نیز در بیرون از دبیرستان که وی به کمک شهید باهنر و جلال الدین فارسی در منزل یکی از دوستان خود در منطقه شمیران‏نو اقدام به تایپ و تکثیر اعلامیه‏ها و بیانیه‏های سیاسی می‏کرد به دست آورد . این امر تا زمان انحلال دبیرستان کمال در سال ۱۳۵۳ از دید ساواک مخفی بود و حتی در مرحله دوم دستگیری و زندان او نیز، مورد اشاره بازجوهای ساواک واقع نشده است.

یکی از شاگردان شهید رجائی در دبیرستان علوی می‏گوید:

«بر اثر صحبت‏هائی که ایشان در کلاس یا بیرون از آن راجع به مسائل سیاسی و رژیم شاه با ما می‏کرد، خود من به تنهایی بیست عدد قاب عکس شاه را از کلاس پائین کشیدم و به بیرون از دبیرستان انتقال داده و از بین ‏بردم. هر بار مسؤلین مدرسه با دلهره قاب عکس دیگری را به جای قاب عکس سرقت شده قبلی نصب کردند تا مورد مؤاخذه ساواک قرار نگیرند.»

روح ناآرام و انقلابی شهید رجائی در سال های اول ورود به دانش سرای عالی و پس از آن عضویت در نهضت آزادی، با گروهجها و سازمانهایی که علاوه بر مشی فرهنگی، خط مشی مسلحانه داشتند پیوندی مستمر داشت. در دوران دانش سرای عالی و پس از آن، با محمد حنیف نژاد که در آن موقع دانشجوی دانشکده کشاورزی کرج بود آشنا شد که این آشنایی با حضور در جلسات سخنرانی وی که در دفتر نهضت تشکیل می‏شد ادامه یافت. شهید رجائی در بازجوئی های خود دراین باره از گردش‏های علمی و تفریحی انجمن اسلامی دانشجویان و برقراری نماز عید فطر که در آن مهندس بازرگان سخنرانی می‏کرد سخن به میان آورده است.

ارتباط شهید رجائی با حنیف‏نژاد و پس از آن سایر کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق نظیر برادران رضایی(احمد مهدی رضا) در جهت تقویت مشی مسلحانه سازمان تا بدانجا پیش رفت که کادر مرکزی از منزل او به عنوان یکی از نقاط امن استفاده می‏کردند که این امر در اعترافات بهرام آرام و منیژه اشرف زاده به خوبی اشاره شده است.

با دستگیری، محاکمه و تیرباران کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق، شهید رجائی احساس کرد سازمان به تدریج از مشی اولیه بنیان گذاران آن منحرف می‏شود. همسر شهید رجائی می گوید:

«یکبار در حال مطالعه جزوه درون گروهی سازمان رو به من کرد و گفت اینجها برای اولین بار است که عبارت بسم الله الرحمن الرحیم را حذف کرده‏اند و این نمی‏تواند تصادفی باشد.»

وی پس از مشاهده علائم انحراف و التقاط به خصوص یکبار که احساس کرد زن و مردی که به خانه او پناه آورده و شب را در یک اطاق سپری کرده‏اند، با هم نامحرم بوده اند راه خود را از آنان جدا نمود. این تغییر موضع پس از دستگیری و زندان شهید رجائی باعث شد اعضاء و هواداران وابسته به سازمان شدیدترین موضع‏ها واهانت‏ها را نسبت به وی اتخاذ کنند و با بی‏شرمی تمام وی را فالانژ، عامل رژیم شاه! و … معرفی نمایند.

از ویژگی های منحصر به فرد شهید رجائی که در سرتاسر دوران درخشان مبارزه سیاسی او تا قبل از زندان دیده می‏شود آن است که وی هیچگاه مبارزه و فعالیت سیاسی خود را منحصر به همکاری یک گروه و سازمان و یا نهضت نکرد.

وی در همان حالی که با نهضت آزادی همکاری می‏کرد با کادر اولیه سازمان مجاهدین خلق که برخلاف نهضت آزادی،مشی مخفی مسلحانه داشتند نیز روابط گسترده ای داشت و با برخورداری از روابط گذشته با هیئت‏های مؤتلفه و برخی از اقشار متدین بازار در جهت جذب کمک های مالی که امر مبارزه شدیداً بدان نیازمند بود، تلاش می‏کرد.

تشکیل مؤسسه فرهنگی و امدادر فاه‏

شهید رجائی پس از کناره‏گیری از دبیرستان کمال با کمک و همیاری آیت‏الله هاشمی رفسنجانی، شهید دکتر باهنر، بقایای هیئت مؤتلفه و جمعی از تجار متدین، موسسه خیریه رفاه و تعاون را بنیان نهاد.

ظاهر این مؤسسه تلاش برای رفع محرومیت از فقرا و مستمندان جامعه بود، ولی در باطن ضمن انجام امور فرهنگی و تربیت نسل جوان با پوشش مؤسسه که دو باب واحد آموزشی دبستان و دبیرستان را تحت پوشش خود داشت به خانواده‏های زندانیان سیاسی که دچار تنگناهای مالی بودند رسیدگی می‏نمود. شهید رجائی و باهنر به اعتبار این که در آموزش و پرورش سابقه آموزشی و اجرایی داشتند به جلسات اولیه موسسه دعوت و مسؤلیت اداره مدرسه به آنان واگذار گردید.

مؤسسه رفاه با برخورداری از کمک‏های جانبی افراد متدین و نیز اولیاء دانش‏آموزان به تدریج توسعه یافت. پس از بازگشت شهید بهشتی از آلمان در سال ۱۳۴۹ از ایشان برای تدریس و سخنرانی در مدرسه رفاه دعوت به عمل آمد که با استقبال وی از این دعوت مؤسسه توانست به کمک سخنرانی هایی که ایشان می‏نمود، تا حد قابل توجهی بر مشکلات مادی خود فائق آید.

شهید رجایی علاوه بر اداره دبیرستان که ریاست آن را بر عهده پرواندخت بازرگان همسر محمد حنیف نژاد نهاده بودند در جهت آموزش کادر مدرسه و نمایش فیلم و برنامه‏ریزی دعوت از سخنرانان مذهبی در مراسم و مناسبت‏های مختلف تلاش فراوان می‏نمود.

آیت‏الله هاشمی رفسنجانی که خود از بنیانگذاران و هیئت موسس موسسه فرهنگی و امداد رفاه است، در رابطه با تأسیس این مؤسسه می‏گوید:

«در آن ایام تعداد اندکی از دختران متدین می‏توانستند ادامه تحصیل دهند البته مدارس دخترانه دیگری هم بود ولی آنها ملاحظات سیاسی می‏کردند و نمی‏گذاشتند محیط مدرسه محیط سیاسی بشود. لذا این احساس انگیزه تأسیس مدرسه رفاه شد. کارهای علمی و فنی مدرسه را که به معنای اخص کار مدرسه‏ای بود آقای رجایی و باهنر بر عهده داشتند و مسائل فرهنگ عمومی و اجتماعی و مسائل عامتر بر عهده من بود.»

سرانجام با حساسیت ساواک مدرسه دخترانه رفاه در سال ۱۳۵۲ منحل شد و در سال بعد بخش دیگر آن نیز تعطیل گردید.

فعالیت در شرکت انتشار:

در سال ۱۳۴۹ به منظور ترویج و نشر معارف اسلامی شرکت انتشار تأسیس شد که شهید رجایی به عنوان یک عضور علی‏البدل در جلسات هیئت مدیره آن حضور می‏یافت این شرکت تا سال ۱۳۵۲ به فعالیت خود ادامه داد.

سفر به فرانسه و سوریه (سال ۱۳۵۰)

شهید رجایی پس از آزادی از زندان(مرحله اول) آنگونه که خود پس از انقلاب می گفت به ساماندهی بقایای هیئت مؤتلفه که به دلیل زندانی شدن تعدادی از عناصر اصلی آن کاملاً از هم متفرق شده بودند پرداخت:

«به کمک دکتر باهنر و آقای جلال‏الدین فارسی این گروه را جمع کردیم و به صورت تشکیلات مخفی اداره می‏کردیم و هر کداممان یک اسم مستعار داشتیم.»

شهید رجائی به مدد روابط خوبی که با اقشار مختلف از جمله فرهنگیان و بازاریان برقرار می‏کرد توانست در جمع‏آوری کمک‏های مالی آنان به منظور رسیدگی به خانواده‏های زندانیان سیاسی و تأمین هزینه‏های چاپ و نشر اعلامیه‏ها و … شبکه گسترده‏ای را به صورت مخفیانه سازماندهی کند.

با عزیمت آقای جلال‏الدین فارسی به سوریه، شهید رجائی با نام مستعار محمد امین مبالغی را از طریق فرانسه یا افرادی که در بیروت تحصیل می‏کردند، برای او ارسال می‏نمود. در سال ۱۳۵۰ برای تهیه گزارشی از وضعیت و کارهای انجام شده در این کشورها عازم فرانسه شد.

وی برای عدم ایجاد حساسیت ساواک مستقیماً به سوریه نرفت بلکه با سفر به فرانسه که با فریب ساواک همراه بود، اعلام کرد به یک سفر توریستی می‏رود. وی در فرانسه گزارشی از شبکه مبارزین مسلمان در فرانسه و اروپا نیز تهیه نمود و پس از یک اقامت ۱۷ روزه از طریق ترکیه به سوریه رفت و از مراکزی که نیروهای مسلمان در آنجا آموزش نظامی و جنگ مسلحانه می‏دیدند بازدید نمود و مجدداً از طریق ترکیه به ایران بازگشت.

حجت الاسلام والمسلمین سید علی اکبر ابوترابی در رابطه با نقش پشتیبانی شهید رجائی از مبارزه می‏گوید:

سالها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یک روز شهید سید علی اندرزگو به من گفتند در رابطه با کار مبارزه و تهیه پول برای خرید اسلحه و مواد منفجره، آقای رجائی از کسانی بود که با من همکاری زیادی داشت و رابط بین من و بازار بود.

در قبال این کمک‏ها قبوضی به فرد کمک کننده داده می‏شد که بر روی آن عنوان خیریه درج شده بود، بدین سبب ساواک هیچگاه نتوانست برای تهدید جمع آوران این وجوهات و پرداخت کنندگان آن بهانه‏ای داشته باشد.

آقای هاشمی رفسنجانی که خود پس از شهید رجایی دو سفر به اروپا داشته است، در ارزیابی این سفر می‏گوید:

«به خاطر مشکلاتی که در اروپا برای مبارزه پیش آمده بود پوششی درست شد که آقای رجایی از طرف جمع ما به آنجا برود. با سفر ایشان کار خیلی خوبی انجام شد و ایشان رابطه محکمی را برقرار کردند و راههای ارتباطی را برای تبادل پیام و مسائل دیگر مبارزه بنا گذاشتند که بعدها هم خودشان آن را اداره می‏کردند. ما هم اگر کاری در رابطه با لبنان و فرانسه داشتیم به ایشان می‏گفتیم.»

شهید رجائی به دلیل ارتباط گسترده‏ای که با کادر اولیه رهبری سازمان مجاهدین خلق داشت، بعضی از این کمک‏ها را از طرق دوستانی که مانند او با این سازمان همکاری داشتند و در هیئت مؤتلفه هم فعال بودند، به شبکه‏های خارجی سازمان ارسال می‏کرد. مهدی غیوران یک بار از طرف ایشان مأموریت یافت چمدانی پر از اطلاعات و اسناد و پول را به رابط سازمان در فرانسه برساند. وی پس از آنکه موفق به این امر نشد چمدان را به صادق قطب زاده تحویل داده و به ایران بازگشت. اما پس از مدتی مجدداً از طرف شهید رجایی مأموریت یافت به پاریس مراجعت و چمدان را از قطب زاده تحویل بگیرد.

شهید رجائی به دلیل عدم تجربه برخی رهبران سازمان نظیر احمدر ضایی در هدایت سازمان با این که هیچگاه به عضویت سازان مجاهدین خلق در نیامد تلاش می‏کرد در تصمیم گیریهای بجا آنان را یاری دهد.

حاج مهدی غیوران دراین رابطه می‏گوید:

در سال ۵۰ به احمد رضایی گفتم می‏توان طی یک شناسایی و عملیات، امام جمعه تهران را ترور کرد. احمد این پیشنهاد را پذیرفت و من به دنبال مقدمات کار رفتم، وقتی احمد را از پیشرفت کار با خبر ساختم شهید رجائی گفت من با این کار موفق نیستم، چون اگر شما فردا امام جمعه را کشتید ساواک به همین بهانه به سراغ روحانیون مبارز ما رفته و آنها را خواهد کشت و کار را هم به اسم ما تمام می‏کند. پس از این نظر پخته و سنجیده شهید رجائی، ما از انجام عملیات صرفنظر کردیم.

