بایگانی ماهانه: اسفند ۱۳۹۳

تعداد بازدید: 467

اسلام ونوروز

دیدگاه اسلام در رابطه با نوروز
ظهور اسلام و برخورد مسالمت آمیز آن با سایر ادیان و آیین‌ها از جمله اعتقادات مذهبی و ملی ایرانیان موجب شد که مراسم و آداب مربوطه، به یکباره از جامعه اسلامی ایران رخت بر نبندد، فقط با مسلمان شدن تدریجی ایرانیان از وسعت آنها کاسته شد. طی گذشت ایام، زمانی که برخی از سنت‌ها و آداب در تضاد آشکار با اعتقادات و رسوم گذشته قرار می‌گرفت ایرانیان می‌کوشیدند سنت کهن ملی را در قالب سنن اسلامی باز یابند و به عبارت روشن‌تر سنت‌های ملی ایرانی را با سنت‌های اسلامی در آمیختند.
در اسلام و به ویژه آیین تشیع به نوروز به عنوان روزی خجسته نگریسته شده و بر گرامی داشتن آن تأکید شده است. از دیدگاه شیعه، نوروز روز ظهور امام زمان است.
آورده اند که در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این چیست؟ گفتند که امروز نوروز است. پرسید که نوروز چیست؟ گفتند: عید بزرگ ایرانیان. فرمود: «آری، در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند عسکره چیست؟ فرمود عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده کرد و ابرها را فرمود که به آنان ببارند.» از این روست که پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول کرد و جام را میان اصحاب خود قسمت کرده و گفت کاش هر روزی بر ما نوروز بود.
هم چنین گفته اند: در عصر خلافت امیرمومنان على(ع), مجوسیان چند ظرف نقره که در آن شکر ریخته بودند, در نوروز به آن حضرت هدیه کردند, آن حضرت هدیه آنها را پذیرفت و شکر ها را بین یاران خود تقسیم کرد, و آن ظروف را به عنوان جزیه (مالیات سرانه آنها) قبول کرد. بنابر همان روایت امام صادق(ع), حادثه شگفت زنده شدن هزاران نفر از بنى اسرائیل قبل از اسلام ـ به فرمان خدا که در آیه ۲۴۳ بقره به آن اشاره شده است ـ در نوروز رخ داده است.
احترام نوروز در اسلام هر چند که به مذهب شیعه منحصر نیست، اما چنان در میان شیعیان فراگیر است که حتی روایاتی از امامان شیعه در بزرگداشت نوروز نقل شده است. در کتاب بحارالانوار علامه مجلسی درباره نوروز روایات متعددی وجود دارد، در جلد ۵۹ بیش از‪ ۴۵ صفحه به نقل از امام صادق نقل شده‌است که «معلی بن خنیس گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت: آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است که ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یکدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند که این بزرگداشت نوروز به علت امری کهن است که برایت بازگو می کنم تا آن را دریابی به معلی بن خنیس فرمودند: «ای معلی! همانا نوروز روزی است که پروردگار جهان از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش کنند، به او شرک نورزند و به پیامبران و امامان ایمان بیاورند، نوروز اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرد و بادهای ناگهانی وزیدن گرفت و ستاره زمین در چنین روزی ایجاد شد، روزی است که علی در نهروان پیروز شد و گل های زمین در آن روز خلق شد، در چنین روزی کشتی نوح بر کوه جودی نشست، همان روزی که جبرئیل بر پیامبر نازل شد، همان روزی که ابراهیم بت ها را شکست، روزی که پیامبر، علی را بر دوش خود حمل کرد تا بت های قریش را سرنگون کند. همان روزی است که خداوند به یاران خود فرمود تا با علی(ع) به عنوان امیر المومنین بیعت کنند. همان روزی است که قائم آل محمد(ص) و اولیای امر در آن ظهور می کنند و همان روزی است که قائم بر دجال پیروز می شود و او را در کنار کوفه بر دار می کشد و هیچ نوروزی نیست که ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست». و فرمودند: «یکى از پیامبران بنى اسرائیل از خداوند پرسید چگونه مردمانى را که خارج شدند، زنده مى کند. خداوند بدو وحى کرد که در
نوروز، آب بر قبر آنان بپاشد و آن، اولین روز سال فارسیان است و آنها زنده شدند، در حالى که سى هزار نفر بودند.» از همین جا پاشیدن آب در نوروز، سنّت شده است.
علامه مجلسی در “السماء‌والعالم” از امام صادق‌ علیه‌السلام نیز حدیثی را بدین مضمون نقل می‌کند: «در آغاز فروردین، آدم آفریده شد و آن روز فرخنده‌ای است برای طلب حاجت‌ها و برآورده شدن آرزوها و دیدار پادشاهان و کسب دانش و زناشویی و مسافرت و داد و ستد. در آن روز خجسته بیماران بهبودی می‌یابند و نوزادان به آسانی زاده می‌شوند و روزی‌ها فراوان می‌گردد.» مجلسی در کتاب زادالمعاد گزارش می‌کند که در کتب غیر مشهوره روایت کرده‌اند که در وقت تحویل سال این دعا را بسیار بخوانید: «یا مقلب‌القلوب والابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال.»
شیخ کلینى (م‏۳۲۹ق) در «الکافى» چنین روایت مى کند: «ابراهیم کرخى مى گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم که: شخصى مزرعه اى دارد. روز مهرگان یا نوروز، هدایایى به او داده مى شود و قصد تقرّب جُستن به وى را ندارند [آیا بپذیرد؟ ]. فرمود: آیا نمازگزار هستند؟ گفتم: آرى. فرمود: باید هدیه آنان را بپذیرد و تلافى کند. به درستى که رسول خدا فرمود: اگر برایم ران بُزى هدیه آورند، مى پذیرم و این، جزو دیندارى است و اگر کافر یا منافقى ران گاو یا گوسفندى برایم هدیه آورد، نخواهم پذیرفت و این هم جزو دیندارى است. خداوند، خوراک و دستاورد مشرک و منافق را براى ما روا نداشته است.»
شیخ صدوق (م‏۳۸۱ق) در «کتاب من لایحضره الفقیه» آورده است که در روز نوروز به امیرالمؤمنین علیه السلام گفته شد: الیوم النیروز. حضرت فرمودند: اصنعوا کل یوم نیروزا هر روز را نوروز کنید. و نقل دیگر همان روایت آن که حضرت فرمود: نیروزنا کل یوم. این همان روایتى است که در آن گفته شده در روز نوروز به آن حضرت، پالوده هدیه کردند و حضرت این پاسخ را دادند.
قطب الدین راوندى (م ۵۷۳) حدیثى در باره نوروز، در کتاب لب اللباب خود آورده است: عن رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم : ابدلکم بیومین یومین، بیوم النیروز و المهرجان، الفطر و الاضحى. دوروز را براى شما جانشین دوروز کردم. عید فطر و قربان را بجاى عید نوروز و مهرگان قرار دادم.
مُحدث نورى (م‏۱۳۲۰ق) در «مستدرک الوسائل» به نقل از کتاب حسین بن همدان آورده است: مفضّل، فرزند عمر از امام صادق(ع) نقل مى کند که: خداوند بر حزقیلْ وحى فرستاد که: «این روز، روزى گرامى و بلند مرتبه نزد من است. با خود عهد کرده ام هر مؤمنى در این روز از من حاجتى بخواهد آن را برآورده سازم و آن روز، نوروز است».
ابن شهرآشوب (م‏۵۸۸ق) در کتاب «المناقب» روایت مى کند: آورده اند که منصور به امام کاظم(ع) پیشنهاد کرد که نوروز را براى تبریک و شاد باش و گرفتن هدایا جلوس کنند. حضرت کاظم در جواب فرمود: من در میان روایت هاى جدّم رسول خدا(ص) جستجو کردم و تأییدى براى این عید نیافتم. همانا این سنّت فارسیان است که اسلام، آن را نابود ساخته است و پناه مى برم به خدا که آنچه را اسلامْ نابود ساخته، زنده بدارم. منصور گفت: «این کار را جهت اداره نظامیان انجام مى دهیم و شما را به خداوند سوگند مى دهم که جلوس داشته باشید». آن گاه حضرت پذیرفت و فرمانروایان و لشکریان، براى تبریک آمدند و هدایایى با خود آوردند. خدمتگزار منصور، بالاى سر حضرت ایستاده بود و هدایا را مى شمرد. آخرین نفر، مردى کهن سال بود. به امام کاظم(ع) گفت: «اى فرزند دختر پیامبر خدا! من مردى تهى دستم و مالى ندارم تا هدیه دهم؛ ولى چند بیت شعر که جدّ من درباره جدّتان حسین(ع) سروده، به شما هدیه مى کنم». حضرت فرمود: «هدیه‏ات را پذیرفتم. بنشین. خداوند به تو برکت دهد!» آن گاه حضرت، سر بلند کرد و به خدمتگزار منصور گفت که نزد منصور روانه شود و این هدایا را برایش بازگو کند. خدمتگزار رفت و باز گشت و گفت
منصور گفته است: «این هدایا از آنِ شماست. هر چه مى خواهید با آنها انجام دهید». امام کاظم(ع) هم به پیرمرد فرمود: «این اموال را به عنوان هدیه براى خودت بردار».
البته روایاتى که در شإن نوروز، از امامان معصوم(ع) به ما رسیده، متعارض است یعنى بعضى از روایات، آن را ستوده اند و بعضى (مثل روایت امام کاظم(ع)) آن را بازمانده دوران جاهلیت دانسته اند که اسلام آن را محو کرده است, ولى بعد از کند و کاو همه جانبه مى توان چنین نتیجه گرفت که: روایات در تایید و ستایش نوروز بیشتر از روایت یا روایات سرزنش گونه است و سیره علماى بزرگ و مراجع تقلید، در شان نوروز، بیانگر آن است که نوروز، از روزهاى برجسته و مبارک است, اما اطلاق عید براى چنین روزى, از دیدگاه اسلام پذیرفتنى نیست؛ چرا که در اسلام به طور رسمى چهار روز عید است: عید فطر، عید قربان، عید غدیر و روز جمعه.
در کتاب مفاتیح‌الجنان که طی دهه‌‌های گذشته یکی از بزرگ‌ترین کتاب‌های مورد رجوع عموم برای انجام مستحبات مذهبی بوده به نماز عید نوروز اشاره شده که نمازی است توأم با قرائت سوره حمد و سوره‌های قدر، کافرون، توحید، فلق و ناس و بسیار شبیه به نمازی است که ضمن آداب و اعمال روز جمعه و روز عید غدیر خم وارد شده است.
روایت خنیس به نقل از امام صادق علیه‌السلام در مفاتیح الجنان چنین است که فرمودند: چون نوروز شود غسل کن و پاکیزه‌ترین جامه‌های خود را بپوش و به بهترین بوی‌های خوش خود را معطر گردان پس چون از نمازهای پیشین و پسین و نافله‌های آن فارغ شدی، چهار رکعت نماز بگذار یعنی هر رکعت به یک سلام و در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه اناانزلنا و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل یا ایهاالکافرون و در رکعت سوم بعد از حمد ده مرتبه قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بخوان و بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا را بخوان.
دعای مخصوص عید نوروز، با درود و صلوات بر رسول اکرم صلی‌‌الله علیه‌وآله و آل او و اوصیا و همه انبیا و رسولان آغاز می‌شود آنگاه با فرستادن درود بر ارواح و اجساد ایشان ادامه می‌یابد. در این دعا آمده است: (هذا الذی فضله و کرمته و شرفته و عظمت خطره) این فراز با اندکی جابجایی در کلمات در دعای مخصوص ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن نیز آمده است. فراز پایانی دعای مخصوص عید نوروز : ( اللهم …. ما فقدت من شی فلا تفقدنی عونک علیه حتی لا اتکلف مالا احتاج الیه یا ذالجلال و الاکرام ) از آن جهت که در آن سخن از گم شدن و گمشده‌ها به میان می‌آید بیش از اندازه قابل توجه است زیرا، چنانکه نقل شده است عید نوروز همان روزی است که حضرت سلیمان علیه‌السلام انگشتری خویش را پس از مدتی پیدا کرده است.
با توجه به این که عباسیان بیش از پنج سده نفوذ سیاسی و دینی خود را در جهان اسلام – با فراز و نشیب بسیار – حفظ کردند، می‌توان دریافت که بزرگداشت نوروز از سوی خلفای این سلسله تا چه حد در استمرار و گسترش آن تأثیر گذار بوده است. به شهادت تاریخ، در دستگاه خلافت عباسی نوروز عظمتی خاص داشت. برگزاری جشن نوروز در دوره صفویه به ‌ویژه با نگاه به احادیثی که محدثین بزرگ این دوره همچون علامه مجلسی درباره نوروز نقل کرد‌ه‌اند، قابل ارزیابی است. از این گذشته بزرگ‌ترین نماد آیین نوروز که «هفت سین» است، فلسفه‌ای باستانی و اسلامی دارد. محمد علی دادخواه که در پژوهشی که با عنوان «نوروز و فلسفه هفت سین» به نگارش در آورده، در این باره می‌نویسد:‌ «عدد هفت برگزیده و مقدس است. در سفره نوروزی انتخاب این عدد بسیار قابل توجه است. ایرانیان باستان این عدد را با هفت امشاسپند یا هفت جاودانه مقدس ارتباط می‌دادند. در نجوم عدد هفت، خانه آرزوهاست و رسیدن به امیدها را در خانه هفتم نوید می‌دهند. علامه مجلسی می‌فرماید: آسمان هفت‌ طبقه و زمین هفت طبقه است و هفت ملک یا فرشته موکل برآنند و اگر موقع تحویل سال، هفت آیه از قرآن مجید را که باحرف سین شروع می‌شود بخوانند آنان را از آفات زمینی و آسمانی محفوظ می‌دارند.» همچنین تقدس دینی لحظه تحویل سال چنان در نظر مردمان پر رنگ است که در شهرهای مقدس مردم به امامزاده‌ها و اماکن متبرکه می‌روند.
پس از ظهر اسلام و گسترش آن به ایران زمین با توجه به کتب فقها و متون سنت از آداب نوروز در اسلام می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱- غسل نوروز: « اذا کان یوم النیروز فاغتسل…» وقتی نوروز شد غسل کن. بر طبق این حدیث غسل کردن از آداب نوروز محسوب می شود.
۲- هدیه نوروز: هدیه دادن در نوروز از قدیم الایام مرسوم بوده است. در اسلام نیز این رسم با همان کیفیت تأیید شده است. یعنی رسم هدیه دادن بطور کلی مورد پذیرش واقع شده است در برخی از موارد حتی معصوم سفارش داده بودند که به یکدیگر هدیه دهید.
۳- دید و بازدید: «… تهادو و تواصلو فی الله » بخاطر خدا به یکدیگر هدیه داده و صله رحم کنید. دید و بازدید و تبریک نوروزی به عنوان یکی از آداب نوروز برشمرده شده است با توجه به آن اسلام این رسم پسندیده را در نوروز تأیید کرده، هر چند در ایام دیگر سال واجب است و معنای آن اینست که در همه احوال صله رحم واجب بوده اما در نوروز این وجوب تأکید بیشتری داشته.
۴ و ۵- لباس تمیز پوشیدن و معطر شدن: « قال: اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک…» وقتی نوروز شد غسل کن و بهترین و پاکیزه ترین لباسهایت را بپوش و با بهترین عطرها خو را خشبو ساز.
۶-روزه گرفتن: « اذا کان یوم النیروز… و تکون ذلک الیوم صائما.» وقتی نوروز شد در آن روز روزه باش. به موجب این حدیث روزه گرفتن از آداب نوروز است فقها نیز در باب روزه های استحبابی روزه اول نوروز را مستحب دانسته اند.
۷-نماز عید: « اذا کان یوم النیروز… فاذا صلیت النوافل الظهر والعصر فصل بعد ذلک اربع رکعات تقراً…»
فلسفه نوروز و نو روز از دیدگاه اسلام
فلسفه نوروز و رابطه آن با اسلام
دوستان عزیز و خوانندگان وبلاگ بامیان پرس! ابتدا فرارسیدن سال جدید را برایتان تبریک گفته امیدوارم همه تان سال خوب و خوشی را داشته باشید.
طوریکه میدانید در این اواخر بعضی از علمای دینی فتوای را داده است که نوروز با اسلام مغایرت دارد.
بر اساس گزارش رادیوآزادی: در گردهمایی عده ازعلمای دینی، قطعنامه ای نیز قرائت شد که در بخشی از آن چنین آمده است :نوروز از جمله روزهایی است که در دوران جاهلیت خصوصا آتش پرستان یعنی مشرکین فارس از آن تجلیل می کردند و در آن روز دست به آتش افروزی می زدند و آن را مورد پرستش قرار می دادند.
با آنکه این نوشته، در مقابل فتوای که از آن ذکر شد نمی باشد، زیرا سال گذشته در مسابقه مقاله نویسی که در رابطه به نوروز در دانشگاه کابل برگزار شده بود نوشته بودم و اگر این مقاله را در مقابل آن فتوا در نظر هم بگیریم به همان اندازه بی فایده است که فتوای شورای علما می باشد.
قابل ذکر است که در این مقاله هرجایکه ذکر از ایران رفته مراد از ایران تاریخی است نه ایران امروزی.
بجای مقدمه:بهار, فرصتى است, براى تإمل در راز آفرینش و اندیشیدن در شإن و جایگاه بهار از نظرگاه دین. در کشور ما نوروز را جشن مى گیرند, و حضور سبز بهار را به همدیگر تبریک مى گویند, آیا چنین روزى از نظر اسلام, عید است؟ و رفتار مسلمانان در این روز, چگونه باید باشد؟
در این فرصت برآنیم تا به بازبینى این موضوع بپردازیم, و زوایاى آن را از نگاه اسلام و امامان معصوم(ع) مورد بحث قرار دهیم.
چرا نوروز در اولین روز فصل بهار است؟
در پـاسخ به این پرسش، مرحوم استاد محیط طباطبایـی گفتـه است، باید دانست طول مدتی که آفتـاب یک دور حــرکت انتقالی خود را به دور زمین انجام می دهد ۳۶۵ و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و یک ثانیه است و این کسـر به مـرور زمان از قدیـم به این طرف مقدار آن در محاسبه تغییر پیدا کرده و هـر چـه جلوتـر آمـــده دقیقـتر شده است.
در زمانهای قدیم مثلا در دوره ساسانی این کسر را ۶ ساعت تمام حساب می آوردند.
بنابراین در هر چهار سال متوالی جمـــع این کسرهای سالیانه به یک روز می رسید برای این که آغاز سال از آن موقع طبیعی یعنی اول تابستان که منسوب به زرتشت بــود، تـجاوز نـکند، به جای آن که هر چهـار سال یک روز بـه سـال چهارم، مثل این ایام بیفزایند، و آن را کبیسه کنند، هر ۱۲۰ ســال از جمع این ربعها یک ماه درست می کردند و به آن سال اضافه می کردند و آن را سال کبیسه می گفتند. بنابراین در هـر ۱۲۰ سـال از اول تـابسـتان تـا اول بـرج جوزا تغییر مکان پیدا می کرد و در سال صد و بیستم دوباره بر می گشت به جای خودش. بعد از سلطنت یزد گرد و انقراض دولت ساسانی، دیگر کـسی این حساب کبیسه را نگاه نداشت در نتیجه نوروز هر ۱۲۰ ســـال یک ماه جلو افتاد. تا اوایل سلطنت محمود غزنوی، اوّل فـــروردین با اوّل بــرج حمل منطبق شد و نـوروز از جـای قـدیم خــود کـه اول تابستان باشد، به اوّل حمل منطبق شد. به این ترتیب جدید سبب ابداع وضع تازه ای در تاریــخ وقت شمار می شد. اوّل سال را از آغاز بهار یا اعتدال ربیع به حســاب آوردند و پنـج روز به پنـجه دزدیده یا خمسه مسـتـرقـه را بر آخـر اسفنـد افزودنـد. بایـد به یاد داشت کـه راه محاسبـه سال و مــاه پارسی مـانند مصری بر حسـاب ماهـی ۳۰ روز در دوازده مـاه و پنــج روز اضافه در آخر ماه دوازدهم بود .

نوروز در فرهنگ اسلام:
مـقارن ظـهور اسـلام در ایـران رفته رفته بسیاری از آداب و سنن خـرافی ایران قبل از اسلـام مثل عقیـده ۹ هـزار سـاله اهـورامـزدا و اهریمن، منع دفن مردگان، منع استحمام در آب گرم، آسمانی نژاد پادشاهان و … از بین رفت، ولی نوروز این جشن ملّی و باستانی ایرانیان با اندک تغییرات و حذف جنبـه هـای منـفی و خـرافی آن رنگ اسلامی گرفت و سبـب شد اسلام و ایـران به یکدیگر نزدیکتر شوند ، حتی پیشوایان دینی و مذهبی نیز آراستند . زنـده یاد دکتر علی شریعتی در این باره می گوید:
” اسلام که همه رنگهای قومیت را زدود و سنتها را دگـرگون کرد، نوروز را جلای بـیشتری داد، شــیرازه بـست و آن را با پـشتوانه ای استوار از خطر زوال در دوران مسـلمانی ایـرانیان مـصون داشت… نوروز که با جان ملیـت زنـده بـود، روح مـذهب نیز گـرفت. سـنت ملـی و نژادی، با ایـمان مذهبی و عشق نیرومنـد تـازه ای کــه در دلـهای مردم این سـرزمیـن بـرپا شـده بـود پــیوند خورد و محکم و مقدس شد.”
اسلام برای هدایت دیگر اقـوام، هیچگاه بـا آداب و رسـوم آنـان بخورد خصمانه نکـرد. بـلکـه اسلـام بـا شـعـار: “فبـشر عـباد الذین یستمعون القول فیتبعون احـسنـه” به آداب و رســوم و سخـنـها و عقاید نژادهای مختلف نگریست و به گزینش آداب و رسوم آنها پرداخـت و در این میـان بـسیـاری آداب و سنـن پسنـدیده نـوروز ایرانیان را پذیرفته.
نوروز, پیش از اسلام
پیش از اسلام, نخستین روز بهار را عید و جشن ملى به شمار مى‌آوردند و از آن به ((عید باستانى)) یاد مى کردند.
به عقیده بعضى نخستین کسى که از ((نوروز)) تجلیل کرد, و آن روز را عید ملى شمرد, جمشید بود.(۱) جمشید بر سراسر جهان تسلط یافت, و سرزمین ایران را آباد کرد, و اسباب کارها و امور, در نوروز براى او تکمیل و موزون گردید, از این رو این روز, آغاز سال عجم گردید.(۲)
جمشید پسر تهمورث, از شاهان افسانه اى پیش از تاریخ ایران (قبل از مادها) است. روزى که او بر تخت سلطنت نشست, اولین روز بهار بود; آن را ((نوروز)) خواند و جشن گرفت. جمشید مدتى طولانى سلطنت کرد, تا آن که مغرور شد و خود را خداى جهان نامید. سرانجام ضحاک با همکارى و همیارى مردم, او را از سلطنت خلع کرد, و روزى در کنار دریاى چین او را دید, و با اره, دو نیمش کرد(۳) و به زندگى سلطه جویانه اش پایان داد.
بنا به روایتى, امام صادق(ع) فرمود: ((نوروز, روزى است که خداوند از بندگانش پیمان هایى گرفت که تنها خداى یکتا را بپرستند, و براى او همتا قرار ندهند, و ایمان به رسولان و حجت هاى خدا و امامان(ع) بیاورند, و روزى است که کشتى نوح(ع) بر کوه جودى نشست…))(۴)
و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود: ((نوروز همان روزى است که ابراهیم خلیل(ع) بت هاى قومش را ـ که در آن روز براى شرکت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند ـ شکست.))(۵)
مجوسیان نیز از قدیم, به نوروز اهمیت مى دادند و در آن روز به همدیگر تبریک مى گفتند و براى همدیگر هدیه مى فرستادند. هم چنین گفته اند: در عصر خلافت امیرمومنان على(ع), مجوسیان چند ظرف نقره که در آن ((شکر)) ریخته بودند, در نوروز به آن حضرت هدیه کردند, آن حضرت هدیه آنها را پذیرفت و ((شکر)) ها را بین یاران خود تقسیم کرد, و آن ظروف را به عنوان جزیه (مالیات سرانه آنها) قبول کرد.(۶)
بنابر همان روایت امام صادق(ع), حادثه شگفت زنده شدن هزاران نفر از بنى اسرائیل قبل از اسلام ـ به فرمان خدا که در آیه ۲۴۳ بقره به آن اشاره شده است ـ در نوروز رخ داده است:(۷) که در یکى از شهرهاى شام, بر اثر رواج بیمارى طاعون, بسیارى مردند. این بیمارى در حقیقت مجازاتى از طرف خدا براى آنها بود, زیرا رهبر الهى شان آنها را به جهاد با دشمن فرا خوانده بود, ولى آنها سرپیچى کرده بودند. در این میان هزاران نفر (طبق پاره اى روایات, ده هزار یا هفتاد هزار یا هشتاد هزار نفر) به بهانه گریز از طاعون, از شهر خارج شدند, و پس از فرار, در خود احساس قدرت و استقلال نمودند و با نادیده گرفتن اراده الهى, و چشم دوختن به عوامل طبیعى, دچار غرور شدند, خداوند آنها را نیز در همان بیابان با همان بیمارى نابود ساخت. سالیانى گذشت, و حضرت حزقیل(ع) ـ یکى از پیامبران بنى اسرائیل ـ از آن جا عبور مى کرد, و از خدا خواست که آنها را زنده کند, خداوند دعاى او را اجابت کرد. آن روزى که آنها زنده شدند, نوروز بود.(۸)
از مجموع این مطالب به دست مىآید که نوروز, قبل از اسلام, روز محترم و خاصى بود, و با پیدایى رخدادهایى در آن روز که غالبا مثبت بوده اند بر اهمیت و شهرت آن افزوده شد.
نیکو داشت نوروز پس از اسلام
پس از اسلام نیز طبق پاره اى روایات, از این روز تجلیل شده است. هم چنین بروز رخدادهایى مهم موجب افزایش عظمت و احترام آن شده است.
در حدیث ((معلى بن خنیس))(۹) از امام صادق(ع) ـ که علامه مجلسى مى گوید آن را در کتب معتبر دیده است ـ به چند رخداد بزرگ در نوروز, بعد از اسلام اشاره شده است, از جمله فرمود:
((و هو الیوم الذى نزل فیه جبرئیل على النبى(ص), و هو الیوم الذى حمل فیه رسول الله(ص) امیرالمومنین(ع) على منکبه حتى رمى اصنام قریش من فوق البیت الحرام فهشمها, و کذلک ابراهیم, و هو الیوم الذى امر النبى اصحابه ان یبایعوا علیا بامره المومنین, و هو الیوم الذى وجه النبى علیا(ع) الى وادى الجن یإخذ علیهم البیعه له, و هو الیوم الذى بویع لامیرالمومنین(ع) فیه البیعه الثانیه, و هو الیوم الذى ظفر فیه باهل النهروان, و قتل ذوالثدیه, و هو الیوم الذى یظهر فیه قائمنا و ولاه الامر و هو الیوم الذى یظفر فیه قائمنا بالدجال, فیصلبه على کناسه الکوفه, و ما من یوم نیروز, الا و نحن نتوقع فیه الفرج, لانه من ایامنا و ایام شیعتنا, حفظته العجم, و ضیعتموه إنتم; نوروز روزى است که:

۱ـ جبرئیل بر پیامبر نازل شد;

۲ـ پیامبر(ص), على(ع) را بر دوش خود گرفت, تا على(ع) بت هاى قریش را از بالاى خانه کعبه فرو ریزد. هم چنین ابراهیم(ع) در چنین روزى بت ها را شکست;

۳ـ پیامبر(ص) به اصحاب خود امر کرد (در روز غدیر خم) با على(ع) به عنوان امیرمومنان, بیعت کنند;

۴ـ پیامبر(ص) على(ع) را به ((وادى جنیان)) فرستاد, تا از آنها در پذیرش اسلام و پیامبر(ص) بیعت بگیرد;
۵ ـ در چنین روزى (بعد از مرگ عثمان) براى خلافت حضرت على(ع) بیعتى دوباره شد;

۶ـ در چنین روزى على(ع) (در عصر خلافتش) در جنگ نهروان بر خوارج پیروز شد, و مخدج ذوالثدیه (سردمدار خوارج) را کشت;
۷ـ در چنین روزى قائم ما (عج) و صاحب امر از پرده غیب, آشکار مى شود;

۸ـ در چنین روزى قائم ما (عج) بر دجال (طاغوت خودکامه عصر) پیروز مى گردد, و او را در میدان کناسه کوفه به دار مى کشد;
۹ـ هیچ نوروزى بر ما نمى گذرد, مگر این که ما در آن روز امید فرج قائم(عج) را داریم, زیرا آن روز, از روزهاى ما و از روزهاى شیعیان ما است, عجم ها آن را پاس داشتند, ولى شما (عرب ها) آن را تباه ساختید)).(۱۰)
چنان که گفته آمد پدیدار شدن نه رخداد بسیار بزرگ, پس از ظهور اسلام موجب عظمت و پاسداشت نوروز شده است.
عالم بزرگ و مجتهد سترگ, بنیانگذار حوزه علمیه نجف اشرف, شیخ طوسى (متوفاى سال ۴۶۰ هـ.ق) در کتاب ((المصباح المتهجد)) از معلى بن خنیس روایت مى کند که امام صادق(ع) فرمود: ((هرگاه نوروز فرا رسید, در آن روز غسل کن, و پاکیزه ترین لباس ها را بپوش, و با بهترین عطرها خود را خوشبو نما, و در این روز روزه بگیر, و پس از انجام نافله نمازها, و پس از نماز ظهر و عصر, دو نماز دو رکعتى (به نیت نماز نوروز) بخوان; در نماز اول, در رکعت اول پس از حمد, ده بار سوره قدر, و در رکعت دوم پس از حمد, ده بار سوره کافرون را بخوان, و در نماز دوم, در رکعت اول, پس از حمد, ده بار سوره توحید, و در رکعت دوم پس از حمد, ده بار سوره ناس و سوره فلق را بخوان, و پس از نماز, سجده شکر به جاى آر, و در این سجده, دعاى زیر را بخوان, که در این صورت خداوند گناهان پنجاه سال تو (یا پنج سال تو) را (اگر با شرایط باشد) مى بخشد)). آن دعا این است: ((اللهم صل على محمد و آل محمد, الاوصیإ المرضیین, و على ارواحهم و اجسادهم[ ((...دعا در مفاتیح الجنان, ذکر شده است].
در نوروز این فراز از دعا را بسیار برخوان: ((یا ذاالجلال والاکرام.))

نوروز در ترازوى نقد
در مجموع مى توان گفت روایاتى که در شإن نوروز, از امامان معصوم(ع) به ما رسیده, متعارض است; یعنى بعضى از روایات, آن را ستوده اند و بعضى (مثل روایت مذکور از امام کاظم, علیه السلام) آن را بازمانده دوران جاهلیت دانسته اند که اسلام آن را محو کرده است, ولى بعد از کند و کاو همه جانبه مى توان چنین نتیجه گرفت که:

۱ـ روایات در تإیید و ستایش نوروز بیشتر از روایت یا روایات سرزنش گونه است.
۲ـ سیره علماى بزرگ و مراجع تقلید, در شإن نوروز, بیانگر آن است که نوروز, از روزهاى برجسته و مبارک است, اما اطلاق ((عید)) براى چنین روزى, از دیدگاه اسلام پذیرفتنى نیست, چرا که در اسلام به طور رسمى چهار روز عید است: عید فطر; عید قربان; عید غدیر و روز جمعه.
به احتمال قوى, در حدیث امام کاظم(ع) اطلاق عید بر نوروز مورد سرزنش قرار گرفته است. حضرت امام خمینى (قدس سره) با این که در نوروز جلوس داشتند, و تبریک مى گفتند و تبریک دیگران را مى پذیرفتند, و در پیام تلویزیونى خود, دعاى معروف ((یا مقلب القلوب والابصار…)) را مى خواندند, ولى از به کار بردن واژه ((عید)) براى نوروز امتناع مى ورزیدند.))
حضرت حجه الاسلام والمسلمین رحیمیان, یکى از اعضاى دفتر امام مى نویسد: ما روز نوروز به اتاق حضرت امام وارد شدیم… امام حدود ساعت نه صبح, با نشاطتر از روزهاى گذشته و متبسم و با قباى نو وارد شدند, و به افراد حاضر که در مجموع با دکترها پنج نفر بودیم, چند بار مبارک باشد گفتند, سپس خودشان سراغ سکه هاى یک ریالى را گرفتند, و کف دست قرار دادند, افراد حاضر نیز بعد از دست بوسى, هر کدام چند عدد برداشتند, مشابه این برنامه در نوروز سال هاى دیگر نیز تکرار مى شد.
در عین حال در اواسط فروردین ۱۳۶۲ از سوى دفتر, متنى به منظور پاسخ و تشکر از تمام کسانى که به مناسبت نوروز و یوم الله ۱۲ فروردین (روز جمهورى اسلامى) براى حضرت امام, تلگراف و پیام تبریک فرستاده بودند, تهیه شده بود, متن مزبور, جهت تصویب, خدمت حضرت امام قرائت گردید, در متن جمله عیدنوروز آمده بود, حضرت امام فرمودند: کلمه عید را حذف کنید.(۱۲)
توضیح نگارنده
نوروز در جامعه ما از قدیم داراى دو جنبه است; جنبه مثبت و منفى, و از دیرباز در مورد نوروز, دو گونه عمل مى شده است: بعضى بیشتر به سراغ جنبه هاى منفى, مراسم خرافى و بى اساس, اسراف, سرمستى و شهوت پرستى نوروز رفته اند, و در این رهگذر بیشترین فسادها و گناهان در این ایام رخ مى دهد و… قطعا نوروز از این زاویه, نه تنها مبارک نخواهد بود, بلکه نامبارک و پلید و مایه فحشا و منکرات است, و از این رو, مورد سرزنش است و از نگاه هر خردمند, نامحمود است, و روایات و گفتار علمایى که آن را از امور دوران جاهلیت دانسته اند, در مورد این گونه امور منفى است. ولى روایاتى که بیان گر ستایش نوروز است, بر همین اساس مورد نیکوداشت علماى بزرگ و مراجع تقلید مى باشد, به دلیل توجه به مراسم مثبت و جنبه هاى مفیدى است که در نوروز انجام مى گیرد; مانند نظافت, پوشیدن لباس نو, همگامى با تحولات طبیعت و ایجاد دیگرگونى در خود, و فراگیرى درس خداشناسى و معادشناسى از رویش سبزه در بهار, که به راستى زمین و زمان, و درختان و هوا و فضا, با طراوت و نشاط بهارى گویى همه جشن گرفته اند و هر کدام به زبانى از ستودگى و نشاط نوروز و آغاز بهار سخن گفته و مبارک باد مى گویند.
بنابراین, نوروز همگام با نسیم بهارى, و شکوفه هاى درختان, و زنده شدن زمین, و جوانه زدن گیاهان, و در کنار آن, صله رحم, دید و بازدید, خانه تکانى, بهداشت و نظافت, و آشتى افرادى که مدت ها با هم قهر بوده اند و… داراى جهات مثبتى است که هر خردمندى آن را مى پسندد.
نوروز; رستاخیز طبیعت
نوروز, نخستین روز بهار است, نخستین روز سبزترین فصل سال, سرآغاز زنده شدن زمین و شکوفایى ها و وزیدن نسیم دل انگیز بهارى, و چهچهه مرغان; همه چیز در بهار, نشان گر نشاط و طراوت است و حتى باد شفابخش بهارى نوید زندگى تازه مى دهد, و به گفته مولوى در مثنوى:
گفت: پیغمبر به اصحاب کبار
تن مپوشانید از باد بهار
آنچه با برگ درختان مى کند
با تن و جان شما آن مى کند
و به گفته سعدى:
که تواند بدهد میوه رنگین از چوب
یا که باشد که برآرد گل صد برگ از خار
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
ارغوان ریخته بر درگه خضراى چمن
چشمه هایى که در او خیره بماند ابصار
کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اند
نه همه مستمعان فهم کنند این اسرار
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
خبرت هست که مرغان سحر مى گویند
کآخر اى خفته سر از بالش غفلت بردار
بهار, درس خداشناسى و معادشناسى و تحول و رشد و تکامل است, اگر انسان ها از این طبیعت زیبا, درس بیاموزند, در حقیقت اعتقاد به رستاخیز را آموخته اند, در این صورت باید سرآغاز چنان بعثتى را روز برتر نامید و آن را جشن گرفت.
اگر مراسم نوروز, بر این اساس پى ریزى گردد, و انسانها خود را همگام و همگون با محتواى دعاى آغاز سال; که بیان گر تحول و نغمه توحیدى است, سازند که:
((یا مقلب القلوب و الابصار, یا مدبر اللیل و النهار, یا محول الحول والاحوال, حول حالنا الى احسن الحال; اى خداوندى که گرداننده قلب ها و چشم ها هستى, و تدبیر کننده نظم شب و روز مى باشى, اى دگرگون کننده حال و احوال, حال ما را به نیکوترین حال تبدیل ساز.)) قطعا نوروز براى آنها پر فایده خواهد بود.
آنان که طعم توحید را چشیده اند, در ایام دل انگیز و پرنشاط آغاز بهار به پیروى از امامان(ع) آیاتى از قرآن همچون آیه زیر را تلاوت کرده و مفاهیم آن را در اعماق جانشان دریافت مى کنند که:
((ان فى خلق السموات والارض واختلاف اللیل والنهار لایات لاولى الالباب;(۱۵) همانا در خلقت آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز, قطعا نشانه هایى براى صاحبان اندیشه است.))
هرگاه در مراسم نوروز, انسان ها به دنبال چنین مفاهیم سازنده و لذت بخشى بروند, قطعا, چنین روزى مبارک است, ولى اگر از این ایام سوء استفاده شود و به جاى مراسم سازنده, به خرافات روى آورند, مراسمى; مانند چهارشنبه سورى, سیزده بدر, و یا فال گوش ایستادن… روشن است, که باطل گرایى, و پناه بردن به امور پوچ و بى اساس, انسان را بى محتوا خواهد کرد, و آلوده نمودن نوروز به امور واهى, از خردورزى, دور است و باید خط بطلان بر چنین مراسمى کشید.
اسلام وقتى که ظهور کرد, در دوران جاهلیت مراسمى وجود داشت, اکثر آنها برخلاف عقل, منطق و وجدان بود, خط بطلان بر همه آنها کشید, ولى مراسمى نیز وجود داشت, مانند تحریم جنگ در چهار ماه (رجب, ذىقعده, ذىحجه و محرم) این رسم را که دربرگیرنده امنیت و آرامش است, امضا نمود, رسم دخترکشى را مردود دانست, ولى سنت دیه قتل انسان را که صد شتر بود, امضا کرد.
نوروز, مبارک, ستوده و مورد توجه امامان(ع) بود, و اختصاصى به ایرانیان ندارد, بلکه براى همه مسلمانان روز جشن و روز شگفت انگیزى است, مشروط بر این که با مراسم صحیح و سازنده همراه باشد, و از هرگونه باطل اندیشى و گناه, پرهیز گردد.
در این صورت حتى مى توان آن را ((عید)) نامید, بدان دلیل که امیرمومنان على(ع) فرمود: ((کل یوم لایعصى الله فیه فهو عید;(۱۶) هر روزى که در آن روز گناه نشود, آن روز, روز عید است.))
نوروز از نگاه شریعت
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال.
ان شاء الله این عید سعید و این سال نو بر همه مسلمین و ملت شریف ایران برخواهران، برادران مبارک و مسعود باشد …
تمام قلوب و تمام ابصار و بصیرت ها در دست خدای تبارک و تعالی و ید قدرت اوست.
اوست که تدبیر می کند جهان را، لیل و نهار را، و اوست که قلوب را متحول می کند وبصیرت ها را روشن می کند، و اوست که حالات انسان را متحول می کند و ما آن را در ملت عزیز خودمان در زن و مرد، در کوچک و بزرگ یافتیم. این تقلیب قلوب که قلب ها رااز آمال دنیوی و از چیزهایی که در طبیعت است بریده بشود و به حق تعالی پیوسته بشود و بصیرت ها روشن بشود و صلاح و فساد خودشان را به وسیله بصیرت بفهمند، درملت ما بحمدالله تا حدود چشمگیری حاصل شده است و من امیدوارم که در این سال جدید به اعلا مرتبت خودش برسد.»
عیدهای اسلامی
در قرآن کریم می خوانیم:
…اللهم ربنا انزل علینا مائده من السماء تکون لنا عیدا لاولنا و اخرنا و ایه منک و ارزقنا و انت خیر الرازقین خداوندا!، مائده ای از آسمان بر ما نازل فرما تابرای اولین و آخرین ما عید، و نشانه ای از جانب تو باشد و به ما روزی عنایت کن که تو بهترین روزی دهنده هستی.» عید از ماده «عود» به معنی بازگشت گرفته شده و به گفته راغب اصفهانی به معنی بازگشت به وضعیت مطلوب گذشته است. و به روزهای سرور و شادی نیز گفته می شود.
در اسلام روزهایی، به نام عید اسلامی اعلام گردیده است که مهمترین آنها عبارتنداز:
اول شوال; عید فطر دهم ذیحجه; عید قربان هیجدهم ذیحجه; عید غدیر جمعه; عیدمحمد(ص) چرا که در هر یک به گونه ای بازگشت انسان به فطرت توحیدی اش مطرح است.
بنابراین: «عید نه جامه رنگارنگ پوشیدن است که این عید کودکان است، نه شربت و شیرینی و غذاهای متنوع خوردن، که این عید شکمبارگان است، نه به سیاحت و تفرج بی محتوی پرداختن، که این عید ولگردان است، نه بی بندو باری و هرزگی و عیاشی کردن، که این عید بوالهوسان است، نه قاه قاه خندیدین و همدیگر را به مسخره گرفتن و به بازی روز گذراندن، که این عید غافلان است، نه تاب خوردن و سبزه رویاندن و سفره هفت سین چیدن و رنج پختن «سمنو» کشیدن، که این عید خرافه پرستان است.
هیچ کدام از اینها مفهوم عید از دیدگاه اسلام نیست، که عید اسلامی موفقیت درراه انجام وظیفه است. و تطهیر نفس و تصفیه جان و تمرین صبر و استقامت، چون عیدفطر پس از ماه مبارک رمضان.
و عید، گذشتن از امتیازات است. و رسیدن به هم آهنگی و شرکت در وحدت بزرگ اسلامی، شکستن غرور و خودخواهی و ترک نازپروریها، سایه نشینی ها، مشتاقانه ندای حق را لبیک گفتن … و سرانجام خود را بازیافتن و به خدا رسیدن. چون عیدالضحی پس از دوران سازنده حج.
عید، چون قطره ای به دریای جمع پیوستن است. و از انزوا به در آمدن، گسسته ها رابهم بستن و صف صف بهم پیوستن، پیوند خود را با خدا استوار کردن و دین خود را هرهفته تحکیم بخشیدن، همچون عید جمعه که عید محمد(ص) است ».
برترین عید، روزی است که خداوند متعال نعمتش را بر مسلمانان تمام کرد و ارکان دین را محکم و استوار نمود، و رسالت را به امامت پیوست، و رهبر آینده مسلمانان را معرفی کرد، و فرزند کعبه را بر فراز منبر امامت نشاند، چون هیجدهم ذیحجه عیدغدیر خم.
آن گونه که در روایات آمده است و بعضی از علمای بزرگوار فرمودند، و در گاهنامه تطبیقی سه هزار ساله به روشنی مشخص گردیده، آن روز، عید غدیر خم با اول فروردین سال دهم هجری شمسی مطابق بوده است و عید نوروز نیز به برکت ولایت رنگ الهی به خود گرفت و در بین شیعیان و ایرانیان شهرت و دوام یافت.
بهار طبیعت
بی تردید، عید نوروز، عید طبیعت است، «آغاز بهار و موسم اعتدال طبیعت و لطافت هوا و تعدیل شب و روز و رهایی از قساوت زمستان و سردی و سیاهی شبهای دیرپا می باشد.
عیدی همراه با سرود پرندگان و تکبیر جنگل و تسبیح باد و ریزش ابر و فریاد رعدو رویش صحراست.
اگر ما خرافات و نقاط منفی و تاریک را از چهره این عید بزداییم و بگذاریم همرنگ طبیعت با صفا، باشد و بر جهان مثبت و خداپسندانه اش بیفزاییم، در دید مکتب نیز عیدی عزیز و ارجمند خواهد بود.»
چنانچه در حدیث آمده: هر چیزی بهاری داردو بهار قرآن ماه مبارک رمضان است. از این رو امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: «قرآن را بیاموزید که بهار دلهاست.» یعنی جان و روان انسان با تعالیم عالی الهی،شکوفا می شود.
آری عید واقعی انسان که برترین مخلوق الهی، و گل سرسبد عالم خلقت است، بازگشت به خویشتن خویش و توجه به مبدا هستی، و تعلیم کتاب سعادتش و در نهایت خود رابازیافتن و به خدا رسیدن است.
و این عید اختیاری است، و انسان می تواند از هر روز برای خودش عیدی بسازد.
امیرالمؤمنین علی(ع) می فرماید:
«کل یوم لا یعصی الله فهو یوم عید» (هر روزی که خداوند نافرمانی نشود آن روز، عید است). البته آنگونه که قرآن می فرماید: از بهار طبیعت و حیات دوباره یافتن گل ها و گیاهان، سبزه ها و درختان، به جنب و جوش آمدن پرندگان و حیوانات طراوت یافتن باغ ها و چمن زارها، باید درس رستاخیز و بازگشت به سوی خدا را آموخت:
خداوند متعال می فرماید: «زمین را جامد و افسرده و بی روح و بی جنبش می بینی،اما همین که آب باران بر آن نازل کنیم، به جنبش و حرکت درمی آید و فزونی می گیرد،و انواع گیاههای سرورافزا می رویاند، این از آن جهت است که خدا حق مطلق است ونظام زنده کردن مرده ها در قبضه قدرت اوست. و اوست که بر هر چیزی تواناست.»
نوروز در گذر تاریخ
نخستین روز از نخستین ماه سال شمسی را نوروز می گویند وایرانیان در این روز بزرگترین جشن ملی خود را برگزار می کنند. آریاییان در اعصارباستانی دو فصل گرما و سرما داشتند، در هر یک از این دو فصل جشنی برپا می داشتندکه هر دو آغاز سال نو به شمار می رفت; اولی را نوروز و دومی را مهرگان می نامیدند.
هر چند در دربار نخستین خلفای اسلامی به نوروز اعتنایی نمی شد، ولی خلفای بعدی اموی دوباره نوروز را گرامی داشتند و برای افزودن درآمد خود، هدایای نوروز راباب کردند. و با ظهور «ابومسلم خراسانی » و روی کار آمدن خلافت عباسی و نفوذبرمکیان و دیگر وزرای ایرانی و تشکیل سلسله های طاهریان و صفاریان، جشن های ایران بار دیگر رونق یافت.
با آنکه بسیاری از سنت های ایرانیان بعد از ظهور اسلام در ایران از بین رفت وسنت های اسلامی جای آنها را گرفت، اما عید نوروز کم و بیش در میان آنها باقی ماند.
شاید مصادف شدن روز غدیر خم در سال دهم هجری با عید نوروز در آن بی تاثیرنباشد.
علی کاظمی در مقدمه ترجمه کتاب سید عبدالرضا حسینی شهرستانی به نام «نوروزدر اسلام » نگاشته است: «با توجه به روایاتی که در باره نوروز رسیده است، معلوم می شود، نوروز پیش از اسلام روزی مورد توجه پیامبران و رهبران الهی بوده است و ازابتدا شادی و سروری که در این روز می شده است به خاطر امور معنوی و حوادث مذهبی که در این روز اتفاق افتاده بوده است، … ولی همان گونه که در اثر مرور زمان بسیاری از واقعیت ها وارونه شده و بسیاری از حقایق تحریف گردیده، نوروز هم به صورت یک روز ملی و باستانی درآمده، شادی و سرور آن نیز به حساب امور مادی گذاشته شده است .. .» نوروز از جمله دستاویزهایی بوده است که سلاطین از آن بهره برداری کرده اند.
جمشید پادشاه بزرگ ایران باستان به همین منظور و به خاطر استفاده از همین فرصت، تاجگذاری خود را در روز نوروز انجام می دهد، و حتما تبلیغاتی هم به راه می انداختند که امروز، روز پیمان خلافت الهی است و مردم را دعوت می کردند که بیایند و با آوردن هدایای نوروزی با نماینده خدا بیعت کنند و تاجگذاری او راتبریک بگویند. با این مقدمه، پاسخ این سؤال; که چرا اعراب نوروز را ضایع ساختند؟
نیز روشن می شود:
در روایت معلی بن حنیس از حضرت امام صادق(ع) اشاره به همین حقیقت است. «…
این روز از روزهای ماست و از روزهای شیعیان ما به شمار می رود، که ایرانیان آن را حفظ کرده، و شما عرب ها آن را ضایع ساخته اید.
اعراب به پیروی از دستگاه خلافت بنی امیه و بنی عباس چون نوروز را روز ولایت وخلافت الهی می شناختند، سخت کوشیدند که این روز را مخفی کرده، ضایع سازند. و لذابرای لکه دار کردن نوروز، این روز را از بازمانده های مجوس معرفی کرده اند. تاجایی که می بینیم حضرت امام موسی بن جعفر(ع) نیز در مقام تقیه به منصور دوانقی می فرماید: «از رسم های فرس است و اسلام آن را از بین برده است …» بعضی افراداین روایت را دلیل بر عدم مشروعیت نوروز گرفته اند; اما با توجه به روایات معارض، حمل بر تقیه شده است، و بهترین دلیل بر عظمت نوروز است و می رساند که خلفا تا چه اندازه برای از بین بردن نوروز می کوشیده اند و پس از یک دوره تبلیغات خلفا که نوروز کاملا مسخ و در افکار عمومی مسلمین از سنت های مجوس معرفی شده،اینک منصور دوانقی حضرت موسی بن حعفر(ع) را در این روز وادار به جلوس می کند تااز طرفی (مانند مامون) برای خود موفقیت کسب کند و از طرفی حضرت را در معرض اعتراضات اعراب قرار دهد … به هر حال شکی نیست در اینکه از نظر اهل بیت(ع)نوروز از روزهای مهم مذهبی معرفی شده و تجلیل آن البته با آداب و رسومی که درروایات بیان شده است، بسیار پسندیده می باشد. روزه گرفتن، نماز خواندن، شکر نعمت ولایت بجا آوردن، تجدید بیعت با رهبران الهی و به زیارت مؤمنین و علمای ربانی رفتن.
اینها خلاصه اعمالی است که مسلمان ها در نوروز، به عنوان روز ولایت و روز پیروزی حق و عدالت انجام می دهد.
نوروز در روایات
بخشی از مضامین روایات در مباحث گذشته، بیان گردید، در این فرصت متن بعضی را مورد توجه قرار می دهیم.
۱ آداب نوروز
«روی المعلی بن خنیس عن مولانا الصادق(ع) فی یوم النیروز: واذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک و تکون صائماذلک الیوم …
معلی بن خنیس به نقل از امام صادق(ع) در باره نوروز می گوید: هنگام نوروز غسل کن، پاکیزه ترین لباس هایت را بپوش به خوشبوترین چیزها خود را خوشبو نما و در آن روز، روزه باش.
در دنباله روایت، دستور چهار رکعت نماز و سجده شکر و دعای مخصوص در این روزذکر شده است.» این حدیث مورد استناد بسیاری از فقها برای استحباب غسل و روزه ونماز در روز نوروز قرار گرفته است. صاحب وسایل این روایت را دو سه مورد نقل کرده است. صاحب جواهرالکلام، همین روایت را از مصباح و مختص آن نقل کرده و مستنداستحباب این اعمال در روز نوروز دانسته است. و مرحوم علامه مجلسی در زادالمعادمی فرماید:
به اسانید معتبره از معلی بن خنیس که از خواص حضرت امام صادق(ع) بوده (این روایت) منقول است.
۲ روز پیمان با خدا
علامه مجلسی می گوید: در بعضی از کتب معتبره دیدم که:
معلی بن خنیس می گوید: روز عیدی خدمت امام صادق(ع) رفتم. پرسید: این روز رامی شناسی؟ گفتم: روزی است که عجم آن را بزرگ می شمرند و در آن به یکدیگر هدیه می دهند. حضرت فرمود:
قسم به بیت عتیق که در مکه است، این نیست مگر به جهت موضوعی قدیمی که برای توتفسیر می کنم … نوروز، روزی است که خداوند از بندگان پیمان گرفت و آن اولین روزی است که خورشید کرد. و بادها وزیدن گرفت، کشتی نوح(ع) بر کوه «جودی » قرارگرفت و خداوند کسانی را که از خانه خارج شده بودند، زنده نمود … و پیامبراسلام(ص) به اصحاب امر فرمود: «با علی(ع) به عنوان امارت مؤمنین بیعت کنند …
و هیچ روزی نوروز نیست مگر اینکه در آن روز انتظار فرج داریم، زیرا نوروز ازروزهای ما و روزهای شیعیان ماست، عجم آن را حفظ کرد و شما آن را تضییع نمودید …»
احمد بن فهد در کتاب مهذب البارع نظیر این روایت را آورده است.
۳ روز ولایت
«معلی بن خنیس عن الصادق(ع): ان یوم النیروز هو الیوم الذی اخذفیه النبی(ص) لامیرالمؤمنین(ع) العهد بغدیر خم فاقروا له بالولایه فطوبی لمن ثبت علیها و الویل لمن نکثها …
نوروز روزی است که پیامبر(ص) از مردم برای امیرمومنان(ع) پیمان ولایت گرفت ومردم آن را پذیرفتند، خوش به حال کسی که بر آن پیمان ثابت بماند، وای بر کسی که آن عهد را بشکند …»
۴ برآورده شدن نیاز
مفضل بن عمر می گوید: امام صادق(ع)در ضمن خبری طولانی فرمود: خداوند به حزقیل وحی فرمود یا حزقیل، این روز شریف وبا ارزش بزرگی است نزد من، و قسم خورده ام که کسی در این روز، نیازی از من طلب نکند، مگر آنکه برآورده سازم و آن روز نوروز است…
۵ هر روز نوروز
«و اتی علی(ع) بهدیه النیروز فقال علیه السلام: ما هذا؟
قالوا: یا امیرالمؤمنین الیوم النیروز، فقال علیه السلام، اصنعوا لنا کل یوم نیروزا.
برای علی(ع) هدیه نوروزی آوردند، حضرت پرسید: این چیست؟ گفتند: ای امیرمومنان امروز نوروز است، فرمود: هر روز را برای ما نوروز بسازید.»
۶ هدیه نوروزی
ابراهیم کرخی می گوید: از امام صادق(ع) سؤال کردم، در باره مرد ثروتمندی که روزمهرگان یا نوروز، مردم به او هدیه می دهند ولی او در عوض احسانی نمی کند. امام علیهم السلام فرمود: آیا آنها اهل نماز هستند؟
گفتم: آری.
فرمود: هدیه آنها را باید بپذیرد و او نیز در مقابل برای آنها هدیه ای بفرستد…
نظر دین اسلام در عید نوروز چیست ؟ آیا این سنت ملی با دین اسلام تناقض و منافاتی دارد؟
پاسخ:
با سلام و عرض تبریک فرا رسیدن سال نو و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
مقاله نگاهی جامع به نوروز در روایات اسلامی نوشته مهدی مهریزی،را که در فروردین ۱۳۹۰ در سایت الف درج شده، بدون ویرایش برای شما ارسال می کنیم. امید است پاسخ مناسبی برای پرسش شما باشد. اگر باز سوالی داشتید ،بفرمایید تا پاسخ داده شود.
دین جهانی، با آداب و سُنن ملّی چه رفتاری دارد؟ آیا آن ها را کنار می نهد و خود به ساختن آداب و رسوم تازه می پردازد یا آن ها را تأیید می کند و در کنار خویش می نشاند و یا از میان آن ها گزینش می کند؟
نخست باید دانست که دین کامل، آن نیست که خود، همه چیز را برعهده گیرد و به جای همه استعدادهای آدمی و همه نهادهای مدنی بنشیند؛ بلکه دین کامل، دینی است که همه این ها را در جای خود، به درستی می بیند و جهتی کلّی به آن ها می دهد و آنچه را از توان (قُوای فردی) و (نهادهای جمعی) خارج است، بر عهده می گیرد و این، فلسفه ای عمیق دارد؛ زیرا چنان که دین، فعل تشریعی خداوندی است، قوای آدمی و لوازم تابعه آن (مانند نهادهای جمعی) نیز فعل تکوینی الهی اند و هیچ گاه تکوین و تشریع، ناسازگاری ندارند؛ چرا که از مبدأ واحدی دستور می گیرند.
اگر با این پیش زمینه عقلی به منابع و مصادر دینی بنگریم، می یابیم که خواست دین، برچیدن بساط سُنن ملّی قومی نیست؛ بلکه بر آن است که این سنّت ها را سَمت و سوی عالی بخشد و دین، تنها آنچه را که با فطرت آدمی مغایرت دارد، برمی چیند. چنان که قرآن کریم، حرمت و احترام ماه های حرام را که رسمی جاهلی بود ،پاس داشت:
فإذا انسلخ الأشهر الحُرم فاقتلوا المشرکین؛(۱)
پس چون ماه های حرامْ سپری شدند، مشرکان را بکشید.
یا أیها الذین آمنوا! لاتحلّوا شعائر اللّه ولا الشهر الحرام؛(۲)
ای کسانی که ایمان آورده اید! حرمت شعائر خدا و ماه حرام را نگه دارید.
رسول خدا فرموده است:
مَنْ سَنَّ سُنَهً حَسَنَهً عُمِلَ بِها مِنْ بَعْدِهِ، کانَ لَهُ أجُرهُ وَ مِثْلُ اُجورهِم مِنْ غَیْرِ أنْ یَنْقُصَ مِنْ اُجورِهِمْ شَیْئاً وَمَنْ سَنَّ سُنَّهً سَیِئَهً فَعُمِلَ بِها بَعْدَهُ، کانَ عَلَیْهِ وِزْرهُ وَ مِثْلُ أوزارِهِمْ مِنْ غَیرِ أنْ یَنْقُصَ مِنْ أوزارِهِمْ شَیْئا؛(۳)
آن که سنّتی نیک را پایه گذاری کند و بدان عمل شود، پاداش عمل خودش به اندازه پاداش دیگر عاملان، به وی داده می شود، بدون آن که از پاداش عاملان کم شود؛ و آن که سنّتی بد را پایه گذارَد و بدان عمل شود، وَبال عمل خودش و دیگران برعهده اوست، بدون آن که از وِزْر و وَبال دیگران کاسته شود.
امیرالمؤمنین به مالک اشتر فرمود:
و لاتَنْقُضْ سُنّهً صالِحَهً عَمِلَ بها صدورُ هذِهِ الاُمَهِ وَ اجْتَمَعَتْ بِها الاُلْفَه وَ صَلُحَتْ علیها الرعِیَّهُ وَ لاتَحْدُثَنَّ سنّهً تَضُرُّ بشی‏ء مِنْ ماضی تلکَ السُّنَنِ فیکونُ الأجْرُ لِمَنْ سَنَّها وَالوِزْرُ علیکَ بِما نَقَضْتَ مِنها؛(۴)
آیین پسندیده ای را بر هم مریز که بزرگان این امتْ بِدان رفتار نموده اند و به وسیله آن، مردم به هم پیوسته اند، و رعیّت با یکدیگر سازش کرده اند؛ و آیینی مگذار که چیزی از سنّت های نیک گذشته را زیان رسانَد تا پاداش از آنِ نهنده سنّت باشد و گناه شکستن آن بر تو مانَد.
از سوی دیگر ،به نمونه هایی از سنّت های پیش از اسلام (جاهلی) برمی خوریم که مورد تأیید اسلام قرار گرفته‏اند:
۱. دیه در جاهلیت، صد شتر بود. پیامبر(ص) آن را امضا نمود. (۵)

۲. زنان حائض، در جاهلیت از شرکت در اعیاد مذهبی و مراسم قربانی ممنوع بودند و اسلام نیز آن را حفظ کرد. (۶)
۳. پیامبر(ص) در «حِلفُ الفضول» در سن ۲۵ سالگی شرکت کرد و بعدها بدان افتخار می کرد و می فرمود: اگر بار دیگر بدان پیمان دعوت شوم، می پذیرم. (۷)

۴. تحریم لباس شُهرت در فقه، شاهدی دیگر بر پذیرش سنّت های ملّی صالح است.(۸)روشن است که لباس شهرت در هر جامعه ای با آداب و رسوم همان جامعه مشخّص می گردد.

۵. ارجاع مسائلی چند به عُرف، گواه دیگری بر این موضوع است: مقدار نَفَقه، [۹] استطاعت در حج‏ [۱۰] و زکات‏ [۱۱] این شواهد، گواهی می دهند که آیین اسلام، بر محو همه سنّت ها توصیه نمی کند؛ بلکه آنچه را که خیر و صلاحی در پی دارد، و یا این که مفسده ای به دنبال ندارد، می پذیرد و جز آن را طرد می کند که می توان از این نمونه ها نام بُرد:
۱. سنّتی که نشانگر یک آیین باطل باشد. حرمت حمل و ساخت و نگهداری صلیب، از این قبیل است. [۱۲] رسول خدا وقتی عَدیّ بن حاتم را دید که صلیب به گردن دارد، فرمود: «این بت را کنار بگذار». [۱۳]

۲. سنّتی که ترویج خُرافه باشد. حلیمه سعدیه، وقتی در کودکیِ پیامبر(ص)، خواست مهره ای به بازوی رسول خدا ببندد، با اعتراض پیامبر(ص) رو به رو شد. رسول خدا فرمود: «خداوند، نگهدار ماست و از این مهره، کاری ساخته نیست». [۱۴]

۳. سنّتی که با احکام شرعْ ناسازگار باشد. پیامبر(ص) با زینب، همسر زید (پسر خوانده خود) ازدواج کرد تا نشان دهد این سنّت جاهلی که: «نمی توان با زنِ پسر خوانده ازدواج کرد»، غلط است. [۱۵]

حال که نظرگاه کلّی دین در باب آداب و سنن بومی و ملّی روشن شد، به یکی از رسم های کهن و ریشه دار ایرانی، یعنی نوروز، می‏نگریم.
اگر در باب نوروز، دستوری خاص از سوی دین در تأیید یا رد، به دست ما نمی رسید، براساس همان قاعده نخست می گفتیم نوروز به عنوان رسمی ایرانی که مردمانی آن را از دیربازْ حرمت می نهاده اند، جای مذمّت و منع ندارد؛ چرا که اصل «نوروز» به عنوان نشانی از آیین های باطل، مورد تکریم و احترام نیست؛ بلکه رنگ و بوی ملّی و بومیِ آن، منظور نظر مردمان است. بلی؛ اگر در آن، ناشایستی نهفته باشد، یا ترویج خُرافه ای صورت گیرد، باید آن را وانهاد.
لیک، احادیثی در مصادر شیعه و اهل سنّتْ روایت شده اند که برخی بر آن، مُهر تأیید می زنند و برخی دیگر، قهر می ورزند و با آن می ستیزند. این دوگانگیِ روایت ها سبب شده است که از دیرباز، عالمان حوزه دین، به چگونگیِ حلّ این تعارض بیندیشند؛ برخی جانب تأیید را گرفته، از آن دفاع کنند و برخی دیگر، جانب رد را اختیار نمایند.
رسالت این نوشتار، نخست، گزارش تلاش عالمان در برخورد با این روایت هاست و در پس آن می کوشد از منظر دیگری بِدان بنگرد. شاید ثمر بخشد!
پیش از طرح دیدگاه ها سزاوار است روایت ها نقل شوند. بر این اساس، مباحث این نوشتار، در سه بخشْ تنظیم می گردد: نوروز در روایات، دیدگاه ها، و ارزیابی نهایی.

یک. نوروز در روایات
چنان که گذشت، روایت ها در زمینه نوروز، به دو گروه تقسیم می شوند: گروهی به تصریح یا اشاره، آن را تأیید کرده‏اند و گروهی دیگر، آن را مذمّت می‏کنند.
روایات موافق
الف. احادیث شیعه
۱٫ کلینی (م‏۳۲۹ق) در «الکافی» چنین روایت می کند:
عدّه من أصحابنا، عن سهل بن زیاد و أحمد بن محمد جمیعاً، عن ابن محبوب، عن ابراهیم الکرخی، قال: سألتُ أباعبداللّه(ع) عن الرجل تکون له ضیعه، فإذا کان یوم المَهرَجان أو النَّیروز، أهدوا الیه الشی‏ء لیس هو علیهم، یتقرّبون بذلک الیه. فقال(ع): «ألیس هم مُصلّین؟». قلتُ: بلی. قال: فلیقبل هدیّتهم و لْیُکافِهِم؛ فإنّ رسول اللّه(ص) قال: «لو أهدی الیّ کراع لقبلتُ، و کان ذلک من الدین، ولو أنّ کافراً أو منافقاً أهدی الیّ وسقاً ما قبلت، و کان ذلک من الدین. أبی اللّه عزّ وجلّ لی زبد المشرکین والمنافقین وطعامهم». [۱۶] ابراهیم کرخی می گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم که: شخصی مزرعه ای دارد. روز مهرگان یا نوروز، هدایایی به او داده می شود و قصد تقرّب جُستن به وی را ندارند [آیا بپذیرد؟ ]. فرمود: آیا نمازگزار هستند؟ گفتم: آری. فرمود: باید هدیه آنان را بپذیرد و تلافی کند. به درستی که رسول خدا فرمود: اگر برایم ران بُزی هدیه آورند، می پذیرم و این، جزو دینداری است و اگر کافر یا منافقی ران گاو یا گوسفندی برایم هدیه آورد، نخواهم پذیرفت و این هم جزو دینداری است. خداوند، خوراک و دستاورد مشرک و منافق را برای ما روا نداشته است.

،۲ شیخ صدوق (م‏۳۸۱ق) در «کتاب من لایحضره الفقیه» آورده است:
أتی علی(ع) بهدیه النَّیروز، فقال(ع): «ما هذا؟». قالوا: یا أمیرالمؤمنین! الیوم النَّیروز. فقال(ع): «إصنعوا لنا کلّ یوم نَیروزاً». [۱۷] برای علی(ع) هدیه نوروز آوردند. فرمود: «این چیست؟». گفتند: ای امیرمؤمنان! امروز، نوروز است. فرمود: هر روزِ ما را نوروز سازید!
۳٫ همو نقل می کند: روی أنّه قال (ع): نیروز ناکل یوم. [۱۸]

روایت شده است که علی(ع) فرمود: هر روزِ ما نوروز است.

۴٫نعمان بن محمد تمیمی (م ۳۶۳ق ) در کتاب «دعائم الاسلام» روایت می کند:
عنه [علی ](ع) أنّه اُهدی الیه فالوذج، فقال: «ماهذا». قالوا: یوم نیروز. قال: فَنَیرزوا إن قدرتم کلَّ یومٍ [یعنی تهادوا و تواصلوا فی اللّه ]. برای علی(ع) فالوده هدیه آوردند. فرمود: «این چیست؟». گفتند امروز، نوروز است. فرمود: اگر می توانید، هر روز را نوروز سازید [یعنی به خاطر خداوند، به یکدیگر هدیه بدهید و به دیدار یکدیگر بروید]. [۱۹]

۵٫ شیخ طوسی (م‏۴۶۰ق) در «مصباح المتهجّد» چنین آورده است: عن المُعلَّی بنِ خُنیس، عن مولانا الصادق(ع) فی یوم النَّیروز، قال(ع): إذا کان یوم النیروز، فاغتسل و البس أنظف ثیابک و تطیب بأطیب طیبک و تکون ذلک الیوم صائماً، فإذا صلّیت النوافل والظهر والعصر فصلّ بعد ذلک أربع رکعات، تقرأ فی أوّل کلّ رکعه فاتحه الکتاب و عشر مرّاتٍ «إنّا أنزلناه فی لیله القدر»، و فی الثانیه فاتحه الکتاب و عشر مرّات «قل یا أیها الکافرون»، وفی الثالثه فاتحه الکتاب و عشر مرّاتٍ «قل هو اللّه أحد»، و فی الرابعه فاتحه الکتاب و عشر مرّاتٍ «المعوّذتین»، و تسجد بعد فراغک من الرکعات سجده الشکر و تدعو فیها، یغفر لک ذنوب خمسین سنه. [۲۰] امام صادق(ع) در روز نوروز فرمود: هنگامی که نووز شد، غسل کن و لباس پاکیزه بپوش و خودت را خوشبو ساز و آن روز را روزه بدار. پس هنگامی که نماز ظهر و عصر و نافله های آن را به جای آوردی، نمازی چهار رکعتی بگزار که در رکعت اوّل آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره قدر را می خوانی. در رکعت دوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره کافرون را می خوانی. در رکعت سوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره توحید را می خوانی و در رکعت چهارم، سوره حمد را با سوره های فلق و ناس. پس از نماز هم سجده شکر می گزاری و دعا می کنی. [بدین ترتیب، ] گناهان پنجاه ساله‏ات بخشوده می شود.

۶٫ ابن فهد حلّی (م‏۸۴۱ق) در کتاب «المهذّب البارع» چنین آورده است:
و ممّا ورد فی فضله و یعضد ما قلناه، ما حدّثنی به المولی السید المرتضی العلاّمه بهاء الدین علی بن عبدالحمید النسّابه دامت فضائله ، ما رواه بإسناده إلی المعلّی بن خُنیس عن الصادق(ع): إنّ یوم النوروز، هوالیوم الّذی أخذ فیه النّبی(ص) لأمیرالمؤمنین(ع) العهد بغدیرخم، فأقرّوا له بالولایه، فطوبی لمن ثبت علیها والویل لمن نکثها، وهو الیوم الّذی وَجَّه فیه رسول اللّه(ص) علیّاً(ع) إلی وادی الجن، فأخذ علیهم العهود والمواثیق. وهو الیوم الذی ظفر فیه بأهل النَّهروان، و قتل ذَا الثَدْیه. وهو الیوم الذی یظهر فیه قائمنا أهل البیت وولاه الأمر و یظفّره اللّه تعالی بالدجّال، فیصلبه علی کناسه الکوفه. و ما من یوم نوروز إلاّ و نحن نتوقّع فیه الفرج؛ لأنه من أیّامنا حفظه الفرس وضیَّعتموه. ثم إنَّ نبیّاً من أنبیاء بنی إسرائیل سأل رَبَّه اَنْ یُحییَ القوم الّذین خرجوا من دیارهم وهم اُلوف حذر الموت فأماتهم اللّه تعالی، فأوحی إلیه أنْ «صُبِّ علیهم الماء فی مضاجعهم»، فصَبَّ علیهم الماء فی هذا الیوم، فعاشوا وهم ثلاثون ألفاً، فصار صبُّ الماء فی یوم النیروز سنّه ماضیهً لایعرف سببها إلاّ الراسخون فی العلم. وهم أوّل یوم ٍ من سنه الفرس.
قال المعلّی: وأَملی علیّ ذلک، فکتبته من إملائه. [۲۱] از آنچه در فضلیت نوروزْ روایت شده و گفته ما را تأیید می کند، حدیثی است که علامه سید بهاءالدین علی بن عبد الحمید، با سند خود از مُعلّی بن خُنیس نقل کرده است که: روز نوروز، همان روز است که پیامبر(ص) در غدیرخم برای امیرالمؤمنین(ع) بیعت گرفت و مسلمانان به ولایت وی اقرار کردند. خوشا به حال آنان که به این بیعت، استوار ماندند و وای بر آنان که آن را شکستند. و این، همان روزی است که پیامبر(ص) علی(ع) را به منطقه جنّیان روانه ساخت و از آنان عهد و پیمان گرفت. و همان روز است که علی(ع) بر نهروانیان پیروز شد و ذوالثدیه (صاحب پستان) را به قتل رساند. و همان روز است که قائم ما و صاحبان حکومت، ظهور می کنند و خداوند، او را بر دجّالْ پیروز می گرداند و دجّال را در زباله دان کوفه به دار می آویزد. ما در هر نوروز، امید فرج داریم؛ چرا که نوروز، از ایّام ماست که پارسیانْ آن را پاس داشتند و شما آن را تباه نمودید.
همچنین پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل، از خداوند خواست که گروهی چند هزار نفره را که از بیم مرگ، دیار خویش را ترک گفتند و گرفتار مرگ شدند، زنده سازد. خداوند، بر آن پیامبر، وحی فرستاد که بر محل گورستان آنان آب بپاشد. پیامبر در روز نوروز، چنین کرد. سپس زنده شدند و تعدادشان سی هزار نفر بود. از همین روز، پاشیدن آب در نوروز، سنّتی دیرینه شد که سبب آن را جز آنان که دانشی پایدار دارند، ندانند و همان، آغاز سال پارسیان است.
معلّی گوید: امام صادق(ع) این سخنان را بر من املا کرد و من نوشتم.