دومین مرحله زندان(۱۳۵۷ ۱۳۵۳)

شهید رجائی با ارتباطی که با سازمان داشت تعدای از کتب دفاعیات کادر اولیه آن را در جلسات دادگاه به همراه تعداد دیگری از کتب‏هایی که ساواک درمورد آنها حساس بود به منزل یکی از خواهرانش انتقال داد تا از این رهگذر چون هر لحظه امکان دستگیری او می‏رفت سرنخی به دست ساواک نداده باشد. خواهرزاده او بدون کسب اجازه از شهید رجائی تعدادی از این کتابها را به دانشگاه می برد و بین دوستان خود توزیع می‏کرد که یکی از آنها با واسطه به دست ساواک رسید و منجر به دستگیری محسن صدیقی خواهر زاده شهید رجائی و سپس خود رجائی گردید. در مورخه ۶/۹/۱۳۵۳ نیروهای امنیتی از ساعت‏ها قبل از آمدن او به منزل او ریختند و پس از بازرسی کامل که کمترین سند و مدرکی به دست نیاوردند، به انتظار بازگشت او به خانه ماندند.

شب هنگام که شهید رجائی از یکی از جلسات خصوصی شهید بهشتی به خانه می‏آمد با دیدن اوضاع غیر عادی در محل، چون خود را مهیای دستگیری و زندان نموده بود، به صورت خیلی عادی وارد خانه شد و پس از لحظاتی بازداشت و روانه زندان گردید.

وی در طول نزدیک به بیست ماه بازجویی و حبس در سلول انفرادی کمترین نشانه عجز و سازشی از خود نشان نداد. مدت زندانی شدن او در سلول‏های انفرادی وی را در زمره یکی از نادرترین زندانیان سیاسی قرار داده است. شهید رجائی به رغم برخورداری از روابط گسترده مبارزاتی در زیر فشار شدید و طاقت فرسای شکنجه گران ساواک که از او می‏خواستند دوستان و همراهان مبارز سیاسی خود را به آنها معرفی کند، لب از لب نگشود و هر بار بیشتر از گذشته در معرض شکنجه قرار می‏گرفت.

بعضی از هم سلولیهای وی می‏گویند: بارها دیده می‏شد وی به دلیل ورم شدید کف پا که در اثر ضربات متوالی شلاق ایجاد شده بود، در بازگشت به سلول به صورت چهار دست ‏و پا راه می‏رود.

آیت‏الله هاشمی رفسنجانی پس از پیروزی انقلاب در یکی از خطبه‏های نماز جمعه تهران پس از ذکر مقاومت شهید رجائی در برابر شکنجه‏های ساواک اظهار داشت:

ما در تمام دوران مبارزه از سال ۴۱ تا ۵۷ هیچ موردی را سراغ نداریم که یک نفر بیست و چند ماه در یک سلول بماند و مرتب زیر شکنجه باشد و به رژیم حرفی نزند. من پیش ایشان اسراری داشتم که اگر فاش می‏کرد بنده را هم اعدام می کردند.

شهید رجائی در زندان نمونه یک انسان مؤمن و معتقد بود.وی در زندان با نظم خاصی دوران حبس خود را سپری می‏کرد. انس او با قرآن چه در ایام سلول انفرادی و چه بعد از آن، برای سایر زندانیان مثال‏زدنی بود. حضرت آیت الله خامنه‏ای که در آن ایام با فاصله یک سلول از شهید رجائی در کمیته مشترک ضد خرابکاری بازداشت شده بود گفته‏اند: من سلول ۲۰ بودم و ایشان(شهید رجائی ) سلول۱۸ من با سلول ۱۹ به وسیله علامت تماس داشتم او می‏گفت در سلول ۱۸ کسی هست که می‏گوید با تو آشناست، فهمیدم آقای رجایی است. لذا هر وقت می‏خواستیم با هم مکالمه‏ای داشته باشیم من به سلول کناری پیغام می‏دادم و او هم به آقای رجایی و آقای رجایی هم متقابلاً به همین صورت با من تماس می‏گرفت. مثلاً می‏گفت آقای رجایی دارد قرآن می‏خواند من می‏گفتم خوب می خواند؟ او هم می‏گفت آری با حال می‏خواند.

در سلول اذان می‏گفت و روزه می‏گرفت.

از شکنجه‏های ساواک در مورد این شهید آن بود که در فصل سرما وی را به صورت عریان در سلول نگه می‏داشتند و به او اجازه نمی‏دادند از لباس های معمولی زندان استفاده کند، تا جائی که هر کسی بر روی در سلول لباس آویزانی می‏دید می فهمید در این سلول شهید رجائی است .

هر چند وی پس از محاکمات متعدد اولیه به ۵ سال حبس محکوم گردید، اما با اعترافاتی که یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق(منیژه اشرف زاده کرمانی) بر علیه شهید رجائی در زندان کرد، ساواک دریافت که شهید رجائی به رغم آن همه شکنجه کمترین اطلاعی از روابط خود را بازگو نکرده است. لذا وی را مجدداً به شکنجه و بازجویی‏های طاقت‏فرسا کشاندند.

اگر چه ساواک با به دست آوردن سرنخی به دنبال کشف کامل روابط گسترده مبارزاتی شهید رجائی برآمد و سخت‏ترین شکنجه‏ها را در مورد او اعمال نمود اما جز به دریافت اطلاعاتی که شهید رجائی از منیژه کرمانی علیه خود شنیده بود چیزی به میان نیاورد که این امر در بازجوئی های مکتوب او بخوبی هویداست. او در این بازجوئی‏ها با زیرکی خاصی رابطه خود با سازمان را در حد یک رابط ساده و عاطفی با کادر مرکزی آن قلمداد کرده و هیچ مسئولیتی را بر عهده نگرفته است. با آنکه وی می‏توانست با توجه به انحرافی که در سازمان مجاهدین خلق روی داده و در زندان بیشترین شماتت‏ها و طعنه‏ها و آزارها را از اعضاء هواداران آن می‏شنید، در صدد ضربه زدن به آنها برآید و بهترین توجیه هم روی گردانی آنها از اسلام بود، اما هیچ‏گاه به این کار تن در نداد و مانع هرگونه سوءاستفاده مأموران امنیتی شاه از اختلاف عقیدتی و سیاسی وی با سازمان مجاهدین خلق گردید.

وقتی در زندان خبر تغییر مواضع عقیدتی اعضای سازمان به مارکسیزم را با تلخی دریافت کرد، به همرزمان خود گفت انتظار و توقع چنین روزی را داشته است. از این رو با شناختی که از ماهیت انحرافی این حرکت داشت در زندان تمام تلاش خود را در جهت جذب هواداران ساده و ناآگاه این سازمان می‏نمود. بر این اساس اعضای منحرف سازمان در زندان با وی چنان از در مخالف و ستیز برآمدند که علاوه بر اعمال و رفتار ناشایست، دست به تحریم مراسم نماز جماعت که برای اولین بار به همت شهید رجائی در زندان برگزار می‏شد، زدند و این در حالی بود که اعضاء و هواداران سازمان به راحتی در کلیه موارد زندان با مارکسیست‏ها و عناصر چپ زندان ائتلاف و اتحاد کاملی داشتند. در یکی از ملاقاتها که شهید رجائی متوجه نگرانی بستگان و از جمله خواهر زاده‏اش در مورد زندانی و شکنجه شدن خود شده بود، با تبسم گفت:

«نگران نباشید اگر من در بیرون بودم سازمان همان رفتاری را که با مرتضی صمدیه لباف و مجید شریف واقفی کرد که آنها را به شهادت رسانید، مرا هم دچار همین سرنوشت می‏کرد.»

شهید رجائی در زندان محور تشکل عناصر مؤمن و معتقد به رهبری روحانیت و در رأس آنها حضرت امام خمینی بود. این عقیده ثابت و استقرار باعث گردید در زندان اوین از هر سو مورد تهاجم و بایکوت سایر نیروهای زندان قرار گیرد. منافقین و عناصر مارکسیست زندان تماس با وی را به کلی ممنوع ساخته و حتی در حد قدم‏زدن و غذا خوردن و صحبت کردن، هواداران خود را از ارتباط با او منع می‏کردند. از سوی دیگر برخی عناصر مذهبی نیز در زندان با توجه به این که شهید رجائی ارتباط با سایر عناصر سیاسی مذهبی را مانند آنها به دلیل اتخاذ مواضع التقاطیشان حرام نمی‏دانست با وی همسفره و هم صحبت نمی‏شدند. شهید رجائی پس از پیروزی انقلاب از این دوران(زندان اوین) به تلخی تمام یاد کرده است. از اقدامات مهم شهید رجائی در زندان جذب عناصر جوان و ساده هوادار سازمان مجاهدین خلق به گروه مبارزین سیاسی خط ولایت و رهبری روحانیت و حضرت امام که خود در محور آن قرار داشت، بود. وی با ایجاد کلاسهای یک یا چند نفره مطالعاتی، اطلاعات گسترده خود را که طی سالها حضور در مجالس مسجد هدایت و … به دست آورده بود با کمال سخاوت در اختیار زندانیان جوان قرار می‏داد.

شهید رجائی در زندان وقتی از مشکلات و تنگناهای مالی برخی خانواده‏های زندانیان در بیرون از زندان آگاه می شد دراولین ملاقات با بهره‏گیری از روابط گذشته خود در بیرون از زندان، توصیه‏هایی در جهت رفع سریع آن مشکلات می‏نمود.

در آستانه انقلاب‏

شهید بزرگوار رجایی، پس از آزادی از زندان نه تنها دست از فعالیت های سیاسی و مبارزاتی خود نکشید، بلکه بر شدت و دامنه این مبارزات افزود.

با اوج‏گیری مبارزه، با آشنایی و ارتباطی که با یاران امام داشت، فعالیت خود را در کمیته استقبال از امام خمینی ادامه داد. در جلساتی که در مورد محل استقرار حضرت امام بحث و تبادل نظر می‏گردید نقش عمده‏ای در معرفی و انتخاب نهایی مدرسه رفاه داشت. وقتی بعضی نقاط دیگری را مطرح کردند که نسبت به مدرسه رفاه از امکانات رفاهی و وسعت بیشتر و بهتری برخوردار بود و می‏گفتند بهتر است امام در جائی مستقر بشوند که در شأن ایشان باشد، آقای رجایی اظهار می‏داشت مدرسه رفاه متعلق به خود امام است و طرفداران او این مدرسه را به اسم ایشان ساخته‏اند و بهترین ویژگی آن است که اگر امام به آن تشریف بیاورند و در آن مستقر بشوند نمی‏گویند امام در منزل فلانی مستقر شده است. این استدلال مورد تصویب دیگران قرار گرفت، اما به دلیل وسعت محدود مدرسه رفاه نسبت به مدرسه علوی طی بازدیدی به کسانی که در صدد تدارک و آماده سازی مدرسه رفاه بودند اعلام کرد که تصمیم کمیته استقبال عوض شده و امام به مدرسه علوی تشریف خواهند برد.

در این ایام با اینکه عضو اصلی تشکیلات نیمه مخفی مدرسه رفاه بود که بمنزله ستاد انقلاب تلقی می‏شد، اما با تواضع خاصی به هر کار ممکن دست می‏زد و این اعمال را خدمت به انقلاب می‏دانست و به بزرگی و کوچکی کارها اهمیتی نمی‏داد.بعضی از همرزمان او که آماده اشارهای از وی در جهت انجام‏ کاری بودند، وقتی او را جارو به دست در حال تمیز کردن حیاط مدرسه رفاه می‏دیدند با اصرار می‏خواستند این کار را به آنها واگذار نماید ولی ایشان نمی‏پذیرفت و مدرسه را برای ورود امام آب و جارو می‏کرد.

شهید رجائی با مسؤلیتی که در رابطه با تبلیغات و راهپیمایی‏ها بر عهده گرفت، منزل خود و یکی از منازل مطمئن همسایه را به محل نوشتن پلاکاردهای راهپیمایی تبدیل کرد.

هنگامی که امام اعلام کردند مردم به حکومت نظامی اعلام شده از سوی رژیم شاه توجهی نکنند، شهید رجائی با سازمان دهی سریع جوانان انقلابی به دو دسته، از آنها خواست به مناطق شمال و جنوب شهر بروند و به مردم اعلام کنند حکومت نظامی به دستور امام شکسته شده و به مقررات آن نباید توجه کرد.

با اوج گیری مبارزه که پایگاههای رژیم دسته دسته به تسخیر مردم درآمده و اسلحه‏های آنها توسط مردم به مدرسه رفاه حمل می‏شد، شهید رجائی مسؤلیت نگهداری از آنها را بر عهده گرفت، ایشان با این که هنوز حکومت نظامی قدرتی داشت، چون این احتمال می‏رفت که رژیم قصد حمله به مدرسه را داشته باشد، عده‏ای از افراد مسلح را که از یزد برای محافظت از امام به تهران آمده بودند در منازل اطراف جا ‏داد.

با دستگیری سران رژیم توسط مردم و انتقال آنها به مدرسه رفاه مسؤلیت خطیر دیگری بر عهده شهید رجائی افتاد. ایشان به کمک بعضی از همرزمان دوران زندان، مسؤلیت نگهداری و بازجویی از سران رژیم و ساواک شاه را بر عهده گرفت. وی با اینکه بعضی از این فرماندهان و مسؤلان را می‏شناخت اما به کسانی که مسؤلیت نگهداری از آنها را در زیر زمین مدرسه رفاه بر عهده داشتند اکیداً توصیه می‏کرد با آنها در نهایت محبت رفتار کنند و اجازه دهند تکلیف آنان را دادگاه های انقلاب معین نمایند.

بعد از اعلام تشکیل دولت موقت از سوی حضرت امام، مرحوم مهندس بازرگان عده دار مسؤلیت نخست وزیری گردید و دکتر شکوهی را که از اعضای نهضت آزادی ایران بود به عنوان وزیر آموزش و پرورش معین کرد. شهید رجائی به همراه شهیدان باهنر و سید کاظم موسوی نقش بسیار فعال و تعیین کننده‏ای در اداره امور این وزارت بر عهده داشتند. در این میان نقش شهید رجائی از دیگران مشخص تر و برجسته‏تر بود تا جایی که می‏توان گفت نقش اصلی در تغییر اوضاع وزارت آموزش و پرورش از شکل قبل به یک شکل جدید انقلابی با برخورداری از اختیاراتی که از آقای شکوهی گرفته بود بر عهده او بود.

در این دوران شهید رجائی با مسؤلیت مشاور وزیر، اصلاحات اولیه و متناسب با شرایط اولیه انقلاب نظیر پاکسازی عناصر رژیم و عوامل ساواک و گروههای الحادی و… را با دقت و سرعت خاصی انجام داد.

پس از استعفای آقای شکوهی از وزارت آموزش و پرورش، شهید رجائی بعنوان کفیل وزارتخانه و سپس بعنوان وزیر آموزش و پرورش به خدمات صادقانه و انقلابی خویش ادامه داد. تأسیس نهاد امور تربیتی و تقویت مراکز تربیت معلم از مهمترین اقدامات شهید رجائی در این دوران محسوب می‏شود.

همزمان با انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی که حزب جمهوری اسلامی اسامی تعدادی از عناصر مؤمن و با سابقه در امر مبارزه را به عنوان نامزد نمایندگان مجلس از شهرهای مختلف ارائه و انتشار داد، شهید رجائی در لیست حزب در تهران قرار گرفت که پس از اعلام نتایج آراء با ۰۱۲/۲۰۹/۱ رأی به مجلس شورای اسلامی راه یافت.

پس از گذشت شش ماه از مسؤلیت نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و پس از انتخاب بنی‏صدر به عنوان اولین رئیس‏جمهور نظام اسلامی به دلیل آن که مجلس شورای اسلامی نامزدهای معرفی شده از طرف او برای پست نخست‏وزیری را واجد صلاحیت های اسلامی و انقلابی نمی‏دانست، کار اختلاف بنی‏صدر با مجلس بالا گرفت. بعد از نهیب امام که چرا کار متوقف شده است، بنی‏صدر به مجلس شورای اسلامی پیشنهاد تشکیل هیئت ۵ نفره‏ای را از میان نمایندگان مطرح نمود تا مجلس پس از بررسی و مشورت فردی را که واجد شرایط نخست‏وزیری می‏داند به او معرفی نماید، مجلس نیز با این پیشنهاد موفقت کرد. بعد از حذف آیت‏الله هاشمی رفسنجانی و مقام معظم رهبری از این ترکیب به دلیل حزبی بودن، بنی‏صدر با این که سه نفر بعدی را هم عضو حزب جمهوری اسلامی می‏دانست آن را پذیرفت.

پس از بررسی های طولانی، نظر هیئت سه نفره به اتفاق آرا بر این قرار گرفت که شهید رجایی شایستگی تصدی مسؤلیت خطیر نخست‏وزیری را دارد. پس از اعلام نظر هیئت به مجلس، مجلس شورای اسلامی نیز با اتفاق آرا بر این انتخاب تأکید و آن را به بنی صدر اعلام نمود.

بنی صدر در برابر این انتخاب ابتدا بنای مخالفت گذاشت و نظر هئیت سه نفره را بشدت رد نمود، ولی وقتی احساس کرد در مقابل مجلس کاری نمی‏تواند از پیش ببرد به ناچار با این پیشنهاد موافقت نمود. اما در هر فرصت ممکن از تضعیف شخصیت شهید رجائی در افکار عمومی با به کارگیری تعابیر و القاب زشت و ناپسند خودداری نمی‏کرد. در برابر این جسارتها و اهانتهای بنی‏صدر به عنوان رئیس جمهور، شهید رجائی با توجه به حساسیت جو موجود، تمامی این تلخی‏ها و اهانت‏ها را در کمال صبر و بردباری و متانت، تحمل و در مواقع لزوم با ارائه استدلالهای محکم و منطقی به ایرادات مکرر بنی‏صدر پاسخ می‏داد.

هر چند در این کشاکش، تمام اهتمام شهید رجائی این بود که اختلافات بنی صدر با نیروهای حزب اللهی که وی سمبل و نمادی از آنها به عنوان نخست‏وزیر بود، به میان مردم کشیده نشود، تا مبادا از این رهگذر غبار غم و نگرانی بر قلب و رخسار حضرت امام بنشیند، اما از سوی دیگر بنی‏صدر به رغم حساسیت اوضاع مملکت که از نمونه‏های آن شروع رسمی دولت شهید رجائی در اولین روز جنگ بود، هیچگونه نرمش، کوتاهی و تسامحی از خود نشان نمی‏داد، تا جایی که وقتی برای هدایت امر جنگ که مهمترین مسئله کشور بود به جبهه می‏رفت کوچکترین اطلاعی به شهید رجائی نداد تا او را در این مسئله همراهی و مساعدت نماید. این در حالی بود که پس از رئیس جمهور عملاً تمام امور جنگ بر عهده نخست‏وزیر بود.

شهید رجائی با تعهدی که در قبال اسلام، انقلاب و امام و مردم داشت به رغم مشکلات فراوانی که فرا روی دولت نوپای او بود، همواره جنگ را در رأس مسائل می نگریست و لحظه‏ای از رسیدگی به امور رزمندگان و مهاجرین جنگی که بر اثر حملات ددمنشانه زمینی و هوایی دشمن بعثی از شهرهای خود به شهرهای دیگری پناه برده بودند، غفلت نمی‏نمود. در این شرایط حساس که دولت او با جدی‏ترین بحران های اقتصادی و سیاسی و کارشکنی‏های لیبرالها و منافقین مواجه بود، وی با آرامش روحی و صلابت و اعتماد به نفس خاصی به رفع مشکلات همت می‏گماشت.

سرانجام کارشکنی‏های بنی صدر و اختلاف آفرینی او کار را به جایی رسانید که بنا به توصیه حضرت امام، مجلس شورای اسلامی مسئله عدم کفایت سیاسی او را با توجه به اخباری که دال بر تسلیح منافقین توسط او بود به بحث گذاشت و با رأی مثبت به آن بنی‏صدر از ریاست جمهوری عزل گردید.

پس از عزل بنی‏صدر از مسند ریاست جمهوری که قبل از آن حضرت امام نیز منصب فرماندهی کل قوا را که به او تفویض کرده بودند از وی باز ستاندند، کشور در حالی مهیای دومین انتخابات ریاست جمهوری می گردید که اثر تلخ این حادثه که در نخستین سالهای پیروزی برای نظام نوپای اسلام روی داد در کام دوستان و یاران انقلاب و ملت شریف و انقلابی ایران باقی مانده بود.

دومین انتخابات ریاست جمهوری زمینه‏ای فراهم آورد تا لیاقت، کاردانی و تعهد شهید رجائی پس از آن دوران تلخ حاکمیت نفاق و لیبرالیزم بر کشور، بیش از پیش آشکار گردد.

با اصرار و تأکید جناحهای خط امام و معتقدان به ولایت، شهید رجائی در این انتخابات شرکت نمود و با رأی خیره کننده مردم شریف ایران که نشانه محبوبیت وی به رغم دوران محدود نخست‏وزیریش بود، دومین ریئس جمهور ایران اسلامی گردید. شیرینی خاطره مراسم تحلیف او در حضور امام در ۱۱ مرداد سال ۱۳۶۰ که به هنگام دریافت حکم ریاست جمهوری در برابر مرشد و مراد خود زانو به زمین زد، هیچگاه از ذهن ملت شریف ایران محو نخواهد شد.

شهید رجائی در دوران کوتاه ۲۹ روزه ریاست جمهوری خود که شهید دکتر باهنر را به عنوان نخست‏وزیر به مجلس معرفی و پس از تصویب مجلس در کنار خود داشت، با تشکیل کابینه‏ای انقلابی و جوان در صدد برآمد مشکلات ناشی از شرایط جنگی، بحران های اقتصادی، اشتغال، تورم و… که بیشتر آنها به دلیل مصروف شدن وقت مسؤلین در اختلاف با بنی‏صدر لاینحل مانده بود را مرتفع نماید.

وی با شور و شوق و تعهد زایدالوصفی در بیشتر جلسات و کمیسیونهایی که لزومی به شرکت در آنها نبود، حضور می‏یافت تا به سهم خود در رفع مشکلات و اتخاذ تصمیمات مدبرانه و تعجیل در اجرای اصول نقش خود را ایفا نماید.

سرانجام هنگامی که این عزیز گرانقدر در یکی از کمیسیونها و جلسات شورای امنیت ملی شرکت داشت، به واسطه بمب‏گذاری یکی از عوامل نفاق که در نخست‏وزیری نفوذ کرده بود، به همراه یار دیرین خود شهید دکتر باهنر و تیمسار دستجردی رئیس شهربانی کل کشور به ملکوت اعلی پیوست و نام خود را در تاریخ مبارزات مردم مسلمان ایران جاودانه ساخت.

اسوه اخلاق حسنه و صفات عالی‏.

شهید محمدعلی رجائی به شهادت تمام کسانی که از دوران جوانی با وی مباشرت و معاشرت داشته‏اند، یک انسان خود ساخته و برخوردار از سجایای عالی بود.

مشی ساده‏زیستی او در دوران قبل و بعد از انقلاب زبانزد خاص و عام است. وی یکی از بهترین معلمین ریاضی تهران بود که از جمله یک بار به عنوان معلم نمونه به مراسمی فراخوانده شد تا از دست وزیر وقت فرهنگ(فرخ رو پارسا) مدال تقدیر بگیرد، ولی در آن مراسم حضور نیافت. تسلط و تبحر فوق العاده او در تدریس ریاضی باعث شد که او جهت تدریس در مراکز مختلف دعوت بشود، که با برخورداری از این آوازه می‏توانست با کلاسهای خصوصی و یا اضافه کار، تغییر جدی در زندگی خود ایجاد کند. اما مصلحت را در آن می‏دید که بجز اوقات موظفی بقیه ساعات فراغتش را صرف مبارزه و ارشاد جوانان با پیگیری امور فرهنگی و سیاسی بنماید.