۷٫ علاّمه مجلسی (م‏۱۱۱۱ق) در «بحارالأنوار» آورده است:

الحسین بن علی بن محمد بن الحسن بن جعفر بن الحسن بن الحسن بن علی بن أبی طالب، عن أبی عبداللّه جعفر بن محمد بن أحمد بن العباس الدوریستی، عن أبی محمد جعفر بن أحمد بن علی المونسی القمی، عن علی بن بلال، عن أحمد بن محمد بن یوسف، عن حبیب الخیر، عن محمد بن الحسین الصائغ، عن أبیه، عن مُعَلّی بن خُنَیس، قال: دخلت علی الصادق جعفر بن محمد(ع) یوم النَّیروز، فقال(ع): «أتعرف هذا الیوم؟». قلت: جعلت فداک، هذا یومٌ تعظّمه العجم وتتهادی فیه. فقال أبو عبداللّه الصادق(ع): «والبیت العتیق الذی بمکه، ما هذا إلاّ لأمر قدیم اُفسّره لک حتی تفهمه». قلت: یا سیدی! إن علم هذا من عندک أحب إلیّ من أن یعیش أمواتی و تموت أعدائی. فقال: «یا مُعلّی! إن یوم النیروز هو الیوم الذی أخذ اللّه فیه مواثیق العباد أن یعبدوه و لا یشرکوا به شیئاً، و أن یؤمنوا برسله و حججه، و أن یؤمنوا بالأئمه(ع)». وهو أوّل یوم طلعت فیه الشمس، و هبت به الریاح، و خلقت فیه زهره الأرض. وهو الیوم الذی استوت فیه سفینه نوح(ع) علی الجودی. و هو الیوم الذی أحیی اللّه فیه الذین خرجوا من دیارهم و هم ألوفٌ حذر الموت، فقال لهم اللّه موتوا ثمّ أحیاهم. وهو الیوم الذی نزل فیه جبرئیل علی النبی(ص). و هو الیوم الذی حمل فیه رسول اللّه(ص) أمیرالمؤمنین(ع) علی منکبه حتی رمی أصنام قریش من فوق البیت الحرام فهشمها، و کذلک إبراهیم(ع). و هو الیوم الذی أمر النبی(ص) أصحابه أن یبایعوا علیاً(ع) بإمره المؤمنین. و هو الیوم الذی وجه النبی(ص) علیاً(ع) إلی وادی الجن یأخذ علیهم البیعه له. وهو الیوم الذی بویع لأمیرالمؤمنین(ع) فیه البیعه الثانیه. و هو الیوم الذی ظفر فیه بأهل النهروان و قتل ذا الثدیّه. وهو الیوم الذی یظهر فیه قائمنا و ولاه الأمر. وهو الیوم الذی یظفر فیه قائمنا بالدجال فیصلبه علی کناسه الکوفه. و ما من یوم نَیروز إلاّ و نحن نتوقّع فیه الفرج؛ لأنه من أیامنا وأیام شیعتنا، حفظته العجم وضیّعتموه أنتم.
وقال(ع): (إن نبیاً من الأنبیاء سأل ربه کیف یحیی هؤلاء القوم الذین خرجوا، فأوحی اللّه إلیه أن یصب الماء علیهم فی مضاجعهم فی هذا الیوم، وهو أول یوم من سنه الفرس، فعاشوا و هم ثلاثون ألفاً، فصار صب الماء فی النیروز سنّه).
فقلت: یا سیدی! ألا تعرّفنی جعلت فداک أسماء الأیام بالفارسیه؟ فقال(ع): «یا مُعَلّی! هی أیام قدیمه من الشهور القدیمه، کلّ شهر ثلاثون یوماً لا زیاده فیه ولا نقصان». [۲۲] مُعلّی پسر خُنَیس گوید: در روز نوروز، بر امام صادق(ع) وارد شدم. فرمود: «آیا این روز را می شناسی؟». گفتم: قربانت گردم! این روز را فارسیانْ گرامی می دارند و به یکدیگر هدیه می دهند. فرمود: «سوگند به خانه کعبه که این، رمزی دیرینه دارد و برایت روشن می سازم تا آگاه گردی». گفتم: سرورم !آموختن این امر از شما برایم بهتر از آن است که مردگان زنده شوند و دشمنانم بمیرند.
آن گاه فرمود: «ای معلّی! روز نوروز، همان روز است که خداوند از بندگان پیمان گرفت او را بپرستند و به او شرک نورزند، به پیامبران و حجت هایش بگروند و به امامان ایمان آورند. این همان روز است که خورشید طلوع کرد، بادها وزیدن گرفت و گل های زمین روییدند. این همان روزی است که کشتی نوح(ع) بر ساحل جودی آرامش یافت و همان روزی است که خداوند، گروهی چند هزار نفره را که از ترس مرگ از خانه ها بیرون رفته بودند زنده ساخت، پس از آن که آنان را میرانده بود. این، روز فرود جبرئیل بر پیامبر اسلام است و روزی است که پیامبر(ص) امام علی(ع) بر دوش گرفت تا بت های قریش را در مسجد الحرام شکست و در همین روز، ابراهیم، بت ها را شکست. این همان روزی است که پیامبر به یارانش دستور داد با علی(ع) بیعت کنند و در همین روز، علی را برای بیعت گرفتن از جنیان فرستاد. در همین روز، دومین بیعت با امیرالمؤمنین انجام شد. در همین روز بر نهروانیان پیروز شد و ذوالثدیه (صاحب پستان) را به قتل رساند. در این روز، قائم ما و صاحبان حکومتْ قیام کنند و در همین روز، قائم ما بر دجّال پیروز گردد و او را در زباله دان کوفه به دار آویزد. در هر روز نوروزی، ما آرزوی فرج داریم؛ چرا که آن از روزهای ما و شیعیان ماست. فارسیان، آن را گرامی داشتند و شما آن را ضایع کردید.»

و فرمود: یکی از پیامبران بنی اسرائیل از خداوند پرسید چگونه مردمانی را که خارج شدند، زنده می کند. خداوند بدو وحی کرد که در نوروز، آب بر قبر آنان بپاشد و آن، اولین روز سال فارسیان است و آنها زنده شدند، در حالی که سی هزار نفر بودند. از همین جا پاشیدن آب در نوروز، سنّت شده است.
گفتم: آیا نام های روزهای فارسی را به من تعلیم نمی‏دهی؟ فرمود: ای معلّی! اینها روزهایی کهن از ماه هایی کهن است. هر ماه، سی روز است، بدون کم و کاست.
گفتنی است ابن فهد نیز بخشی از این روایت را پیش از علاّمه مجلسی در کتاب «المهذّب البارع» آورده است. [۲۳] ۸٫ مُحدث نوری (م‏۱۳۲۰ق) در «مستدرک الوسائل» به نقل از کتاب حسین بن همدان آورده است:
عن المفضّل بن عمر، عن الصادق(ع)، قال له فی خبر طویل فی جمله کلامه(ع):أ فأوحی اللّه الیه: «یا حزقیل! هذا یوم شریف عظیم قدره عندی، و قد آلیت أن لایسألنی مؤمن فیه حاجه الا قضیتها فی هذا الیوم و هو یوم نیروز». [۲۴] مفضّل، فرزند عمر از امام صادق(ع) نقل می کند که: خداوند بر حزقیلْ وحی فرستاد که: «این روز، روزی گرامی و بلند مرتبه نزد من است. با خود عهد کرده ام هر مؤمنی در این روز از من حاجتی بخواهد آن را برآورده سازم و آن روز، نوروز است».
ب. احادیث اهل سنت

۹٫ بخاری (۱۹۴-۲۵۶ق) در «التاریخ الکبیر» چنین روایت می کند:
حمّاد بن سلمه بن علی بن زید، عن السعر التمیمی: أتی علیٌّ بفالوذج. قال: «ما هذا؟». قالوا: الیوم النیروز. قال: فنَیرِزوا کل یوم! [۲۵] سعر تمیمی گوید: برای علی(ع) فالوده آوردند. فرمود: «این چیست؟». گفتند: امروز نوروز است. فرمود: هر روز را نوروز کنید!
۱۰٫ بیرونی (م‏۴۴۰ق) در «الآثار الباقیه» آورده است:
أو قسّم الجام بین أصحابه و قال: لیت لنا کلّ یومٍ نوروز! [۲۶] [از آن جا که نسخه عربی مورد استفاده ما افتادگی دارد، ترجمه حدیث را از جدیدترین کتاب که بر اساس برخی نسخه ها کامل شده است، در این جا می آوریم: ] آورده اند که در نوروز، جامی سیمین، پر از حلوا، برای پیغمبر(ص) هدیه آوردند. آن حضرت پرسید: «این چیست؟». گفتند: امروز، روز نوروز است. پرسید: «نوروز چیست؟» گفتند: عید بزرگ ایرانیان است. فرمود: «آری در این روز بود که خداوند، عسکره را زنده کرد». پرسیدند: عسکره چیست؟ فرمود: «عسکره، هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ، ترک دیار کرده، سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان فرمود: “بمیرید” پس مردند. پس آنان را زنده کرد و ابرها را امر فرمود که بر آنان ببارند. از این روست که سنّت آب پاشیدن [ در نوروز ]، رواج یافته است». آن گاه از حلوا تناول کرد و جام را میان اصحابْ قسمت کرد و فرمود: کاش هر روز برای ما نوروز بود! [۲۷] ۱۱٫ فیروز آبادی (۷۲۹-۸۱۷ق) در «القاموس» آورده است:
قدم الی علی شی‏ء من الحلاوی، فسأل عنه، فقالوا: «للنیروز»، فقال: «نیروزنا کل یوم!» و فی المهرجان قال: مَهرِجونا کل یوم! [۲۸] مقداری حلوا برای علی(ع) آوردند. پرسید که چیست. گفتند: برای نوروز است. فرمود: هر روز ما نوروز است.
و در مهرگان گفت: هر روز را برای ما مهرگان کنید!
روایات مخالف
الف. احادیث شیعه

۱۲٫ قطب الدین راوندی (م‏۵۷۳) در کتاب «لبّ اللباب» آورده است:
عن رسول اللّه(ص): أبدلکم بیومین یومین: بیوم النیروز و المهرجان، الفطر والأضحی. [۲۹] دو روز را برای شما جانشین دو روز کردم: عید فطر و قربان را به جای عید نوروز و مهرگان.
۱۳٫ ابن شهرآشوب (م‏۵۸۸ق) در کتاب «المناقب» روایت می کند:

و حکی أن المنصور تقدّم إلی موسی بن جعفر(ع) بالجلوس للتهنئه فی یوم النیروز و قبض ما یحمل إلیه فقال (ع): «إنی قد فتشت
الأخبار عن جدی رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله فلم أجد لهذا العید خبراً وإنه سنه للفرس و محاها الإسلام، و معاذ اللّه أن نحیی ما محاه الإسلام». فقال المنصور: «إنما نفعل هذا سیاسهً للجند، فسألتک باللّه العظیم إلاّ جلست»؛ فجلس و دخلت علیه الملوک والأمراء والأجناد یهنؤونه، و یحملون إلیه الهدایا و التحف، و علی رأسه خادم المنصور یحصی ما یحمل، فدخل فی آخر الناس رجل شیخ کبیر السنّ، فقال له: یا ابن بنت رسول اللّه! إننی رجل صعلوک لا مال لی أتحفک ولکن أتحفک بثلاثه أبیات قالها جدّی فی جدّک الحسین بن علی(ع):
عجبت لمصقول علاک فرنده یوم الهیاج وقد علاک غبار
ولأسهم نفذتک دون حرائر یدعون جدّک والدموع غزار
ألاّ تغضغضت السهام وعاقها عن جسمک الإجلال والإکبار
قال: «قبلت هدیتک، اجلس بارک اللّه فیک»، و رفع رأسه إلی الخادم و قال: «امض إلی أمیرالمؤمنین و عرّفه بهذا المال، و ما یصنع به». فمضی الخادم وعاد وهو یقول: «کلها هبه منی له، یفعل به ما أراد». فقال موسی للشیخ: اقبض جمیع هذا المال فهو هبه منی لک. [۳۰] آورده اند که منصور به امام کاظم(ع) پیشنهاد کرد که نوروز را برای تبریک و شاد باش و گرفتن هدایا جلوس کنند.
حضرت کاظم در جواب فرمود: من در میان روایت های جدّم رسول خدا(ص) جستجو کردم و تأییدی برای این عید نیافتم. همانا این سنّت فارسیان است که اسلام، آن را نابود ساخته است و پناه می برم به خدا که آنچه را اسلامْ نابود ساخته، زنده بدارم.
منصور گفت: «این کار را جهت اداره نظامیان انجام می دهیم و شما را به خداوند سوگند می دهم که جلوس داشته باشید». آن گاه حضرت پذیرفت و فرمانروایان و لشکریان، برای تبریک آمدند و هدایایی با خود آوردند. خدمتگزار منصور، بالای سر حضرت ایستاده بود و هدایا را می شمرد. آخرین نفر، مردی کهن سال بود. به امام کاظم(ع) گفت: «ای فرزند دختر پیامبر خدا! من مردی تهی دستم و مالی ندارم تا هدیه دهم؛ ولی چند بیت شعر که جدّ من درباره جدّتان حسین(ع) سروده، به شما هدیه می کنم».
حضرت فرمود: «هدیه‏ات را پذیرفتم. بنشین. خداوند به تو برکت دهد!».
آن گاه حضرت، سر بلند کرد و به خدمتگزار منصور گفت که نزد منصور روانه شود و این هدایا را برایش بازگو کند. خدمتگزار رفت و باز گشت و گفت منصور گفته است: «این هدایا از آنِ شماست. هر چه می خواهید با آنها انجام دهید». امام کاظم(ع) هم به پیرمرد فرمود: «این اموال را به عنوان هدیه برای خودت بردار».
ب. احادیث اهل سنّت

۱۴٫ بخاری (م‏۲۵۶ق) در «التاریخ الکبیر» آورده است:
أیوب بن دینار، عن أبیه: «إنّ علیّاً لا یقبل هدیه النیروز». حدّثنی ابراهیم بن موسی عن حفص بن غیاث، وقال أبو نعیم: حدّثنا أیوب بن دینار أبو سلیمان المکتب، سمع علیاً بهذا. [۳۱] ایوب بن دینار گوید: علی(ع) هدیه نوروز را نمی پذیرفت.

۱۵٫ آلوسی (م‏۱۳۴۲ق) در «بلوغ الارب» می گوید:
قدم النبی(ص) المدینه ولهم یومان یلعبون فیهما، فقال: «ما هذا الیومان؟». فقالوا: «کنّا نلعب فیهما فی الجاهلیه. فقال: قد أبدلکم اللّه تعالی بهما خیراً منهما یوم الأضحی و یوم الفطر». قیل: هما النیروز والمهرجان. [۳۲] پیامبر(ص) وارد مدینه شد. مردمان مدینه دو عید داشتند که در آنها به سرگرمی و خوشی می پرداختند. رسول خدا فرمود: «این دو روز چیست؟». گفتند دو یادگار جاهلیت است. فرمود: «خداوند، بهتر از آنها را جایگزین کرده است: عید قربان و عید فطر». گفته شده که آن دو روز، نوروز و مهرگان بود.
تا این جا شانزده حدیث از مصادر مختلف شیعه و سنّی در تأبید یا ردّ نوروز گرد آمد. تلاش ما در این بخش، فحص کامل و استقصای همه روایت ها بود و تلاش شد روایت ها براساس تاریخ ثبت و کتابتْ تنظیم گردد؛ چنان که کوشیدیم هر روایت را مصدریابی کرده، به منابع گوناگونش ارجاع دهیم. حال، پس از نقل روایت ها به بیان دیدگاه‏ها و ارزیابی نهایی رو می کنیم.
دو. دیدگاه ها
تردیدی نیست که روایت های متفاوت، زمینه شکل گیری آرای متفاوت اند و جستجو در کتب فقه و حدیث، این امر را روشن می سازد.
پاره‏ای از دانشوران، به نقد روایت های نوروز پرداخته و با ذکر خلل ها و سستی هایی که در آنهاست، آنها را قابل اعتنا و اتکا نشمرده اند؛ چنان که در مقابل، بیشتر فقیهان به مضمون روایت های دسته نخستْ فتوا داده و آدابی را برای نوروز در کتب فقهی خویش برشمرده اند. اینان ضمن فتوا دادن به محتوای روایات، در مقام پاسخگویی به ناقدان و منتقدان نیز برآمده‏اند.

امام صادق‏ علیه السلام :
ما مِن یَومِ نَیروزٍ إلاّ و نَحنُ نَتَوقَّعُ فِیهِ الفَرَجَ لأِنَّهُ مِن أیّامِنا و أیّامِ شِیعَتِنا
هیچ نوروزی‏نیست مگر آن‏که ما در آن روز منتظر فرج [ظهور قائم آل‏محمّدصلی الله علیه وآله] هستیم ؛ چرا که نوروز از روزهای ما و شیعیان ما است
مستدرک الوسائل ، ج ۶ ، ص ۳۵۲
امام صادق(ع):
ای معلی ! روز نوروز روزی است که:

۱٫ الله از بندگان پیمان گرفت که او را عبادت کنند و بر او شریکی قرار ندهند

۲٫ به رسل و حججش ایمان آورند و به ائمه علیهم السلام ایمان آورند

۳٫ اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده و بادها در آن وزیدن گرفته اند و زینت زمین در این روز آفریده شده

۴٫ روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی استقرار یافت

۵٫ روزی است که در آن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین را بر شانه هایش گذاشت تا بتهای قریش را از بالای بیت الحرام سنگ زند و بشکند و همینطور است درباره ابراهیم علیه السلام

۶٫ روزی است که نبی صلی الله علیه و آله و سلم به اصحابش امر کرد که با علی علیه السلام به اسم امیرالمؤمنین بیعت کنند و در آن روز بیعت دوم واقع شد

۷٫ آن روزی بود که علی علیه السلام به اهل نهروان ظفر یافت و ذوثدیه را کشت

۸٫ روزی است که قائم ما و ولاه الأمر ظهور می کنند و آن روزی است که قائم ما علیه السلام بر دجال ظفر می یابد و او را در زباله دانی کوفه به دار می کشد و روز نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن در پی فرج هستیم برای اینکه آن روز از ایام ما و ایام شیعه ماست که عجم آن را حفظ کرده در حالی که شما آن را ضایع کردید .
و فرمود : نبی ای از انبیاء از پروردگارش سؤال کرد که چگونه این قومی را که خارج شده اند زنده می کند که خداوند به او وحی کرد که بر قبور آنان آب بپاشد. در این روز که اولین روز از سال ایرانیان است پس زنده شدند و زندگی کردند در حالی که تعدادشان سی هزار نفر بود و بدین سان پاشیدن آب در نوروز سنت شد .

مستدرک ‏الوسائل ج : ۶ ص : ۳۵۳ ، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاهِ یوْمِ النَّیرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِیهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِیه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پیامبرصلی الله علیه وآله:
اگر می‏توانید هر روز را نوروز کنید ؛ یعنی در راه خدا به یکدیگر هدیه بدهید و با یکدیگر پیوند داشته باشید
دعائم الإسلام ، ج ۲ ، ص ۳۲۶
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امام صادق‏علیه السلام :
نَیروزُنا کُلُّ یَومٍ
هر روز ما نوروز است
کتاب من لایحضره الفقیه ، ج ۳ ، ص۳۰۰
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امام صادق‏علیه السلام :
یَومُ النَّیروزِ هُوَ الیَومُ الَّذی یَظهَرُ فیهِ قائِمُنا أهلَ البَیتِ
نوروز ، روزی است که قائم ما اهل بیت در آن ظهور می‏کند
بحار الأنوار ، ج ۵۲ ، ص۲۷۶
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امام صادق‏علیه السلام :
إذا کانَ یَومُ النَّیروزِ فَاغْتَسِل وَ البَسْ أنظَفَ ثِیابِکَ
هرگاه نوروز فرار رسید ، غسل کن و پاکیزه‏ترین لباس‏هایت را بپوش
وسائل الشیعه ، ج ۵ ، ص۲۸۸
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امام صادق‏ علیه السلام :
ما مِن یَومِ نَیروزٍ إلاّ و نَحنُ نَتَوقَّعُ فِیهِ الفَرَجَ لأِنَّهُ مِن أیّامِنا و أیّامِ شِیعَتِنا
هیچ نوروزی‏نیست مگر آن‏که ما در آن روز منتظر فرج [ظهور قائم آل‏محمّدصلی الله علیه وآله] هستیم ؛ چرا که نوروز از روزهای ما و شیعیان ما است
مستدرک الوسائل ، ج ۶ ، ۳۵۲
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امام علی علیه السلام :
کُلُّ یَومٍ لا یُعصَی اللَّهُ فیهِ فَهُوَ عِیدٌ
هر روزی که در آن خداوند نافرمانی نشود ، عید است
نهج‏البلاغه ، حکمت ۴۲۸
۱٫ در برخى روایات، ائمه (ع) به عید نوروز اشاره کرده اند که چند مورد از آنها را ذکر می کنیم
۱- در روایتى منسوب به حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) آمده است که مى فرماید: «نوروز، روزى است که پروردگار از بندگان پیمان گرفته است او را عبادت کنند و بدو شرک نورزند و به فرستادگانش و امامان(علیهم السلام) ایمان آورند. نوروز، روزى است که خورشید در آن طلوع کرده و هیچ نوروزى نیست مگر این که ما در آن روز در انتظار از میان رفتن سختیهاییم; زیرا نوروز از روزهاى ما و شیعیان ماست.»[۱] ۲- در روایتى دیگر از معصوم(علیه السلام) وارد است: «چون نوروز فرا مى رسد، غسل کنید، لباس پاکیزه بپوشید، خود را معطّر سازید و در آن روز، روزه گیرید.»[۲] البته در روایتی که از امام کاظم(ع) نقل شده که ایشان در جواب در خواست منصور عباسی که از ایشان خواسته بود هنگام عید نوروز در جایى بنشیند و به دیگران تبریک و تهنیّت گوید، مى فرماید: «در اخبار جَدّم رسول الله(ص) خبرى از این روز(نوروز) نیافتم.»[۳] مرحوم مجلسى پس از ذکر این روایت، مى گوید: «ممکن است بتوانیم این خبر را حمل بر تقیّه کنیم.»
[۱]- بحارالانوار، ج ۵۹، ص ۹۲٫

[۲]- وسائل الشیعه، ج ۷، صص ۳۴۶٫

[۳]- بحارالانوار، ج ۵۹، ص ۱۰۰٫

الهی من ذاالذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلا
آن کس که تورا شناخت جان را چه کند
فرزند وعیال وخانمان را چه کند.
آیا در مورد عید نوروز روایتی از ائمه وارد شده است؟

امام صادق(ع) به مُعلی فرمود: «در روز نوروز، پاکیزه‌ترین لباس خود را بپوش و با بهترین عطر خود را معطر نما و این روز را روزه بگیر و بعد از نوافل ظهر و عصر، چهاررکعت با دوسلام نماز بخوان».
مُعلی‌ می‌گوید:‌ « روزی‌ خدمت امام‌ صادق(ع) مشرف شدم، امام فرمودند:‹آیا می‌دانی امروز چه روزی است؟› عرض کردم یابن‌رسول‌الله امروز را عجم بزرگ می‌دارند و برای یکدیگر هدیه می‌فرستند.

امام (ع) فرمود: ‹به بیت عتیق (کعبه) سوگند می‌ خورم که نوروز از قدیم بوده، آیا می‌خواهی که تاریخ آن را برایت بگویم؟ عرض کردم خیلی مشتاقم بشنوم.
فرمود: نوروز روزی است که خداوند آن روز از بندگانش در عالم ذرع پیمان گرفت که او را بپرستند و شرک نورزند و به پیامبران و اولیا آ‌ن‌ها ایمان بیاورند و آن نخستین روزی است که زمین خلق شد و حیات به وجود آمد.

همچنین روزی است که کشتی حضرت‌ نوح(ع) بر سرزمینی به نام جُود می‌نشیند.
و روزی است که حضرت ابراهیم(ع) بت‌ها را شکست.
در همین روز جبرائیل بر پیامبر(ص) نازل شد.

باز در این روز پیامبر(ص)، علی(ع) را به دوش گرفت و بلند کرد تا بت‌های قریش را از فراز کعبه فرو ریخت و خُرد کرد. و نیز روزی است که پیامبر(ص) به اصحابش در حَجهُ‌الوداع دستور داد که با علی بیعت کـرده ولایت او را قبول کنند. همچنین نوروز روزی است که امیرالمومنین(ع) و وَلاه ظاهر می‌شوند و در این روز بر دَجال پیروز می‌شوند و او را در کناسه کوفه به دار می‌زنند›».

امام صادق علیه السلام فرمود: «اى معلى نوروز همان روزى است که خداوند در آن از بندگانش عهد و پیمان گرفت که او را عبادت کنند و هیچ چیز را شریک او نگردانند، و به پیامبران و حجتهاى او بر خلق، و نیز به ائمه اطهار علیهم السلام ایمان بیاورند» .

———————————–

بحارالانوار: ج‏۵۶، ص ۹۱ .
________________________________________

پرسش:
آیا در مورد عید نوروز روایتی از ائمه وارد شده است؟
پاسخ:
در برخى روایات، ائمه (ع) به عید نوروز اشاره کرده اند که چند مورد از آنها را ذکر می کنیم
۱- در روایتى منسوب به حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) آمده است که مى فرماید: «نوروز، روزى است که پروردگار از بندگان پیمان گرفته است او را عبادت کنند و بدو شرک نورزند و به فرستادگانش و امامان(علیهم السلام) ایمان آورند. نوروز، روزى است که خورشید در آن طلوع کرده و هیچ نوروزى نیست مگر این که ما در آن روز در انتظار از میان رفتن سختیهاییم; زیرا نوروز از روزهاى ما و شیعیان ماست.»(۱)
۲- در روایتى دیگر از معصوم(علیه السلام) وارد است: «چون نوروز فرا مى رسد، غسل کنید، لباس پاکیزه بپوشید، خود را معطّر سازید و در آن روز، روزه گیرید.»(۲)
البته در روایتی که از امام کاظم(ع) نقل شده که ایشان در جواب در خواست منصور عباسی که از ایشان خواسته بود هنگام عید نوروز در جایى بنشیند و به دیگران تبریک و تهنیّت گوید، مى فرماید: «در اخبار جَدّم رسول الله(ص) خبرى از این روز(نوروز) نیافتم.»(۳) مرحوم مجلسى پس از ذکر این روایت، مى گوید: «ممکن است بتوانیم این خبر را حمل بر تقیّه کنیم.»
منابع:
۱٫ بحارالانوار، ج ۵۹، ص ۹۲٫
۲٫ وسائل الشیعه، ج ۷، صص ۳۴۶٫
۳٫ بحارالانوار، ج ۵۹، ص ۱۰۰٫

الهی من ذاالذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلا
آن کس که تورا شناخت جان را چه کند
فرزند وعیال وخانمان را چه کند.

اعمال سال تحویل+احادیث ائمه درباره نوروز

قدس آنلاین:اگرچه پاسداشت نوروز از قبل از ورود اسلام به ایران وجود داشت اما دین مبین اسلام سنت ها ی نیکو را محترم شمرده است و برای سنت زیبای نوروز که برکات زیادی نیز دارد آدابی را برشمرده است.

چه نیکوست هر عملی که انجام می دهیم نیتی معنوی کنیم تا علاوه بر آثار دنیوی آن ،اجر و ثواب اخروی نیز برای خود فراهم نماییم.
برای تحویل سال نو نیز با انجام آداب زیر دلهای زنگار گرفته از مادیات را نیز می توان بهاری کرد:
قبل از تحویل سال سوره یس ، حدید ، زیارت جامعه کبیره و زیارت عاشورا

بعد از سال تحویل اولین سلام را زیارت امین الله و زیارت آ ل یس بخوانید .

قبل از تحویل سال ۱۰۰۰ مرتبه ذکر یا اول یا آ خر

بعد از تحویل سال ۱۱۰ مرتبه ذکر یا رافع یا نافع

۳۶۵ مرتبه دعای یا مقلب القلوب و الابصار تا آخر
سوره مبارکه قدرآیه ۵- سَلَامٌ هِیَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ
آن شب، شب سلامت و رحمت (و درود فرشتگان بر مؤمنان شب زنده‌دار) است تا طلوع صبح.
سوره مبارکه یس (یاسین) آیه ۵۸ : سَلَامٌ قَوْلًا مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ
از سوی پروردگاری مهربان، بدیشان درود و تهنیت گفته می‌شود.

———————————————————————————————————————-
سوره مبارکه صافات آیه ۷۹ : سَلَامٌ عَلَىٰ نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ
و آن درود بر نوح، در میان جهانیان است.

سوره مبارکه صافات آیه ۱۰۹: سَلَامٌ عَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ

درود بر ابراهیم
سوره مبارکه صافات آیه ۱۲۰ :سَلَامٌ عَلَىٰ مُوسَىٰ وَهَارُونَ
درود بر موسی و هارون! [[«سَلامٌ عَلی ...»: (نگا: صافّات / ۷۸ و ۱۰۸).]] سوره مبارکه صافات آیه ۱۳۰ :سَلَامٌ عَلَىٰ إِلْ یَاسِینَ
درود بر الیاس . [[«إِلْ یَاسِینَ»: تلفّظ دیگر إلیاس است. همچون سَیْناء و سِینِینَ که هر دو نام سرزمین معیّنی است. یا إبراهیم و أبراهام، میکال و میکائیل و ... دیگر این که در آیه ۱۳۲ که می‌فرماید: إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنینَ. ضمیر مفرد به کار رفته است که مرجع آن إِلْ یاسینَ است. از سوی دیگر، در همین سوره، در آیات: سَلامٌ عَلی نُوحٍ (۷۹) سَلامٌ عَلی إِبْرَاهِیمَ (۱۰۹) سَلامٌ عَلی مُوسی وَ هَارُونَ (۱۲۰) سلام صدر سخن آیه‌ها به همان پیغمبری برمی‌گردد که مذکور است. بنابراین در اینجا هم سلام بر الیاس است و بس نه پیروان الیاس، یعنی الیاسیها. به عبارت دیگر ال یاسین، جمع الیاسی نبوده تا بعد از تخفیف «الیاسین» شده باشد، همان گونه که برخی معتقدند.]] سوره مبارکه صافات آیه ۱۸۱ :وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِینَ
درود بر پیغمبران! [[«سَلامٌ ...»: در این سوره بر بسیاری از پیغمبران، جداگانه درود فرستاده شده است (نگا: ۱۰۹ و ۱۳۰). خدا در اینجا به گونه جمع‌بندی بر همه پیغمبران درود فرستاده و جملگی ایشان را مورد لطف و مرحمت قرار داده است.]] احادیثی پیرامون عید نوروز :
در بین احادیثی که درباره نوروز وجود دارد دو حدیث معروفتر از بقیه هستند که یکی از آنها از معلی بن خنیس روایت شده که اخباری را ارائه می دهد و دیگری که در کتاب دعائم الإسلام مطرح شده که به آداب هدیه دادن و هدیه گرفتن اشاره دارد . ما عین روایت اول را خدمت عزیزان عرض خواهیم کرد:
عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَیسٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع یوْمَ النَّیرُوزِ فَقَالَ أَ تَعْرِفُ هَذَا الْیوْمَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاک هَذَا یوْمٌ تُعَظِّمُهُ الْعَجَمُ وَ تَتَهَادَى فِیهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع وَ الْبَیتِ الْعَتِیقِ الَّذِی بِمَکهَ مَا هَذَا إِلَّا لِأَمْرٍ قَدِیمٍ أُفَسِّرُهُ لَک حَتَّى تَفْهَمَهُ قُلْتُ یا سَیدِی إِنْ عُلِمَ هَذَا مِنْ عِنْدِک أَحَبُّ إِلَی مِنْ أَنْ یعِیشَ أَمْوَاتِی وَ تَمُوتَ أَعْدَائِی فَقَالَ یا مُعَلَّى إِنَّ یوْمَ النَّیرُوزِ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی أَخَذَ اللَّهُ فِیهِ مَوَاثِیقَ الْعِبَادِ أَنْ یعْبُدُوهُ وَ لَا یشْرِکوا بِهِ شَیئاً وَ أَنْ یؤْمِنُوا بِرُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ وَ أَنْ یؤْمِنُوا بِالْأَئِمَّهِ ع وَ هُوَ أَوَّلُ یوْمٍ طَلَعَتْ فِیهِ الشَّمْسُ وَ هَبَّتْ فِیهِ الرِّیاحُ وَ خُلِقَتْ فِیهِ زَهْرَهُ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی اسْتَوَتْ فِیهِ سَفِینَهُ نُوحٍ عَلَى الْجُودِی وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی حَمَلَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ‏ ص أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ص عَلَى مَنْکبِهِ حَتَّى رَمَى أَصْنَامَ قُرَیشٍ مِنْ فَوْقِ الْبَیتِ الْحَرَامِ فَهَشَمَهَا وَ کذَلِک إِبْرَاهِیمُ ع وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی أَمَرَ النَّبِی ص أَصْحَابَهُ أَنْ یبَایعُوا عَلِیاً ع بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنِینَ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی وَجَّهَ النَّبِی ص عَلِیاً ع إِلَى وَادِی الْجِنِّ یأْخُذُ عَلَیهِمُ الْبَیعَهَ لَهُ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی بُویعَ فِیهِ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فِیهِ الْبَیعَهَ الثَّانِیهَ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی ظَفِرَ فِیهِ بِأَهْلِ نَهْرَوَانَ وَ قَتَلَ ذَا الثُّدَیهِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی یظْهَرُ فِیهِ قَائِمُنَا وَ وُلَاهُ الْأَمْرِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی یظْفَرُ فِیهِ قَائِمُنَا ع بِالدَّجَّالِ فَیصْلِبُهُ عَلَى کنَاسَهِ الْکوفَهِ وَ مَا مِنْ یوْمِ نَیرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِیهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَیامِنَا وَ أَیامِ شِیعَتِنَا حَفِظَتْهُ الْعَجَمُ وَ ضَیعْتُمُوهُ أَنْتُمْ وَ قَالَ إِنَّ نَبِیاً مِنَ الْأَنْبِیاءِ سَأَلَ رَبَّهُ کیفَ یحْیی هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ الَّذِینَ خَرَجُوا فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیهِ أَنْ یصُبَّ الْمَاءَ عَلَیهِمْ فِی مَضَاجِعِهِمْ فِی هَذَا الْیوْمِ وَ هُوَ أَوَّلُ یوْمٍ مِنْ سَنَهِ الْفُرْسِ فَعَاشُوا وَ هُمْ ثَلَاثُونَ أَلْفاً فَصَارَ صَبُّ الْمَاءِ فِی النَّیرُوزِ سُنَّهً الْخَبَرَ ( مستدرک ‏الوسائل ج : ۶ ص : ۳۵۳ ، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاهِ یوْمِ النَّیرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِیهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِیهِ ) .
از معلی بن خنیس روایت است که گفت : به محضر امام صادق علیه السلام در روز نوروز وارد شدم که فرمود:
می دانی امروز چه روزی است ؟ گفتم : فدایتان شوم ، این روز روزی است که عجم آن را بزرگ می دارند و در آن هدیه می دهند . ابوعبدالله صادق علیه السلام گفت :
قسم به بیت عتیقی که در مکه است ( کعبه ) این نیست مگر برای امری قدیمی که آن را برایت می گویم تا آن را بفهمی . گفتم : ای سید من! اگر این از جانب شما آموخته شود برای من دوست داشتنی تر است از اینکه اموات من زندگی کنند و دشمنان من بمیرند .
پس حضرت فرمود :
ای معلی ! روز نوروز روزی است که:

۱ الله از بندگان پیمان گرفت که او را عبادت کنند و بر او شریکی قرار ندهند

۲٫ به رسل و حججش ایمان آورند و به ائمه علیهم السلام ایمان آورند
۳٫ اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده و بادها در آن وزیدن گرفته اند و زینت زمین در این روز آفریده شده

۴٫ روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی استقرار یافت

۵٫ روزی است که در آن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین را بر شانه هایش گذاشت تا بتهای قریش را از بالای بیت الحرام سنگ زند و بشکند و همینطور است درباره ابراهیم علیه السلام

۶٫ روزی است که نبی صلی الله علیه و آله و سلم به اصحابش امر کرد که با علی علیه السلام به اسم امیرالمؤمنین بیعت کنند و در آن روز بیعت دوم واقع شد

۷٫ آن روزی بود که علی علیه السلام به اهل نهروان ظفر یافت و ذوثدیه ( صاحب دو پستان ) را کشت

۸٫ روزی است که قائم ما و ولاه الأمر ظهور می کنند و آن روزی است که قائم ما علیه السلام بر دجال ظفر می یابد و او را در زباله دانی کوفه به دار می کشد و روز نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن در پی فرج هستیم برای اینکه آن روز از ایام ما و ایام شیعه ماست که عجم آن را حفظ کرده در حالی که شما آن را ضایع کردید .

و فرمود : نبی ای از انبیاء از پروردگارش سؤال کرد که چگونه این قومی را که خارج شده اند زنده می کند که خداوند به او وحی کرد که بر قبور آنان آب بپاشد. در این روز که اولین روز از سال ایرانیان است پس زنده شدند و زندگی کردند در حالی که تعدادشان سی هزار نفر بود و بدین سان پاشیدن آب در نوروز سنت شد .