بسیار کم غذا می‏خورد و در زندگی به حداقل ها اکتفا می‏کرد و این در حالی بود که همواره مبالغی از حقوقش را یا صرف مبارزه می‏کرد و یا به دوستان و همکاران و بستگان نزدیک خود که از تنگناهای مالی و معیشتی آنها با خبر بود کمک می‏نمود. دوستان و شاگردان او سالها وی را با یک کت و شلوار قهوه‏ای رنگ ساده می‏دیدند. ثبات و سادگی پوشش او مانند متانت، صفا و تواضعی که در رفتار از خود نشان می‏داد، برای همه آموزنده بود. پیش ازانقلاب و پس از آن هرگز بر سفره‏های چرب و شیرین ننشست و اگر به ضرورت ناچار می‏شد، جز از یک غذا استفاده نمی‏نمود. وی حتی هنگامی که به مهمانی بستگان خود می رفت نیز همین رویه را دنبال می‏نمود و در مهمانیهایی که می‏داد نیز اصل سادگی و پرهیز از تشریفات را رعایت می‏کرد، به گونه‏ای که دیگران از او درس سادگی و زهد می‏آموختند.

در عرصه تدریس به عنوان یک معلم دلسوز تمام توان و تسلط و تجربه و ابتکارات خود را به کار می‏گرفت و در کنار تدریس، شاگردانی را که به آینده آنها بسیار امیدوار بود، با مفاهیم دینی و سیاسی آشنا می‏ساخت. وی به عنوان پدری مهربان، برخی از اوقات فراغت خود را بدون دریافت کمترین حقوقی صرف تدریس فوق‏العاده دانش‏آموزانی که در درس او ضعیف بودند، اختصاص می‏داد.

در عرصه مبارزه هیچگاه دچار غرور و بی‏احتیاطی نشد و هرگز فعالیت و مبارزه خود را منحصر به همکاری با یک گروه و جمعیت و سازمان نکرد.

کم سخن می‏گفت و بیشتر تأمل می‏کرد و در موقع اظهار نظر بسیار سنجیده و پخته مطالب خویش را بیان می‏نمود.

در عرصه مبارزه با اینکه با اغلب گروه های مبارز مخفی و نیمه مخفی و علنی همکاری داشت، اما کمترین اثر و نشانه‏ای از فعالیت های خود که موجب حساسیت ساواک و شبکه‏های ارتباطی امنیتی آن بشود باقی نگذاشت.

به اسلام عزیز به عنوان محور و مدار و میزان تمامی عملکردها و فعالیت‏ها و تلاشها می‏اندیشید و هر کس و هر فکر و عمل را جز در ارتباط با این میزان نمی‏شناخت.‏

میزان دوری و نزدیکی او در رفتارها و رابطه شخصی، خانوادگی و سیاسی‏اش جز بر اساس اصل اسلام مداری و باور و عمل به ارزشهای انقلابی استقرار نبود.

از مال دنیا ثروتی نیندوخت و خانه ساده و محقر او حتی در دوران نخست‏وزیری و ریاست جمهوری به همان وضع ساده دوران معلمی‏اش در سالهای پیش از انقلاب باقی ماند.

در منزل او حتی در تابستان اثری از کولر و وسایل خنک کننده دیده نمی‏شد. به رغم اصرار دوستان و همکاران هیچگاه حاضر نشد در استفاده از وسایل رفاهی که از سوی تعاوینها در اختیار مردم قرار داده می‏شد برای خود امتیازی قائل گشته و بهره‏ای از آن را نصیب خود سازد.

پس از مرحوم آیت‏الله طالقانی که آشنایی با او را به عنوان سرآغاز تحول و بیداری در ذهن و زندگی خود می‏دید. به امام عشق می‏ورزید و خود را مقلد کوچک آن مرجع و زعیم و رهبر عزیز می‏دانست.

از اعتماد به نفس عجیبی برخوردار بود. در گفتار بسیار منطقی بود و بر نظرات خود که بر مبنای تفکر و تعقل و استدلال ارائه می‏شد پافشاری و در برابر استدلالهای منطقی دیگران خاضع و خاشع می‏گردید.

رفتاری توأم با متانت و ادب داشت. پس از پیروزی انقلاب هرگز از مرز اعتدال خارج نگردید و کسانی را که در آن دوران پر تلاطم با آنها در مبارزه مشارکت داشت فراموش نکرد.

هر چند هرگز در عدول از خط امام که آنان مثل او بدان نمی‏اندیشیدند، ذره‏ای تغییر موضع نداد و همچنان امام و دفاع از جمهوری اسلامی را سرلوحه و محور فعالیت‏های سیاسی خویش قرار داد.

به نقش روحانیت راستین و آگاه در مبارزه و بیداری نسل جوان همچون استاد شهد مطهری، ‏شهید دکتر باهنر که از دوستان قدیمی او بود و نیز شهید مظلوم دکتر بهشتی اعتقادی راسخ داشت و به خصوص در بعد نظم و تدبیر امور مبارزه و زندگی خویش آن چنانکه در زندان به همرزمان خود می‏گفت، از شهیدبهشتی بهره‏ای وافر برده بود.

دوران کوتاه مدیریت او در وزارت آموزش و پرورش و پس از آن در مسند نخست‏وزیری و ریاست جمهوری یادآور مدیریتی درخشان با تکیه بر اصول و ارزشهای اسلامی و انقلابی بود. وی در این دوران کوتاه هرگز حقیقت را فدای مصلحت نکرد و بر اجرای قانون و عمل به ضوابط و پرهیز از روابط و خویشاوندگرایی در امور اصرار ورزید. همان سادگی و زهد قبل از انقلاب نیز در عرصه مدیریت وی با کمترین تغییر، آشکار و هویدا بود. تا جائی که برخی او را در مسند ریاست جمهوری با همان پوشش و رفتار ساده دوران معلمی‏اش در دهه‏های چهل و پنجاه می‏دیدند.[i]

روزی که توبه آدم(ع) قبول شد/ عرفه؛ بهترین زمان محاسبه نفس

روزی که توبه آدم(ع) قبول شد/ عرفه؛ بهترین زمان محاسبه نفس

بنا به فرموده امام سجاد(ع) این روز روزی است که در آن درهای رحمت الهی باز بوده و خداوند عطای خود را بر مردم گسترانیده و بر همگان تفضّل فرموده است.

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: عرفه روز نیایش با خداست. در آیه ۷۷ سوره فرقان آمده است «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُم» یعنی بگو پروردگارم به شما توجه نمی‌کرد اگر دعاهایتان نبود.

امیرالمومنین علی(ع) چهار شرط برای اجابت دعا را اینگونه بیان می‌فرمایند «لِلدُّعَاءِ شُرُوطٌ أَرْبَعَهٌ الْأَوَّلُ إِحْضَارُ النِّیَّهِ وَ الثَّانِی إِخْلَاصُ السَّرِیرَهِ وَ الثَّالِثُ مَعْرِفَهُ الْمَسْئُولِ وَ الرَّابِعُ الْإِنْصَافُ فِی الْمَسْأَلَه.» اول توجه کامل به خدا؛ دوم سرشت با اخلاص؛  سوم شناختن خدا؛ چهارم انصاف در سؤال‏. یعنی بقیه را هم در نظر بگیریم. لذا همه چیز را نباید برای خودمان دعا کنیم.

روز عرفه، روزی است که خداوند توبه داوود و آدم (ع) را قبول فرمود. در عظمت و بزرگی روز عرفه و قبولی توبه در آن، همین روایت بس که امام صادق(ع) فرمود: من لم یغفر له فی شهر رمضان لم یغفر له الی قابل الّا ان یشهد عرفه؛ کسی که در ماه رمضان بخشیده نشود، برای او بخششی، (در مواقع دیگر سال) نخواهد بود جز اینکه در عرفه حاضر باشد

روز عرفه، روزی است که خداوند توبه داوود و آدم (ع) را قبول فرمود. در عظمت و بزرگی روز عرفه و قبولی توبه در آن، همین روایت بس که امام صادق(ع) فرمود: من لم یغفر له فی شهر رمضان لم یغفر له الی قابل الّا ان یشهد عرفه؛ کسی که در ماه رمضان بخشیده نشود، برای او بخششی، (در مواقع دیگر سال) نخواهد بود جز اینکه در عرفه حاضر باشد.

روایتی از رسول خدا(ص) آمده است که فرمودند در ذی الحجه شبی است که آن سیّد شبهاست و در این شب خدای تعالی توبه داوود را قبول کرد و آن شب عرفه است. هر که در این شب عملی از عبادات و… انجام دهد، مزد صد و هفتاد سال عبادت به او می دهند و دعایش را مستجاب کنند.

یکی از فرصت های مهم در روز عرفه، که بسیار مورد تأکید ائمه معصومین و بزرگان دین قرار گرفته است، فرصت دعا و مسئلت از خداوند است. بنا به فرموده امام سجاد(ع) این روز روزی است که در آن درهای رحمت الهی باز بوده و خداوند عطای خود را بر مردم گسترانیده و بر همگان تفضّل فرموده است، به همین خاطر توبه در آن مقبول و دعا به اجابت خواهد رسید.

در روایتی آمده است که امام سجاد(ع) در روز عرفه مردان و زنانی را دید که گدایی می کنند فرمود «هؤلاء شرار خلق اللّه، الناس مقبلون علی اللّه و هم مقبلون علی النّاس» اینها بدترین خلق خدا هستند (زیرا رحمت خداوند در این روز را نادیده گرفتند همانا) مردم به خدا روی می آورند و آنها روی به مردم می آورند.

به خاطر اهمیت دادن به دعاست که در این روز دعاهای بسیاری از اهل بیت عصمت و طهارت وارد شده است که همگی نشان از جلب رضایت و مغفرت پروردگار و طلب توبه از درگاه ذات کبریایی او دارند.

روز عرفه هرچند بعنوان روز عید معروف نیست اما مانند عید است. چون خداوند در این روز ضیافت عام دارد و بندگان را به ستایش و ثناگویی خود فراخوانده و نوید بخشش و آمرزش عمومی و برآورده شدن حاجات را داده است. چنین روزی قطعا از ایام برگزیده‌ الهی است.

دعا و تضرع به درگاه خداوند از مهمترین اعمال این روز است. دعای عرفه آنقدر اهمیت دارد که در وصفش آمده: «روزه‌ داری در روز عرفه با تمام فضیلت کم‌نظیری که دارد، اگر موجب ضعف یا بی‌حالی در دعا گردد، کراهت دارد و بعضی آن را جایز نمی‌دانند.» اهمّیت دعا در این روز به قدری است که سید بن طاووس در اقبال، حدیثی از امام باقر(ع) نقل فرموده مبنی بر اینکه چنانچه روزه داری در این روز سبب ضعف از دعا شود باید این روز را افطار کرد.

در روایات ائمه معصومین دو عامل برای جلب رحمت پروردگار ذکر شده است و آن عمل و دعاست. اهل عمل از باب عدل خدا وارد شده و به اجر خود می‌رسند، اما اهل دعا از باب فضل وارد شده و مشمول رحمت حق می‌شوند. دعا، باب وسیعی است که به سبب رحمت و کرم نامتناهی پروردگار به روی بندگان باز شده است.

اگر انسان دریابد که وجودش تماما فقر است و همواره نیازمند خداست، هرآنچه دارد و ندارد را از خدا می‌داند و می‌خواهد. آنگاه به سوی او حرکت می‌کند و دعا و عرض نیاز را شعار خود قرار می‌دهد.

اما اگر معتقد نباشد که وجودش نیازمند خداست، متکبر است و تکبر او را از عبادت بازمی‌دارد. خداوند هم متکبران را وعده‌ی دوزخ داده است. «پروردگار شما گفت: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را، براستی کسانی که در عبادت من تکبر نمایند، بزودی با خواری و ذلت وارد جهنم خواهند شد.» [غافر/۶٠]

در قرآن کریم، دعا بعنوان معیار ارزش انسان و ملاک توجه خداوند به او بیان شده است. «بگو اگر دعایتان نبود، پروردگارم هیچ اعتنایی به شما نداشت.» [فرقان/۷۷] از دیدگاه قرآن، سرپیچی از دعا استکبار است و دعای همراه با تضرع و فروتنی، بیانگر مراتب بندگی به پیشگاه خداوند است.

دعای عرفه بیان شیوا و روشنی از دلدادگی بنده به خدا، تقرب به درگاه او، کسب معرفت و تکامل عبودیت است

یکی از شیوه‌های دسته‌بندی ادعیه، تقسیم آنها براساس محتوی و مفاهیمی است که در متون دعا وجود دارد. یکی درخواست حوائج دنیا و آخرت است مانند «ربّنا آتِنا فی الدّنیا حَسَنه و فی الآخره حَسَنه»، دوم اقرار به گناهان و طلب آمرزش مانند دعای کمیل یا دعای ابوحمزه ثمالی است و سوم شناساندن حضرت حق و معرفت نسبت به اوست. از جمله این ادعیه، دعای عرفه است که بیان شیوا و روشنی از دلدادگی بنده به خدا، تقرب به درگاه او، کسب معرفت و تکامل عبودیت است.