منبع : ( مستدرک ‏الوسائل ج : ۶ ص : ۳۵۳ ، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاهِ یوْمِ النَّیرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِیهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِیهِ ) .
حدیث دوم :
پیامبرصلی الله علیه وآله :

فَنَیرِزُوا إن قَدَرتُم کُلَّ یَومٍ یَعنی تَهادَوا و تَواصَلُوا فِی اللَّهِ
اگر می‏توانید هر روز را نوروز کنید ؛ یعنی در راه خدا به یکدیگر هدیه بدهید و با یکدیگر پیوند داشته باشید
دعائم الإسلام ، ج ۲ ، ص ۳۲۶
حدیث سوم :
امام صادق‏ علیه السلام :
إذا کانَ یَومُ النَّیروزِ فَاغْتَسِل وَ البَسْ أنظَفَ ثِیابِکَ
هرگاه نوروز فرار رسید ، غسل کن و پاکیزه‏ترین لباس‏هایت را بپوش
وسائل الشیعه ، ج ۵ ، ص ۲۸۸
حدیث چهارم :
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: در نوروز غسل کن و تمیزترین لباسهاى خود را بپوش و به بهترین عطر خود را خوشبو کن و این روز را روزه بگیر.
(وسایل الشیعه، ج ۸، ص ۱۷۲ و ؛۱۷۳ میزان الحکمه، ج ۷، ص ۱۳۳)

و به استناد این دستور بسیارى از فقها همچون: مرحوم نائینى، صاحب جواهر، آیت الله حکیم و امام خمینى(ره) غسل روز عید نوروز را به عنوان یک تکلیف مستحبى و یک دستور اخلاقى و بهداشتى مورد توصیه قرار داده‏اند.
توصیه شیخ طوسی :
شیخ طوسى(ره) فرموده است: نماز ظهر و عصر روز نوروز را که خواندى چهار رکعت نماز با دو سلام (دو رکعت دو رکعت) مى خوانى رکعت اول پس از حمد ده بار سوره «قدر» رکعت دوم پس از حمد ده بار سوره «کافرون» رکعت سوم پس از حمد ده بار سوره «توحید» رکعت چهارم پس از حمد ده بار سوره «ناس» و «فلق» (معوذتین). و در پایان نماز سجده شکر بجاآور و در آن دعاکن تا خداوند گناهان ۵۰ ساله ات را ببخشد.
امام جعفر صادق (ع)
نوروز، روزى است که پروردگار از بندگان پیمان گرفته است
او را عبادت کنند و بدو شرک نورزند و به فرستادگانش و امامان(ع) ایمان آورند.
ایام فرخنده نوروز بر شما مبارک

******

متن کامل تر این حدیث در مورد عید نوروز:

نوروز، روزى است که پروردگار از بندگان پیمان گرفته است
او را عبادت کنند و بدو شرک نورزند و به فرستادگانش و امامان(ع) ایمان آورند.
نوروز، روزى است که خورشید در آن طلوع کرده و هیچ نوروزى نیست مگر این که ما در آن روز در انتظار از میان رفتن سختیهاییم; زیرا نوروز از روزهاى ما و شیعیان ماست.
امام جعفر صادق (ع)

منبع: بحارالانوار، ج ۵۹، ص ۹۲
روایات متعدد شیعه در مورد نوروز
عید از نظر على(ع): “هر روزى که در آن روز، معصیت خدا نشود و گناهى انجام نگیرد، آن روز عید خوانده می شود
جهان: واژه «عید» در اصل از فعل” عاد (عود)” “یعود” است و براى آن معانى مختلفى گفته اند: از جمله «خوى گرفته»، «روز فراهم آمدن قوم» و «هر روز که در آن، انجمن یا تذکار فضیلتمند یا حادثه بزرگى باشد.»
گویند از آن رو به این نام خوانده شده است که هر سال شادى نوینى باز آرد. (لغتنامه دهخدا) و در فرهنگ معین در این باره آمده است: عید، روز مبارکى است که در آن مردم جشن مى گیرند و شادى مى کنند و در این روز به همدیگر عیدى مى دهند از قبیل هدیه، پول و خلعت.
عید از منظر امیرالمؤمنین (ع):
عید از نظر على(ع): “هر روزى که در آن روز، معصیت خدا نشود و گناهى انجام نگیرد، آن روز عید خوانده می شود «کل یوم لا یعصى الله تعالى فیه فهو یوم عید» و این فرمایش امیرمومنان(ع) اشاره به این موضوع دارد که روز ترک گناه، روز پیروزى و پاکى و بازگشت به فطرت نخستین است.
از سوید بن عفله نقل شده است که گفت: در روز عید بر امیرالمومنین(ع) وارد شدم و دیدم که نزد حضرت نان گندم و خطیفه (نان شیرمال) و ملبنه (حلوا شکرى) است. پس به آن حضرت عرض کردم روز عید و خطیفه؟!
حضرت فرمود: «انما هذا لمن عید من غفرله»؛ این عید کسى است که آمرزیده شده است.
روایت شده است: چیزى به رسم هدیه نوروزى خدمت امیرالمومنین(ع) تقدیم شد، حضرت پرسید: این چیست؟ عرض کردند: یا امیرالمومنین! امروز نوروز است. فرمود: هر روز را براى ما نوروز سازید.
واژه عید در قرآن:
واژه عید در قرآن فقط یک بار آمده است:
(اللهم انزل علینا مائده من السماء تکون لنا عیدا لاولنا و آخرنا و آیه منک). [۱] خدایا! نازل کن براى ما مائده‏اى از آسمان که براى اولین و آخرین از ما عید باشد و نشانه‏اى از تو.
در تفسیر این آیه آمده است: عید در لغت از ماده عود به معنى بازگشت است به روزهایى که مشکلات از قوم و جمعیتى برطرف مى شود و بازگشت به پیروزی ها و راحتى هاى نخستین مى کنند، عید گفته مى شود و در اعیاد اسلامى به مناسبت این که در پرتو اطاعت یک ماه مبارک رمضان و یا انجام فریضه بزرگ حج، صفا و پاکى فطرى نخستین به روح و جان باز مى گردد و آلودگى ها که برخلاف فطرت است از میان مى رود «عید» گفته شده است و از آنجا که روز نزول مائده، روز بازگشت به پیروزى و پاکى و ایمان به خدا بوده است؛ حضرت مسیح(ع) آن را «عید» نامیده است. [۲] [۱]. سوره مائده، آیه ۱۱۴٫
[۲]. تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۱۳۱٫
عید نوروز از منظر امام صادق (ع ):
امام صادق(ع) به یکى از اصحابش به نام معلى بن خنیس در باره عید نوروز فرمود: «ان یوم النیروز هوالیوم الذى اخذ فیه النبى(ص) لامیرالمومنین(ع) العهد بغدیرخم… و هوالیوم الذى ظفرفیه باهل النهروان… و هوالیوم الذى یظفرفیه قائمنا اهل البیت» .
نوروز، روزى است که پیامبراکرم (ص) در غدیرخم براى ولایت امیرالمومنین(ع) از مردم پیمان گرفت؛ روزى است که آن حضرت برخوارج نهروان پیروز شد و روزى است که قائم ما اهل بیت(علیهم السلام) ظهور خواهد کرد…
نوروز به روایت کتب اربعه شیعه:
همه می دانند که کتب اربعه شیعه از نظر اعتبار و ارزش همچون صحاح سته نزد اهل سنت است و لذا روایات مندرج در کتب چهار گانه شیعه یعنی : کافی شیخ کلینی، من لایحضره الفقیه شیخ صدوق، تهذیب الاحکام و الاستبصار شیخ طوسی، از حیث وارد شدن در این منابع اهمیت ویژه دارند و پس از جرح و تعدیل آنها می تواند مصدر فتوا و احکام و باورها باشد . روایاتی که در سه کتاب از کتب چهار گانه حدیث شیعه آمده چنین است:

۱- با لفظ نوروز یکبار این روایات آمده است:
– یوم … النوروز اهدواالیه الشیء
این روایت در تهذیب الاحکام طوسی جلد ۶ ( ص ۳۷۸، سطر ۱۱ ) ثبت و ضبط شده است.

۲- با لفظ النیروز چهار بار روایات زیر نقل شده است:
یا امیرالمومنین الیوم النیروز ( من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، جلد ۳، ص ۳۰۰، سطر۴ )
فاذا کان یوم المهرجان اوالنیروز… ( الکافی شیخ کلینی ، ج ۵، ص۱۴۱، سطر ۶ )
یوم المهرجان و النیروز اهدواالیه الشیء( من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج ۳، ص۳۰۰، سطر ۱۳ )
اتی علی بهدیه النیروز فقال ما هذا؟( من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج ۳، ص۳۰۰، سطر ۳ )

۳- با لفظ ” نیروزا ” یک بار در روایت منقول است:
اصنعوالناکل یوم نیروزا (من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج ۳، ص۳۰۰، سطر ۴ )

۴- با لفظ نیروزنا یک بار در روایت منقول است: نیروزنا کل یوم (من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج ۳، ص۳۰۰، سطر ۵ )
نکته قابل توجه در این است که بیشتر این روایات در کتاب من لایحضره الفقیه شیخ صدوق آمده که روایات این کتاب نسبت به سایر کتب اربعه از اعتبار و ارزش بیشتری برخوردار است به ویژه که شیخ صدوق در آن کتاب بیشتر به روایات فقهی و علمی عنایت داشته است و علاوه بر آن روایات این با منابع حدیث اهل سنت از نظر مضمون و محتوا و حتی الفاظ اشتراک چشمگیری نسبت به سایر کتابهای حدیث شیعه دارد.
نوروز در کتب فقهى و استدلالى‏
۱ـ در صفحه ۳۰ مجلّد سوّم کتاب من لا یحضره الفقیه مرحوم صدوق نقل مى‏کند:
اتى علی علیه السلام بهدیه النیروز فقال علیه السلام ما هذا و قالوا یا امیر المؤمنین الیوم النیروز فقال علیه السلام اصنعوا لنا کل یوم نیروز، و روى انه قال علیه السلام نیروزنا کل یوم.
در روز عید نوروز براى حضرت على علیه السلام هدیه‏اى آوردند حضرت سؤال کردند: اینها چیست؟ عرض کردند: یا امیر المؤمنین امروز روز نوروز است و این هدیه به مناسبت نوروز است. حضرت فرمودند همیشه از این کارها بکنند هر روزتان نوروز باد. و روایت شده که حضرت فرمودند هر روز ما نوروز است.
۲ـ و در صفحه ۳۰۰ همان کتاب از امام صادق نقل مى‏کند که:
مردى است داراى مقام و رتبه بزرگى و در روزهاى عید نوروز براى او هدایائى مى‏آورند و مى‏خواهند به وسیله آن هدایا به آن شخص نزدیک شوند و با او آشنا گردند آیا هدایا را بپذیرد یا نه؟ حضرت فرمودند: آیا اهداء کنندگان نماز مى‏گذراند. عرض کردم: آرى. حضرت فرمودند: آرى بپذیرد هدایا را و به آنها هم محبت کند و کمک نماید.
۳ـ شیخ الطائفه محمد ابن الحسن الطوسى در التهذیب جلد ۶ صفحه ۶۷۸ عیناً همین حدیث را از امام صادق علیه السلام نقل مى‏فرماید.
۴ـ در کتاب وسائل الشیعه نقل مى‏نماید:
و اتی على علیه السلام بهدیه النیروز فقال علیه السلام ما هذا فقالوا یا امیر المؤمنین الیوم النیروز فقال علیه السلام اصنعوا لنا کل یوم نیروزاً(۱).
براى حضرت على علیه السلام هدایائى آوردند حضرت سؤال کردند اینها چیست؟ گفتند هدایا و تحفه‏هاى عید نوروز است حضرت فرمودند همه روزها این کار انجام گردد هر روزتان نوروز باد.
معلى بن خنیس از امام صادق علیه السلام نقل کرده که حضرت فرمودند: در روز عید نوروز غسل کن و پاکیزه‏ترین لباست را بپوش و خود را معطر کن به بهترین عطرها و در این روز روزه بگیر.
بر چسب ها : عید نوروز,عید,حدیث در مورد عید نوروز,نظر امامان در رابطه با عید نوروز,نوروز,امام علی,حدیث امام علی,(ع),
نویسنده : یک بنده خدا ۱ نظرات ادامه مطلب را دنبال کنید
آیت الله بهجت استمناء داستان های شگفت سوره قصص ثواب کیفیت نماز شب روزه قرآن چگونگی خلاص شدن از دام شهوت امام رضا (ع) binameh.com بحارالانوار پاداش کار خیر بهشتیان گناه کبیره خداوند نماز نامحرم کربلا ر.ک: المیزان ج۱۴ علامه طباطبایی غیبت امام زمان راه کاری برای درمان خود ارضایی قبر قیامت ترک خود ارضایی ویژگی های بهشت درمان خود ارضایی گناه گناه چشم شیطان امام حسین (ع) وعده خداوند بهشت بهجت حضور قلب دعا چشم آیت الله بهجت عاشورا امام زمان (عج) امام علی امام علی (ع) مجمع البحرین ج۱ ص۴۳۱ حضرت ابوالفضل (ع) نماز شب حاجت خود ارضایی زیارت عاشورا
از پیامبر نقل شده است که می فرماید
:

« وَ رَوَوْا عَنِ النَّبِیِّ ص اغْتَنِمُوا بَرْدَ الرَّبِیعِ فَإِنَّهُ یَفْعَلُ بِأَبْدَانِکُمْ مَا یَفْعَلُ بِأَشْجَارِکُمْ وَ اجْتَنِبُوا بَرْدَ الْخَرِیفِ فَإِنَّهُ یَفْعَلُ بِأَبْدَانِکُمْ مَا یَفْعَلُ بِأَشْجَارِکُمْ
سرمای بهار را غنیمت بشمارید که با بدن های شما همان کاری را می کند که با درختان می کند و از سرمای پاییز دوری کنید که با بدن های شما همان کاری را می کند که با درختان می کند .»
بحارالأنوار ج : ۵۹ ص
: ۲۷

………………………………………………………………………………………………..

امام صادق علیه السّلام فرمودند:

« ما مِن یَومِ نَیروزٍ إلاّ و نَحنُ نَتَوقَّعُ فِیهِ الفَرَجَ لأِنَّهُ مِن أیّامِنا و أیّامِ شِیعَتِنا؛….
…..
هیچ نوروزی نیست مگر آن که ما در آن روز منتظر فرج [ظهور قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم] هستیم؛ چرا که نوروز از روزهای ما و شیعیان ما است

مستدرک الوسائل ، ج ۶ ، ص ۳۵۲

………………………………………………………………………………………………..

حضرت محمد ( ص ):

اگر می توانید هر روز را، نوروز کنید؛ یعنی در راه خدا به یکدیگر هدیه بدهید و با یکدیگر پیوند داشته باشید.

دعائم الاسلام، ج۲، ص۳۲۶

………………………………………………………………………………………………..

همچنین از امام صادق(ع) روایت شده که:

‘هرگاه نوروز شد، غسل کن و پاکیزه ترین لباس های خود را بپوش و با بهترین عطرهایت خود را خوشبو نما .’

………………………………………………………………………………………………..

امام جعفرصادق ( ع ) :

نوروز همان روزی است که قائم ما اهل بیت در آن ظهور خواهد کرد.

البحار، ج ۵۲ ، ص ۲۷۶

………………………………………………………………………………………………..

امام جعفر صادق (ع):

هیچ نوروزی نیست مگر این که ما در آن روز منتظر فرج هستیم؛ زیرا نوروز از روزهای ماو شیعیان ماست. ایرانیان آنرا حفظ نمودند و شما آن را از دست دادید.

البحار، ج۵۹، ص۹۲

………………………………………………………………………………………………..

حضرت علی ( ع ):

مواقع تفریح و شادمانی فرصت است .افراد عاقل زندگی را مغتنم می شمارند و از آنها به نفع خوشبختی و سعادت خویش استفاده می کنند .

فهرست غرر، ص ۱۵۷

………………………………………………………………………………………………..

امام علی (علیه السلام ) :

«… و انشر علینا رحمتک بالسحاب المنبعق و الربیح المغدق، و النبات المونق، سحا و ابلا، تحیی به ما قد مات، و ترد به ما قد فات….

خدایا رحمت خود را با ابر پرباران و بهار پر آب و گیاهان خوش منظر شاداب بر ما نازل فرما، بارانی درشت قطره بر ما فرو فرست که مردگان را زنده و آنچه از دست ما رفته به ما بازگرداند. »

نهج البلاغه، ص۲۲۲، خطبه ۱۱۵٫
دیدگاه اسلام در باره نوروز چیست

نویسنده:آیت الله محمد محمدی اشتهاردی(رحمت الله علیه)
بهار, فرصتى است, براى تإمل در راز آفرینش و اندیشیدن در شإن و جایگاه بهار از نظرگاه دین. در کشور ما نوروز را جشن مى گیرند, و حضور سبز بهار را به همدیگر تبریک مى گویند, آیا چنین روزى از نظر اسلام, عید است؟ و رفتار مسلمانان در این روز, چگونه باید باشد؟
در این فرصت برآنیم تا به بازبینى این موضوع بپردازیم, و زوایاى آن را از نگاه اسلام و امامان معصوم(علیه السلام) مورد بحث قرار دهیم.

اسلام و نوروز,دیدگاه اسلام,تاریخچه نوروز,نوروز کهن,نوروز چیست,, تاریخ شهادت طفلان مسلم, مجری صحرای عرفات, معماهای قرآنی, خردمندی چیست, یکی از القابی که امام سجاد (ع) به حضرت عباس (ع) داده بودند چه بود؟, صادق شریعتی نسب, خوارج, دعای ماه محرم, قرآن آن لاین, فضیلت زیارت عاشورا سخنان امام حسین در روز عاشورا,دیدگاه اسلام در باره نوروز چیست – آکاایران

نوروز, پیش از اسلام
پیش از اسلام, نخستین روز بهار را عید و جشن ملى به شمار مى‌آوردند و از آن به ((عید باستانى)) یاد مى کردند.
به عقیده بعضى نخستین کسى که از ((نوروز)) تجلیل کرد, و آن روز را عید ملى شمرد, جمشید بود.(۱) جمشید بر سراسر جهان تسلط یافت, و سرزمین ایران را آباد کرد, و اسباب کارها و امور, در نوروز براى او تکمیل و موزون گردید, از این رو این روز, آغاز سال عجم گردید.(۲)
جمشید پسر تهمورث, از شاهان افسانه اى پیش از تاریخ ایران (قبل از مادها) است. روزى که او بر تخت سلطنت نشست, اولین روز بهار بود; آن را ((نوروز)) خواند و جشن گرفت. جمشید مدتى طولانى سلطنت کرد, تا آن که مغرور شد و خود را خداى جهان نامید. سرانجام ضحاک با همکارى و همیارى مردم, او را از سلطنت خلع کرد, و روزى در کنار دریاى چین او را دید, و با اره, دو نیمش کرد(۳) و به زندگى سلطه جویانه اش پایان داد.
بنا به روایتى, امام صادق(علیه السلام) فرمود: ((نوروز, روزى است که خداوند از بندگانش پیمان هایى گرفت که تنها خداى یکتا را بپرستند, و براى او همتا قرار ندهند, و ایمان به رسولان و حجت هاى خدا و امامان(علیه السلام) بیاورند, و روزى است که کشتى نوح(علیه السلام) بر کوه جودى نشست…))(۴)
و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود: ((نوروز همان روزى است که ابراهیم خلیل(علیه السلام) بت هاى قومش را ـ که در آن روز براى شرکت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند ـ شکست.))(۵)
مجوسیان نیز از قدیم, به نوروز اهمیت مى دادند و در آن روز به همدیگر تبریک مى گفتند و براى همدیگر هدیه مى فرستادند. هم چنین گفته اند: در عصر خلافت امیرمومنان على(ع), مجوسیان چند ظرف نقره که در آن ((شکر)) ریخته بودند, در نوروز به آن حضرت هدیه کردند, آن حضرت هدیه آنها را پذیرفت و ((شکر)) ها را بین یاران خود تقسیم کرد, و آن ظروف را به عنوان جزیه (مالیات سرانه آنها) قبول کرد.(۶)
بنابر همان روایت امام صادق(ع), حادثه شگفت زنده شدن هزاران نفر از بنى اسرائیل قبل از اسلام ـ به فرمان خدا که در آیه ۲۴۳ بقره به آن اشاره شده است ـ در نوروز رخ داده است:(۷) که در یکى از شهرهاى شام, بر اثر رواج بیمارى طاعون, بسیارى مردند. این بیمارى در حقیقت مجازاتى از طرف خدا براى آنها بود, زیرا رهبر الهى شان آنها را به جهاد با دشمن فرا خوانده بود, ولى آنها سرپیچى کرده بودند. در این میان هزاران نفر (طبق پاره اى روایات, ده هزار یا هفتاد هزار یا هشتاد هزار نفر) به بهانه گریز از طاعون, از شهر خارج شدند, و پس از فرار, در خود احساس قدرت و استقلال نمودند و با نادیده گرفتن اراده الهى, و چشم دوختن به عوامل طبیعى, دچار غرور شدند, خداوند آنها را نیز در همان بیابان با همان بیمارى نابود ساخت. سالیانى گذشت, و حضرت حزقیل(علیه السلام) ـ یکى از پیامبران بنى اسرائیل ـ از آن جا عبور مى کرد, و از خدا خواست که آنها را زنده کند, خداوند دعاى او را اجابت کرد. آن روزى که آنها زنده شدند, نوروز بود.(۸)
از مجموع این مطالب به دست مىآید که نوروز, قبل از اسلام, روز محترم و خاصى بود, و با پیدایى رخدادهایى در آن روز که غالبا مثبت بوده اند بر اهمیت و شهرت آن افزوده شد.
نیکو داشت نوروز پس از اسلام
پس از اسلام نیز طبق پاره اى روایات, از این روز تجلیل شده است. هم چنین بروز رخدادهایى مهم موجب افزایش عظمت و احترام آن شده است.
در حدیث ((معلى بن خنیس))(۹) از امام صادق(علیه السلام) ـ که علامه مجلسى مى گوید آن را در کتب معتبر دیده است ـ به چند رخداد بزرگ در نوروز, بعد از اسلام اشاره شده است, از جمله فرمود:
((و هو الیوم الذى نزل فیه جبرئیل على النبى(ص), و هو الیوم الذى حمل فیه رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) امیرالمومنین(علیه السلام) على منکبه حتى رمى اصنام قریش من فوق البیت الحرام فهشمها, و کذلک ابراهیم, و هو الیوم الذى امر النبى اصحابه ان یبایعوا علیا بامره المومنین, و هو الیوم الذى وجه النبى علیا(علیه السلام) الى وادى الجن یإخذ علیهم البیعه له, و هو الیوم الذى بویع لامیرالمومنین(علیه السلام) فیه البیعه الثانیه, و هو الیوم الذى ظفر فیه باهل النهروان, و قتل ذوالثدیه, و هو الیوم الذى یظهر فیه قائمنا و ولاه الامر و هو الیوم الذى یظفر فیه قائمنا بالدجال, فیصلبه على کناسه الکوفه, و ما من یوم نیروز, الا و نحن نتوقع فیه الفرج, لانه من ایامنا و ایام شیعتنا, حفظته العجم, و ضیعتموه إنتم;
نوروز روزى است که:

۱ـ جبرئیل بر پیامبر نازل شد;

۲ـ پیامبر(ص), على(علیه السلام) را بر دوش خود گرفت, تا على(علیه السلام) بت هاى قریش را از بالاى خانه کعبه فرو ریزد. هم چنین ابراهیم(علیه السلام) در چنین روزى بت ها را شکست;

۳ـ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحاب خود امر کرد (در روز غدیر خم) با على(علیه السلام) به عنوان امیرمومنان, بیعت کنند;
۴ـ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) على(علیه السلام) را به ((وادى جنیان)) فرستاد, تا از آنها در پذیرش اسلام و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت بگیرد;

۵ ـ در چنین روزى (بعد از مرگ عثمان) براى خلافت حضرت على(علیه السلام) بیعتى دوباره شد;

۶ـ در چنین روزى على(علیه السلام) (در عصر خلافتش) در جنگ نهروان بر خوارج پیروز شد, و مخدج ذوالثدیه (سردمدار خوارج) را کشت;

۷ـ در چنین روزى قائم ما (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و صاحب امر از پرده غیب, آشکار مى شود;
۸ـ در چنین روزى قائم ما (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر دجال (طاغوت خودکامه عصر) پیروز مى گردد, و او را در میدان کناسه کوفه به دار مى کشد;

۹ـ هیچ نوروزى بر ما نمى گذرد, مگر این که ما در آن روز امید فرج قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را داریم, زیرا آن روز, از روزهاى ما و از روزهاى شیعیان ما است, عجم ها آن را پاس داشتند, ولى شما (عرب ها) آن را تباه ساختید)).(۱۰)

چنان که گفته آمد پدیدار شدن نه رخداد بسیار بزرگ, پس از ظهور اسلام موجب عظمت و پاسداشت نوروز شده است.
عالم بزرگ و مجتهد سترگ, بنیانگذار حوزه علمیه نجف اشرف, شیخ طوسى (متوفاى سال ۴۶۰ هـ.ق) در کتاب ((المصباح المتهجد)) از معلى بن خنیس روایت مى کند که امام صادق(علیه السلام) فرمود: ((هرگاه نوروز فرا رسید, در آن روز غسل کن, و پاکیزه ترین لباس ها را بپوش, و با بهترین عطرها خود را خوشبو نما, و در این روز روزه بگیر, و پس از انجام نافله نمازها, و پس از نماز ظهر و عصر, دو نماز دو رکعتى (به نیت نماز نوروز) بخوان; در نماز اول, در رکعت اول پس از حمد, ده بار سوره قدر, و در رکعت دوم پس از حمد, ده بار سوره کافرون را بخوان, و در نماز دوم, در رکعت اول, پس از حمد, ده بار سوره توحید, و در رکعت دوم پس از حمد, ده بار سوره ناس و سوره فلق را بخوان, و پس از نماز, سجده شکر به جاى آر, و در این سجده, دعاى زیر را بخوان, که در این صورت خداوند گناهان پنجاه سال تو (یا پنج سال تو) را (اگر با شرایط باشد) مى بخشد)). آن دعا این است: ((اللهم صل على محمد و آل محمد, الاوصیإ المرضیین, و على ارواحهم و اجسادهم[ ((...دعا در مفاتیح الجنان, ذکر شده است].
در نوروز این فراز از دعا را بسیار برخوان: ((یا ذاالجلال والاکرام.))

امام کاظم(علیه السلام) و نقل حدیث ناهمگن
محدث خبیر, رشید الدین طبرسى (متوفاى سال ۵۸۸ هـ.ق) در کتاب ((مناقب)) روایت کرده که منصور دوانیقى ـ دومین خلیفه عباسى ـ از امام کاظم(علیه السلام) تقاضا کرد تا روز نوروز در مجلس جشن او براى تبریک حضور یابد و هدایایى را که مردم مىآورند بپذیرد. امام کاظم(علیه السلام) این تقاضا را رد کرد و فرمود: ((انى قد فتشت الاخبار عن جدى رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فلم اجد لهذا العید خبرا, و انه سنه للفرس و محاها الاسلام, و معاذ الله ان نحیى ما محاه الاسلام; همه اخبارى را که از جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده است, بررسى کردم, خبرى در این مورد نیافتم. این عید, سنت پارسیان است, اسلام آن را محو کرد. پناه مى برم به خدا از این که چیزى را که اسلام آن را محو نموده, زنده سازم.))

منصور گفت: ((ما این مراسم را براى سیاست و تدبیر امور ارتشیان, انجام مى دهیم, تو را به خداى بزرگ سوگند مى دهم, در این مجلس حضور داشته باش.))
امام کاظم(علیه السلام) ناگزیر در آن مجلس حضور یافت, امیران, فرماندهان, سرداران و ارتشیان و مردمان به محضر آن حضرت مىآمدند و تبریک عرض مى کردند, و هدایایى را مىآوردند, خادم منصور آن جا حاضر بود, و آن هدایا را بازبینى مى کرد, در لحظات آخرین, پیرمردى وارد شد و به امام کاظم(علیه السلام) عرض کرد: ((اى پسر دختر رسول خدا! من فقیرى تهى دست هستم, از این رو چیزى نداشتم هدیه بیاورم, ولى سه بیت شعرى را که جدم در سوگ جدت امام حسین(علیه السلام) سروده, به شما هدیه مى کنم, و آن سه بیت چنین است:
عجبت لمصقول علاک فرنده
یوم الهیاج و قد علاک غبار
و لاسهم نفذتک دون حرائر
یدعون جدک والدموع غزار
الا تقضقضت السهام و عاقها
عن جسمک الاجلال والاکبار;
درشگفتم از آن شمشیرهاى برنده که تیزى آنها در معرکه عاشورا بر پیکر غبار آلودت فرود آمدند, و نیز درشگفتم از آن تیرهایى که در برابر چشم بانوان حرم, در پیکرت فرو رفتند, در حالى که آنان, جدت را به مددکارى مى طلبیدند, و سیلاب اشک از دیدگان شان روان بود.
چرا سر و صداى آن تیرها از پیکر مقدس و شکوهمندت دور و پراکنده نشدند؟))

امام کاظم(علیه السلام) به او فرمود: هدیه ات را پذیرفتم, بنشین, خداوند به تو برکت دهد. آن گاه امام به خادم فرمود: نزد رئیس (منصور) برو و مجموع این هدایا را به او گزارش بده, و بپرس که آنها را چه کنم؟ خادم چنین کرد, سپس به حضور امام کاظم(علیه السلام) بازگشت و گفت: منصور مى گوید: همه آنها را به تو بخشیدم, اختیار آنها با شماست. آن گاه امام کاظم(علیه السلام) همه آن هدایا را به آن پیرمرد بخشید.(۱۱)
بدین سان, امام کاظم(علیه السلام) هم به منصور و درباریانش فهماند که ما به هدایا و زرق و برق دنیا دل نبسته ایم, و هم پیرمرد فقیر شیعه را ـ که خاطره امام حسین(علیه السلام) قهرمان و سمبل مبارزه با زورمداران را در کاخ طاغوت, تجدید کرد ـ شادمان ساخت. و بدین گونه که آن پیر با بیان مظلومیت امام حسین(علیه السلام) در چنان روزى ستمگران و طاغوتیان را محکوم نمود.
نوروز در ترازوى نقد
در مجموع مى توان گفت روایاتى که در شإن نوروز, از امامان معصوم(علیه السلام) به ما رسیده, متعارض است; یعنى بعضى از روایات, آن را ستوده اند و بعضى (مثل روایت مذکور از امام کاظم, علیه السلام) آن را بازمانده دوران جاهلیت دانسته اند که اسلام آن را محو کرده است, ولى بعد از کند و کاو همه جانبه مى توان چنین نتیجه گرفت که:

۱ـ روایات در تإیید و ستایش نوروز بیشتر از روایت یا روایات سرزنش گونه است.
۲ـ سیره علماى بزرگ و مراجع تقلید, در شإن نوروز, بیانگر آن است که نوروز, از روزهاى برجسته و مبارک است, اما اطلاق ((عید)) براى چنین روزى, از دیدگاه اسلام پذیرفتنى نیست, چرا که در اسلام به طور رسمى چهار روز عید است: عید فطر; عید قربان; عید غدیر و روز جمعه.
به احتمال قوى, در حدیث امام کاظم(علیه السلام) اطلاق عید بر نوروز مورد سرزنش قرار گرفته است. حضرت امام خمینى (قدس سره) با این که در نوروز جلوس داشتند, و تبریک مى گفتند و تبریک دیگران را مى پذیرفتند, و در پیام تلویزیونى خود, دعاى معروف ((یا مقلب القلوب والابصار…)) را مى خواندند, ولى از به کار بردن واژه ((عید)) براى نوروز امتناع مى ورزیدند.))

حضرت حجت الاسلام والمسلمین رحیمیان, یکى از اعضاى دفتر امام مى نویسد: ما روز نوروز به اتاق حضرت امام وارد شدیم… امام حدود ساعت نه صبح, با نشاطتر از روزهاى گذشته و متبسم و با قباى نو وارد شدند, و به افراد حاضر که در مجموع با دکترها پنج نفر بودیم, چند بار مبارک باشد گفتند, سپس خودشان سراغ سکه هاى یک ریالى را گرفتند, و کف دست قرار دادند, افراد حاضر نیز بعد از دست بوسى, هر کدام چند عدد برداشتند, مشابه این برنامه در نوروز سال هاى دیگر نیز تکرار مى شد.

در عین حال در اواسط فروردین ۱۳۶۲ از سوى دفتر, متنى به منظور پاسخ و تشکر از تمام کسانى که به مناسبت نوروز و یوم الله ۱۲ فروردین (روز جمهورى اسلامى) براى حضرت امام, تلگراف و پیام تبریک فرستاده بودند, تهیه شده بود, متن مزبور, جهت تصویب, خدمت حضرت امام قرائت گردید, در متن جمله عیدنوروز آمده بود, حضرت امام فرمودند: کلمه عید را حذف کنید.(۱۲)
نظریه علامه مجلسى (رحمت الله علیه)
عالم و محقق و محدث بزرگ, علامه مجلسى(رحمت الله علیه) که در گردآورى احادیث و اخبار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان(علیه السلام) و در بررسى آنها مهارت وسیع و عمیقى داشت, نوروز را بر اساس روایات ستوده است, و در بیش از بیست مورد در بحارالانوار از ستایش آن سخن به میان آورده است(۱۳) و پس از ذکر روایت معارض امام کاظم(علیه السلام) ـ که بیش از این ذکر شد ـ مى نویسد: ((روایتى که از امام کاظم(علیه السلام) نقل شده, با روایت معلى بن خنیس, مخالف و معارض است, ولى احادیث معلى بن خنیس در بین اصحاب قوىتر و مشهورتر است, و ممکن است روایت منسوب به امام کاظم(علیه السلام) از روى تقیه بوده, زیرا حدیث معلى مشتمل بر امورى است که از موارد تقیه است (مانند این که فرمود: عجم ها عظمت و احترام نوروز را رعایت کردند, ولى شما عرب ها, آن را تباه ساختید یا مسإله مطرح کردن قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و…) از این رو تبرک جویى به نوروز در عصر خلفا در شهرهاى غیر شیعیان, به دلیل تقیه انجام نمى شد, یا این که منظور از نوروزى که در حدیث معلى بن خنیس آمده, غیر از نوروزى است که در حدیث امام کاظم(علیه السلام) آمده است. ))(۱۴)
توضیح نگارنده
نوروز در جامعه ما از قدیم داراى دو جنبه است; جنبه مثبت و منفى, و از دیرباز در مورد نوروز, دو گونه عمل مى شده است: بعضى بیشتر به سراغ جنبه هاى منفى, مراسم خرافى و بى اساس, اسراف, سرمستى و شهوت پرستى نوروز رفته اند, و در این رهگذر بیشترین فسادها و گناهان در این ایام رخ مى دهد و… قطعا نوروز از این زاویه, نه تنها مبارک نخواهد بود, بلکه نامبارک و پلید و مایه فحشا و منکرات است, و از این رو, مورد سرزنش است و از نگاه هر خردمند, نامحمود است, و روایات و گفتار علمایى که آن را از امور دوران جاهلیت دانسته اند, در مورد این گونه امور منفى است. ولى روایاتى که بیان گر ستایش نوروز است, بر همین اساس مورد نیکوداشت علماى بزرگ و مراجع تقلید مى باشد, به دلیل توجه به مراسم مثبت و جنبه هاى مفیدى است که در نوروز انجام مى گیرد; مانند نظافت, پوشیدن لباس نو, همگامى با تحولات طبیعت و ایجاد دیگرگونى در خود, و فراگیرى درس خداشناسى و معادشناسى از رویش سبزه در بهار, که به راستى زمین و زمان, و درختان و هوا و فضا, با طراوت و نشاط بهارى گویى همه جشن گرفته اند و هر کدام به زبانى از ستودگى و نشاط نوروز و آغاز بهار سخن گفته و مبارک باد مى گویند.
بنابراین, نوروز همگام با نسیم بهارى, و شکوفه هاى درختان, و زنده شدن زمین, و جوانه زدن گیاهان, و در کنار آن, صله رحم, دید و بازدید, خانه تکانى, بهداشت و نظافت, و آشتى افرادى که مدت ها با هم قهر بوده اند و… داراى جهات مثبتى است که هر خردمندى آن را مى پسندد.
نوروز; رستاخیز طبیعت
نوروز, نخستین روز بهار است, نخستین روز سبزترین فصل سال, سرآغاز زنده شدن زمین و شکوفایى ها و وزیدن نسیم دل انگیز بهارى, و چهچهه مرغان; همه چیز در بهار, نشان گر نشاط و طراوت است و حتى باد شفابخش بهارى نوید زندگى تازه مى دهد, و به گفته مولوى در مثنوى:
گفت: پیغمبر به اصحاب کبار
تن مپوشانید از باد بهار
آنچه با برگ درختان مى کند
با تن و جان شما آن مى کند
و به گفته سعدى:
که تواند بدهد میوه رنگین از چوب
یا که باشد که برآرد گل صد برگ از خار
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
ارغوان ریخته بر درگه خضراى چمن
چشمه هایى که در او خیره بماند ابصار
کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اند
نه همه مستمعان فهم کنند این اسرار
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
خبرت هست که مرغان سحر مى گویند
کآخر اى خفته سر از بالش غفلت بردار
بهار, درس خداشناسى و معادشناسى و تحول و رشد و تکامل است, اگر انسان ها از این طبیعت زیبا, درس بیاموزند, در حقیقت اعتقاد به رستاخیز را آموخته اند, در این صورت باید سرآغاز چنان بعثتى را روز برتر نامید و آن را جشن گرفت.