دانستن این نکته ضروری است که مناجات روز عرفه فقط مختص امام حسین نبوده و سایر معصومین نیز در این روز مناجات خاص داشته‌اند. از رسول اکرم، از سیدالشهداء (دعای معروف عرفه)، از امام زین العابدین، از امام جعفرصادق و از حضرت امام رضا علیهم السلام، ادعیه‌ای خاص روز عرفه نقل شده است.

حجت الاسلام سید حسین مومنی در گفتگو با خبرنگار مهر در مورد فضیلت های روز عرفه گفت: از دستوراتی که برای سالک وجود دارد شکر و استغفار است. از رهگذر شکر و استغفار انسان می تواند به درجات بالای سلوکی دست پیدا کند. اما چگونه انسان می تواند به این مقام برسد که شاکر حقیقی و مستغفر حقیقی باشد؟

وی ادامه داد: از رهگذر محاسبه است که انسان می تواند به این رتبه برسد. امام رضا فرمودند «من حاسب نفسه ربح ومن غفل عنها خسر» اگر کسی محاسبه نفس کند سود می کند و اگر کسی اهل محاسبه نفس نبود ضرر می کند. در جای دیگر حضرت می فرماید اگر کسی اهل محاسبه نباشد از ما نیست. محاسبه انسان را واقع بین می کند. روز عرفه روز محاسبه است.

وی افزود: امروز دستور داریم زیر آسمان دو رکعت نماز بخوانیم و سر را بر سجده گذاشته و اعتراف به گناه بکنیم. آنقدر نزد خدا پسندیده است که عبدش سر سجده فرود بیاورد و به گناهانش اعتراف کند. در خانه احدی اجازه اعتراف نداریم جز در خانه خدا.

این کارشناس دینی گفت: از رهگذر محاسبه انسان به استغفار حقیقی می رسد و اینگونه خواهیم دید که خدا قلم عفو بر گناهان ما می کشد. فقط انکسار نیاز دارد که در خانه خدا سر به سجده بگذاریم و بگوییم «رب انی مغلوب فانتصر» خدایا من زمین خوردم دستم را بگیر.

وی افزود: در چند زمینه باید اهل محاسبه باشیم. محاسبه در امر واجبات اولین محاسبه است. بسیاری از مشکلاتی که در زندگی سر راه ما قرار می گیرد بخاطر عدم اعتنا به واجبات است. اگر انسان نسبت به امر واجب مثلا نماز بی اعتنا باشد آفت هایی متوجه او می شود.

وی ادامه داد: حضرت زهرا(س) به پیامبر عرض کردند اگر کسی نماز را سبک بشمارد چه چیزی عایدش می شود و چه عقوبتی متوجه اوست؟ پیامبر فرمودند شش عقوبت در دنیا، سه عقوبت لحظه جان دادن، سه عقوبت در قبر و سه عقوبت در قیامت متوجه کسی است که نماز را سبک بشمارد.

این کارشناس دینی گفت: انسانی که بی توجه نسبت به نماز باشد برکت از عمر و روزی اش می رود. هر عمل خیری انجام دهد از او پذیرفته نیست چون نماز ملاک پذیرفته شدن اعمال است. خدا نور صالحین را از چهره او می گیرد. دعای چنین انسانی مستجاب نمی شود و دعای دیگران هم در حق او مستجاب نمی شود.

سید حسین مومنی ادامه داد: مورد دوم محاسبه در امر محرمات است. مورد سوم محاسبه در امر مستحبات است. مورد چهارم محاسبه در امر ولی خداست. ما چقدر دغدغه امام زمان را داریم؟

وی افزود: در آداب دعا هم نسبت به زمان و هم نسبت به مکان و هم نسبت به الفاظ دعا تاکید شده است. زمانی که در آن قرار گرفته ایم زمان بسیار مهم برای دعا کردن است و وعده استجابت نسبت به آن داده شده است. کلماتی که می خواهیم بر زبان جاری کنیم، کلماتی است که از لسان سیدالشهدا جاری شده که مرحوم محدث قمی بیان کرده اند که حضرت اشک می ریخت و این دعا را می خواندند.

در لغت دعا به این معنی است که «الدُّعاءُ ان تُمیل الشیءَ الیکَ بِصوتٍ و کلامٍ یکونُ منک» یعنی انسان با صدا و با کلمات، شخصی را متوجه و متمایل به خود بکند

وی گفت: در لغت دعا به این معنی است که «الدُّعاءُ ان تُمیل الشیءَ الیکَ بِصوتٍ و کلامٍ یکونُ منک» یعنی انسان با صدا و با کلمات، شخصی را متوجه و متمایل به خود بکند. این ریشه لغوی دعاست. علامه طباطبایی در جلد دوم تفسیر المیزان اینچنین بیان کرده اند که دعا توجه دادن مدعو است به داعی.

این کارشناس دینی اظهار داشت: انسان مدعو را به خود متوجه کند برای جلب منفعت یا دفع ضرر. علامه می فرماید درخواست از مدعو هدف دعاست نه خود دعا. ما یک دعاکردن داریم و یک غایت و هدف از دعا داریم. غایت و هدف دعا این است که انسان درخواستی را مطرح می کند. بر اساس این بیان علامه طباطبایی دعا توجه دادن خداست به خود. در این لحظات هر جور که می توانیم باید توجه خدا را به خود جلب بکنیم.

وی ادامه داد: هیچ چیز مثل اقرار و اعتراف به گناه در این لحظات توصیه نشده است. این لحظات لحظاتی است که با گریه و تضرع و اشک و خواندن الفاظ دعا، انسان باید خدا را متوجه خود بکند. به همین دلیل در حقیقت دعا این مطلب بیان شده است که از جنود عقل است.

وی افزود: عقل انسان به انسان می گوید که تو نیازمندی پس باید دست تو در مقابل یک بی نیاز و کمال مطلق دراز شود. دست نباید در مقابل اغیار که مثل خودم نیازمند و محتاج اند دراز شود. این وعده قرآن است که می فرماید «ادعونی استجب لکم» و می فرماید اگر استکبار بورزید و از من چیزی نخواهید رحمت خود را از شما برمی گردانم. هیچ چیز مثل انکسار دل به مصائب سیدالشهدا در روز عرفه نمی تواند انسان را ترفیع درجه و مقام دهد.

وی گفت: امیرالمومنین فرمودند «ثلاث لایضرّ معهنّ شی­ء: الدّعاء عند الکرب و الاستغفار عند الذّنب و الشّکر عند النّعمه» یعنی وجود سه چیز است که با وجود آن ضرری متوجه انسان نمی‏ گردد: دعا به هنگام سختی، استغفار موقع گناه و شکر به هنگام نعمت.

سید حسین مومنی ادامه داد: پیامبر فرمود «افزعوا الی اللّه‏ فی حوائجکم و الجئوا الیه فی مُلّمّاتکم و تضرّعوا الیه و ادعوه فانّ الدّعاء مُخ العباده» یعنی در حوایج خویش از خدا استغاثه نمائید، در شداید زندگی به پناه خدا بروید و به درگاه او تضرّع کنید و او را بخوانید، چه آنکه دعا مغز عبادت است.

وی افزود: امام صادق فرمودند که شیطان سراغ کسی نمی آید که اهل دعا کردن باشد. روایت می فرماید دعا قلب مرده را بیدار و زنده می کند. پیامبر به انس ابن مالک فرمود که زیاد دعا کن چراکه دعا قضای حتمی و قطعی را برمی گرداند.

وی گفت: روز عرفه روز معرفت و شناخت است. انسان باید در این روز نسبت به سه مسئله دقت داشته باشد. زمینه و بستر استجابت دعا در این روز کاملا فراهم است و امکان اینکه انسان به این سه مسئله برسد وجود دارد. یکی معرفت نسبت به خداست. در این روز انسان می تواند با نگاه وجود مقدس امام معصوم در طریق بندگی قرار بگیرد.

وی ادامه داد: خدا بر کل شی قادر است و همه چیز در ید قدرت اوست و باید معرفت و شناخت نسبت به این امر پیدا کنیم که او برای ما مهربان و دلسوز است. لذا در روز عرفه باید بخواهیم که به معرفت نسبت به خدا برسیم.

این واعظ دینی افزود: دومین مطلبی که باید نسبت به آن شناخت پیدا کنیم عبد بودن ماست. باید عجر نسبت به خدا داشته باشم. باید بدانیم که ما عبد هستیم و بدون نگاه خدا فاقد ارزش و اعتبار هستیم. در دعاهایی که در طواف خانه خدا خوانده می شود داریم که الهی البیت بیتک و الحرم حرمک و العبد عبدک، خدایا خانه خانه توست و حرم حرم تو است و من هم بنده تو هستم. لذا باید بدانیم که جز خدا، کسی چیزی به ما نمی دهد.

وی ادامه داد: تمام اعتبار و ارزش ما به بندگی خداست. روز عرفه باید بندگی ما امضا شود. باید بفهمیم عبد هستیم و محتاجیم و باید ذره ای امید به غیر خدا نداشته باشیم.

حجت الاسلام مومنی در پایان گفت: سومین مطلب شناخت راه و طرقی است که انسان می تواند از آن به در خانه خدا برسد. دعا قرب می آورد. روایتی می فرماید اگر می خواهید نزد خدا عزیز شوید پیوسته دست به دعا بردارید و دعا کنید. اگر می خواهید نزد مردم عزیز شوید هیچگاه از مردم چیزی طلب نکنید. خدا تمام زندگی ما را تامین می کند به شرط اینکه عبد باشیم.

به مناسبت شهادت امام جواد(ع)؛

امامی که درجات بهشت را تقسیم می کند/ جود دنیوی و اخروی جوادالائمه

یک کارشناس دینی با بیان اینکه جود امام جواد فقط برای این دنیا نیست، گفت: ایشان «مُنْزِلُ أَهْلِ الْجَنَّهِ فِی دَرَجَاتِهِمْ» است و هرکس به برکت جواد الائمه(ع) جایگاه خود را در بهشت می‌یابد.

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: شهادت امام محمدتقی(ع) امامی که به جود و کرم معروف و مشهور گشته و علما و بزرگان شیعه به این امر توصیه داشتند که حاجات دنیوی خود را از آن حضرت طلب کنید، بهانه ای برای بازخوانی ابعاد، ویژگی ها و خصوصیات آن حضرت است. اما به نظر می رسد ما تنها بر این بعد از زندگی امام تکیه داشته ایم و بررسی تاریخی در مورد زمانه آن حضرت مغفول مانده است. در این مجال از منظر دو کارشناس دینی کشور نگاهی به ابعاد کمتر پرداخته شده زندگی امام جواد(ع) خواهیم داشت.

عبادت امام جواد(ع)

حجت الاسلام حسینی قمی در مورد ویژگی های عبادی امام جواد(ع) گفت: ماه های حرام ویژگی خاصی برای عبودیت و بندگی خدا دارد. میقات موسی در ماه ذیقعده شروع شد و ده روز اول ماه ذیحجه به آن اضافه شد. آیات اولیه سوره فجر به ده روز اول دهه ذیحجه تفسیر شده است. در حالات امام جواد(ع) آمده است که راوی می گوید «رأیت أبا جعفر علیه السلام عندما وقف بالموقف مدَّ یدیه جمیعاً، فما زالتا ممدودتین إلی أن أفاض فما رأیت أحداً أقدر علی ذلک منه» یعنی امام جواد(ع) را در روز عرفه در صحرای عرفات دیدم، در حالی که دستان خود را به سوی آسمان دراز کرده بودند و تا غروب روز عرفه دست امام به سمت آسمان دراز بود و مشغول خواندن دعا بودند. راوی می گوید من کسی را ندیده بودم که اینقدر طاقت در بندگی داشته باشد.

وی افزود: روایتی از شیخ صدوق در کتاب ثواب الاعمال ذکر شده که شخصی به امام جواد نامه نوشت که به من چیزی بیاموز که هر گاه آن را بگویم در دنیا و آخرت با شما باشم. «عَلَّمَنی شَیئا اِذا قُلتُه کُنتُ مَعَکُم فی الدُّنیا وَ الآخِرَه، فَکَتَبَ بِخَطِّه اَعرَفُهُ: اَکثِر مِن تِلاوَهِ اِنّا اَنزَلناهُ و رَطِّب شَفَتَیکَ بِالاستِغفار»، ذکر این نکته لازم است که نباید راه تقرب و رسیدن به درگاه الهی را پیچیده کنیم. آنچه امام جواد(ع) در پاسخ نگاشتند دو جمله بیشتر نیست اول این که سوره مبارکه انا انزلناه را زیاد تلاوت کن و دوم دو لب خود را با گفتن استغفار تر کن. فرمودند که اگر این دو دستور را انجام بدهی دنیا و آخرت با ما خواهی بود. خوب است که به طور کلی برنامه ای برای خواندن قرآن داشته باشیم. در مورد توصیه دوم در حالات پیامبر اکرم(ص) آمده است که حضرت در هر مجلسی که می نشستند حتی اگر زمان آن مجلس کوتاه بود پیش از برخاستن ۲۵ بار ذکر استغفار را بر زبان جاری می کردند.

برخی یاران امام مصائبی را برای آن حضرت به وجود آوردند

این کارشناس دینی در مورد برخی از نزدیکان امام جواد(ع) گفت: حضرت گرفتار برخی یارانی بودند که مومن و متدین نبودند. مرحوم کلینی در کافی نقل می کند فردی به نام صالح ابن سهل خدمت امام جواد(ع) آمد که متولی یکسری اموال موقوفه بود و ادعای شیعه بودن و ارادت و علاقه به امام داشت. در روایت است که از قم آمده بود. به امام جواد گفت من ده هزار درهم از اموال موقوفه را به سود خود برداشتم شما حلال بفرمایید! حضرت او را حلال کردند و گفتند برو! علامه مجلسی در شرح این حدیث آورده است کسی که مال موقوفه را می خورد امام باید او را مورد مواخذه قرار دهد اما در اینجا امام بر جان خویش احساس خطر کردند.

وی ادامه داد: وقتی آن رفت، امام این جمله را فرمودند که «قال ابو جعفر علیه السلام احدهم یثب علی اموال (علی حق) آل محمد ص و ایتامهم و مساکینهم و ابناء سبیلهم فیأخذه ثم یجیء فیقول اجعلنی فی حلّ» یعنیاینها به یک سری اموالی دست پیدا می کنند یا حقی از حقوق آل پیامبر و ایتام و مساکین برای آنها می ­آورند و آنها را می­گیرند و بعد می گویند اجعلنی فی حلّ! «اتراه ظنّ انی اقول لا افعل؟» شما فکر می­کنید او گمان می کند اگر نزد من بیاید من می­ گویم این کار را انجام نمی دهم؟ «و الله لیسألنهم الله یوم القیامه عن ذلک سؤالاً حثیثا» به خدا سوگند خداوند تبارک و تعالی از اینها در روز قیامت خیلی زود و سریع سؤال خواهد کرد.

حسینی قمی افزود: یکی از سختی های دوران امام جواد(ع) وجود چنین افرادی بود که ادعای مسلمانی و شیعه بودن و پیروی از اهل بیت داشتند ولی با اموال موقوفه اینطور رفتار می کردند. باید مواظب باشیم که اگر اموالی در اختیار ماست از جمله موقوفه و یا اموال یتیمان و یا حتی زکات و خمس باید مراقبت کنیم چرا که امام سوگند یاد کرد که خدا آنها را مورد سوال قرار می دهد.

سختی های دوران امامت امام جواد(ع)

این کارشناس دینی در مورد دیگر سختی های دوران امام جواد(ع) گفت: به طور کلی دوران امامت حضرات معصومین به سختی طی می شد. مرحوم کلینی در کافی نقل می کند شخصی نزد امام هادی(ع) آمد و حضرت حال فردی را از او سوال کردند. در پاسخ به امام عرض کرد که وی مرده است. امام هادی وقتی خبر مرگ آن فرد را شنید ۲۴ مرتبه گفتند «الحمدالله!» آن فرد می گوید من تعجب کردم که چرا امام از مرگ فردی خوشحال شد و خدا را شکر کرد. سوال کردم او مگر با شما چه کرده است؟ حضرت فرمود می دانی او به امام جواد(ع) چه گفته است؟ او روزی در گفتگو با پدر من تند شد و گفت «به قیافه شما می آید که مست باشی!» پدرم رو به آسمان کرد و گفت «اللهم ان کنت تعلم انی امسیت لک صائما فاذقه طعم الخرب و ذل الاسر» یعنی خدایا! چنانچه تو می دانی امروز برای تو روزه بودم، پس طعم غارت شدن و خواری اسارت را به او بچشان. همین فرد که در دستگاه حکومت جایگاهی داشت و از نزدیکان دربار بود، مدتی نگذشت که اموال او را گرفتند و اسیر شد.

اصحاب با وفای حضرت امام جواد(ع)

حجت الاسلام حسینی قمی گفت: یکی از این یاران با وفای امام جواد(ع) علی ابن مهزیار و دیگری امامزاده با عظمت حضرت عبدالعظیم حسنی و یونس ابن عبدالرحمن است که از بهترین یاران امام بودند.

وی افزود: گاهی ما در تبلیغ دین کوتاهی می کنیم. ما در یک حکومت اسلامی و دینی قرار داریم و خیلی مسئولیت داریم. در حالات علی ابن مهزیار نوشته اند که مسیحی بود و بعداً مسلمان شد. آنقدر در راه تبلیغات اسلامی و نشر معارف دینی قدم برداشت و آنقدر کتاب نوشت که امام جواد(ع) در عظمت او کلمات عجیبی دارند. از ویژگی های این مرد بزرگ این است که «انّه کان یسجد مع طلوع الشمس فلا یرفع رأسه عن السجود الا بعد ان یدعو لالف شخص من اخوانه المؤمنین و کان فی جبینه الکثیر من اتر السجود.» یعنی پس از طلوع خورشید سر به سجده می گذاشت و سر از سجده بر نمی داشت تا برای هزار نفر از برادان ایمانی خود دعا کند. خیرخواه بود و دست دیگران را می گرفت. در حالات او نوشته اند که در سند روایت بیش از چهارصد حدیث حضور دارد.

نشناخته بودن امام جواد برای مردم

حجت الاسلام حامد کاشانی در مورد شرایط روزگار امام جواد(ع) گفت: یک شرایطی اتّفاق افتاد که امام جواد (ع) را نمی‌شناختند. وقتی رسماً امام معصوم ادّعای امامت بکند و طاغوت بودن حاکمیّت را نقد کند آن حاکمیّت بیکار نمی‌نشیند و شروع به تخریب می‌کند. لذا امام جواد (ع) دچار چند غربت شد. یکی این است که چون از مادر بزرگوار خود به ظاهر کنیزی بود چهره‌ی مبارک ایشان با حضرت رضا (ع) یک مقدار متفاوت بود. در شرایطی امامت حضرت شروع شد که حتّی شیعیان فهم امامت در کودکی نداشتند.

وی ادامه داد: یکی از مظلومیت‌های امام جواد این است که نقل از ایشان بسیار کم است. چون کتب تاریخی که عمده‌ی ان‌ها از اهل سنّت رسیده است، سعی کردند حتّی از ایشان اسم نبرند. لذا راجع به شهادت ایشان هیچ چیزی تقریباً نیست.

وی افزود: اگر بخواهم یکی از مشکلات حضرت جواد (ع) را بیان کنم این حاسدان هستند که حضرت را به شدّت دچار آسیب کردند، گاهی هم با هم تبانی کردند. مشکل دیگر حضرت جواد (ع) در دوران امامت، زیدیه هستند. شاید زیدیه در دوران حضرت جواد (ع) در اوج قدرت خود باشند. مشکل سوم حضرت، واقفه هستند. واقفه و زیدیه در زمان امام جواد (ع) با هم تبانی کردند. مشکل بعدی حضرت حکومت است و مشکلی که از همه‌ی مشکلات مشکل‌تر است جا انداختن امامت امام در کودکی است.

وی گفت: در روایات ما آمده است که در اسلام مولودی با برکت‌تر و عظیم الشّأن‌تر از او به دنیا نیامده است «أَعْظَمُ بَرَکَهً مِنْهُ» حضرت در دوره‌ای به امامت رسید که باید برای فرزند بزرگوار خود، امام زمان (عج) جادّه‌ای را صاف می‌کرد و بزرگان شیعه هم هنوز نمی‌توانستند این را تشخیص بدهند.

جریان زیدیه

کاشانی اظهار داشت: جریان زیدیه که حتّی خیلی از بزرگان ما برای این بزرگوار مقام عصمت قائل هستند. می‌دانید که طبق بعضی از روایات او یکی از سه بزرگواری است که پاره‌ی تن پیغمبر (صل)، بضعه الرّسول است. قصد ندارم راجع به خود جناب زید (ع) صحبت کنم، هرچه بوده آن بزرگوار عظیم الشّأن است و نزد اهل بیت (ع) تجلیل شده است. بعد از ایشان ماجرای زیدیه به عنوان یک جریان شیعی به وجود آمد.

وی ادامه داد: زیدیه اعتقاد دارند امام باید قائم به سیف باشد. وقتی امام رضا (ع) به ولایت عهدی رسید گشایشی صورت گرفت، مدّتی شکنجه‌ها نسبت به شیعیان متوقّف و برای آن‌ها بسط ید ایجاد شد. حضرت رضا (عل)، حضرت علی (ع) را تبلیغ کرد و برای غدیر مراسم گرفتند و فرصتی ایجاد شد، در تقسیم بیت المال به شیعیان سهمی رسید لذا زیدیه با امام رضا (ع) با احترام برخورد می‌کردند.

وی افزود: بعد از امام رضا (ع) با زید النّار که برادر امام رضا (ع) است و ابراهیم بن موسی، پسر امام کاظم متأسّفانه از واقفه حمایت کرد، جریان زیدیه برای این‌که از بین نرود با این‌ها تبانی کرد و آن‌ها امام خود را زید قرار دادند. در دوران امام جواد و امام هادی (ع) زیدیه ناصبی بودند چون به امام جواد (ع) دشنام می‌دادند، امّا امروز این‌طور نیست.

وی گفت: زیدیه امروزه بتری هستند یعنی به نوعی سنّی و محبّ اهل بیت (ع) محسوب می‌شوند لذا زیدیه‌ی امروز یمن محبّ اهل بیت (ع) هستند و آن تفکّرات را هم ندارند که دشنام بدهند. آن دشنام برای همان زمان و اقتضای حال و مقام بود. این یک جریان بود که جریان قدرتمندی بود چون قیام هم می‌کرد راحت‌تر می‌توانست شیعیان اثنی عشری را جذب کند.

اتّهام همراهی با طاغوت به امام رضا و امام جواد (ع)

کاشانی ادامه داد: از طرفی امام جواد (ع) متّهم بود چون هم خود او از نظر آن انقلابیون و هم پدر او ظاهراً با حکومت بنی العبّاس بودند. پدر امام جواد (ع) ظاهراً ولیعهد بنی العبّاس بود. مأمون این کار را انجام داد تا امام رضا (ع) را نابود کند. کسانی که می‌خواهند حرف بزنند راحت حرف می‌زنند. می‌گویند: یک عمر ادّعای مبارزه با طاغوت را داشتند حالا ولیعهد طاغوت است و با دختر او هم ازدواج کرده است. بعد از شهادت امام رضا (ع)، مأمون دختر خود را به امام جواد (ع) داد. لذا امام جواد (ع) یک مشکل دیگر که داشت این بود که آن حضرت را به همراهی با طاغوت متّهم می‌کردند در حالی که زیدیه اهل مبارزه با طاغوت بودند و انقلابی‌تر محسوب می‌شدند. این یک مشکل بود.

وی افزود: مشکل دوم حضرت این بود که ماجرای واقفه پیش آمده بود و طبق روایات ما، ماجرای واقفه در تاریخ اسلام از سقیفه خطر جدّی‌تر است. خدا امثال علیّ بن جعفر و یونس بن عبد الرّحمان و صفوان بن یحیی را رحمت کند، اگر آن‌ها نبودند امروز قطعاً تشیّع نبود.

وی اظهار داشت: اگر بخواهم در یک جمله عرض کنم مبارزه‌ی امام کاظم (ع) با هارون بر سر دو مسئله بود: مسئله‌ی فاطمیه و وجوهات؛ ایشان با وجوهات هارون را به شکست در آوردند. بانک مرکزی هارون در برابر وجوهاتی که امام کاظم (ع) خرج می‌کرد شکست خورده بود و این یک مبارزه‌ی اقتصادی محسوب می‌شد که در جای خود باید در مورد آن بحث کرد.