اگر مراسم نوروز, بر این اساس پى ریزى گردد, و انسانها خود را همگام و همگون با محتواى دعاى آغاز سال; که بیان گر تحول و نغمه توحیدى است, سازند که:
((یا مقلب القلوب و الابصار, یا مدبر اللیل و النهار, یا محول الحول والاحوال, حول حالنا الى احسن الحال; اى خداوندى که گرداننده قلب ها و چشم ها هستى, و تدبیر کننده نظم شب و روز مى باشى, اى دگرگون کننده حال و احوال, حال ما را به نیکوترین حال تبدیل ساز.)) قطعا نوروز براى آنها پر فایده خواهد بود.
آنان که طعم توحید را چشیده اند, در ایام دل انگیز و پرنشاط آغاز بهار به پیروى از امامان(علیه السلام) آیاتى از قرآن همچون آیه زیر را تلاوت کرده و مفاهیم آن را در اعماق جانشان دریافت مى کنند که:
((ان فى خلق السموات والارض واختلاف اللیل والنهار لایات لاولى الالباب;(۱۵) همانا در خلقت آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز, قطعا نشانه هایى براى صاحبان اندیشه است.))
هرگاه در مراسم نوروز, انسان ها به دنبال چنین مفاهیم سازنده و لذت بخشى بروند, قطعا, چنین روزى مبارک است, ولى اگر از این ایام سوء استفاده شود و به جاى مراسم سازنده, به خرافات روى آورند, مراسمى; مانند چهارشنبه سورى, سیزده بدر, و یا فال گوش ایستادن… روشن است, که باطل گرایى, و پناه بردن به امور پوچ و بى اساس, انسان را بى محتوا خواهد کرد, و آلوده نمودن نوروز به امور واهى, از خردورزى, دور است و باید خط بطلان بر چنین مراسمى کشید.
اسلام وقتى که ظهور کرد, در دوران جاهلیت مراسمى وجود داشت, اکثر آنها برخلاف عقل, منطق و وجدان بود, خط بطلان بر همه آنها کشید, ولى مراسمى نیز وجود داشت, مانند تحریم جنگ در چهار ماه (رجب, ذىقعده, ذىحجه و محرم) این رسم را که دربرگیرنده امنیت و آرامش است, امضا نمود, رسم دخترکشى را مردود دانست, ولى سنت دیه قتل انسان را که صد شتر بود, امضا کرد.
نوروز, مبارک, ستوده و مورد توجه امامان(علیه السلام) بود, و اختصاصى به ایرانیان ندارد, بلکه براى همه مسلمانان روز جشن و روز شگفت انگیزى است, مشروط بر این که با مراسم صحیح و سازنده همراه باشد, و از هرگونه باطل اندیشى و گناه, پرهیز گردد.
در این صورت حتى مى توان آن را ((عید)) نامید, بدان دلیل که امیرمومنان على(علیه السلام) فرمود: ((کل یوم لایعصى الله فیه فهو عید;(۱۶) هر روزى که در آن روز گناه نشود, آن روز, روز عید است.))
نویسنده: مهدی شیخی – ۱۳٩۱/۱/۳

المولى السید المرتضى العلامه بهاء الدین علی بن عبد الحمید النسابه بإسناده إلى المُعلّى بن خُنَیس‌، عن الصادق (علیه السلام):
_____________________________________________________________________
إِنَّ یَومَ النیروز هو الیومُ الذی أَخذَ فیه النبیِ (صلى الله علیه و آله و سلم) لِأمیر المؤمنین (علیه السلام) العهدَ بِغدیرِ خُم فَأقروا لَه بِالوِلایهِ فَطوبَى لِمَن ثَبتَ عَلَیها وَ الوَیلُ لِمَن نَکَثَها،
وَ هُو الیومُ الذی وَجَّهَ فِیهِ رَسولُ اللهِ (صلى الله علیه و آله و سلم) عَلِیَّا (علیه السلام) إلى وادیِ الجنِّ فَأخذَ عَلَیهِم العُهودَ وَ المَواثِیقَ ،
وَ هُو الیَومُ الذی ظَفَرَ فِیهِ بِأهل النَهرَوان،
وَ هُو الیومُ الذی یَظهَرُ فِیهِ قَائِمُنا أهلَ البیتِ وَ وُلاهُ الأَمرِ وَ یَظفَرُهُ اللهُ تَعالى بِالدَّجّالِ فَیَصلبُهُ عَلَى کِناسَهِ الکُوفَه
وَ مَا مِن یَومِ نوروزٍ إلا نَحنُ نَتَوَقَّعُ فِیهِ الفَرجَ لِأنَّهُ مِن أَیّامِنا حَفَظَتهُ الفُرسُ وَ ضَیَّعْتُمُوهُ
وَ هُو أولُ یَومٍ مِن سَنَهِ الفُرسِ
قال المعلى: وَ أَملَى عَلَیَّ ذَلِکَ وَ کَتَبْتُهُ مِن إِمْلَائِهِ.
وَ عَن المُعَلَّى أیضاً قال:
دَخَلتُ عَلى أَبی عَبدِ الله (علیه السلام) فِی صَبیحَهِ یَومِ النِّیروز
فَقال [علیه السلام] : یَا مُعَلَّى أَتَعرِفُ هَذا الیَومَ؟
قُلتُ: لا، لکنَّهُ یَومٌ یَعظِمُهُ العَجَم، یَتَبارَکُ فِیهِ،
قَال: کَلّا وَ البَیتِ العَتیقِ الذی بِبَطنِ مَکَهَ مَا هَذا الیومِ إلا لِأمرٍ قَدیمٍ أُفَسِّرُهُ لَکَ حَتى تَعلَمَهُ،
قُلتُ: تَعَلُّمی هَذا مِن عِندِک أَحَبُّ إلَیَّ مِن أَن أَعِیشَ أَبَداً وَ یَهلِکُ اللهُ أَعداءَکُم
قَال: یَا مُعلى یَوم النیروز هُو الیَوم الذی أَخذَ اللهُ مِیثاقَ العِبادِ أن یَعبُدُوهُ وَ لا یُشرِکُوا بِهِ شَیئاً وَ أن یَدینُوا بِرُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ وَ أولِیائِهِ،
وَ هُو أولُ یَومٍ طَلَعَت فِیهِ الشَّمسُ وَ هَبَت فِیهِ الرِیاحُ اللَواقِحُ وَ خُلِقَتْ فِیهِ زَهرَهُ الأرضِ،
وَ هُوَ الیومُ الذی اسْتَوَتْ فِیهِ سَفینَهُ نوح (علیه السلام) عَلَى الجُودی،
وَ هُو الیومُ الذی هَبَطَ فِیهِ جِبرئیل (علیه السلام) عَلَى النَّبی (صلى الله علیه و آله و سلم)،
وَ هُو الیومُ الذی کَسَرَ فِیهِ إبراهیم (علیه السلام) أَصنامَ قَومِهِِ،
وَ هُو الیومُ الذی حَمَلَ فِیهِ رَسولُ اللهِ (صلى الله علیه و آله و سلم) أمیرَ المؤمنین (علیه السلام) عَلَى مَنکَبَیهِ حَتى رَمَى أصنامَ قُرَیشِ مِن فَوقِ البَیتِ الحَرامِ وَ هَشَمَهَا، الخبر بطوله (۲) .
منتخب میزان الحکمه، ۴۷۰۴
البحار: ۵۲/۹۲/۱
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: نوروز روزی‌ست که در آن پیامبر صلی الله علیه و آله برای حضرت علی علیه السلام در غدیر خم پیمان گرفت و آنانکه آنجا بودند به ولایت آن حضرت اقرار کردند و خوشا به حال کسی که آن را نگه‌داشت و بدا به حال کسی که آن را زیر پا نهاد.
نوروز روزی‌ست که در آن پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را با وادی جنیان مواجه کرد و از آنان میثاق گرفت.
نوروز روزی‌ست که در آن علی علیه السلام در جنگ نهروان پیروز گشت
نوروز روزی‌ست که در آن قائم ما اهل بیت ظاهر می‌شود و خداوند او را بر دجال پیروز می‌سازد
و نوروزی نیست که ما در آن منتظر فرج نباشیم چرا که آن روز از برای ماست.
ایرانیان آن را نگاه داشتند اما شما آن را از بین بردید.
و این [نوروز] اولین روز سال [برای] ایرانیان است.
معلی می‌گوید: حضرت [این مطالب را بر من] املاء کردند و من نوشتم.
و نیز معلَّی می‌گوید:
در صبحگاه نوروز خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم
امام برمن فرمودند: معلی! آیا می‌دانی امروز چه روزی‌ست؟!
عرض کردم: نخیر، ولی [همین‌قدر می‌دانم] روزی‌ست که ایرانیان آن را روز بزرگی می‌دانند و گرامی‌اش داشته و در آن روز بر هم تبریک می‌گویند.
امام فرمودند: قسم به خانه خدا که این روز برای امر بزرگی است که آن را برایت شرح می‌دهم تا بدانی.
عرض کردم: یادگیری این مطب برایم دوست‌داشتنی‌تر از این است که عمری جاودان یابم؛ خداوند دشمنان شما را نابود سازد.
امام فرمودند: معلی! نوروز روزی‌ست که خداوند در آن از انسان پیمان گرفت که او را بپرستند و برایش شریک قائل نشوند و به دین فرستادگانش گروند.
نوروز روزی‌ست که خورشید برای اولین بار طلوع کرد و بادهای بارور ساز وزید و گلهای زمین آفریده شد.
نوروز روزی‌ست که کشتی حضرت نوح [که سلام خدا بر پیامبر ما و خاندانش و بر او باد] [بعد از طوفان ] بر فراز کوه جودی ساحل گرفت.
نوروز روزی‌ست که فرشته وحی، جبرائیل علیه السلام بر پیامبر اسلام نازل شد
نوروز روزی‌ست که حضرت ابراهیم بتهای قوم خود را شکست
و نوروز روزی‌ست که پیامبر اکرم حضرت علی علیه السلام را بر دوش خود بلند کرد تا بتهای قریش را در‌انداخته و درهم شکند.
دیدگاه اسلام در رابطه با نوروز
ظهور اسلام و برخورد مسالمت آمیز آن با سایر ادیان و آیین‌ها از جمله اعتقادات مذهبی و ملی ایرانیان موجب شد که مراسم و آداب مربوطه، به یکباره از جامعه اسلامی ایران رخت بر نبندد، فقط با مسلمان شدن تدریجی ایرانیان از وسعت آنها کاسته شد. طی گذشت ایام، زمانی که برخی از سنت‌ها و آداب در تضاد آشکار با اعتقادات و رسوم گذشته قرار می‌گرفت ایرانیان می‌کوشیدند سنت کهن ملی را در قالب سنن اسلامی باز یابند و به عبارت روشن‌تر سنت‌های ملی ایرانی را با سنت‌های اسلامی در آمیختند.
در اسلام و به ویژه آیین تشیع به نوروز به عنوان روزی خجسته نگریسته شده و بر گرامی داشتن آن تأکید شده است. از دیدگاه شیعه، نوروز روز ظهور امام زمان است.
آورده اند که در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این چیست؟ گفتند که امروز نوروز است. پرسید که نوروز چیست؟ گفتند: عید بزرگ ایرانیان. فرمود: «آری، در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند عسکره چیست؟ فرمود عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده کرد و ابرها را فرمود که به آنان ببارند.» از این روست که پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول کرد و جام را میان اصحاب خود قسمت کرده و گفت کاش هر روزی بر ما نوروز بود.
هم چنین گفته اند: در عصر خلافت امیرمومنان على(ع), مجوسیان چند ظرف نقره که در آن شکر ریخته بودند, در نوروز به آن حضرت هدیه کردند, آن حضرت هدیه آنها را پذیرفت و شکر ها را بین یاران خود تقسیم کرد, و آن ظروف را به عنوان جزیه (مالیات سرانه آنها) قبول کرد. بنابر همان روایت امام صادق(ع), حادثه شگفت زنده شدن هزاران نفر از بنى اسرائیل قبل از اسلام ـ به فرمان خدا که در آیه ۲۴۳ بقره به آن اشاره شده است ـ در نوروز رخ داده است.
احترام نوروز در اسلام هر چند که به مذهب شیعه منحصر نیست، اما چنان در میان شیعیان فراگیر است که حتی روایاتی از امامان شیعه در بزرگداشت نوروز نقل شده است. در کتاب بحارالانوار علامه مجلسی درباره نوروز روایات متعددی وجود دارد، در جلد ۵۹ بیش از‪ ۴۵ صفحه به نقل از امام صادق نقل شده‌است که «معلی بن خنیس گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت: آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است که ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یکدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند که این بزرگداشت نوروز به علت امری کهن است که برایت بازگو می کنم تا آن را دریابی به معلی بن خنیس فرمودند: «ای معلی! همانا نوروز روزی است که پروردگار جهان از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش کنند، به او شرک نورزند و به پیامبران و امامان ایمان بیاورند، نوروز اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرد و بادهای ناگهانی وزیدن گرفت و ستاره زمین در چنین روزی ایجاد شد، روزی است که علی در نهروان پیروز شد و گل های زمین در آن روز خلق شد، در چنین روزی کشتی نوح بر کوه جودی نشست، همان روزی که جبرئیل بر پیامبر نازل شد، همان روزی که ابراهیم بت ها را شکست، روزی که پیامبر، علی را بر دوش خود حمل کرد تا بت های قریش را سرنگون کند. همان روزی است که خداوند به یاران خود فرمود تا با علی(ع) به عنوان امیر المومنین بیعت کنند. همان روزی است که قائم آل محمد(ص) و اولیای امر در آن ظهور می کنند و همان روزی است که قائم بر دجال پیروز می شود و او را در کنار کوفه بر دار می کشد و هیچ نوروزی نیست که ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست». و فرمودند: «یکى از پیامبران بنى اسرائیل از خداوند پرسید چگونه مردمانى را که خارج شدند، زنده مى کند. خداوند بدو وحى کرد که در
نوروز، آب بر قبر آنان بپاشد و آن، اولین روز سال فارسیان است و آنها زنده شدند، در حالى که سى هزار نفر بودند.» از همین جا پاشیدن آب در نوروز، سنّت شده است.
علامه مجلسی در “السماء‌والعالم” از امام صادق‌ علیه‌السلام نیز حدیثی را بدین مضمون نقل می‌کند: «در آغاز فروردین، آدم آفریده شد و آن روز فرخنده‌ای است برای طلب حاجت‌ها و برآورده شدن آرزوها و دیدار پادشاهان و کسب دانش و زناشویی و مسافرت و داد و ستد. در آن روز خجسته بیماران بهبودی می‌یابند و نوزادان به آسانی زاده می‌شوند و روزی‌ها فراوان می‌گردد.» مجلسی در کتاب زادالمعاد گزارش می‌کند که در کتب غیر مشهوره روایت کرده‌اند که در وقت تحویل سال این دعا را بسیار بخوانید: «یا مقلب‌القلوب والابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال.»
شیخ کلینى (م‏۳۲۹ق) در «الکافى» چنین روایت مى کند: «ابراهیم کرخى مى گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم که: شخصى مزرعه اى دارد. روز مهرگان یا نوروز، هدایایى به او داده مى شود و قصد تقرّب جُستن به وى را ندارند [آیا بپذیرد؟ ]. فرمود: آیا نمازگزار هستند؟ گفتم: آرى. فرمود: باید هدیه آنان را بپذیرد و تلافى کند. به درستى که رسول خدا فرمود: اگر برایم ران بُزى هدیه آورند، مى پذیرم و این، جزو دیندارى است و اگر کافر یا منافقى ران گاو یا گوسفندى برایم هدیه آورد، نخواهم پذیرفت و این هم جزو دیندارى است. خداوند، خوراک و دستاورد مشرک و منافق را براى ما روا نداشته است.»
شیخ صدوق (م‏۳۸۱ق) در «کتاب من لایحضره الفقیه» آورده است که در روز نوروز به امیرالمؤمنین علیه السلام گفته شد: الیوم النیروز. حضرت فرمودند: اصنعوا کل یوم نیروزا هر روز را نوروز کنید. و نقل دیگر همان روایت آن که حضرت فرمود: نیروزنا کل یوم. این همان روایتى است که در آن گفته شده در روز نوروز به آن حضرت، پالوده هدیه کردند و حضرت این پاسخ را دادند.
قطب الدین راوندى (م ۵۷۳) حدیثى در باره نوروز، در کتاب لب اللباب خود آورده است: عن رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم : ابدلکم بیومین یومین، بیوم النیروز و المهرجان، الفطر و الاضحى. دوروز را براى شما جانشین دوروز کردم. عید فطر و قربان را بجاى عید نوروز و مهرگان قرار دادم.
مُحدث نورى (م‏۱۳۲۰ق) در «مستدرک الوسائل» به نقل از کتاب حسین بن همدان آورده است: مفضّل، فرزند عمر از امام صادق(ع) نقل مى کند که: خداوند بر حزقیلْ وحى فرستاد که: «این روز، روزى گرامى و بلند مرتبه نزد من است. با خود عهد کرده ام هر مؤمنى در این روز از من حاجتى بخواهد آن را برآورده سازم و آن روز، نوروز است».
ابن شهرآشوب (م‏۵۸۸ق) در کتاب «المناقب» روایت مى کند: آورده اند که منصور به امام کاظم(ع) پیشنهاد کرد که نوروز را براى تبریک و شاد باش و گرفتن هدایا جلوس کنند. حضرت کاظم در جواب فرمود: من در میان روایت هاى جدّم رسول خدا(ص) جستجو کردم و تأییدى براى این عید نیافتم. همانا این سنّت فارسیان است که اسلام، آن را نابود ساخته است و پناه مى برم به خدا که آنچه را اسلامْ نابود ساخته، زنده بدارم. منصور گفت: «این کار را جهت اداره نظامیان انجام مى دهیم و شما را به خداوند سوگند مى دهم که جلوس داشته باشید». آن گاه حضرت پذیرفت و فرمانروایان و لشکریان، براى تبریک آمدند و هدایایى با خود آوردند. خدمتگزار منصور، بالاى سر حضرت ایستاده بود و هدایا را مى شمرد. آخرین نفر، مردى کهن سال بود. به امام کاظم(ع) گفت: «اى فرزند دختر پیامبر خدا! من مردى تهى دستم و مالى ندارم تا هدیه دهم؛ ولى چند بیت شعر که جدّ من درباره جدّتان حسین(ع) سروده، به شما هدیه مى کنم». حضرت فرمود: «هدیه‏ات را پذیرفتم. بنشین. خداوند به تو برکت دهد!» آن گاه حضرت، سر بلند کرد و به خدمتگزار منصور گفت که نزد منصور روانه شود و این هدایا را برایش بازگو کند. خدمتگزار رفت و باز گشت و گفت
منصور گفته است: «این هدایا از آنِ شماست. هر چه مى خواهید با آنها انجام دهید». امام کاظم(ع) هم به پیرمرد فرمود: «این اموال را به عنوان هدیه براى خودت بردار».
البته روایاتى که در شإن نوروز، از امامان معصوم(ع) به ما رسیده، متعارض است یعنى بعضى از روایات، آن را ستوده اند و بعضى (مثل روایت امام کاظم(ع)) آن را بازمانده دوران جاهلیت دانسته اند که اسلام آن را محو کرده است, ولى بعد از کند و کاو همه جانبه مى توان چنین نتیجه گرفت که: روایات در تایید و ستایش نوروز بیشتر از روایت یا روایات سرزنش گونه است و سیره علماى بزرگ و مراجع تقلید، در شان نوروز، بیانگر آن است که نوروز، از روزهاى برجسته و مبارک است, اما اطلاق عید براى چنین روزى, از دیدگاه اسلام پذیرفتنى نیست؛ چرا که در اسلام به طور رسمى چهار روز عید است: عید فطر، عید قربان، عید غدیر و روز جمعه.
در کتاب مفاتیح‌الجنان که طی دهه‌‌های گذشته یکی از بزرگ‌ترین کتاب‌های مورد رجوع عموم برای انجام مستحبات مذهبی بوده به نماز عید نوروز اشاره شده که نمازی است توأم با قرائت سوره حمد و سوره‌های قدر، کافرون، توحید، فلق و ناس و بسیار شبیه به نمازی است که ضمن آداب و اعمال روز جمعه و روز عید غدیر خم وارد شده است.
روایت خنیس به نقل از امام صادق علیه‌السلام در مفاتیح الجنان چنین است که فرمودند: چون نوروز شود غسل کن و پاکیزه‌ترین جامه‌های خود را بپوش و به بهترین بوی‌های خوش خود را معطر گردان پس چون از نمازهای پیشین و پسین و نافله‌های آن فارغ شدی، چهار رکعت نماز بگذار یعنی هر رکعت به یک سلام و در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه اناانزلنا و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل یا ایهاالکافرون و در رکعت سوم بعد از حمد ده مرتبه قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بخوان و بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا را بخوان.
دعای مخصوص عید نوروز، با درود و صلوات بر رسول اکرم صلی‌‌الله علیه‌وآله و آل او و اوصیا و همه انبیا و رسولان آغاز می‌شود آنگاه با فرستادن درود بر ارواح و اجساد ایشان ادامه می‌یابد. در این دعا آمده است: (هذا الذی فضله و کرمته و شرفته و عظمت خطره) این فراز با اندکی جابجایی در کلمات در دعای مخصوص ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن نیز آمده است. فراز پایانی دعای مخصوص عید نوروز : ( اللهم …. ما فقدت من شی فلا تفقدنی عونک علیه حتی لا اتکلف مالا احتاج الیه یا ذالجلال و الاکرام ) از آن جهت که در آن سخن از گم شدن و گمشده‌ها به میان می‌آید بیش از اندازه قابل توجه است زیرا، چنانکه نقل شده است عید نوروز همان روزی است که حضرت سلیمان علیه‌السلام انگشتری خویش را پس از مدتی پیدا کرده است.
با توجه به این که عباسیان بیش از پنج سده نفوذ سیاسی و دینی خود را در جهان اسلام – با فراز و نشیب بسیار – حفظ کردند، می‌توان دریافت که بزرگداشت نوروز از سوی خلفای این سلسله تا چه حد در استمرار و گسترش آن تأثیر گذار بوده است. به شهادت تاریخ، در دستگاه خلافت عباسی نوروز عظمتی خاص داشت. برگزاری جشن نوروز در دوره صفویه به ‌ویژه با نگاه به احادیثی که محدثین بزرگ این دوره همچون علامه مجلسی درباره نوروز نقل کرد‌ه‌اند، قابل ارزیابی است. از این گذشته بزرگ‌ترین نماد آیین نوروز که «هفت سین» است، فلسفه‌ای باستانی و اسلامی دارد. محمد علی دادخواه که در پژوهشی که با عنوان «نوروز و فلسفه هفت سین» به نگارش در آورده، در این باره می‌نویسد:‌ «عدد هفت برگزیده و مقدس است. در سفره نوروزی انتخاب این عدد بسیار قابل توجه است. ایرانیان باستان این عدد را با هفت امشاسپند یا هفت جاودانه مقدس ارتباط می‌دادند. در نجوم عدد هفت، خانه آرزوهاست و رسیدن به امیدها را در خانه هفتم نوید می‌دهند. علامه مجلسی می‌فرماید: آسمان هفت‌ طبقه و زمین هفت طبقه است و هفت ملک یا فرشته موکل برآنند و اگر موقع تحویل سال، هفت آیه از قرآن مجید را که باحرف سین شروع می‌شود بخوانند آنان را از آفات زمینی و آسمانی محفوظ می‌دارند.» همچنین تقدس دینی لحظه تحویل سال چنان در نظر مردمان پر رنگ است که در شهرهای مقدس مردم به امامزاده‌ها و اماکن متبرکه می‌روند.
پس از ظهر اسلام و گسترش آن به ایران زمین با توجه به کتب فقها و متون سنت از آداب نوروز در اسلام می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱- غسل نوروز: « اذا کان یوم النیروز فاغتسل…» وقتی نوروز شد غسل کن. بر طبق این حدیث غسل کردن از آداب نوروز محسوب می شود.
۲- هدیه نوروز: هدیه دادن در نوروز از قدیم الایام مرسوم بوده است. در اسلام نیز این رسم با همان کیفیت تأیید شده است. یعنی رسم هدیه دادن بطور کلی مورد پذیرش واقع شده است در برخی از موارد حتی معصوم سفارش داده بودند که به یکدیگر هدیه دهید.
۳- دید و بازدید: «… تهادو و تواصلو فی الله » بخاطر خدا به یکدیگر هدیه داده و صله رحم کنید. دید و بازدید و تبریک نوروزی به عنوان یکی از آداب نوروز برشمرده شده است با توجه به آن اسلام این رسم پسندیده را در نوروز تأیید کرده، هر چند در ایام دیگر سال واجب است و معنای آن اینست که در همه احوال صله رحم واجب بوده اما در نوروز این وجوب تأکید بیشتری داشته.
۴ و ۵- لباس تمیز پوشیدن و معطر شدن: « قال: اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک…» وقتی نوروز شد غسل کن و بهترین و پاکیزه ترین لباسهایت را بپوش و با بهترین عطرها خو را خشبو ساز.
۶-روزه گرفتن: « اذا کان یوم النیروز… و تکون ذلک الیوم صائما.» وقتی نوروز شد در آن روز روزه باش. به موجب این حدیث روزه گرفتن از آداب نوروز است فقها نیز در باب روزه های استحبابی روزه اول نوروز را مستحب دانسته اند.
۷-نماز عید: « اذا کان یوم النیروز… فاذا صلیت النوافل الظهر والعصر فصل بعد ذلک اربع رکعات تقراً…»

آخرین جلسه هیئتهای مذهبی اشکذر در سال ۱۳۹۳

بنا به پیشنهاد تعدادی از هیئتهای مذهبی و دعوت اداره تبلیغات اسلامی شهرستان اشکذر جلسه هم اندیشی و نشست صمیمی بین هیئتهای مذهبی اشکذر با امام جمعه محترم ، فرماندار ، شهردار و اعضای شورای اسلامی این شهر در محل دفتر امام جمعه تشکیل شد.
در این جلسه پس از تلاوت آیاتی از قرآن کریم ، حجت الاسلام پور قیومی مسئول اداره تبلیغات اسلامی ضمن تقدیر از فعالیتهای هیئات مذهبی در طول سال در خصوص ایام فاطمیه (س) ، استقبال از ضریح امامزاده مراد و مراسم معنوی اعتکاف توضیحاتی را ارائه کرد.
در ادامه حجت الاسلام والمسلمین طالبیان امام جمعه محترم اشکذر نیز طی سخنانی گفت اگر بخواهیم در همه جوانب رشد و تعالی داشته باشیم باید تمام نقاط شهرستان را مد نظر قرار دهیم و این جلسات باید با شکوه تر و کلی تر برگزار شود.
سپس آقای شاه حسینی فرماندار شهرستان نیز گزارش مفصلی از خدمات مسئولین شهرستان و نیز تلاشهای صورت گرفته ارائه کرد و خواستار جامع نگری ، هم اندیشی و صمیمیت بین همه اقشار شد.
سپس تعدادی از مسئولین هیئتهای مذهبی حاضر در جلسه به ارائه دیدگاههای خود پرداختند و جلسه با پرسش و پاسخ پایان یافت.

سخنرانی حجت الاسلام محمد پور قیومی در جمع هیئت مذهبی دانش آموزی قاسم بن الحسن (ع) اشکذر

در آستانه فرا رسیدن سال نو و ایام فاطمیه دوم مراسم عزاداری هیئت مذهبی دانش آموزی قاسم بن الحسن (ع) دبیرستان شهید باهنر اشکذر در محل امامزاده مراد این شهر برگزار گردید.
حجت الاسلام پور قیومی مسئول اداره تبلیغات اسلامی در جمع عزاداران ضمن تقدیر از فعالیتهای این هیئت مذهبی در رابطه با ولایت مداری و شهادت حضرت زهرا (س) و وصیتهای آن بزرگوار و فلسفه ی مخفی بودن قبر آنحضرت سخنرانی نمود و برلزوم ولایت مداری همگان تاکید کرد.

اطلاعیه

فروشگاه از تاریخ ۲۸ اسفندماه لغایت ۱۴ فروردین سال ۹۴ در محل پارک اشکی مستقر می باشد

اولین جلسه تفسیر قرآن کریم در محل خانه قرآنی گل نرجس بندرآباد برگزار شد

اولین جلسه تفسیر قرآن کریم توسطحجت الاسلام علی محمد اسماعیلی کارشناس امور قرآنی اداره تبلیغات اسلامی شهرستان اشکذردر محل خانه قرآنی گل نرجس روستای بندرآباد رستاق برگزار گردید.
گفتنی است که جلسات تفسیر قرآن کریم و پرسش و پاسخ در روزهای چهارشنبه هر هفته توسط اساتید محترم در سال جدید در این روستا برگزار می گردد.دراین جلسه آقای اسماعیلی درخصوص ایه شریفه ی ” هن لباس لکم وانتم لباس لهن” (بقره /۱۸۷) پیرامون وظایف زن وشوهر ازدیدگاه اسلام ، قرآن وروایات نکاتی را یاد آورشد .

احکام سفر

احکام سفر
سفر، مسافر، نماز، روزه، احکام، ماه مبارک رمضان، ماه رمضان،

سفر و حضر احکامی دارد
سفر و حضر دو بخش از زندگی انسان هاست که برای خود احکام و مسائلی جداگانه دارند.هیچ مسلمانی در هیچ مرحله ای از زندگی خود، رها شده و بی تکلیف نیست و از این قاعده، سفر را نیز نمی توان استثنا کرد.سفر و مسافرت را نمی توان بهانه گریختن از احکام خداوندی قرار داد، زیرا آنچه بر انسان ها واجب است، جز به انجام تکلیف، ساقط نمی شود.پیشوایان دینی ما، آن چنان به انجام فرایض و اهتمام به احکام الهی، چه در سفر و چه در حضر سفارش بلیغ نموده اند که راه را بر هر گونه فرار و بهانه جویی می بندد.این روایات و سفارشات به اندازه ای است که نقل اندکی از آنها نیز رساله ای جداگانه می طلبد. (۱) از این رو از نقل روایات احکام برای رعایت اختصار صرف نظر می کنیم و تنها به ذکر مسائلی ضروری (۲) برای مسافر اکتفا می نمائیم.
مسافر کیست؟
مسافر در فقه اسلامی به کسی گفته می شود که حداقل هشت فرسخ از وطن خود دور شده باشد، و یا چهار فرسخ راه از دیار خود دور شود و چهار فرسخ برگردد.بدون اقامه ده روز در میان، چنین شخصی مسافر نامیده شده و احکام ویژه ای دارد.
پاره ای از احکام مسافر بدین قرار است:
تبدیل نمازهای چهار رکعتی به دو رکعتی،
اسقاط نافله های ظهر و عصر هم چنین عشاء (بنابر قولی) .
افطار روزه، هر چند در ماه مبارک رمضان،
موارد استثناء در احکام مسافر
الف: کسی که برای کار حرام سفر کند باید نماز را تمام بخواند و روزه اش را (در ماه رمضان) بگیرد، و همچنین کسی که سفر او حرام است مثل اینکه سفر برایش ضرر داشته باشد یا زن بدون اجازه شوهر سفر رود (در غیر سفر واجب) و یا فرزند، سفرش سبب اذیت پدر و مادر باشد (در غیر سفر واجب) در چنین سفری نماز تمام است و روزه اش را در ماه رمضان باید بگیرد.
ب: کسی که شغل او سفر باشد ماننده راننده، خلبان و امثال اینها در غیر سفر اول باید نماز را تمام بخواند و روزه اش را (اگر ماه رمضان است) بگیرد و در سفر اول اگر چه طول هم بکشد نمازش شکسته است.
ج: کسی که شغلش سفر نیست ولی محل کارش در شهر دیگری است و همواره در محل خود و آن شهر رفت و آمد می کند مثل پیشه وران سیار، معلمانی که محل کارشان ثابت نیست و کارگرانی که به شهر دیگری جهت کار سفر می کنند و امثال اینها، نمازشان تمام و روزه اشان را باید بگیرند (امام خمینی قدس سره در این مورد می فرماید: نمازشان را شکسته بخوانند و روزه اشان را نگیرند) .
د: مسافری که قصد دارد ده روز پشت سر هم در یک محل بماند باید نمازهای خود را در آن محل تمام بخواند و روزه اش را اگر در ماه رمضان است بگیرد.
ه: کسی که بعد از رسیدن به هشت فرسخ و بیشتر، سی روز در محلی بماند و مردد باشد و باید نماز را شکسته بخواند ولی پس از سی روز باید نماز را تمام بخواند و اگر ماه رمضان است روزه اش را بگیرد (۳).
مسائلی درمورد نماز مسافر
۱٫اگر شخص می داند، مسافر است و می داند که نماز مسافر، شکسته است، در عین حال نماز را عمدا یا سهوا، تمام خوانده است، نمازش باطل است و باید به صورت شکسته (یعنی دو رکعتی) اعاده نماید (دو باره بخواند)، و اگر خارج از وقت متوجه شد، باید به صورت شکسته قضا نماید.
۲٫اگر شخص می داند مسافر است، اما نمی داند که نماز مسافر شکسته است، اعاده آن واجب نیست، نه در وقت، و نه در خارج از وقت.
۳٫اگر شخص، مسافر است و می داند حکم مسافر قصر است، اما خصوصیات آن را نمی داند، مثلا نمی داند که اگر شغلش سفر باشد، وقتی در وطن ده روز بماند، باید در سفر اول شکسته بخواند، در این صورت اگر نمازش را تمام خوانده است، باید به صورت شکسته در وقت اعاده و در خارج وقت قضا نماید.
۴٫اگر حکم نماز مسافر را می داند، اما نمی داند که هشت فرسخ را طی کرده و نمازش را تمام خوانده است، سپس متوجه شود که مسافر بوده و هشت فرسخ را طی کرده است، در این صورت باید نمازش را شکسته در وقت اعاده و در خارج وقت قضا نماید.
۵٫اگر شخص می داند که نماز مسافر شکسته است، اما فراموش کرده که خودش مسافر است و به این خیال که در سفر نیست نمازش را تمام خواند، بعد متوجه شد که مسافر است، در این صورت اگر در وقت است، باید نمازش را به صورت شکسته اعاده کند.ولی اگر بعد از وقت به یاد آورد که مسافر است، قضا ندارد.
۶٫کسی که در وطن نمازش را نخوانده است، باید قضای آن را تمام به جا آورد، هر چند در سفر باشد.و کسی که در مسافرت نماز را به جا نیاورده، باید قضای آن را شکسته بخواند، هر چند در وطن خود باشد.
۷٫اگر کسی نمازش را در وطن به جا نیاورد، تا وقت گذشت و نماز قضا شد، سپس با هواپیما به نقطه ای سفر کند که در آنجا هنوز وقت آن نماز باقی است مثل کسی که نماز صبح او در تهران قضا شده باشد و با هواپیما قبل از طلوع آفتاب به ترکیه برسد نماز قضای این شخص به ادا تبدیل می شود و باید نماز صبح را در ترکیه به قصد ادا به جا آورد.
۸٫اگر کسی نماز ظهر و عصر را بخواند و بعد با هواپیما به نقطه ای برسدکه هنوز ظهر نشده است، لازم نیست دوباره نماز ظهر و عصرش را بخواند.
۹٫اگر کسی با هواپیما به طور عمودی به اندازه چهار فرسخ پرواز کند، نماز و روزه اش قصر می شود.
۱۰٫چنانچه کسی با سفینه فضانورد، مسافرت کند و از حوزه جاذبه زمین خارج گردد و بی وزن شود، در صورتی که بتواند بر سطح داخلی سفینه یا موشک قرار گیرد و پاهای خود را به کف آن بگذارد، باید با رعایت جهت قبله، نمازش را بخواند و در هیچ حالی نماز و جهت قبله، یا جهت نزدیک به قبله، نباید ترک شود.
۱۱٫مسافرین فضائی که ممکن است، در یک شبانه روز چندین بار به دور زمین گردش کنند و در هر دور یک شبانه روز برایشان تحقق یابد، تنها پنج نماز مطابق شبانه روز زمین بر آنها واجب است.ولی باید طلوع و غروب را نسبت به طلوع و غروب خود رعایت کنند، یعنی نماز صبح را قبل از یکی از طلوع ها و ظهر و عصر را بعد از نیمه روز یکی از روزها و مغرب و عشا را در یکی از شب ها بخوانند.یا می توانند نماز ظهر را بعد از ظهر یک روز و نماز عصر را بعد از ظهر روز دیگر و همچنین نماز مغرب را در یکی از شب ها و نماز عشا را در شب دیگر بخوانند.
۱۲٫اما از آنجا که معمولا برای هر حکمی، استثنایی است وجوب قصر نماز مسافر نیز از این قاعده مستثنا نیست، به طوری که دانشمندان و فقهاء شیعی همگی بر این عقیده هستند که هر مسافری در چهار مکان، مختار است که نماز خود را به قصر یا تمام بخواند:
.مسجد الحرام، ۲٫مسجد النبی در مدینه، ۳٫مسجد کوفه، ۴٫نزد قبر مطهر حضرت سید الشهداء علیه السلام.
روزه مسافر و احکام آن
یکی از واجبات بسیار با اهمیت در شریعت اسلام، روزه ماه مبارک رمضان است.خداوند در قرآن کریم می فرماید: یا أیها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم، (۴)
یعنی نوشته شده است (واجب است) بر شما مؤمنان، روزه، همان گونه که بر کسانی که پیش از شما بودند، نوشته شد.با همه اهمیت و ویژگی روزه در میان احکام شرعی، مسافر نه تنها از این تکلیف سنگین معاف است، بلکه روزه بر او حرام شمرده شده است.کسی که به علت سفر، از انجام این فریضه بزرگ الهی، محروم شده است، می باید پس از آنکه مسافرت خود را به اتمام رساند، قضای آن را به جا آورد.حتی می توان از سفر برای فرار از روزه نیز استفاده کرد، زیرا روزه یک واجب شرعی است و تنها از طریق شرعی می توان از آن معاف شد.این نوع افطار که جنبه شرعی دارد، برای کسانی که به دلایلی نمی توانند یا نمی خواهند همه ماه مبارک رمضان و یا بعضی از روزهای آن را روزه بگیرند، هیچ منع شرعی ندارد.
مسائل روزه در سفر
مسائل مهمی که مربوط به روزه مسافر می باشد غیر از آنچه در مسائل قبل گذشت، بدین قرار است: .مسافری که باید نمازش را شکسته بخواند، چنانچه قبل از ظهر از شهر خارج شده باشد، بعد از حد ترخص باید روزه اش را نیز افطار نماید و بعد از ماه مبارک و اتمام سفر آن را قضا کند.اما اگر مسافری در ماه مبارک رمضان، بعد از ظهر سفرش را آغاز نماید، دیگر نمی تواند افطار کند، بلکه باید آن روز را همچنان روزه باشد، زیرا این رخصت و مجوز مخصوص کسانی است که قبل از زوال ظهر از موطن خود خارج می شوند.از این رو کسانی که بعد از ظهر از شهر خارج می شوند، چنانچه قبل از غروب افطار نمایند، علاوه بر قضای آن، باید کفاره آن را نیز بپردازند.
۲٫اگر مسافری قبل از ظهر به وطن یا محلی که می خواهد ده روز در آنجا بماند رسید، باید آن روز را روزه بگیرد، البته اگر قبل از آن عملی که مبطل روزه است، از وی سر نزده باشد .اما اگر قبل از رسیدن به مقصد، کاری که روزه را باطل می کند (از قبیل خوردن و آشامیدن و غیره) از او صادر شده باشد، دیگر نمی تواند آن روز را روزه بگیرد، بلکه باید بعد از ماه مبارک، آن را قضا نماید.
۳٫اگر کسی در شهری پس از رؤیت هلال شوال (شب عید فطر) به شهر دیگری سفر نماید که در آنجا هلال ماه رؤیت نشده و شب آخر ماه رمضان محسوب می شود، وی نیز باید مطابق مردم آن دیار، این روزه را روز آخر ماه رمضان محسوب نموده و روزه بگیرد.
۴٫در مواردی که روزه برای مسافر نه تنها حرام نیست بلکه واجب یا جایز است، از جمله آن موارد: الف.روزه نذری که مقید به سفر باشد، لذا واجب است در سفر طبق نذر خود روزه بگیرد .
ب.سه روزه روزه بدل از قربانی حج، یعنی کسی که در حج قربانی نداده است، واجب است و در سفر حج سه روز و پس از بازگشت به وطن، هفت روز روزه بگیرد.
ج.سه روز روزه در مدینه برای قضای حاجت، برای مسافرین مستحب است.
د.و موارد دیگر (۵).
مستحبات سفر
اسلام برای آنکه از رهگذر سفر، روح و فرهنگ انسان ها را شکوفا کند، احکامی را مقرر فرموده که برخی از آنها واجب و بعضی مستحب است.از جمله واجبات سفر، همان قصر نماز و افطار روزه است . برخی از مستحبات، در سفر اهمیت ویژه ای می یابند، از آن جمله است نماز شب.روایات و سفارش های بی شماری که در فوق العادگی این امر مستحب وارد شده است به قدری است که خود نیاز به تألیف جداگانه ای دارد.لیکن در این نوشتار به این مقدار اکتفا می شود که حضرت زینب علیهما السلام در همه مدتی که ایشان با کاروان کربلا در راه بودند، حتی بعد از شهادت حضرت سید الشهداء علیه السلام هیچ شبی، نمازشب خود را ترک نفرمودند.نقل است که حضرت در راه کوفه و شام نیز بعد از تحمل آن اندازه مصیبت و مرارت نماز شب خود را نشسته اقامه می کردند، و هرگز ناملایمات راه، ایشان را از انجام این مستحب ویژه باز نداشت.
هر امر مستحبی است که در حضر، وارد شده است، در سفر اهمیت و پاداش ویژه ای خواهد داشت.زیرا انسان مسافر با پرداختن به مستحبات، نشان می دهد که در همه حال و هماره به یاد خدا و احکام نورانی اسلام است.در واقع سفر، محک و معیاری روشنی است برای آنکه انسان پایبندی و تعهد خود را به تکالیف دینی اعم از واجب و مستحب، نشان دهد، آری: «خوش بود گر محک تجربه آید به میان».
احکام روزه مسافر
۱٫ کسی که عمداً روزه خود را باطل کرده اگر پس از آن به سفر برود کفاره از او ساقط نمی‌شود. ۲٫ کسی که چند روز از ماه رمضان را به‌خاطر عذری روزه نگرفته، و تعداد آن روزها را نمی‌داند مثلاً نمی‌داند که آیا در روز بیست و پنجم ماه رمضان به سفر رفته تا روزهایی که از او فوت شده مثلاً شش روز باشد یا در روز بیست و ششم رفته که پنج روز باشد، می‌تواند مقدار کمتر را قضا کند و اما در صورتی که هنگام شروع عذر (مثلاً سفر) را می‌داند، مثلاً می‌داند که روز پنجم ماه به سفر رفته ولی‌ نمی‌داند که در شب دهم برگشته تا پنج روز فوت شده باشد یا شب یازدهم برگشته تا شصت روز فوت شده باشد، در این صورت احتیاط آن است که مقدار بیشتر را قضا کند. ۳٫ کسی که به‌خاطرسفر، روزه ماه رمضان را نگرفته، اگر تا ماه رمضان سال بعد در وضعیت سفر باشد قضای رمضان گذشته از او ساقط نمی‌شود و باید بعداً آن را به‌جا آورد، و احتیاط مستحب آن است که کفاره نیز بدهد. ۴٫ اگر پدر و نیز بنابر احتیاط واجب، مادر روزه خود را به‌خاطر عذری ـ غیر از سفر ـ به‌جای نیاورده و با اینکه می‌توانسته آن را قضا کند، قضا نیز نکرده است بر پسر بزرگتر آنان واجب است که پس از مرگ آنان خودش یا به‌وسیله اجیر، قضای‌ آن روزه را به‌جا بیاورد. و اما آن‌چه به‌خاطر سفر به‌جا نیاورده‌اند واجب است حتی در صورتی که فرصت و امکان قضا را هم نیافته‌اند، آن را قضا کند. ۵٫ کسی که در ماه رمضان مسافرت می‌کند در هر موردی که نماز را باید شکسته بخواند نباید روزه بگیرد. و در هر مورد که باید نماز را چهار رکعتی (تمام) بخواند، مانند مسافری که ده روز در یک محل قصد ماندن می‌کند یا اینکه مسافرت شغل اوست، واجب است روزه را نیز به جا بیاورد. ۶٫ مسافرت در ماه رمضان هرچند برای فرار از روزه باشد جایز است. البته بهتر است به سفر نرود مگر اینکه سفر برای کار نیکو یا لازمی باشد.

________________________________________
شرایط تحقق سفر شرعی
احکامسفر

شرایط تحقق سفر شرعی
بر مسافر واجب است نمازهای چهار رکعتی (ظهر، عصر و عشا) را با شرایطی که خواهد آمد شکسته (دو رکعت) بخواند، و نماز صبح و مغرب شکسته نمی‌شود. نافله‌ها را باید دو رکعت، دو رکعت خواند، مگر نماز وتر را که یک رکعت تنها است. نافله‌ها را می‌تواند نشسته بخواند ولی ایستاده بهتر است. در سفر نافله‌‌های ظهر و عصر و عشا ساقط است و نباید خوانده شود.

س۱٫ تفاوت شخص کثیرالسفر با کسی که به‌خاطر شغلش مدام در سفر است چیست؟ و کلاً چه زمانی شخصی کثیرالسفر محسوب می‌شود؟
ج) اگر سفر، شغل یا مقدمه شغل نباشد ـ هرچند کثرت هم داشته باشد ـ موجب شکسته ‌شدن نماز نمی‌شود. و به‌طور کلّی عنوان کثیرالسفر حکمی ندارد و موضوع حکم شرعی نیست،بلکه تمام خواندن نماز و صحت روزه برای کسی است که یا خود سفر شغل او است (مثل راننده و خلبان و مانند آن) و یا برای انجام شغل مسافرت می‌کند (مثل کارمند و کارگری که به اندازه مسافت شرعی برای کارش مسافرت می‌کند)، که این افراد در مبدأ و مقصد و بین راه نمازشان تمام و روزه‌شان صحیح است.

س۲٫ اگر بنده روزانه از محل سکونتم به محل کار که بیشتر از حدّ ترخّص فاصله دارد بروم حکم مسافر دارم یا خیر؟ در این صورت اگر به تهران سفر کنم واز تهران به محل کارم بروم حکم نماز و روزه‌ام چگونه است؟
ج) کسی که از وطن خود برای کار مسافرت می‌کند (حدود ۴۵ کیلومتر با حداقل ۵ /۲۲ کیلومتر رفت) چنانچه طوری است که در هر ده روز چند بار یا حداقل یک بار مسافرت می‌کند، چنین شخصی تا زمانی که ده روز در وطن یا جای دیگر اقامت نکرده، نمازش از سفر سوم تمام و روزه‌اش صحیح است و اگر ده روز در جایی اقامت کند، در سفر اول نمازش قصر است؛ و صِرف رفتن به بیش از حدّ ترخّص، سفر شرعی صدق نمی‌کند و موجب شکسته شدن نماز و بطلان روزه نیست و رفتن از محل سکونت به تهران اگر برای شغل نباشد، در چنین سفری نماز شکسته و روزه نیز صحیح نمی‌باشد.

س۳٫ کسی که حداقل هر ده روز یک بار سفر شغلی انجام می‌دهد، تا چه مدّت آن را ادامه دهد حکم سفر شغلی بر آن مترتب می‌شود؟
ج) میزان، صدق تکرّر سفر برای شغل است. همین که کاری که برای آن سفر می‌کند شغل او محسوب باشد ولو شغل دو سه ماهه، و برای آن بدون تخلّل اقامت ده روز در یک‌جا مکرّراً مسافرت می‌کند، در سفر سوّم نمازش تمام است.

س۴٫ خواهشمند است در مورد سفر برای شغل که فرموده‌اید «در سفر سوم نماز تمام است» بفرمایید: شخصی که مکرّر برای شغلش مسافرت می‌کند اگر ده روز در وطن و یا جای دیگر اقامت کند آیا در این مورد هم در سفر سوم نمازش تمام است و یا اینکه پس از اقامت ده روز فقط در سفر اول نمازش قصر می‌باشد؟
ج) در صورت اقامت ده روز در یک محل در بین سفرهای شغلی فقط در سفر اول بعد از اقامت ده روز نمازش قصر است.

س۵٫ آیا در سفر شغلی که نماز تمام است لازم است در هر ده روز حداقل یک بار به محل کارش سفر کند یا همین که در یک مکان ده روز نماند کافی است؟
ج) ملاک این است که بین دو سفر شغلی ده روز در جایی اقامت نکند هر چند فاصله بین دو سفر شغلی بیش از ده روز باشد.

س۶٫ قصد سفر شغلی چهار ماهه به خارج از شهر دارم، به‌طوری که در بین آن از جایی به جای دیگر ـ که بیش از مسافت شرعی فاصله دارند ـ منتقل می‌شوم؛ در صورتی که کمتر از ده روز در یک مکان توقف داشته باشم، وظیفه من نسبت به نماز چیست؟
ج) اگر عرفاً صدق کند که این سفر شغل یا برای شغل است (یعنی در خلال ده روز این سفرها متعدّد انجام گرفته و سفر دوم از مقصد سفر اول برای مقصد دیگر و از آن‌جا نیز به جاهای دیگر باشد و هکذا)، در این صورت در سفر اول و دوم نماز شکسته، و از سفر سوم به بعد نماز کامل است. ولی اگر تمام این سفرها تا زمانی که به وطن یا محل سکونت برمی‌گردید، یک سفر به‌حساب آید، در تمام طول سفر باید نماز را شکسته بخوانید.

س۷٫ آیا محل کار اگر در فاصله کمتر از مسافت شرعی باشد، قاطع سفر در روز کار یا در روز تعطیلی است؟
ج) قاطع سفر در حقیقت وطن انسان و از نظر حکمی محل اقامت (ده روز) است؛ و محل کار نه وطن است و نه محل اقامت؛ لذا اگر به آن‌جا سفری انجام گیرد، قاطع سفر نخواهد بود.

س۸٫ اگر مسافر بعد از خروج از وطن، از راهی عبور کند که صدای اذان وطن اصلی خود را بشنود و یا دیوار خانه‏‌های آن را ببیند، آیا به مسافت شرعی ضرر می‏‌رساند؟
ج) تا از وطن خود عبور نکرده، ضرری به مسافت شرعی نمی‏‌رساند و مسافرتش قطع نمی‏‌شود، ولی تا در داخل محدوده بین وطن و حد ترخص آن هست، حکم مسافر بر او جاری نمی‏‌شود.

________________________________________
حدترخص‏
احکامسفر

س۹٫ معیار حدّ ترخّص شنیدن اذان و دیدن دیوارهای شهر است، آیا یکی از آن دو کافی است یا این‌که باید هر دو با هم وجود داشته باشند؟
ج) احوط، رعایت هر دو علامت است، هرچند بعید نیست که شنیده نشدن اذان برای تعیین حدّ ترخّص کافی باشد.

س۱۰٫ آیا معیار حدّ ترخّص شنیدن صدای اذان از خانه‌‏های طرفی است که مسافر از آن طرف شهر خارج یا داخل آن می‏‌شود، یا این‌که معیار اذان وسط شهر است؟
ج) معیار، شنیدن اذان آخر شهر از طرفی است که مسافر از آن خارج و یا داخل آن می‏‌شود.

س۱۱٫ در این‌جا بین اهالی یکی از نواحی راجع به مسافت شرعی اختلاف وجود دارد. عده‏ای می‏‌گویند که دیوارهای آخرین خانه‌‏های منطقه که به هم متصل هستند، ملاک است. عده‏ای هم معتقدند که باید مسافت را از کارخانه‌‏ها و شهرک‌های پراکنده‏ای که بعد از خانه‌‏های شهر واقع شده است، محاسبه کرد، سؤال این است که آخر شهر کجاست؟
ج) تعیین آخر شهر موکول به نظر عرف است. اگر در نظر عرف کارخانه‌‏ها و شهرک‌های پراکنده اطراف شهر جزو شهر نباشد، مسافت را از آخر خانه‌‏های شهر باید حساب نمود.

س۱۲٫ در یک قصبه یا روستای بزرگ تقریباً شش ده کوچک در طول هم قرار دارند و همگی یک قصبه محسوب می‌شوند. آیا حدّ ترخّص برای شخص مسافری که می‌خواهد به هشت فرسخی سفر کند، آخرین حدود ده بالاست یا ششمین ده و در صورتی که آخرین حدود ده بالا به عنوان حدّ ترخّص معین شد در موقع برگشت، اگر مجبور شود شب را در ششمین ده بیتوته کند و به ده خودش نرسد آیا باید نمازش را قصر بخواند یا تمام؟
ج) اگر عرفاً چند محل مجزا محسوب می‌شوند، حدّ ترخّص برای هر محل مجزّا محسوب می‌شود.

س۱۳٫ گاهی فاصله بین بعضی از شهرها (یعنی فاصله تابلوهای خروجی شهری و ورودی شهر دیگر) بسیار اندک بوده و به صد متر نمی‏‌رسد، حتی بعضی از خانه‌‏ها و خیابان‌‏های دو شهر کاملاً به هم متصل هستند، حدّ ترخّص این موارد چگونه است؟
ج) با فرض اتصال یکی از دو شهر به دیگری به نحوی که در سؤال آمده است، آن دو، حکم دو محله یک شهر را دارند که خروج از یکی به دیگری مسافرت محسوب نمی‏‌شود تا نیاز به حدّ ترخّص باشد.

س۱۴٫ یک روز قبل از ماه مبارک رمضان در منزلی کنار دریای خزر برای مدت ۲۰ روز قصد اقامه نمودیم. فاصله منزل تا اولین روستا که آن روستا به خانه‌ها و مغازه‌های شهر بابلسر تقریباً وصل می‌شد دو کیلومتر بود. از ابتدا قصدمان این بود که برای خرید روزانه و نماز ظهر و عصر هر روز قبل از اذان ظهر به شهر برویم و می‌رفتیم. تمام این مدت را روزه گرفته و نمازها را چه در شهر و چه در منزل تمام خوانده‌ایم. آیا تکلیف‌مان را درست انجام داده‌ایم؟
ج) در صورتی که شهر خارج از حدّ ترخّص محل اقامت شما بوده و مجموع ایاب و ذهاب شما در تمام ده روز بیشتر از هفت ساعت بوده، حکم مسافر را داشته‌اید و باید نمازها را شکسته خوانده و روزه نمی‌گرفتید و در صورت تخلف از وظیفه در فرض سؤال احتیاط این است که قضای آنها را به‌جا آورید.

________________________________________
مسافت شرعی
احکامسفر

س۱۵٫ ابتدای مسافت شرعی کجاست؟ آیا از محله‌ای است که انسان در آن‌جا ساکن است یا از آخر شهر و روستا؟ و پایان مسافت شرعی کجاست؟ آیا ابتدای شهر است یا مکان و مقصد داخل شهر؟
ج) مسافت شرعی از آخر شهر مبدأ تا اول شهر مقصد محاسبه می‌شود.

س۱۶٫ با توجه به فتوای امام خمینی(ره) مبنی بر وجوب قصر نماز و افطار هنگام سفر به هشت فرسخی، اگر مقدار رفتن کمتر از چهار فرسخ باشد، ولی در بازگشت، به علت مشکلات راه و نبودن ماشین، مجبور به پیمودن مسافتی بیش از شش فرسخ شود، آیا باید نماز را شکسته خواند و روزه را افطار کرد؟
ج) اگر رفتن کمتر از چهار فرسخ باشد و مسیر بازگشت هم به مقدار مسافت شرعی نباشد، نماز تمام و روزه صحیح است.

س۱۷٫ من از اهالی اصفهان هستم و مدتی است که در دانشگاهی در شاهین شهرکه از توابع اصفهان است مشغول به کارم، و فاصله بین اصفهان و شاهین شهر کمتر از مسافت شرعی (در حدود بیست کیلومتر) است، ولی تا دانشگاه که در اطراف شاهین شهر واقع شده، بیشتر از مسافت شرعی (در حدود بیست و پنج کیلومتر) است. با توجه به این‌که دانشگاه در شاهین شهر است و راه من از وسط شهر عبور می‏‌کند، ولی مقصد اصلی من دانشگاه است، آیا مسافر محسوب می‏‌شوم یا خیر؟
ج) اگر فاصله بین دو شهر کمتر از چهار فرسخ شرعی باشد، حکم سفر مترتّب نمی‏‌شود.

س۱۸٫ اگر شخصی برای چندین سال در چهار کیلومتری وطنش باشد و هر هفته به خانه‏اش برود، هنگامی که این شخص به محلی مسافرت کند که فاصله آن با وطنش بیست و پنج کیلومتر و با مکانی که چندین سال در آن درس خوانده است، بیست و دو کیلومتر است، نماز او چه حکمی دارد؟
ج) اگر از وطنش به آن‌جا مسافرت کند، نماز قصر است.

س۱۹٫ تقریباً پایان هر هفته، همسر و دو دخترم را برای تحصیل به مدرسه‌ای در خارج از لندن می‌برم؛ وطن من داخل لندن است؛ از خانه تا محدوده شهر لندن ۵/ ۷ مایل [تقریباً ۱۲ کیلومتر] است، ولی قبل از خارج شدن از محدوده شهر ۵/ ۱۳ مایل دیگر دور شهر می‌گردیم و سپس از محدوده شهر خارج می‌شویم، بعد از آن ۵/ ۴ مایل باید به سمت مقصد برویم و لذا از خانه تا محل مدرسه ۵/ ۲۵ مایل مسیر دارد. آیا نماز من در آن‌جا قصر است و یا باید احتیاطاً هم قصر و هم کامل بخوانم؟
ج) حرکت در داخل شهر لندن و یا خارج شهر در داخل محدوده ما بین شهر و حدّ ترخّص آن، جزو مسافت حساب نمیشود و مسافت ۵/ ۴ مایل از محدوده شهر تا مقصد، مقدار مسافت شرعی نیست؛ بنابراین نماز شما تمام است.

س۲۰٫ کسی که از محل سکونت خود به محل دیگری که کمتر از مسافت شرعی است، سفر کند و در خلال ایام هفته چندین بار از آن محل به محله‌‏های دیگر برود، به‌طوری که مجموع مسافت بیش از هشت فرسخ شود، چه وظیفه‏‌ای دارد؟
ج) اگر هنگام خارج شدن از منزل قصد پیمودن مسافت شرعی را نداشته و فاصله بین مقصد اول و محله‌‏های دیگر هم به مقدار مسافت شرعی نباشد، حکم مسافر را ندارد.

س۲۱٫ چه مقدار مسافتی را شخص در داخل شهر(محل زندگی) خود باید طی کند تا موجب افطار روزه شود؟
ج) رفت و آمد داخل شهر ـ هرچند خیلی بزرگ باشد ـ سفر شرعی محسوب نمی‌شود که موجب شکسته‌شدن نماز و افطار روزه شود. سفری که حکم مزبور بر آن مترتب است، سفر از شهری به شهر دیگر است، در صورتی که مسافت آن به مقدار هشت فرسخ (۴۵ کیلومتر) هرچند به صورت رفت و برگشت باشد البته رفت آن نباید کمتر از ۵/ ۲۲ کیلومتر باشد.

س۲۲٫ مسافری قصد رفتن به سه فرسخی را دارد، ولی از ابتدا در نظر دارد که در بین راه از راه فرعی برای انجام کار معیّنی به یک فرسخی برود و سپس به مسیر اصلی برگشته و به سفر خود ادامه دهد، نماز و روزه این مسافر چه حکمی دارد؟
ج) حکم مسافر را ندارد و ضمیمه کردن مقدار راهی که با خروج از مسیر اصلی و بازگشت به آن پیموده، برای تکمیل مسافت شرعی کافی نیست.

س۲۳٫ اگر انسان به قصد رفتن به مکان معیّنی از شهر خود خارج شود و در آن‌جا به گردش بپردازد، آیا این گردش جزو مسافتی که از منزل پیموده، محسوب می‏‌شود؟
ج) گردش در مقصد جزو مسافت محسوب نمی‏‌شود.

س۲۴٫ با توجه به این‌که رفت و آمد از محل سکونت به محل کار که بیشتر از بیست و چهار کیلومتر از هم فاصله دارند، موجب می‏‌شود که نماز تمام خوانده شود، اگر من از شهری که در آن کار می‏‌کنم به خارج از آن و یا شهر دیگری که فاصله آن با محل کارم به مقدار مسافت شرعی نیست، بروم و قبل از ظهر یا بعد از ظهر به محل کارم برگردم، آیا باز هم نمازم تمام است؟
ج) به مجرد خارج شدن از محل کار به مقدار کمتر از مسافت شرعی، هرچند ارتباطی با کار روزانه شما نداشته باشد، حکم نماز و روزه شما در محل کار تغییر نمی‏‌کند، و فرقی هم نمی‏‌کند که قبل از ظهر به محل کارتان برگردید یا بعد از ظهر.

________________________________________
تبعیت در سفر
احکامسفر

س۷۳٫ شوهرم برای تصمیم‌گیری در بیشتر موارد به من آزادی و اختیار داده است. حال با توجه به این، آیا در وطنش خودم را از جهت کامل خواندن نماز و صحت روزه تابع او بدانم؟ با این‌که ما در منطقه و شهر دیگری ساکن خواهیم شد؟
ج) صِرف دادن آزادی در تصمیم‌گیری، ارتباطی به مسأله (اختیار وطن) ندارد؛ بلکه ملاک، مستقل بودن یا عدم استقلال از شوهر در تصمیم و زندگی است. لذا اگر در این دو موضوع، مستقل از شوهرتان هستید، پس در اتخاذ وطن تابع او نیستید.

س۷۴٫ شخصی دارای دو وطن است، در نتیجه نماز خود را در هر دو مکان تمام می‏‌خواند و روزه هم می‏‌گیرد، آیا واجب است که همسر و فرزندان تحت تکفل وی در این مسأله از سرپرست خود تبعیت نمایند یا این‌که می‏‌توانند مستقل از او عمل کنند؟
ج) زن می‏‌تواند وطن جدید شوهرش را وطن خود قرار ندهد، ولی فرزندان اگر صغیر باشند و در تصمیم‏گیری و کسب درآمد مستقل نباشند و یا در این مسأله تابع اراده پدر باشند، وطن جدید پدر، وطن آن‌ها هم محسوب می‏‌شود.

س۷۵٫ س . آیا زن و فرزندان مشمول مسأله ۱۲۸۴ رساله حضرت امام(ره) هستند؟ یعنی در تحقق سفر آن‌ها قصد سفر توسط آنان شرط نیست؟ و آیا وطن پدر موجب تمام بودن نماز کسانی که تابع وی هستند، می‏‌گردد؟
ج) اگر در سفر تابع پدر ولو قهراً باشند، قصد پدر برای پیمودن مسافت در صورت اطلاع آنان از آن کافی است. ولی در انتخاب وطن و اعراض از آن، اگر در تصمیم‏گیری و زندگی مستقل نباشند، یعنی بر حسب طبیعت و ارتکازشان تابع اراده پدر باشند، در اعراض از وطن سابق و اتخاذ وطن جدید که پدر با آن‌ها برای زندگی دائمی به آن‌جا رفته است، تابع وی خواهند بود.

س۷۶٫ آیا زن در وطن و اقامت تابع شوهر است؟
ج) مجرّد زوجیّت موجب تبعیّت قهری نمی‏‌شود، و زن می‏‌تواند در انتخاب وطن و قصد اقامت تابع شوهر خود نباشد. بله، اگر زن در انتخاب وطن و اعراض از آن تابع اراده همسرش باشد، قصد شوهرش برای او کافی است و شهری که همسرش با او برای زندگی دائم و به قصد توطن به آن‌جا رفته است، وطن وی هم محسوب می‏‌شود و همچنین اعراض شوهر او از وطن مشترکشان با خروج از آن و رفتن به جایی دیگر، اعراض او از وطن هم محسوب می‏‌گردد، و برای اقامت ده روز در سفر، اطلاع او از قصد شوهرش مبنی بر اقامت ده روز با این فرض که وی تابع اراده شوهر است برای وی کافی است، بلکه اگر مجبور به همراهی با شوهرش در مدت اقامت در آن‌جا باشد، نیز حکم همین است.

س۷۷٫ محل تولد من شهر کاشمر است و از سال ۱۳۴۵ هجری شمسی تا سال ۱۳۶۹ ساکن تهران بوده‌‏ام و آن‌جا را وطن برای خود انتخاب کردم، و مدت سه سال است که همراه با خانواده‌‏ام برای مأموریت اداری به بندرعباس آمده و کمتر از یک سال دیگر به شهر تهران که وطن من است، باز خواهم گشت. با توجه به این‌که در مدتی که در بندرعباس هستم، هر لحظه امکان دارد برای مأموریت به شهرهای تابع بندرعباس بروم و مدتی در آن‌جا بمانم و زمان مأموریت‌‏های اداری هم که به من ارجاع می‏‌شود، قابل پیش‌بینی نیست، خواهشمندماولاً: حکم نماز و روزه مرا بیان فرمایید. ثانیاً: با توجه به این‌که در اغلب اوقات یا در بعضی از ماه‌های سال برای چند روز در مأموریت اداری به سر می‏‌برم، آیا کثیر السفر محسوب می‏‌شوم یا خیر؟ثالثاً: با توجه به این‌که همسرم خانه‏دار و متولد تهران است و با من به بندرعباس آمده و ساکن آن شده است، حکم شرعی نماز و روزه وی چیست؟
ج) نماز و روزه شما در محل کار فعلی‌تان که وطن شما نیست، حکم نماز و روزه مسافر را دارد، یعنی نماز شکسته است و روزه‏تان صحیح نیست، مگر آن‌که در آن‌جا قصد اقامت ده روز کنید و یا در هر ده روز حداقل یک بار به‌خاطر کاری که مربوط به وظیفه شما است، مسافرت نمایید؛ و اما همسرتان که در محل کار همراه شما است، اگر قصد اقامت ده روز کرده باشد، نماز وی تمام و روزه‌‏اش صحیح است و در غیر این صورت نمازش شکسته است و نمی‏‌تواند روزه بگیرد.

س۷۸٫ جوانی با زنی از شهری دیگر ازدواج نموده است، هنگامی که این زن به خانه پدرش می‏‌رود، نمازش قصر است یا تمام؟
ج) تا زمانی که از وطن اصلی خود اعراض نکرده، نمازش در آن‌جا تمام است.

س۷۹٫ اگر شخصی وطنی داشته باشد که در حال حاضر در آن سکونت نمی‏‌کند، ولی گاهی با همسرش به آن‌جا می‏‌رود، آیا همسر او در آن‌جا باید مانند وی نمازش را تمام بخواند یا خیر؟ و اگر همسرش تنها به آن‌جا برود نمازش چه حکمی دارد؟
ج) مجرد این‌که آن مکان وطن شوهر اوست باعث نمی‏‌شود که وطن وی هم باشد و بر او در آن‌جا احکام وطن جاری شود.

س۸۰٫ نماز و روزه فرزندان در وطن والدین چگونه است؟ و آیا به سن فرزندان و مستقل شدن آنها بستگی دارد؟
ج) میزان، تبعیت و عدم استقلال است. مادامی که فرزندان در اراده و زندگی تابع پدر باشند، وطنِ پدر، وطن آنها هم محسوب می‌شود (و اگر با مادر زندگی می‌کنند و تابع مادر هستند وطن مادر، وطن آنها هم محسوب می‌شود) و در این حکم فرقی بین اینکه فرزند صغیر باشد یا کبیر نیست. این در صورتی است که فرزندان در وطن پدر یا مادر زندگی کنند اما اگر به قصد مسافرتِ چند روزه به وطن والدین رفته‌اند، در این صورت مادامی که قصد ماندن حداقل ده روز را نداشته باشند حکم سایر مسافرین را دارند.

س۸۱٫ در جایی به دنیا آمده‌ام که وطن پدر و مادرم بوده ولی یک روز بعد از تولّد به جای دیگر منتقل شدیم بدون این که پدر و مادرم از آن وطن خود اعراض نمایند، آیا آن‌جا وطن من نیز می‌باشد (البته مادامی که از آنجا اعراض نکرده‌ام)؟
ج) محل مذکور وطن شما محسوب نمی‌شود.

س۸۲٫ نماز و روزه دختری که به مدت شش ماه آغاز تولد در محل تولد اقامت داشت سپس به مدت هفده سال در شهری دیگر زندگی نمود سپس بعد از ازدواج به محل تولد بازگشت، در دو محل اقامت چه حکمی دارد؟
ج) محل تولد با فرض اینکه پس از تولد فقط شش ماه در آن‌جا اقامت داشته برای او وطن محسوب نیست؛ و در محل زندگی هفده ساله اگر پدر آن‌جا را برای خود وطن اتخاذ کرده و فرزند هم به تبعیت از پدر در آن‌جا زندگی نموده، آن‌جا وطن فرزند هم محسوب است؛ و نسبت به محل تولد اگر بعد از بلوغ و استقلال در زندگی آن‌جا را برای خود وطن اتخاذ کند آن‌جا نیز برای او حکم وطن خواهد داشت.

________________________________________
قصداقامت
احکامسفر

س۲۵٫ با توجه به اینکه بنده مقلد حضرتعالی می‌باشم، در مورد «قصد ده روز مسافر در جایی» آیا مدت زمان حساب اقامت در آن‌جا از نظر حضرتعالی ده شبانه‌روز کامل است یا فقط ده روز کامل هرچند شب‌ها از ده شب کمتر باشد؟
ج) قصد ده روز کامل از اذان صبح روز اول تا غروب روز دهم کافی است و اگر از بین روز شروع کند تا همان ساعت از روز یازدهم باید بماند.

س۲۶٫ در قصد اقامت ده روز، ابتدای روز از چه موقع مورد نظر حضرتعالی است؛ اذان صبح یا طلوع آفتاب؟
ج) روز از اذان صبح شروع می‌شود.

س۲۷٫ برای قصد ده روز کردن آیا باید داخل شهر که رسیدیم قصد کنیم یا در مسیر رفتن به شهر هم می‌توانیم نیت ده روز کنیم؟
ج) بعد از رسیدن به شهر یا هر محلی اگر می‌دانید که ده روز یا بیشتر آنجا هستید، نماز تمام و روزه صحیح است.

س۲۸٫ شخصی نیت نماز شکسته می‌کند، ولی در نماز قصد اقامت ده روز می‌کند، حال حکم این نماز و نمازهای دیگر این شخص چیست؟
ج) اگر مسافر به نیّت این که نماز را شکسته بخواند مشغول نماز شود و در بین نماز تصمیم بگیرد که ده روز یا بیشتر بماند باید نماز را چهار رکعتی تمام نماید.

س۲۹٫ اگر فردی برای زیارت حرم امام رضا (علیه‌الصلوه والسلام) مسافرت نماید و با آن‌که می‏‌داند کمتر از ده روز در آن‌جا خواهد ماند ولی برای این‌که نمازش تمام باشد، قصد اقامت ده روز می‏‌کند، این کار او چه حکمی دارد؟
ج) اگر می‏‌داند که در آن‌جا ده روز نمی‏‌ماند، قصد اقامت ده روز معنا و اثری ندارد و باید در آن‌جا نمازش را شکسته بخواند.

س۳۰٫ اگر کسی نیت ده روز کرد ولی مطمئن نیست که ده روز می‌ماند یا نه و نماز خودراکامل بخواند، اگر مدت بقایش ده روز نشود، آیا نمازهایش صحیح است؟
ج) موقع نیّت اقامت ده روز نباید تردید داشته باشد؛ چنانچه با عزم و اراده قصد اقامت ده روز کند و یک نماز چهار رکعتی بخواند اگر اتفاقاً پیش‌آمد که نتوانست بماند، هرچند روز بماند نماز تمام است یعنی قصد او تحقق پیدا کرده است.

س۳۱٫ اگر به مشهد مسافرت کنیم و پانزده روز در آن‌جا بمانیم؛ ولی در طی این مدت به جاهای مختلفی از جمله نیشابور، باغ وحش، پارکها و بازارهای داخل مشهد و شاندیز هم سری بزنیم. آیا نماز ما در این مدّت شکسته است یا تمام؟
ج) اگر قصد اقامت ده روزه کنید و از ابتدا قصد خروج از محل اقامت را نداشته باشید، با خواندن حداقل یک نماز چهار رکعتی در آن‌جا، نمازتان تمام است و پس از آن خارج شدن از محل اقامت به مقدار کمتر از مسافت شرعی به قصد اقامت ضرر نمی‏‌رساند؛ لکن اگر هنگام قصد اقامت تصمیم به خارج شدن کمتر از مسافت شرعی به میزان بیشتر از شش یا هفت ساعت (در مجموع ده روز) داشته باشید، قصد اقامت صحیح نیست. هم‌چنان که در صورت اول اگر به مقدار مسافت شرعی یا بیشتر سفری پیش آمد، اقامت به‌هم می‌خورد و زمانی که به محل اقامت برگشتید اگر قصد اقامت جدید نکنید، باید نمازها را شکسته بخوانید.