این کارشناس دینی گفت: پول هایی که دست نائبان و وکلای خاصّ حضرت موسی بن جعفر (ع) بود، ۳۰ هزار دینار و ۸۰ هزار دینار. این‌که می‌گویم ۳۰ هزار دینار یعنی ۳۰ هزار تا ۶۵/۴ گرم طلا، یعنی بالای ۱۲۰ کیلو طلا. این فقط پولی است که به دست علیّ بن حمزه‌ی بطائنی می‌رسید. به دست بعضی از نمایندگان امام ۸۰ هزار دینار و… هم بود.

مسئله‌ی غیبت در بین امامان

وی ادامه داد: وقتی حضرت موسی بن جعفر (ع) به شهادت رسید آمدند به مردم گفتند آقا غیبت کرده است و مسئله‌ی غیبت هم در جامعه‌ی شیعی یک مسئله‌ی پیش پا افتاده بود. ائمّه اجازه نمی‌دادند در زمان خودشان مسئله‌ی غیبت فراموش بشود و مسئله‌ی غیبت و امام زمان به عنوان کسی که حسن ختام عالم است هم رقبای زیادی داشت کما این‌که در زمان ائمّه‌ی ما برای مثلاً پسر امیر المؤمنین (ع) عدّه‌ای قائل به غیبت شدند، برای امام باقر، برای امام صادق و برای موسی بن جعفر (ع) عدّه‌ای غیبت را قائل شدند. زمان خود امام جواد (ع)، حضرت عبد العظیم (ع) با آن عظمت علمی، امامزاده پیش امام جواد (علیه السّلام) آمد و گفت: یا بن رسول الله، آیا شما مهدی موعود هستید؟ چون مسئله‌ی دوازده امامی برای همه‌ی شیعیان روشن نبود. این‌ها مسائلی بود که جزء اسرار بسیار مخفی بود.

وی افزود: شما می‌بینید که حضرت عبدالعظیم (ع) در زمان امام جواد (ع) نمی‌داند مهدی موعود چه کسی است ولی در آن روایت معروف که نزد امام هادی (ع) می‌رود و دین خود را عرضه می‌کند و اسامی ائمّه (علیهم السّلام) را می‌گوید تا امام زمان (ع) می‌شمارد؛ یعنی اواخر عمر خود این مسئله را فهمیده است. بعضی از شیعیان مهم فوت کردند و نفهمیدند امام بعد از آن امام چه کسی است چون به خاطر خوف در دوران تقیه هستیم لذا این فضای مهدی موعود خیلی گرم است و ائمّه‌ی ما هم نمی‌گذاشتند خاموش بشود. مسئله‌ی مهدویت برای مردم ملموس بود لذا وقتی گفتند امام کاظم (ع) غیبت کرده و از دنیا نرفته است برای مردم قابل قبول بود.

وی گفت: واقفه بزرگترین شکاف را در تشیّع ایجاد کرد به گونه‌ای که در برهه‌ای اکثریت شیعه را از بین برد. در زمان حضرت رضا (ع) اکثریتی از شیعه، واقفی شدند و از حضرت جواد (ع) برگشتند. در همان اثنا، عموی امام جواد(ع)، ابراهیم با آن‌ها هم‌پیمان شد و شهادت داد که پدر من را دفن نکرده‌اند و او غیبت کرده است. برای ما امام هفت ساله و هفتاد ساله و هفتصد ساله، هفت هزار ساله فرق ندارد ولی برای قوّت و بسط ید او در کار اثر دارد.

پرداخت رشوه در جهت پیشبرد اهداف واقفه

این کارشناس دینی اظهار داشت: واقفه به علّت این‌که می‌خواستند روی امام کاظم (ع) توقّف کنند عملاً امام رضا و امام جواد (ع) را کذّاب معرفی می‌کردند؛ یعنی آن‌ها به دروغ می‌گویند امام هستند. بعد شروع کردند به پرداختن رشوه. چند نفر جلوی این کار را گرفتند که اگر نگرفته بودند امروز احدی شیعه نبود. علیّ بن جعفر، یونس بن عبد الرّحمان، صفوان بن یحیی همان صفوان جمّال معروف- از جمله‌ی این افراد بودند. وقتی می‌خواستند به آن‌ها رشوه پرداخت کنند آن‌ها نپذیرفتند. آن‌ها توانستند به پسر امام رشوه بپردازند ولی به این افراد نتوانستند. علیّ بن جعفر عموی پدر امام جواد (ع) است و آن دو نفر هم از یاران امام هستند. جریان واقفه به شدّت فشار می‌آورد برای این‌که بگویند امام رضا و بعد امام جواد (ع) دروغ می‌گویند و امام اصلی غایب است.

به دنیا آمدن امام جواد (ع) و غربت امام رضا (ع)

وی ادامه داد: واقعاً حیرت‌آور است که امام جواد (ع) در آن برهه از زمان چگونه در آن جامعه امامت کرده است. به دلیل این‌که دشمن های جدّی در درون اطرافیان ایشان بودند. امام جواد (ع) در شرایطی به امامت می‌رسد که در کتاب کافی اگر نگاه کنید می‌بینید عموهای حضرت به امام رضا (ع) گفتند: او فرزند شما نیست. به دلیل این‌که امام جواد (ع) فرزند کنیز بود و مادر گرانقدر و عظیم الشّأن ایشان که رحم امام‌پرور داشت و شخصی مثل مریم کبری باید نوکری درگاه او را کند نمی خواهم جسارت کنم- از خطّه‌ی آفریقا بود. چهره‌ی مبارک امام جواد (ع) تیره بود. حتّی در بعضی از نقل‌ها گفته‌اند «أسوَد». البتّه مبالغه کرده‌اند تا حضرت را تخریب کنند ولی چهره‌ی حضرت از امام رضا (ع) متفاوت بود، موهای مبارک او مجعّد بود. ظاهر امام جواد (ع) شبیه امام رضا (ع) نبود. ببینید این حاسدان باید چقدر وقیح باشند که آمدند به امام رضا (ع) می‌گفتند «أشهَدُ انَّکَ لَستَ بِإمَامٍ» شهادت می‌دهم که تو امام نیستی. حضرت می‌فرمود: برای چه؟ می‌گفتند: خودت گفتی فقط امامت دو برادر متعلّق به حسنین (ع) بوده و تو هم که پسر نداری پس باید یکی از برادرانت امام بعد از تو بشوند و چون امامت دو برادر یک بار شده و دو بار نیست پس تو امام نیستی.

وی افزود: وقتی امام رضا (ع) فرزنددار شد کسانی که «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» بودند قیافه شناس آوردند تا تشخیص دهد امام جواد فرزند امام رضا هست یا نه! شخصی که قیافه‌شناس بود از نحوه‌ی راه رفتن ایشان تشخیص داد و آن ابلهان بدبخت، قول صادق مصدَّق، تالی تلو رسول الله (ص) را نپذیرفتند و حرف آن قیافه‌شناس را که معلوم نبود چه کسی بود را پذیرفتند! او را آوردند و گفت: هیچ کدام از این افراد پدر این آقا نیست، عموها و بقیه هر کدام حدس می‌زدند بود. آن کسی که دارد باغبانی می‌کند مثل این آقا راه می‌رود. اگر این کودک پدری در این عالم داشته باشد باید او باشد. و آن‌ها پذیرفتند.

مشکل رویارویی با غلات

وی ادامه داد: یکی از مشکلات امام مسئله‌ غلات است؛ این غلات از طرف حکومت‌ها اجیر می‌شدند، آن‌ها محب نبودند. در یک بحث در دانشگاه امام صادق (ع) نزدیک به صد دقیقه در مورد غلات مبغض بحث کردیم. غلاتی که ظاهراً در حبّ اهل بیت (ع) افراط می‌کردند دشمن ائمّه (ع) بودند؛ یعنی نمی‌خواستند ائمّه (ع) وجود داشته باشند. این راه حقّه‌ای بود برای این‌که مردم را از اطراف امام پراکنده کنند.

وی افزود: مثلاً اگر امام می‌خواست بی‌پرده از ولایت باطنی خود صحبت کند، غلات سوء استفاده می‌کردند. کار خیلی سخت بود. نفوذی حکومت بود. اگر نمی‌خواست بگوید، مردم چگونه باید امامت در کودکی را متوجّه می‌شدند؟

کاشانی گفت: این‌که امام رضا (ع) در اواخر عمر خود فرزنددار شد سرّی داشت؛ چون هم باید امامت در زمان کودکیِ امام زمان (ع) تثبیت می‌شد. قرار بود امام جواد (ع) بار امام زمان را به دوش بکشد، مسئله‌ی امامت در کودکی را حل کند.

زندگی امام جواد (ع) تحت نظر حکومت

این کارشناس دینی اظهار داشت: یکی از غربت های امام جواد (ع) این است که آقازاده و همسر اصلی او در مدینه هستند و امام در بغداد در منطقه و شهرک حکومتی زندگی می‌کنند. البتّه مثل امام هادی (ع) محصور نیست که در پادگان باشد ولی دسترسی به امام خیلی سخت است. خانواده‌ی اصلی ایشان و آقازاده‌ی ایشان که امام هادی (علیه السّلام) باشد در مدینه هستند.

وی ادامه داد: در بین امامان ما و معصومین چند امام همسر بد داشتند. مثلاً یکی از همسران حضرت زین العابدین (صلوات الله علیه) امراه‌ی ناصبیه‌ی شیبانیه بوده ناصبی بوده- حضرت او را طلاق می‌دهد. امّا سه معصوم ما توسط همسر خود به شهادت رسیدند.

مظلومیت‌های امام حسن و امام جواد (ع)

وی افزود: در میان ائمّه‌ی ما دو بزرگوار هستند که توسط همسر خود کشته شدند. به دلایلی امام جواد (ع) از غریب مدینه، امام حسن (ع) مظلوم‌تر است. چند مظلومیت برای امام جواد (ع) وجود دارد. اوّلاً نوشته‌اند وقتی همسر آن حضرت به او سم داد در همان ساعت از پا در آمد. این‌که بحث می‌کنند شوکران بوده یا هلاهل من در تاریخ زیاد گشتم و منبع معتبری پیدا نکردم ولی این را دیده‌ام که به هر کدام از معصومین ما سم دادند مدّتی بیمار شدند ولی برای امام جواد (ع) نوشته‌اند «قُتِلَ فِی سَاعَتِه» در دم حضرت را از پا انداخت. من مدّتی فکر می‌کردم این‌جا بر خلاف امام حسن (ع)، حضرت جواد (ع) به امّ الفضل فرمود: خدا تو را لعنت کند، خدا تو را به دردی دچار کند که درمان نداشته باشد. فکر می‌کردم چرا امام جواد (ع) او را نفرین کرد تا این‌که به این روایت رسیدم. این روایت این‌طور می‌گوید: امام هادی (ع) که صاحب عزا است و حدود هشت ساله است و در مدینه زندگی می‌کرد. یک نفر را آورده بودند که به حضرت کتابت بیاموزد. بالاخره به اندازه‌ی فهم آن‌ها یا هر چیزی که بود حضرت در تقیه بود، نشسته بود و داشت می‌نوشت. من در دو منبع از منابع قدیمی دیده‌ام که نوشته‌اند: حضرت مشغول کتابت بود، «بَکَی بُکَاءً شَدیداً» در مورد امام هادی (ع) نوشتند. ایشان به شدّت شروع به گریه کردند. هر چقدر این معلّم خط پرسید: آقا جان چه شده است؟ حضرت سکوت کردند و از مجلس خارج شدند و داخل خانه رفتند، طوری گریه کردند که اهل خانه شروع کردند به گریستن. عمّه‌ی ایشان یا عمّه‌ی پدر ایشان که کنیه‌ی او امّ ابیها بود حضرت را در آغوش گرفت و عرض کرد: عمّه جان، چه شده است؟ فرمود: پدر من را کشتند. امام هادی (ع) در مدینه است و امام جواد (ع) در بغداد است. گفت: خدا آن روز را نیاورد، از کجا فهمیدی؟ فرمود: آن حالی که نسبت به حضرت حق در من ایجاد شده و آن مسئولیتی که بر دوش خود احساس می‌کنم این وصیّت پدرم است که یعنی به امامت رسیده‌ام.

وی ادامه داد: این مصائبی که من از امام جواد (علیه السّلام) برای شما گفتم، این همه مصیبتی که حضرت خود می‌بیند که فرزندش امام هادی (سلام الله علیه) ظاهراً خردسال است و باید چه مصائبی را تحمّل کند لذا شاید به این دلیل بود که امّ الفضل را لعن فرمود.