س۳۲٫ فردی از محل اقامتش به مقدار مسافت شرعی مسافرت کرده، سپس به همان محل برگشته و طبق عادت همیشگی ـ بدون توجه به قصد اقامت مجدّد ـ نمازهایش را کامل خوانده، حکم نمازش چیست؟ و اگر امام جماعت باشد، آیا باید به مأمومین خبر دهد؟
ج) اگر در خارج از وقت نماز متوجه شد، اعاده نماز واجب نیست، در غیر این‌صورت اعاده واجب است؛ و اگر امام جماعت باشد، واجب نیست به مأمومین خبر دهد.

س۳۳٫ اگر کسی قصد اقامت ۱۰ روز در جایی را نداشته باشد، مثلاً احتمال می‌داده که ۵ روز بعد به مسافرت برود، اما این احتمال را فراموش نماید و قصد ۱۰ روز نماید،‌ و دو روز بعد یادش بیاید. در این صورت آیا باید نمازهایش را شکسته بخواند یا کامل؟ و اگر وظیفه‌اش قصر است، آیا باید نمازهای خوانده شده دو روز قبل را قضا نماید؟
ج) اگر در حین قصد ده روز، قصد جدّی اقامت ده روز در آن مکان را داشته است، حکم اقامت مترتّب است.

س۳۴٫ کسی که در سفرش بین اقامت ده روز و کمتر مردّد است، حکم نماز چیست؟
ج) حکم سایر مسافرین را دارد که واجب است نماز را شکسته بخواند.

س۳۵٫ کسی قصد ده روز کرده است و یک نماز چهار رکعتی قضا خوانده است. آیا قصد اقامت ده روز وی محقق شده است که در صورت انصراف ناگهانی از اقامت ده روز، همچنان تا زمان حضور، نمازها را تمام بخواند؟
ج) در فرض مرقوم قصد اقامت ده روز محقق نشده و نماز او شکسته است.

س۳۶٫ همان‌طور که مستحضرید چند سالی است که شرکت‌های ایرانی در زمینه فعالیت‌های نفت و گاز در دریا فعال شده‌اند که تعدای شناور دارند و در کنار سکوها قرار گرفته و فعالیتی را انجام می‌دهند یا در نقطه‌ای در حال نصب یک سکو بوده و یا در حال لوله‌گذاری در بستر دریا هستند که در مورد آخر سرعت شناورهای ایرانی بسته به اندازه لوله متفاوت است که شاید بتوان گفت در ۲۴ ساعت حداکثر ۳ کیلومتر حرکت می‌کنند و در زمان نصب سکو هم گاهی بیشتر از ۱۰ روز در یک مکان توقف می‌کنند. حال سؤال این است که حکم نماز و روزه افراد شاغل در شناورها به چه صورت است و آیا شخص می‌تواند شناور را مانند خشکی فرض نماید و آن را موطن خود قرار دهد یا خیر؟ مجدداً لازم بذکر است این شناورها با کشتی‌های باربری و تجاری فرق دارند چرا که کشتی‌های معمولی مدام در حال دریانوردی هستند.
ج) هر وقت در یک‌جا توقّف ‌کنید و بدانید ده روز می‌مانید، می‌توانید قصد ده روز کنید و نماز را تمام بخوانید و ملاک قصد اقامت در یک منطقه به نظر عرف است.

س۳۷٫ کسی که در دو مکان تبلیغ می‏‌کند و قصد اقامت ده روز هم در آن منطقه دارد، نماز و روزه‏اش چه حکمی دارد؟
ج) اگر از نظر عرف دو مکان محسوب شوند، قصد اقامت در هر دو محل و یا در یکی از آن دو با قصد رفت و آمد به مکان دیگر در خلال ده روز، صحیح نیست.

س۳۸٫ عرفات (شرّفها الله تعالی) در اثر توسعه شهر مکه قطعاً کمتر از مسافت شرعی است. به نظر حضرتعالی کسانی که در مکه معظّمه قصد اقامت عشره کرده و سپس عازم عرفات می‌شوند نمازشان قصر است یا تمام؟
ج) اگر قصد اقامت تمام ده روز را در خود مکه معظمه نموده پس از تحقق اقامت در مکه با رفتن به عرفات مسافر نمی‌شود.

س۳۹٫ آیا هنگام قصد اقامت، جایز است نیّت خروج از محل اقامت به محل دیگری را که کمتر از چهار فرسخ با آن فاصله دارد بنمائیم؟
ج) قصد خروج از محل اقامت به اندازه کمتر از مسافت شرعی اگر به صدق اقامت ده روز ضرر نزند مثل بیرون رفتن از آن‌جا به مدت چند ساعت از روز یا شب برای یک بار یا چند بار به شرطی که مجموع ساعات خروج از شش، هفت ساعت بیشتر نشود، در این صورت، قصد خروج به قصد اقامت لطمه نمی‏‌زند.

س۴۰٫ آیا قصد خروج کمتر از مسافت شرعی در اثناء اقامت، به صحّت قصد اقامت ضرر می‌زند؟
ج) قصد خروج در اثناء اقامه عشره، در یک محل تا کمتر از مسافت شرعی به قدر شش یا هفت ساعت در مجموع دفعات خروج، مضرّ به صحّت قصد اقامت نیست.

س۴۱٫ محل کار من که در آن‌جا سکونت هم دارم، غیر از وطن اصلی‌ام است و با آن بیش از مسافت شرعی فاصله دارد، و محل کارم را هم وطن خود قرار نداده‏ام و امکان دارد فقط برای چندین سال در آن‌جا بمانم. گاهی از آن‌جا برای انجام مأموریت اداری به مدت دو یا سه روز در ماه خارج می‏‌شوم، آیا هنگامی که از شهری که در آن سکونت دارم به مقداری بیش از مسافت شرعی خارج شده و بر می‏‌گردم، واجب است در بازگشت قصد اقامت ده روز کنم یا خیر؟ و اگر قصد اقامت ده روز واجب است، تا چه مسافتی می‏‌توانم به اطراف شهر بروم؟
ج) اگر از شهری که در آن سکونت دارید، به مقدار مسافت شرعی خارج شوید، هنگام مراجعت باید دوباره قصد اقامت ده روز نمایید، و در صورتی که قصد اقامت ده روز به‌طور صحیح تحقق پیدا کرد و حکم تمام خواندن نماز ـ هرچند با خواندن حداقل یک نماز چهار رکعتی ـ محقق شد، خروج به کمتر از مسافت شرعی ضرری به حکم اقامت نمی‏‌زند، همچنان‌که در خلال ده روز قصد خروج به باغ‌ها و مزرعه‌‏های محل اقامت، به قصد اقامت آسیبی نمی‏‌رساند.

س۴۲٫ شخصی قصد اقامت ده روز در جایی کرده است، به‌خاطر این‌که می‏‌دانسته که ده روز در آن‌جا می‏‌ماند و یا تصمیم بر ماندن داشته است ولی بعد از آن‌که با خواندن یک نماز چهار رکعتی، حکم تمام خواندن نماز بر او مترتّب شد، مسافرتی غیر ضروری برای وی پیش می‏‌آید، آیا رفتن به آن سفر برای او جایز است؟
ج) سفر او اشکال ندارد، هرچند غیر ضروری باشد.

س۴۳٫ من در جایی کار می‏‌کنم که کمتر از مسافت شرعی با شهر مجاور فاصله دارد و چون هیچ‌یک از دو مکان، وطن من نیست، لذا در محل کارم قصد اقامت ده روز می‏‌کنم تا نمازم را تمام خوانده و بتوانم روزه بگیرم، و هنگامی که در محل کارم قصد اقامت ده روز می‏‌کنم، در خلال آن مدت و بعد از آن قصد رفتن به شهر مجاور نمی‏‌کنم، حکم شرعی من در حالت‌های زیر چیست؟ ۱٫ اگر قبل از پایان ده روز به‌خاطر حادثه‏ای یا کاری به آن شهر بروم و بعد از تقریباً دو ساعت، به محل کارم برگردم؟ ۲٫ اگر بعد از پایان ده روز به قصد رفتن به محله معیّنی به آن شهر بروم و از مقدار مسافت شرعی تجاوز نکنم و بعد از یک شب توقف، به محل اقامتم برگردم؟ ۳٫ بعد از پایان ده روز به قصد رفتن به محله معیّنی به آن شهر بروم، ولی بعد از رسیدن به آن محله، تصمیم به رفتن به محله دیگری که با محل اقامت من بیشتر از مسافت شرعی فاصله دارد، بگیرم؟
ج۱و۲: اگر از ابتدا، قصد خروج نداشته باشید، بعد از استقرار حکم تمام بودن نماز در محل اقامت هرچند با خواندن حداقل یک نماز چهار رکعتی در آن‌جا باشد، خارج شدن از آن‌جا به مقدار کمتر از مسافت شرعی، در یک یا چند روز، به قصد اقامت ضرر نمی‏‌رساند، و در این صورت فرقی نمی‏‌کند که خروج قبل از پایان ده روز باشد یا بعد از آن، و تا مسافرت جدیدی انجام نشده، نماز تمام و روزه صحیح است. ج۳٫ رفتن به محله‌‏های دیگر شهر محل اقامت، هرچند با محله قصد اقامت به مقدار مسافت شرعی فاصله داشته باشد، به قصد اقامت و حکم آن ضرر نمی‏‌رساند، ولی اگر پس از قصد اقامت در شهری به شهر دیگری که با شهر محل اقامت به مقدار مسافت شرعی فاصله دارد برود، قصد اقامت قبلی وی به هم می‏‌خورد و بعد از برگشت به محل اقامت، باید دوباره قصد نماید.

س۴۴٫ آیا می‌توانم از شهری که در آن دانشجو هستم، بعداز اذان ظهر به وطنم که شصت کیلومتر فاصله دارد بروم وقبل اذان صبح دوباره به محل تحصیلم بازگردم؟ آیا در این فرض روزه من صحیح می‌باشد؟
ج) در فرض سؤال، روزه آن روز صحیح است ولی بعد از رجوع باید قصد اقامت ده روز نمایید تا روزه‌های بعدی شما صحیح باشد.

س۴۵٫
ج

س۴۶٫ اگر کسی با تردید سی روز کامل در جایی بماند (هنگام اذان صبح روز اول وارد محل اقامت شده است) آیا نماز شام سی‌ام را باید تمام بخواند یا شکسته؟
ج) در فرض سؤال بعد از گذشتن سی روز، اگرچه مقدار کمی در آن مکان بماند، باید نماز را تمام بخواند.

________________________________________
احکام وطن و قصد توطن
احکامسفر

س۴۷٫ خواهشمندم در مورد حکم مسأله‌ی وطن اصلی و اتّخاذی (جدید) توضیح بفرمایید.
ج) به‌طور کلّی شخصی که در محلی به دنیا آمده و در آن‌جا رشد و نمو کرده است آن‌جا وطن او محسوب می‌شود و تا وقتی که از آن مکان اعراض ننموده، حکم وطن باقی است و همچنین کسی که به جایی غیر از وطن اصلی خود رفته و قصد زندگی دائمی هر چند برای بخشی از سال در آن‌جا نموده و با این قصد مدتی که عرفاً آن محل را وطن او بدانند، در آن مکان زندگی کرد، آن‌جا وطن او محسوب می‌شود و نیز اگر بدون قصد، آن‌قدر بماند که عرف آن‌جا را وطن او بداند، حکم وطن مترتب می‌شود. همچنین اگر کسی بنا دارد به مدّت مثلاً هفت، هشت سال در جایی زندگی کند آن‌جا نیز وطن او محسوب می‌شود.

س۴۸٫ آیا محل تولد شخص هرچند در آن‌جا ساکن نباشد، وطن او محسوب می‏‌شود؟
ج) اگر در آن‌جا مدتی مانده و رشد و نمو کرده باشد، تا از آن اعراض نکرده است، حکم وطن را دارد و در غیر این صورت حکم وطن ندارد.

س۴۹٫ دانشجویی خانه‏‌ای را در شهر تبریز برای تحصیل در دانشگاه آن به مدت چهار سال اجاره کرده است، همچنین وی در صورت امکان، قصد ماندن دائمی در تبریز را دارد، در حال حاضر در ایام ماه مبارک رمضان گاهی به وطن اصلی‏‌اش رفت و آمد می‏‌کند، آیا آن دو مکان، برای او دو وطن محسوب می‏‌شوند؟
ج) اگر در حال حاضر قصد قطعی بر توطّن در محل تحصیل نداشته باشد، آن‌جا حکم وطن را برای او نخواهد داشت. ولی حکم وطن بودن وطن اصلی او تا زمانی که از آن اعراض نکرده، نسبت به وی باقی است.

س۵۰٫ خانواده‌هایی که از وطن اصلی هجرت کرده‌اند حکم نماز و روزه فرزندان آنها با توجه به فرضیات زیر چگونه است؟الف: وطن اصلی پدر و مادر یزد است ولی از آن اعراض نکرده‌اند، ولی برای مدتی زیاد (۲۰ سال) در قم سکنی گزیده‌اند برخی از فرزندان متولد یزد و برخی متولد قم هستند ولی همه در قم بزرگ شده‌اند و سالی یک ماه گاهی ۳ ماه به همراه پدر و مادر به یزد رفته‌اند و بقیه‌ی سال را قم بوده‌اند، آیا نماز و روزه‌ی فرزندان در قم و یزد هنگامی که قصد عشره ندارند شکسته است یا کامل؟ب: در صورتی که پدر و مادر در قم قصد توطن نکرده باشند و به قدری نمانده باشند که عرفاً اهل قم محسوب شوند حکم فرزندان آنها که بزرگ شده‌ی قم هستند چگونه است؟ و پدر و مادر چند سال که بمانند وطن‌شان محسوب می‌شود؟ج) اگر فرزند طبق نظر پدر ـ که مقلّد مرجع دیگری است ـ عمل کرده و نمازش را در یزد تمام خوانده و روزه گرفته است ولی خود فرزند مقلد مقام معظم رهبری (دام ظله) بوده است آیا باید نمازهایی را که در یزد خوانده و روزه‌هایی که گرفته را قضا کند یا خیر؟د: برای اینکه مکانی وطن (اتخاذی) کسی محسوب شود چه شرایطی لازم است؟
جواب: الف: وطن اصلی پدر و مادر، وطن فرزند او حساب نمی‌شود، مگر آن که خود فرزند در آنجا متولد و نشو و نما نموده باشد، و یا بعد از بلوغ آنجا را وطن برای خود اتخاذ کرده باشد. ب: فرزندان اگر در قم متولد و در آنجا نشو و نما نموده‌اند آنجا وطن اصلی ایشان محسوب است و پدر و مادر اگر قصد زندگی در قم ندارند، آنجا وطنشان محسوب نیست، مگر آنکه مدت زیادی بمانند که در نظر عرف اهل آنجا محسوب شوند. ج: اگر نماز را در آنجا به جهت جهل به خصوصیات سفر تمام خوانده بنابر احتیاط قضا و اعاده دارد. د: در وطن اتخاذی، باید یا در ابتدا قصد زندگی دائم یا زندگی معتنابه (هفت، هشت سال) در آنجا داشته باشد، و یا مدت زیادی در آنجا بماند که عرفاً آنجا وطن او محسوب شود.

س۵۱٫ آیا حومه شهر، جزو شهر محسوب می‌شود؟ در شهری به دنیا آمده و در آن‌جا بزرگ شدم؛ سپس در هفت سالگی به حومه شهر منتقل شده و قبل از این که به شهر دیگری سفر کنم در آن‌جا ده سال زندگی کردم، و آن‌جا را وطن خودم به حساب می‌آورم و از آن اعراض هم نکرده‌ام. آیا هم‌چنان آن‌جا وطنم محسوب می‌شود؟
ج) اگر آن‌جا عرفاً از توابع شهر یا از باغات و مزارع شهر به‌حساب آید، پس جزئی از شهر است؛ و مادامی که از آن‌جا اعراض نکرده باشید، احکام وطن بر آن مترتّب است.

س۵۲٫ جایی که به دنیا آمده‌ام و در همان‌ جا رشد کرده‌ام، محل سکونت پدر و مادرم بوده است (وطن آنها نبوده)، آیا آن‌جا ـ مادامی که از آن‌جا اعراض نکرده‌ام ـ وطن من می‌باشد ؟
ج) آنجا وطن شما محسوب می‌شود.

س۵۳٫ من در شهر کرمانشاه به دنیا آمده‏‌ام و شش سال است که در تهران ساکن هستم و بدون این‌که از وطن اصلی خود اعراض کرده باشم، قصد توطن در تهران کرده‏‌ام. اگر در هر یک یا دو سال از منطقه‏‌ای به منطقه دیگری از مناطق تهران منتقل شوم، نماز و روزه‏‌ام در آن‌جا چه حکمی دارد؟ و چون بیشتر از شش ماه است که در منطقه جدیدی از تهران ساکن هستیم، آیا آن‌جا برای ما حکم وطن را دارد یا خیر؟ هنگامی که در طول روز به مناطق مختلف تهران رفت و آمد می‏‌کنیم، نماز و روزه ما چه حکمی دارد؟
ج) اگر در تهران فعلی و یا محله‏‌ای از آن قصد توطن نموده‏‌اید، سراسر آن‌جا وطن شما محسوب می‏‌شود، و در تمامی محله‌‏های تهران حکم وطن بر شما جاری است و نمازتان تمام و روزه شما صحیح است و تردد شما در تهران فعلی حکم سفر را ندارد.

س۵۴٫ اگر جایی محل تولد و وطن پدرش باشد، و شخص هم نیت کرده که در آینده در آن مکان دفن شود، ولی به‌طور منظم به آن‌جا نمی‌رود. آیا آن محل وطن او به‌حساب می‌آید؟
ج) صِرف وطنِ پدر بودن، مستلزم آن نیست که وطن فرزند هم به‌حساب آید.

س۵۵٫ معتقد بودم که وطن اصلی من همان وطن پدر و مادرم می‌باشد، نه محل تولدم که هشت سال در آن‌جا زندگی کردم. آیا می‌توانم محل تولدم را وطن اصلی‌ام قرار دهم؟ در حالی که بعد از خارج شدن از محل تولدم جهت سکونت در شهر دیگری، هر وقت گذرم به محل تولد افتاده نمازم را در آن‌جا شکسته خوانده‌ام.
ج) وطن اصلی‌تان که در آن‌جا متولد شده و نشو و نما کرده‌اید، وطن‌بودنش از بین نمی‌رود مگر این‌که از آن اعراض کرده باشید. بنابراین نمازتان در آن‌جا تمام است، نه شکسته. و لزومی ندارد که در آن‌جا قصد وطن کنید، بلکه به‌طور قهری حاصل شده است؛ و نمازهایی را که بر خلاف وظیفه‌تان خوانده‌اید، باید قضا کنید.

س۵۶٫ اگر زایشگاه خارج از وطن پدر باشد و مادر ناچار باشد که چند روزی برای وضع حمل به زایشگاه منتقل شود و بعد از تولد فرزند برگردد، وطن این طفل کجاست؟
ج) اگر زایشگاه در وطن پدر و مادر که در آن زندگی می‏‌کنند قرار داشته باشد، همان‌جا وطن اصلی کودک هم خواهد بود، مشروط به این که در آنجا رشد و نمو هم داشته باشد؛ در غیر این صورت مجرد تولد در شهری باعث نمی‏‌شود که آن‌جا وطن او شود، بلکه وطن وی همان وطن پدر و مادر است که بعد از تولد به آن‌جا برده شده و با آن‌ها زندگی می‏‌کند.

س۵۷٫ کسی که می‌خواهد سالیانی در مکانی بماند، تا چه مدتی بنای ماندن آن‌جا را داشته باشد، حکم وطن را دارد، و آیا بین ماندن در آن‌جا به قصد زندگی یا برای کار یا هر دو، تفاوتی وجود دارد؟
ج) اگر بنای زندگی در آن‌جا را به مدّت هفت، هشت سال داشته باشد برای ترتّب حکم وطن کافی است. ولی اگر برای کار یا امر دیگری غیر از زندگی در آن‌جا، مدتی بخواهد بماند، حکم وطن مترتّب نیست.

س۵۸٫ آیا برای صدق وطن، قصد و بنای زندگی بمدت هفت هشت سال لازم است و یا صرف اقامت این مدت ولو بدون قصد زندگی کفایت می‌کند؟ یعنی اگر مثلاً پنج سال در شهری اقامت داشت بدون اینکه از اول بداند چند سال خواهد ماند و بعد تصمیم بگیرد دو سال دیگر در آن شهر زندگی کند، این امر برای صدق وطن کفایت می‌کند؟
ج) اگر در طول این مدت همواره ترقّب و احتمال خروج از این محل را داشته است، صدق وطن مشکل است؛ ولی اگر از اول بنای ماندن در آن‌جا را و لو بدون تعیین زمان داشته و مثلاً پنج سال بر این حال گذشته است و اکنون قصد دارد دو سه سال دیگر هم بماند ظاهر آن است که بر این شخص، مسافر صدق نمی‌کند و این وضعیت برای صدق وطن کافی است.

س۵۹٫ کسی که جایی را به عنوان وطن انتخاب کرده، چه مدّت زمانی در آن‌جا بماند، حکم وطن بر آن مترتّب است؟
ج) به مقداری که عرفاً صدق کند آن‌جا را وطن اتخاذ نموده، مثلاً دو سه ماه یا حتی کمتر به نحوی که عرفاً اهل آن‌جا محسوب باشد.

س۶۰٫ آیا محل کار حکم وطن را دارد؟
ج) اشتغال به کاری در مکانی موجب نمی‏‌شود که آن مکان وطن گردد

س۶۱٫ آیا قبیله‌‏هایی که یک یا دو ماه از قشلاق به ییلاق یا بر عکس منتقل می‏‌شوند، ولی بقیه سال را در ییلاق یا قشلاق به‌سر می‏‌برند، دارای دو وطن هستند؟ مسافرت‌هایی که در ایام اقامت خود در یکی از این دو مکان به مکان دیگر انجام می‏‌دهند، از جهت قصر یا تمام بودن نماز چه حکمی دارد؟
ج) اگر قصد نقل و انتقال همیشگی از ییلاق به قشلاق و بر عکس را دارند تا روزهایی از سال را در یکی و روزهایی را در دیگری بگذرانند و هر دو مکان را برای زندگی دائمی خود انتخاب کرده باشند، هر یک از آن دو مکان وطن آنان محسوب می‏‌شود و بر آنان در آن دو مکان حکم وطن جاری می‏‌گردد، و اگر فاصله بین آن دو به مقدار مسافت شرعی باشد، در راه سفر از یکی به دیگری، حکم سایر مسافرین را دارند.

س۶۲٫ وطن شخصی تهران است و در حال حاضر قصد دارد در یکی از شهرهای نزدیک تهران ساکن شده و آن را وطن خود قرار دهد، ولی چون محل کسب و کار روزانه‏اش در تهران است، نمی‏‌تواند ده روز در آن‌جا بماند، چه رسد به شش ماه، بلکه هر روز به محل کارش می‏‌رود و شب به آن‌جا برمی‏‌گردد، نماز و روزه او در آن شهر چه حکمی دارد؟
ج) شرط تحقّق عنوان وطن جدید این نیست که انسان بعد از قصد توطّن و سکونت در شهری، شش ماه به‌طور مستمرّ در آن‌جا بماند، بلکه بعد از این‌که آن‌جا را به عنوان وطن جدید انتخاب نمود و با این قصد، مدتی (اگرچه فقط شب‌ها) آن‌جا سکونت نمود، وطن او محسوب می‏‌شود.

س۶۳٫ من فردی عراقی هستم که قصد اعراض از وطنم عراق را دارم، آیا همه ایران را وطن خود قرار دهم یا منطقه‏ای را که در آن ساکن هستم و یا برای انتخاب وطن حتماً باید خانه‏ای بخرم؟
ج) در وطن جدید، قصد توطّن در شهر خاص و معیّن و سکونت در آن به مدتی که انسان عرفاً اهل آن‌جا محسوب شود، شرط است، ولی تملّک خانه یا غیر آن شرط نیست.

س۶۴٫ به غیر از وطن اصلی چند محل را می‌توان به عنوان وطن انتخاب کرد؟
ج) داشتن دو وطن اتخاذی (جدید) اشکال ندارد ولی اگر خواست سه وطن اتخاذ کند که در هر یک در طول سال چهار ماه زندگی کند منوط به صدق ‏عرفی وطن است وگرنه وطن سوم اشکال دارد.

س۶۵٫ آیا وطن زن، تابع شوهر است؟
ج) اگر مستقل در تصمیم‌گیری در زندگی باشد، تابع نیست.

س۶۶٫ من شش ماه از سال را در شهری و شش ماه را در شهر دیگری که محل تولدم و محل سکونت من و خانواده‏ام است، زندگی می‏‌کنم، ولی در شهر اول به‌طور متوالی و مستمر ساکن نیستم، مثلاً دو هفته یا ده روز و یا کمتر در آن می‏‌مانم و سپس به محل تولد و سکونت خانواده‏ام بر می‏‌گردم، سؤال من این است که اگر قصد ماندن کمتر از ده روز را در شهر اول داشته باشم، آیا حکم مسافر را دارم یا خیر؟
ج) اگر آن شهر وطن اصلی شما نباشد و قصد توطن در آن‌جا را هم نداشته باشید، در صورتی که قصد اقامت کمتر از ده روز را داشته باشید، حکم سایر مسافرین را دارید، مگر آن‌که آن‌جا محل کار شما باشد و حداقل هر ده روز یک‌بار جهت کار به آن‌جا رفت و آمد داشته باشید که در این صورت نماز شما تمام و روزه‏تان صحیح است.

س۶۷٫ مراد از اِعراض از وطن چیست؟ آیا مجرد ازدواج زن و رفتن وی همراه شوهر به هر جایی که او می‏‌خواهد، اعراض محسوب می‏‌شود یا خیر؟
ج) مراد از اِعراض، خروج از وطن با تصمیم بر عدم بازگشت به آن برای سکونت است. و مجرد رفتن زن به ‏خانه ‏شوهر در شهر دیگر، مستلزم اعراض از وطن اصلی‏‌اش نیست.

س۶۸٫ کسی که قبل از بلوغ از محل تولد خود به شهر دیگری مهاجرت نماید و به مسأله اعراض از وطن آگاه نباشد، الآن که به سن تکلیف رسیده، نسبت به نماز و روزه‏اش در آن‌جا چه وظیفه‏‌ای دارد؟
ج) اگر از محل تولد به تبعیت از پدرش مهاجرت کند و پدر وی قصد عدم بازگشت به آن‌جا را برای زندگی داشته باشد، آن مکان برای او حکم وطن را ندارد.

س۶۹٫ محل کار و سکونت فعلی شخصی از اهالی روستا در تهران است و پدر و مادر او در روستا زندگی می‏‌کنند و در آن ملک و آب دارند، این شخص برای دیدار و کمک به آن‌جا می‏‌رود، ولی تمایلی به بازگشت به آن‌جا برای سکونت ندارد، با توجه به این‌که آن‌جا زادگاه وی است، نماز و روزه‏اش در آن‌جا چه حکمی دارد؟
ج) اگر قصد مراجعت به آن روستا برای سکونت و زندگی ندارد، بلکه تصمیم به عدم مراجعت دارد، حکم وطن بر او در آن‌جا جاری نمی‏‌شود.

س۷۰٫ محل تولد من و همسرم شهر کاشمر است، ولی بعد از استخدام در یکی از ادارات دولتی، به نیشابور منتقل شدم، پدر و مادر ما هنوز در زادگاهمان زندگی می‏‌کنند، در ابتدای رفتن به نیشابور، از وطن اصلی خود اعراض کردیم، ولی اکنون بعد از پانزده سال از این امر منصرف شده‏ایم، خواهشمندم به سؤالات زیر پاسخ فرمایید: ۱٫ هنگامی که به خانه پدر و مادرمان می‏‌رویم و چند روز نزد آن‌ها می‏‌مانیم، وظیفه من و همسرم راجع به نماز چیست؟ ۲٫ فرزندان ما که در محل سکونت فعلی ما (نیشابور) متولد شده و در حال حاضر به سن بلوغ رسیده‏‌اند، هنگامی که به شهر پدری‌‌‌‌مان (کاشمر) رفته و چند روز نزد آن‌ها می‏‌مانیم، چه وظیفه‏‌ای دارند؟
ج) بعد از آن‌که از وطن اصلی‌تان (کاشمر) اعراض کردید، دیگر حکم وطن در آن‌جا بر شما جاری نمی‏‌شود، مگر آن‌که دوباره برای زندگی به آن‌جا برگشته و با قصد زندگی (ولو برای هفت، هشت سال) مدتی در آن‌جا اقامت کنید و این شهر نسبت به فرزندان شما هم حکم وطن را ندارد و همه شما در آن‌جا حکم مسافر را دارید.

س۷۱٫ شخصی از وطنش اعراض نکرده است و در حال حاضر حدود شش سال است که در شهر دیگری اقامت دارد، در صورتی که به وطن خود برگردد، با توجه به این‌که بر تقلید امام راحل (ره) باقی مانده، آیا نماز خود را باید تمام بخواند یا شکسته؟
ج) تا از وطن سابق خود اعراض نکرده، حکم وطن نسبت به او باقی است و نماز وی در آن‌جا تمام و روزه‌‏اش صحیح است.

س۷۲٫ اگر از وطن اصلی (محل تولد و وطن پدری) قصد اعراض نموده و در جای دیگری سکونت داشته باشیم، آیا می‌توان قصد اعراض را تغییر داد؟
ج) مجرّد تغییرِ قصدِ اعراض، کافی نیست بلکه فقط در صورتی مجدداً برای شما وطن محسوب می‌شود که بنا داشته باشید که در آن‌جا به قصد زندگی هرچند به مدّت مثلاً هفت، هشت سال بمانید.

________________________________________
احکام بلاد کبیره‏
احکامسفر

س۸۳٫ نظر جناب‌عالی درباره شهرهای بزرگ از جهت قصد توطن یا اقامت ده روز در آن‌ها چیست؟
ج) در احکام مسافر و قصد توطن و قصد اقامت ده روز فرقی بین شهرهای بزرگ و معمولی نیست و حتی با قصد توطن در یک شهر بزرگ و مدتی در آن‌جا ماندن، بدون معیّن کردن محله خاصی از آن، تمام آن شهر حکم وطن را درباره او پیدا خواهد کرد. همچنین اگر قصد اقامت ده روز در مانند این شهر نماید، بدون این‌که محله خاصی از آن را قصد نماید، حکم تمام بودن نماز و صحّت‏ روزه در مورد او در تمام محله‌‏های آن شهر جاری خواهد بود.

س۸۴٫ شخصی از فتوای امام (قدس سره) در مورد این‌که تهران از بلاد کبیره است، مطلع نبوده و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فتوای امام (قدس سره) علم پیدا کرده است، نماز و روزه‌‌‏ای را که به نحو متعارف به جا آورده، چه حکمی دارد؟
ج) اگر در حال حاضر بر تقلیدامام (قدس سره) در آن مسأله باقی باشد، واجب است که اعمال گذشته‌‏اش را که با فتوای امام (قدس سره) منطبق نیست، تدارک نماید، به این معنی که نمازهایی را که به جای شکسته، تمام خوانده به‌صورت شکسته قضا کند و روزه‌‏هایی را که در حال مسافرت گرفته است، قضا نماید.

س۸۵٫ در محل زندگی من شهرهای بزرگی وجود دارد که شهرداری‌های مجزا دارند اما همه آنها تحت منطقه‌ای بزرگ با نام واحد هستند. اگر من داخل این منطقه حدود ۱۵ تا ۲۰ کیلومتر سفر کنم، آیا باید نماز را قصر بخوانم یا تمام؟
ج) اگر مجموع شهرهای کوچک در کنار هم در نظر عرف محل، یک شهر محسوب باشد، طی مسافت در داخل شهر حکم سفر ندارد و نماز تمام است. و مسافت از آخر شهر به مقصد یا از مبدأ به اول شهر بزرگ محاسبه می‌شود که اگر به مقدار مسافت شرعی(۵/ ۲۲ کیلومتر) باشد نماز قصر است.

________________________________________
کیفیت نماز و روزه در سفر
احکامسفر

س۸۶٫ آیا در زمان حاضر که مسافرت‌ها به راحتی قابل انجام است نماز مسافر شکسته است؟
ج) در حکم مذکور تفاوتی میان عصر حاضر و زمان گذشته نیست.

س۸۷٫ اگر به یک منطقه دوری ـ که تقریباً یک ساعت راه باشد ـ برویم، آیا باید نمازمان را شکسته بخوانیم یا به‌صورت عادی و کامل؟
ج) با پیمودن مسافت شرعی، در وجوب شکسته خواندن نماز فرقی نیست که مدت سفر کوتاه باشد یا طولانی، و فرقی نیست که یک روز یا بیشتر در مقصد بماند و یا همان ساعت برگردد.

س۸۸٫ کسی که به جایی مسافرت کرده و نمی‏‌داند چه مقدار در آن‌جا خواهد ماند، ده روز یا کمتر، چگونه باید نماز بخواند؟
ج) وظیفه شخص مردد تا سی روز قصر است و از آن به بعد باید نمازش را تمام بخواند، هرچند در همان روز بخواهد برگردد.

س۸۹٫ اگر فردی در سفر باشد و نماز خود را سر وقت شکسته بخواند و قبل از وقت قضا شدن همان نماز به وطن خود بازگردد آیا دوباره باید نمازش را اعاده کند؟
ج) لازم نیست که اعاده کند.

س۹۰٫ اگر به شهری غیر از شهر خودم مسافرت کنم که به مقدار مسافت شرعی هست و زمان نماز هم فرا برسد که باید نماز را شکسته بخوانم، ولی من نمازم را آن‌جا نخوانم و به شهرم برگردم. آیا باید نماز را ـ در شهر خودم ـ شکسته بخوانم یا تمام؟
ج) ملاک، وقت ادای نماز است نه وقت وجوب آن؛ البته مادامی که وقت نماز باقی باشد.

س۹۱٫ اگر کسی در مکانی که از محل سکونتش به مقدار مسافت شرعی فاصله دارد، به‌خاطر جهل به مسأله یا فراموشی آن نمازش را تمام بخواند و موقعی که به محل سکونتش برگردد متوجه شود، نمازی که خوانده چه حکمی دارد؟
ج) در صورت جهل به موضوع یا جهل به خصوصیات حکم، احتیاط این است که نمازش را اعاده کند، چه در وقت نماز یادش بیاید و چه خارج از آن؛ برخلاف موردی که جاهل به اصل حکم بوده (و اصلاً مسأله را نمی دانسته) که در این صورت اعاده در وقت هم واجب نیست تا چه رسد به قضای آن؛ و در صورتی که فراموش کرده که در سفر است، اگر وقت باقی است؛ باید نمازش را اعاده کند و اگر در خارج از وقت یادش آمد، قضا واجب نیست.

س۹۲٫ اگر مکلف نماز مغرب و عشا را در سفر تا بعد از نصف شب نخواند، چنانچه در همان شب تا قبل از فجر (اذان صبح) به وطنش بازگردد، آیا باید آن نمازها را به‌صورت شکسته بخواند یا تمام (به قصد قربت مطلق)؟
ج) اگر تا قبل از اذان صبح به وطنش رسید، نماز مغرب را به نیت مافی‌الذمه به‌جا ‌آورد، و نماز عشا را هم شکسته (به نیت قضا) بخواند و هم کامل.‏‏

س۹۳٫ آیا مسافرت عمدی در ماه رمضان به قصد افطار و فرار از روزه گرفتن، جایز است؟
ج) مسافرت در ماه رمضان اشکال ندارد، و در صورت مسافرت، ولو این‌که برای فرار از روزه باشد، افطار بر او واجب است.

س۹۴٫ کسی که در ماه رمضان مسافرت کرده، آیا علاوه بر قضا، باید کفّاره هم بدهد؟
ج) خیر، تنها قضای روزه‌‏ها واجب است و کفّاره ندارد؛ ولی اگر قضای روزه‌‏ها را تا ماه رمضان سال بعد به تأخیر اندازد، به جهت تأخیر، باید برای هر روز یک مدّ طعام کفّاره بدهد.

س۹۵٫ من هر هفته برای زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) و انجام اعمال مسجد جمکران به شهر قم مسافرت می‏‌کنم، آیا در این سفر نمازم را تمام بخوانم یا شکسته؟
ج) در این سفر حکم سایر مسافرین را دارید و نماز شما قصر است.