جود دنیوی و اخروی امام جواد(ع)

این کارشناس دینی گفت: نامه‌ای از حضرت امام رضا رسیده است که در بحار، جلد ۵۰، صفحه‌ی ۱۰۲ است که حضرت به فرزندشان نامه نوشتند که شنیدم تو را وقتی از خانه می‌خواهند بیرون ببرند از در پشتی بیرون می‌برند، بعضی از عموهای تو دوست ندارند عظمت تو را ببیند، این‌ها بخل دارند. از در پشتی نرو، از در اصلی برو. هیچ وقت جیب تو خالی از کیسه نباشد. کمتر از ۲۵ دینار در کیسه نگذار. هر کسی آمد مقابل تو دست خالی او را رد نکن. این جود دستور و وصیت امام رضا (ع) است و حضرت هم چنین کرد.

وی در پایان اظهار داشت: آن چیزی که می‌خواهم اضافه کنم این روایت قدیمی است که ابن شاذان نقل کرده است، یک روایتی داریم که در شأن ملکوتی اهل البیت خیلی عجیب است. درباره‌ی حضرت جواد او حرف عجیبی زده است. برای هر یک از معصومین صفتی دارد مثلاً برای امام هادی دارد «خَطِیبُ شِیعَتِهِ وَ مُزَوِّجُهُمُ الْحُورَ» به امام جواد که می‌رسد، می‌فرماید «مُنْزِلُ أَهْلِ الْجَنَّهِ فِی دَرَجَاتِهِمْ» یعنی امام جواد (ع) هر کس را در در بهشت در جای خود آن فرد جا می‌دهد و هرکس به برکت جواد الائمه (ع) جایگاه خود را می‌یابد. یعنی جود امام جواد فقط برای این دنیا نیست، جود امام جواد (ع) در دنیا وصیّت امام رضا است. ولی در قیامت اهل جنّت یعنی همه‌ی انبیاء و صالحین و اولیاء و شهداء و ابرار «مُنْزِلُ أَهْلِ الْجَنَّهِ» هم می‌شود گفت، «فی دَرَجَاتِهِمْ» هر کدام از اهل بهشت می‌خواهند آن‌جا جایی به دست بیاورند باید امام جواد (ع) روزی کند، لذا چشم انبیاء به دست امام جواد است. لذا امام جواد «جوادُ الدُّنیا و الأخره» جواد روز قیامت است.

۱۷ استفتاء جدید از دفتر مقام معظم رهبری منتشر شد

مقام معظم رهبری

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری استفتائات جدید ویژه تیرماه را منتشر کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری استفتائات جدیدی که پیرامون احکام از دفتر رهبر انقلاب سوال می شود را ماهانه منتشر می کند. سوالات زیر ویژه تیرماه است که در ادامه می خوانید؛

موسیقی در کلاس هنر

س۱. من دانش آموز هستم، گاهی اوقات در کلاس هنر آهنگ گذاشته می شود و من نمی توانم کلاس را ترک کنم حکم چیست؟

ج. هر موسیقی که به نظر عرف لهوی و مُضلّ عن سبیل الله* باشد، حرام است و تشخیص آن موکول به نظر عرفی مکلّف است و اگر موسیقی این گونه نباشد به خودی خود اشکال ندارد.
بنابراین اگر موسیقی از نوع حرام باشد، با تحقق شرایط نهی از منکر، بر شما بیشتر از نهی زبانی از منکر واجب نیست، و در صورتی که مؤثر واقع نشود، واجب است که از گوش دادن به غنا و موسیقی حرام اجتناب کنید، و اگر به طور غیر ارادی صدای موسیقی حرام و غنا به گوش شما برسد، چیزی بر شما نیست.

*مضلّ عن سبیل الله یعنی به سبب ویژگی‌هایی که دارد انسان را از خداوند متعال و معنویات و فضائل اخلاقی دور کرده و به سمت بی‌بندوباری، بیهودگی و گناه سوق دهد.

رفت و آمد های خانوادگی با نامحرم

س۲. در رفت و آمد های خانوادگی، سخن گفتن با نامحرم و یا شوخی های به جا و معمولی در جمع خانوادگی که نامحرم هم حضور دارد چه حکمی دارد و تا چه حدَ مجاز هستیم؟

ج. با حفظ حریم ضوابط شرعی و مقررات اسلامی و پرهیز از هرگونه عمل و رفتاری که آمیخته به ریبه و یا موجب ترتب فتنه و فساد باشد، مانع ندارد.

قرائت اشتباه در نماز

س۳. بنده در تلفظ لغات در نمازخیلی دقت می کنم وسعی می کنم که درست تلفظ کنم.
چندی در نماز یومیه سوره کوثر را می خواندم و فکر می کردم عبارت «وانحر» با “ه‍” می باشد، برای همین آن را به صورت “ه‍” تلفظ می کردم. حکم نمازهای ‌گذشته ی من چیست؟

ج. نمازهایی را که با اعتقاد به صحت به صورت مذکور خوانده اید، صحیح است.

نماز در حدّ ترخّص

س۴. مسافری که به وطن خود می رود، وقتی به حدّ ترخّص برسد، نمازش چگونه است؟

ج. رسیدن به حدّ ترخّصِ وطن، برای تمام خواندن نماز، کافی است؛ ولی احتیاط در تأخیر تا ورود به شهر است.

س۵. مسافری که به جایی می رود که می خواهد ده روز در آنجا بماند، وقتی به حدّ ترخّص برسد، نمازش چگونه است؟

ج. رسیدن به حدّ ترخّص شهری که قصد ماندن ده روز را دارد، بنا بر احتیاط واجب موجب اتمام نیست. و احتیاط واجب در جمع بین قصر و اتمام و یا تأخیر در نماز تا ورود به شهر است.

وجود مانع در اعضای وضو

س۶. اگر بعد از گذشت مدتی از وضو، متوجه وجود مانع در اعضای وضو شوم، و ندانم این مانع از قبل بوده یا خیر، آیا دوبار وضو بگیرم، و نماز بخوانم؟

ج. اگر بعد از وضو چیزی که مانع از رسیدن آب است در اعضای وضو ببیند، و نداند موقع وضو بوده یا بعد پیدا شده، وضوی او صحیح است. ولی اگر بداند که ‌در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، احتیاط واجب آن است که دوباره وضو بگیرد.

اجاره دادن آشپزخانه مسجد

س۷. توسط اهالی محل برای آشپزی مراسمات مسجد، آشپزخانه ای بنا گردیده که درسال معمولًا دهه ی اوّل محرّم در آن آشپزی می شود، و بقیه ی مدت سال، مکان مذکور خالی و بلااستفاده است، وهیچ گونه مدرکی دال برموقوفه بودن مکان مذکور نیست، سؤال این است که آیا هیئت امنا و اهل محل، می توانند مکان مذکور را به نفع مسجد اجاره بدهند؟ که هم کمکی برای مخارج مسجد باشد، وهم یک عدّه از اهل محل، مشغول به کار شوند؟ البته مشروط به این که در همان ایام دهه ی اول محرم، مکان مذکور راخالی کنند، و مراسم آشپزی در آن مکان، طبق معمول صورت بگیرد؟

ج. در فرض سؤال با اجازه ی متولّی شرعی، اشکال ندارد.

عبور از میقات بدون احرام

س۸. فردی که در سفر حج یا عمره اصلاً مُحرم نمی شود، ولی هنگام انجام اعمال طواف و سعی و تقصیر انجام می دهد، آیا وظیفه ای بر ذمه اش قرار می گیرد؟

ج. اگر بدون عذر این کار را انجام دهد مرتکب گناه شده است و در صورت امکان واجب است برگردد و از میقات محرم شود.

تکلیف پسر به حج مادر

س۹. خانمی در زمان حیات به استطاعت رسیده، و فیش حج نیز خریداری نموده اند .پس از چندی ایشان فوت می نمایند. ورثه فیش را فروخته و مال را تقسیم می نمایند .
این خانم فرزند پسری دارند که ۳۰ ساله و دارای زندگی است،
۱) آیا بر پسر ایشان واجب است که به نیابت از مادر حج بروند و در ضمن این که پسر مرحومه مستطیع بوده یا نبوده باشند چه حکمی دارد ؟
۲) آیا می توان اجیر گرفت و شخصی غیر از پسر نائب شود ؟

ج . اگر خانم یادشده در اولین فرصت اقدام نموده و امکان تشرف برای وی بوجود نیامده، حج بر او واجب نیست و در غیر این صورت باید از اصل ترکه حج و لو میقاتی برای او انجام گردد.
حج مادر فی نفسه بر عهده پسر نمی باشد؛ و اگر خودش مستطیع باشد نمیتواند حج نیابی انجام دهد. و اجیر گرفتن در هر صورت صحیح است

نیابت از چند نفر در حج

س۱۰. آیا من می توانم در یک سفر حج ، به جای افراد مختلف و به عنوان نایب آنان حج بجا آورم؟ و البته هزینه های متعارف را هم آنان متقبل می شوند ؟

ج. نیابت از چند نفر برای انجام حج واجب در یک سال صحیح نیست و در غیر واجب مانع ندارد.

وام برای خرید فیش حج

س۱۱. گرفتن وام به قصد خرید فیش حج اشکال شرعی دارد یا خیر؟

ج. کسی که هزینه ی رفتن به حج را در اختیار ندارد، اما می تواند قرض بگیرد و سپس به سادگی قرض خود را ادا کند، واجب نیست که خود را با قرض گرفتن مستطیع کند، اما اگر بگیرد، حج بر او واجب می شود.

وصیّت برای اهدای جسد، جهت تشریح

س۱۲. آیا با وجود امکان استفاده از جسد غیر مسلمان، جایز است برای تحقیقات و آموزش های علمی، جسد مسلمان را تشریح کنند؟
اگر مسلمانی وصیت کرده باشد که از جسد او برای تحقیقات و آموزش استفاده کنند، چه حکمی دارد؟

ج. جایز نیست؛ و وصیّت، مجوّز عمل غیر مشروع نمی شود.

اثبات سیادت

س۱۳. شایع شده که خانواده و عشیره ی ما از سلاله ی سادات هستند، لکن دلیل قانع کننده ای نیافتم، از حیث این که این ماجرا بسیار مهم است،​ و در بسیاری از مسائل شرعی دخالت دارد، وظیفه ی ما در این مورد چیست؟

ج. اگر شخصی در منطقه خود معروف و مشهور به سیادت باشد، و سیادت او را کسی انکار نکند، برای اثبات سیادت کافی است؛ و تا زمانی که سیادت خود را با اطمینان یا با استناد به دلیل شرعی احراز نکرده اید، احکام و آثار شرعی سیادت بر شما مترتّب نمی شود.

استفاده از وام دیگران

س۱۴. آیا کسی که نیاز مبرم به وام دارد، می تواند وام ازدواج شخص دیگری را در إزاء مبلغی پول از او دریافت کند، و اقساط آن وام را پرداخت نماید؟

ج. اگر بانک وام ازدواج را به یکی از زوجین بدهد، دریافت آن مبلغ از آن فرد، قرض گرفتن از او می باشد؛ و پرداخت مبلغی علاوه بر اصل وام، ربا و حرام است.

قبول مسئولیت در حدّ توان

س۱۵. برای یک کار فرهنگی از سوی تشکّلی به من اعلام شده که حضورم لازم است، و شخص دیگری نیست. با توجّه به این که بنده علم به آن دارم که فرصت کافی ندارم، و از پس کار محوّل شده بر نمی‌آیم، وظیفه ی من چیست؟

ج. اگر توان انجام کار محوّله را ندارید، از پذیرش آن امتناع کنید. و اگر اجرت می گیرید، اجیر شدن درکاری که توان انجام آن را ندارید، مشروعیت ندارد.

خمس قرض الحسنه ی مستأجر

س۱۶. آیا به مبلغی که صاحب خانه از مستأجر به عنوان قرض الحسنه (رهن) می‌گیرد، خمس تعلّق می گیرد؟

ج. مبلغ مذکور خمس ندارد.

کپی کتاب

س۱۷. دانشجو هستم، و طبق روال باید کتاب هایی برای دروس تهیه کنم .اگر به جای خرید کتاب از کتاب های دوستان کپی بگیرم(یعنی کپی از مطالب کتاب تهیه کنم برای امتحانات) و از روی این کپی درس بخوانم، آیا این کپی جایزاست؟

ج. به طور کلی از استفاده و خرید و فروش و کپی‌برداری، بنابر احتیاط خودداری کنید، مگر این که بدانید صاحبان آن، اجازه داده‌اند؛ و در صورت کپی برداری بدون اذن، بنابر احتیاط لازم است، رضایت آنان جلب شود.