س۹۶٫ در صورت اختلاف افق‌، اگر شخصی در منطقه‌ای که حلول ماه رمضان ثابت شده روزه گرفته و قبل از تمام شدن ماه به منطقه‌ای سفر کند که بر اساس افقش ماه رمضان یک روز دیرتر حلول کرده و بقیه ماه را در منطقه جدید سپری کند، و در این سال ماه رمضان سی روزه باشد، در این صورت روز آخر ماه رمضان برای او روز سی‌ویکم می‌شود. آیا باید روزه بگیرد و یا افطار نماید؟
ج) اگر به منطقه‌ای برسد که از ماه رمضان یک روز مانده باشد، واجب است که آن را روزه بگیرد، هرچند ماه رمضان نسبت به تعداد روزهایی که روزه گرفته سی‌ویک روز شود.

س۹۷٫ شخصی که روزه‌ی معیّنی بر عهده‌ی او می‌باشد و یا اینکه چند روز قضا دارد و وقت آن ضیق شده است، می‌تواند به سفر برود؟ و اگر در سفر است، آیا لازم است قبل از ماه رمضان از سفر مراجعت کند و روزه‌هایش را بگیرد؟
ج) رفتن به سفر برای او اشکال ندارد و اگر در سفر است لازم نیست مراجعت کند که آن روز یا چند روز را روزه بگیرد؛ چون کسی که در سفر است، روزه از او برداشته شده است همانند ماه مبارک، و تفاوتی هم بین اقسام روزه نیست.

س۹۸٫ حکم روزه مسافری که صبح از وطن خارج شده و از حدّ ترخص گذشته و قبل از ظهر به وطن برمی‌گردد چگونه است؟
ج) اگر مفطری را مرتکب نشده، باید نیّت روزه کند و روزه‌اش صحیح است.

س۹۹٫ روزه مسافری که صبح به مقدار بیشتر از مسافت شرعی (۵ /۲۲ کیلومتر) از وطن خود دور می‌شود، اگر قبل از ظهر برگشت ولی شک دارد که به اذان ظهر رسیده یا نه، حکمش چیست؟
ج) در صورت شک روزه صحیح است.

س۱۰۰٫ اگر شخصی بخواهد قبل از زوال به محل اقامتش برسد، ولی در راه به‌خاطر پیشامد حادثه‌‌‏ای نتواند در زمان معیّن به مقصد برسد، آیا روزه او اشکال دارد و آیا کفّاره بر او واجب است یا فقط قضای روزه آن روز را باید به جا آورد؟
ج) روزه‌‏اش در سفر صحیح نیست و بر او فقط قضای روزه آن روزی که پیش از ظهر به محل اقامتش نرسیده، واجب است و کفّاره‌‌‏ای هم ندارد.

س۱۰۱٫ اگر به جایی سفر کنم که قصد دارم ده روز در آن‌جا بمانم ولی بعد از اذان ظهر به آن‌جا برسم آیا روزه آن روز صحیح است؟
ج) روزه آن روز صحیح نیست و باید قبل از اذان ظهر در محل اقامت ده روز باشید.

س۱۰۲٫ اگر روزه‏‌داری هنگام غروب در سرزمینی افطار کرده باشد و سپس به جایی مسافرت کند که خورشید در آن هنوز غروب نکرده است، روزه آن روز او چه حکمی دارد؟ آیا تناول مفطرات برای او در آن‌جا قبل از غروب خورشید جایز است؟
ج) روزه او صحیح است و تناول مفطرات در آن مکان قبل از غروب خورشید با فرض این‌که در وقت غروب در سرزمین خود افطار کرده، برای او جایز است.

س۱۰۳٫ من در خارج از کشورم زندگی می‌کنم و در ماه رمضان روزه می‌گیرم ولی دو روز مانده به عید در حالی که ۲۸ روز روزه گرفته‌ام، با پروازی که دو ساعت طول می‌کشد به کشورم برمی‌گردم و در آنجا هلال عید فطر را می‌بینم وظیفه‌ام چیست؟
ج) اگر در بدو ورود به وطن مشخص باشد که آن روز شرعاً روز عید است باید یک روز، روزه ماه مبارک رمضان را در فرض سؤال قضا کنید.

س۱۰۴٫ شخصی از اول ماه رمضان تا بیست و هفتم ماه را در وطن خود (بندر دیّر) روزه گرفته و در صبح روز بیست و هشتم به دبی مسافرت کرده و در روز بیست و نهم به آن‌جا رسیده و متوجه شده که در آن‌جا عید اعلام شده است، او اکنون به وطن خود برگشته، آیا قضای روزه‌‏هایی که از وی فوت شده، واجب است؟ اگر یک روز قضا نماید، ماه رمضان نسبت به او بیست و هشت روز می‏‌شود و اگر بخواهد دو روز قضا کند، روز بیست و نهم در جایی بوده که در آن‌جا عید اعلام شده بود، این شخص چه حکمی دارد؟
ج) در فرض سؤال قضای دو روز بر او واجب است.

س۱۰۵٫ شخصی به مسافرت رفته و قصد داشته ده روز در جایی بماند، سپس از قصد اقامتش عدول کرده و تصمیم گرفته که قبل از حلول ماه رمضان به شهر خود برگردد، ولی به سبب تأخیر در حمل ونقل جاده‌ای ماه رمضان فرا رسیده و او هنوز در همان شهر باقی مانده است. اگر در روز ماه رمضان با همسرش مجامعت کند، چه حکمی دارد؟
ج) اگر بعد از این‌که حکم کامل‌خواندن نماز (با خواندن یک نماز چهار رکعتی) بر او مستقر شده، از قصد اقامتش عدول کرده باشد، روزه براو واجب ‌شده و مجامعت در هنگام روزه جایز نیست، و اگر چنین کاری کرد، کفاره بر او واجب می‌شود و آن اطعام شصت مسکین یا شصت روز، روزه گرفتن است؛ ولی اگر قبل از این‌که حکم کامل‌خواندن نماز بر او مستقر شود از قصدش عدول کرده، چیزی به عهده‌اش نیست.

س۱۰۶٫ آیا گرفتن روزه‌‏های قضا، در سفر صحیح است؟
ج) جایز نیست.

س۱۰۸٫ کسی که در ماه رمضان در سفر است، آیا می‏‌تواند نذر کند روزه بگیرد؟
ج) خیر، جایز نیست.

س۱۰۹٫ بنده نذر کردم که چهل روز پشت سر هم روزه بگیرم اما سفری برای من پیش آمده که ناچار از انجام آن هستم. تکلیف نماز و روزه بنده چه می‌شود؟
ج) اگر برای آن وقت تعیین کرده است و ناچار شد به سفر برود، باید قضای آن مقداری را که سفر کرده به‌جا آورد؛ ولی اگر وقت تعیین نکرده ‏است باید در موقع دیگری چهل روز پی در پی روزه بگیرد.‏

س۱۱۰٫ شخصی که مفطری انجام نداده، در سفر مثلاً در ساعت ده نذر می‌کند که امروز را روزه می‌گیرم، آیا نذر او صحیح است یا باید نذر قبل از سفر و قبل از طلوع فجر باشد؟
ج) روزه مستحبی در سفر که با نذر صحیح است، باید قبل از طلوع فجر باشد و بنابر احتیاط مشروط است به این که نذر در حَضَر منعقد شده باشد.

________________________________________
نماز و روزه رانندگان و مانند آن
احکامسفر

س۱۱۱٫ نماز و روزه خلبانان هواپیماهای جنگی که بیشتر روزها از پایگاه‌‏های هوایی‏‌شان اقدام به پرواز کرده و مسافتی بسیار بیشتر از مسافت شرعی را می‏‌پیمایند و مرتب این عمل را تکرار می‏‌کنند، چه حکمی دارد؟
ج) حکم آنان همان حکم سایر رانندگان و ملوانان و خلبانان هواپیماهاست، یعنی نماز آن‌ها در سفر تمام و روزه‏شان صحیح است.

س۱۱۲٫ در رساله عملیه امام خمینی(ره) در بحث نماز مسافر، شرط هفتم، آمده است: «واجب است راننده در غیر از سفر اول نماز خود را تمام بخواند ولی در سفر اول نمازش شکسته است هرچند طولانی باشد، آیا مقصود از سفر اول همان شروع حرکت از وطن تا بازگشت به آن است یا با رسیدن به مقصد سفر اوّل تمام می‏‌شود؟
ج) اگر رفت و برگشت در نظر عرف، یک سفر محسوب شود مثل استادی که از وطن برای تدریس به شهری سفر کرده و هنگام عصر یا فردای آن روز به مبدأ بر می‏‌گردد، در این صورت، رفت و برگشت سفر اوّل محسوب می‏‌شود. و در صورتی که عرفاً یک سفر نباشد مثل راننده‌‌‏ای که برای حمل کالا به مقصدی حرکت کرده و از آن‌جا به مکان دیگری برای حمل مسافر یا کالای جدید سفر نماید و سپس به وطن مراجعت می‏‌کند که در این فرض، سفر اوّل با رسیدن به مقصد، تمام می‏‌شود.

س۱۱۳٫ کسی که رانندگی ماشین شغل ثابت و دائمی او نیست، ولی برای مدت کوتاهی وظیفه رانندگی به او محوّل می‏‌شود مثل سربازانی که وظیفه رانندگی را در پادگان‌ها و پاسگاه‌ها و غیر آن‌ها بر عهده می‏‌گیرند، آیا این افراد حکم مسافر را دارند یا آن‌که واجب است نماز خود را تمام خوانده و روزه بگیرند؟
ج) اگر رانندگی ماشین در آن مدت موقت [دو، سه ماه در سال] شغل آن‌ها محسوب شود، حکم سایر رانندگان را خواهند داشت.

س۱۱۴٫ اگر ماشینِ راننده‌‌‏ای بر اثر حادثه‌‌‏ای برای مدتی متوقف شود و راننده برای تعمیر و خرید لوازم به شهر دیگری مسافرت نماید، با توجه به این‌که با ماشین خود سفر نکرده، آیا باید در مانند این سفر نمازش را تمام بخواند یا شکسته؟
ج) اگر در این سفر شغل او رانندگی نباشد و عرف هم این سفر را سفر شغلی نداند، حکم دیگر مسافران را خواهد داشت.

س۱۱۵٫ شخصی کارش رانندگی است که البته نمازش تمام و روزه‌اش صحیح است، حال اگر روزی به عنوان ملوان یا ناخدا برای یک سفر دریایی سفر کند، نماز و روزه‌اش در این سفر دریایی چه حکمی دارد و همچنین بالعکس اگر کسی کارش ملوانی و یا ناخدایی باشد اگر روزی به عنوان راننده ماشین سفر کند، نماز و روزه‌اش در این سفر چه حکمی دارد؟
ج) اگر سفر مذکور شغلی باشد، نماز تمام و روزه صحیح است و در غیر این صورت قصر است.

________________________________________
نماز و روزه در سفرهای شغلی
احکامسفر

س۱۱۶٫ کسی که سفر مقدمه شغل اوست، آیا در سفر نمازش تمام و روزه‌‏اش صحیح است یا آن‌که این حکم اختصاص به کسی دارد که شغل او حتماً مسافرت باشد؟ این گفته مرجع تقلید حضرت امام خمینی (ره) که می‏‌فرماید: کسی که شغل او مسافرت است چه معنایی دارد؟ آیا کسی یافت می‏‌شود که خود سفر شغل او باشد؟ زیرا چوپان و راننده و ملوان و غیر آن‌ها هم کارشان چوپانی و رانندگی و کشتیرانی است و اصولاً کسی که سفر را به عنوان شغل خود برگزیده باشد، وجود ندارد.
ج) کسی که سفر مقدمه کار او است، اگر در خلال هر ده روز حداقل یک بار برای کار به محل کارش رفت و آمد نماید، نمازش تمام و روزه‌‏اش صحیح است، و در کلمات فقها (رضوان‌الله‌علیهم) مراد از کسی که شغل او مسافرت است، کسی است که قوام کار او به سفر است مانند شغل‌هایی که در سؤال ذکر شده است.

س۱۱۷٫ استفتایی شده که: «شخصی در جایی کار می‌کند که فاصله بین محل کار و وطنش به اندازه مسافت شرعی نیست اما در رابطه با کارش هفته‌ای یا دو هفته یک بار به محل دیگری به اندازه مسافت شرعی سفر می‌کند.» در جواب گفته شده: «در محل دوم نمازش تمام است.» در حالی که می‌دانیم معظم‌له حداقل یک سفر (شغلی) در طول ده روز را معتبر می‌دانند. لطفاً این مسأله را توضیح بفرمایید؟
ج) اگر به‌خاطر شغل به جایی سفر کند که به اندازه مسافت شرعی از محل سکونت یا محل کارش دور باشد، مادامی که در طی ده روز حداقل یک مرتبه به آن‌جا رفت و آمد کند، در راه رفت و برگشت و در خود محل، نمازش تمام است؛ ولی اگر سفرش به آن‌جا سفر شغلی نباشد یا در هر دو هفته یک بار (مثلاً) به آن‌جا می‌رود، نمازش شکسته است.

س۱۱۸٫ خواهشمند است در مورد سفر برای شغل که فرموده‌اید «در سفر سوم نماز تمام است» بفرمایید: شخصی که مکرّر برای شغلش مسافرت می‌کند اگر ده روز در وطن و یا جای دیگر اقامت کند آیا در این مورد هم در سفر سوم نمازش تمام است و یا اینکه پس از اقامت ده روز فقط در سفر اول نمازش قصر می‌باشد؟
ج) در صورت اقامت ده روز در یک محل در بین سفرهای شغلی فقط در سفر اول بعد از اقامت ده روز نمازش قصر است.

س۱۱۹٫ کسی که سفر شغلی حداقل هر ده روز یک بار انجام می‌دهد، تا چه مدّت آن را ادامه دهد حکم سفر شغلی بر آن مترتب می‌شود؟
ج) میزان صدق تکرّر سفر برای شغل است، همین که کاری که برای آن سفر می‌کند شغل او محسوب باشد ولو شغل دو سه ماهه، و برای آن بدون تخلّل اقامت ده روز در یک جا مکرّراً مسافرت می‌کند، در سفر سوّم نمازش تمام است.

س۱۲۰٫ مکلف بعد از این‌که ده روز بین سفرش فاصله افتاده، از وطنش به محل کار مسافرت می‌کند و چون سفر اولش هست نمازش را شکسته می‌خواند، ولی بعد از رسیدن به محل کار صاحب کار از او می‌خواهد به محل دیگری ـ که به اندازه مسافت شرعی است ـ برود. آیا این سفر، سفر دوم محسوب می‌شود تا نمازش را تمام بخواند، یا ابتدای سفر دوم بعد از بازگشت به وطن و سفر از وطن به محل کار است؟
ج) سفر مذبور، سفر دومش محسوب می‌شود و نمازش تمام است.‏‏

س۱۲۱٫ اینجانب با اجازه جنابعالی بر تقلید از حضرت امام (ره) باقی هستم. و در زمان آیت الله اراکی (ره) در حوزه مأموریت استانی نماز را کامل می‌خواندم و فعلاً هم نمازم را در حوزه مأموریت (تمام شهرهای استان) کامل می‌خوانم. از طرفی منزل پدر خانمم در استان همجوار است. تکلیفم در مأموریت اداری و مرخصی (کار غیراداری) در آن استان چیست؟
ج) اگر محل کار از محل سکونت حداقل به مقدار چهار فرسخ شرعی (۵/۲۲ کیلومتر) فاصله دارد و حداقل هر ده روز یک بار بین محل سکونت و محل کار رفت و آمد دارید، نماز شما تمام و روزه صحیح است و چنانچه فاصله کمتر از چهار فرسخ شرعی باشد، با قصد اقامت ده روز در محل سکونت یا محل کار و تحقق قصد اقامت ده روز، تردد شما بین محل کار و محل سکونت رافع حکم اقامت نیست بلکه نماز تمام و روزه صحیح است، ولی در سفر غیرکاری برای خرید مایحتاج و یا رفتن به منزل پدر خانم حکم مسافر مترتب است.

س۱۲۱٫ اینجانب با اجازه جنابعالی بر تقلید از حضرت امام (ره) باقی هستم. و در زمان آیت الله اراکی (ره) در حوزه مأموریت استانی نماز را کامل می‌خواندم و فعلاً هم نمازم را در حوزه مأموریت (تمام شهرهای استان) کامل می‌خوانم. از طرفی منزل پدر خانمم در استان همجوار است. تکلیفم در مأموریت اداری و مرخصی (کار غیراداری) در آن استان چیست؟
ج) اگر محل کار از محل سکونت حداقل به مقدار چهار فرسخ شرعی (۵/۲۲ کیلومتر) فاصله دارد و حداقل هر ده روز یک بار بین محل سکونت و محل کار رفت و آمد دارید، نماز شما تمام و روزه صحیح است و چنانچه فاصله کمتر از چهار فرسخ شرعی باشد، با قصد اقامت ده روز در محل سکونت یا محل کار و تحقق قصد اقامت ده روز، تردد شما بین محل کار و محل سکونت رافع حکم اقامت نیست بلکه نماز تمام و روزه صحیح است، ولی در سفر غیرکاری برای خرید مایحتاج و یا رفتن به منزل پدر خانم حکم مسافر مترتب است.

س۱۲۲٫ گاهی ما نظامیان برای مدت طولانی بنا به دستورات نظامی می‌بایست در محلی خارج از وطن خود اقامت کنیم که این مدّت در برخی موارد به کل سی سال خدمت موظفی نیز منتهی می‌گردد و در ابتدای امر نیز تشخیص این‌که چند سال در آن مکان به جهت شغل خود، حضور خواهیم داشت نامعین و نامشخص است. حال آیا این گروه نظامیان با شرح فوق در محل اشتغال‌شان نیازمند قصد اقامت هستند؟
ج) ماندن در محل کار ولو به مدت طولانی بدون قصد زندگی موجب ترتّب حکم وطن نیست بلکه در صورت سفر از محل کار، در برگشت نیاز به قصد اقامت دارند، مگر این‌که آن‌قدر آن‌جا بمانند که عرفاً وطن آنان محسوب شود.

س۱۲۳٫ نماز و روزه نیروهای کادری که در استخدام ارتش یا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند و بیشتر از ده روز در پادگان و بیشتر از ده روز در مناطق مرزی می‏‌مانند، چه حکمی دارد؟ خواهشمندم فتوای حضرت امام (ره) را هم بیان فرمایید.
ج) اگر قصد اقامت ده روز یا بیشتر را در مکانی دارند و یا می‏‌دانند که ده روز یا بیشتر از آن مقدار در آن‌جا خواهند ماند، واجب است که نماز خود را تمام بخوانند و روزه هم بگیرند. فتوای امام (ره) هم همین است.

س۱۲۴٫ اگر یکی از طلاب علوم دینی قصد داشته باشد تبلیغ را شغل خود قرار دهد، آیا با این فرض می‏‌تواند در سفر نماز خود را تمام بخواند و روزه هم بگیرد؟ اگر شخصی برای کاری غیر از تبلیغ و ارشاد یا امر به معروف و نهی از منکر مسافرت نماید، نماز و روزه‌‏اش چه حکمی دارد؟
ج) اگر عرفاً تبلیغ و ارشاد یا امر به معروف و نهی از منکر شغل و کار او محسوب شود، در سفر برای انجام آن کارها حکم مسافری را دارد که به‌خاطر شغل و کارش سفر می‏‌کند، و اگر زمانی برای کاری غیر از ارشاد و تبلیغ مسافرت کرد، در آن سفر مانند سایر مسافران نمازش شکسته است و روزه او صحیح نیست.

س۱۲۵٫ محل تولد من شهر کاشمر است و از سال ۱۳۴۵ هجری شمسی تا سال ۱۳۶۹ ساکن تهران بوده‌‏ام و آن‌جا را وطن برای خود انتخاب کردم، و مدت سه سال است که همراه با خانواده‌‏ام برای مأموریت اداری به بندرعباس آمده و کمتر از یک سال دیگر به شهر تهران ـ که وطن من است ـ بازخواهم گشت. با توجه به این‌که در مدتی که در بندرعباس هستم، هر لحظه امکان دارد برای مأموریت به شهرهای تابع بندرعباس بروم و مدتی در آن‌جا بمانم و زمان مأموریت‌‏های اداری هم که به من ارجاع می‏‌شود، قابل پیش‌بینی نیست، خواهشمندم اولاً: حکم نماز و روزه مرا بیان فرمایید. ثانیاً: با توجه به این‌که در اغلب اوقات یا در بعضی از ماه‌های سال برای چند روز در مأموریت اداری به سر می‏‌برم، آیا کثیرالسفر محسوب می‏‌شوم یا خیر؟
ج) نماز و روزه شما در محل کار فعلی‌تان که وطن شما نیست، حکم نماز و روزه مسافر را دارد، یعنی نماز شکسته است و روزه‏‌تان صحیح نیست، مگر آن‌که در آن‌جا قصد اقامت ده روز کنید و یا در هر ده روز حداقل یک بار به‌خاطر کاری که مربوط به وظیفه شما است، مسافرت نمایید.

س۱۲۶٫ من با شرکتی قرارداد بسته‌ام که آنها متکفّل مخارج درس و آموزش من می‌شوند تا درسم تمام شده و در آن شرکت کار کنم. محل درس از وطن اصلی‌ام به اندازه مسافت شرعی فاصله دارد و تا مقداری از حقوق کارمندان این شرکت به من هم پرداخت می‌شود. آیا آن‌جا محل درس و تحصیل من محسوب می‌شود یا محل کارم؟ اگر محل تحصیل باشد، حکم نماز و روزه ماه رمضان چه خواهد بود؟ با توجه به این‌که هفته‌ای یک بار به شهر اصلی‌ام برمی‌گردم؟
ج) بعد از آن‌که کارمند آن شرکت شده و به حساب و دستور شرکت مشغول به تحصیل گشتید تا بعد از اتمام تحصیل در شرکت کار کنید، سفر شما برای تحصیل ـ در فرض سؤال ـ حکم سفر شغلی را دارد، بنابراین نمازتان تمام است و در ماه رمضان باید روزه بگیرید.

س۱۲۷٫ آیا در سفر شغلی که نماز تمام است لازم است در هر ده روز حداقل یک بار به محل کارش سفر کند یا همین که در یک مکان ده روز نماند ـ ولو هر ۱۵ روز یا ۲۰ روز یا یک ماه به محل کارش سفر کند ـ کافی است؟
ج) ملاک این است که بین دو سفر شغلی ده روز در جایی اقامت نکند هر چند فاصله بین دو سفر شغلی بیش از ده روز باشد.

س۱۲۸٫ بر اساس فتوای حضرتعالی نماز «من شغله فی السفر» در سفر اول بعد از تخلّل ده روز شکسته است، ملاک و معیار سفر اول و پایان آن و آغاز سفر دوم چیست؟
ج) اگر برای انجام کاری سفر کرده که در مقصد کارش تمام شده است و در آنجا تصمیم می‌گیرد که به وطن یا جای دیگر برود برگشت از آن سفر، سفر دوم محسوب می‌شود که اگر شغلی باشد نماز تمام است ولی اگر مثلاً کار او رفتن به مقصد و چیزی از آنجا برای مبدأ آوردن بوده، رفت و برگشت یک سفر محسوب می‌شود.

س۱۲۹٫ مأمورین غیر محلی که هیچ‌گاه ده روز در شهر محل کار نمی‏‌مانند، ولی مسافرت آنان کمتر از مسافت شرعی است، از جهت تمام یا شکسته بودن نماز چه وظیفه‌‌‏ای دارند؟
ج) در فرض سؤال، هرگاه ده روز در جایی اقامت نکنند، در غیر سفر اول (و دوم در ابتدای کار) سفرشان شغلی محسوب می‌شود و در محل سکونت، محل کار و بین آن دو نمازشان تمام است.

س۱۳۰٫ در مورد شغل‌هایی همچون معلّمی، آیا در هر ده روز یک مرتبه سفر (شغلی) ولو به جاهای مختلف (به اعتبار این که تمام این مکان‌ها برای کار آموزشی است)، کفایت می‌کند یا باید محل سفر در هر مرتبه یکی باشد؟
ج) در سفر شغلی، وحدت مکان شرط نیست.

س۱۳۱٫ شخصی هر روز از محل سکونتش به اندازه مسافت شرعی برای کار می‌رود، اگر کارش موجب شود که به جای دیگری برود ـ که گاهی به اندازه مسافت شرعی است و گاهی کمتر ـ حکم نماز و روزه اش چیست؟
ج) مادامی که بین دو سفرش در یک جا ده روز فاصله نیفتد، نمازش تمام و روزه‌اش صحیح است.

س۱۳۲٫ نظر حضرت‌عالی درباره نماز و روزه کسانی که به مدت معیّنی بیش از یک سال در شهری برای کار اقامت می‏‌کنند و یا سربازانی که به مدت یک یا دو سال برای انجام خدمات سربازی در شهری می‏‌مانند، چیست؟ آیا بعد از هر سفری باید قصد اقامت ده روز کنند تا نمازشان تمام و روزه آن‌ها صحیح باشد؟ و اگر قصد ماندن کمتر از ده روز را داشته باشند، نماز و روزه آن‌ها چه حکمی دارد؟
ج) اگر حداقل هر ده روز یک‌بار به‌خاطر شغل‌شان به محل کار سفر می‏‌کنند، در غیر سفر اول و دوم نمازشان تمام و روزه‏‌شان صحیح است، ولی در سفر اول و دوم، حکم سایر مسافرین را دارند، یعنی تا قصد اقامت ده روز را نکرده‌‏اند، نماز آنان شکسته است و روزه‏‌شان صحیح نیست.

س۱۳۳٫ گروهی از همکاران، هر روز جهت کار بین دو شهر (که هیچ‌کدام از آن دو شهر نیز وطن آنها نمی‌باشد) تردد می‌نمایند، حکم نماز و روزه این گروه در شهر محل کار، شهرستان محل سکونت، و بین آن دو شهر چیست؟
ج) با فرض این‌که بین محل کار و محل سکونت تردد مکرّر دارند و ده روز در یک جا نمی‌مانند، نماز و روزه‌شان در محل کار و بین راه و محل سکونت تمام است.

س۱۳۴٫ وطن اینجانب در یکی از شهرستان‌های مازندران است که در حال حاضر در تهران مشغولبه تحصیل و کار هستم. من در پایان هر هفته به هشتگرد به‌منظور صله ارحام می‌روم. از شنبه تا چهارشنبه در تهران در کنار تحصیل در دانشگاه مشغول به کار نیز هستم، تقریباً هر ۴۰ روز یک‌بار به مازندان می‌روم. با توجه به اشتغال در تهران حکم نماز و روزه من چگونه است؟
ج) در سفر به هشتگرد به‌منظور صله ارحام، حکم مسافر دارید و در برگشت به تهران که اشتغال به کار نیز دارید، نماز تمام و روزه صحیح است و در محل کار نیز نماز تمام و روزه صحیح است و در سفر به وطن نیز در مسیر رفتن نماز شکسته است ولی در برگشت به محل کار نماز تمام است.

س۱۳۵٫ من کارمند یکی از ادارات دولتی شهر هستم. فاصله بین محل کار و محل سکونتم حدود سی‌وپنج کیلومتر است که هر روز این مسیر را برای رسیدن به محل کارم طی می‏‌کنم. اگر برای کار خاصی قصد کنم چند شب در شهر بمانم، نمازم چه حکمی دارد؟ آیا واجب است نماز را تمام بخوانم یا خیر؟ به عنوان مثال هنگامی که در روز جمعه برای زیارت اقوام به شهر سمنان مسافرت می‏‌کنم، آیا واجب است نمازم را تمام بخوانم یا خیر؟
ج) اگر مسافرت به‌خاطر کار نباشد، حکم سفر شغلی را ندارد، ولی اگر سفر به‌خاطر شغلی که در محل کار دارید، باشد و در ضمنِ آن، اعمال خاصی از قبیل دیدن اقوام و دوستان را هم انجام می‏‌دهید و گاهی یک یا چند شب هم در آن‌جا می‏‌مانید، باعث تغییر حکم سفر شغلی نمی‏‌شود و نماز تمام و روزه صحیح‏ است.

س۱۳۶٫ اگر من در محل کارم پس از پایان وقت اداری و انجام کارهای اداری که به‌خاطر آن مسافرت کرده‌‏ام، به انجام کارهای شخصی بپردازم. مثلاً از ساعت هفت صبح تا دو بعد از ظهر کارهای اداری را انجام دهم و از آن به بعد مشغول انجام کارهای شخصی شوم، نماز و روزه‌‏ام چه حکمی دارد؟
ج) انجام ‏کارهای خصوصی در سفر شغلی اداری بعد از پایان کار اداری، حکم سفر شغلی را تغییر نمی‏‌دهد.

س۱۳۷٫ کسانی که بین محل کارشان و محل سکونتشان کمتر از مسافت شرعی است، مثلاً کسی که اهل تهران است و برای مدّتی در ارتباط با شغلش، برای کار در بوشهر منزل گرفته است و در ۱۵ کیلومتری آن، محل کارش است و هر روز این مسافت را تردّد دارد، حکم نماز آنان چگونه است؟
ج) در غیر سفر اوّل (و دوّم در ابتدای کار) سفر شغلی محسوب می‌شود و در محل سکونت، محل کار و بین آن دو، نماز تمام است.

س۱۳۸٫ اگر پس از بازگشت به وطن یا شهر دیگر (بدون ماندن ده روز) که به بوشهر برمی‌گردد، یکی دو روز زودتر می‌رود به محل سکونت خود، حکم چگونه است؟
ج) آن هم سفر شغلی محسوب می‌شود.

س۱۳۹٫ شخصی که هر ده روز یک سفر شغلی دارد، به مدت ۱۵ روز سفر شغلی انجام نداده است اما سفرهای زیارتی داشته و ده روز در یک محل نبوده است آیا وقتی سفرهای شغلی او شروع می‌شود، نماز او کامل است؟
ج) در فرض مرقوم نمازهای او در سفرهای شغلی بعد، تمام و روزه‌های او صحیح است.

س۱۴۰٫ بنده در شهر جدید پرند (در ۴۰ کیلومتری شهر تهران) ساکن هستم و هر روز برای کار به تهران می‌آیم و دارای شغل اداری هستم فلذا بر اساس فتوای حضرتعالی دائم‌السفر بوده و در تهران باید نمازم را کامل به‌جا آورم. حال از سوی اداره متبوع به مأموریتی اعزام شده‌ام که دارای ماهیت غیراداری بوده (مثلاً امنیتی ـ حفاظتی) و مدت آن کمتر از ده روز می‌باشد. ۱٫ در فرض ذکر شده نمازهای بنده کامل خواهد بود یا شکسته؟ ۲٫ نمازهای قبلی که با فتوای شما همخوانی نداشته باشد یعنی فردی برخلاف آن عمل کرده باشد، چگونه خواهد بود؟
ج) با فرض این که مأموریت مذکور در راستای شغل اداری شما بوده، نمازتان کامل بوده است و چنانچه شکسته خوانده‌اید، نمازهای چهار رکعتی را قضا کنید.

س۱۴۱٫ شخصی ساکن منطقه معیّنی است. در منطقه دیگری به فاصله بیش از پنجاه کیلومتر به مدت دو ماه کاری برای او پیش آمده، به این‌صورت که یک هفته کار می‌کند و یک هفته تعطیل است. حکم نمازش چیست؟
ج) برای مدت کمتر از دو ماه کار در یک سال و یا در کل سال، صدق کار مشکل است. ملاک در ترتّب حکم سفر شغلی این است که آن کار در نظر عرف برایش شغل محسوب شود. بنابراین اگر کارش عرفاً شغل او به‌حساب آید، از سفر سومِ کاری، در هنگام رفت و برگشت و در محل کار، نمازش تمام است، به شرط آن‌که در مدت سفر شغلی، ده روز در یک‌جا مقیم نشود.

س۱۴۲٫ کسی که شغل او در سفر است، اگر بین دو سفر شغلی بیش از ده روز فاصله بیفتد ولی تمام این مدت (فاصله افتاده) را در وطن یا محل اقامتش مستقرّ نبوده، بلکه در ضمن آن برای سفر غیر شغلی به اندازه مسافت شرعی یا کمتر از آن خارج شده، حکمش چیست؟
ج) در فرض مذکور، فاصله افتادن بین دو سفر شغلی محقّق نشده است.

س۱۴۳٫ اگر در زمان مرخصی به مسافرت (مثلاً‌ قم یا مشهد) بروم هنگام برگشت به وطن در بین مسیر تکلیف نماز چیست؟
ج) در سفر برای مرخصی و بین راه نماز شکسته است لکن اگر از آنجا برای کار به وطن می‌آیید که فردای آن روز سر کار بروید در بین راه (اگر در محل مرخصی ده روز در یک محل نمانده باشید) نماز تمام است.

________________________________________
نماز و روزه در سفرهای تحصیلی
احکامسفر

س۱۴۴٫ دانشجویانی که هر هفته حداقل دو روز برای تحصیل مسافرت می‏‌کنند و یا کارمندانی که هر هفته برای کارشان سفر می‏‌کنند، چه حکمی دارند؟با توجه به این‌که آن‌ها هر هفته مسافرت می‏‌نمایند، ولی امکان دارد به‌خاطر تعطیلی دانشگاه یا کارشان به مدت یک ماه در وطن اصلی خود بمانند و در خلال آن مدت مسافرتی نمی‏‌کنند، آیا بعد از گذشت یک ماه که سفر خود را دوباره آغاز می‏‌کنند، نمازشان در سفر اول طبق قاعده شکسته و بعد از آن تمام است؟
ج) در سفر برای تحصیل می‌توانند با مراعات شرایط به فتوای مجتهد دیگر رجوع کنند و در صورت عدم رجوع، مقتضای احتیاط، جمع است اعم از این‌که سفرشان هفتگی باشد یا روزانه. ولی کسی که برای کار آزاد یا اداری، مسافرت می‏‌کند، اگر بین وطن یا محل سکونت و محل کارش هر ده روز حداقل یک مرتبه رفت و آمد نماید، باید از سفر سوم به بعد نماز خود را تمام بخواند و روزه او هم صحیح است، و اگر بین دو سفری که برای کار کردن می‏‌رود، ده روز در وطن یا جای دیگری بماند، در سفر اولی که بعد از اقامت ده روزه برای کار کردن می‏‌رود، نمازش شکسته است و نمی‏‌تواند روزه بگیرد.

س۱۴۵٫ دبیر شاغل در شهرستان رفسنجان می‏‌باشم با توجه به پذیرفته شدن در مرکز عالی ضمن خدمت و مأموریت به تحصیلی آموزش و پرورش، سه روز ابتدای هفته را در شهرستان کرمان اشتغال به تحصیل دارم و بقیه ایّام هفته را در شهرستان خود به خدمت مشغولم، نظر حضرت‌عالی در مورد احکام نماز و روزه اینجانب چه می‏‌باشد، آیا حکم دانشجو بودن بر ما جاری است یا خیر؟
ج) اگر مأمور به تحصیل هستید، نماز شما تمام و روزه صحیح است.

س۱۴۶٫ دانشجویی خانه‌‌‌‏ای را در شهر تبریز برای تحصیل در دانشگاه آن به مدت چهار سال اجاره کرده است، همچنین وی در صورت امکان، قصد ماندن دائمی در تبریز را دارد، در حال حاضر در ایام ماه مبارک رمضان گاهی به وطن اصلی‌‏اش رفت و آمد می‏‌کند، آیا آن دو مکان، برای او دو وطن محسوب می‏‌شوند؟
ج) اگر در حال حاضر قصد قطعی بر توطّن در محل تحصیل نداشته باشد، آن‌جا حکم وطن را برای او نخواهد داشت. مگر آن که بخواهد هفت هشت سال به قصد زندگی در آنجا بماند ولی حکم وطن بودن وطن اصلی او تا زمانی که از آن اعراض نکرده، نسبت به وی باقی است.

س۱۴۷٫ یکی از عزیزان و دوستان در مبحث روزه از یکی ازمراجع تقلید می‌کند و روزه خود را در محل تحصیلش می‌گیرد اما در امر نماز از شما تقلید می‌کند و نمازش را شکسته می‌خواند آیا این‌گونه درست است یا نه؟
ج) رجوع به مجتهد جامع‌الشرایطی که نماز و روزه را در سفر تحصیلی تمام و صحیح میداند اشکال ندارد، ولی تبعیض در این مسأله بین نماز و روزه درست نیست.

س۱۴۸٫ من در شهری غیر از وطن خود به‌طور همزمان مشغول به تحصیل و تدریس هستم، ضمناً مسئول قسمتی از دانشگاه نیز می‌باشم و بابت هر دو کار، حقوق دریافت می‌کنم. آیا باید نمازم را کامل بخوانم یا شکسته؟
ج) اگر سفر برای تدریس یا شغل دیگری باشد، و در کمتر از ده روز حداقل یکبار انجام شود از سفر سوم به بعد نماز تمام است هرچند در این سفر به تحصیل هم بپردازید.

________________________________________
سفرمعصیت‏
احکامسفر

س۱۴۹٫ اگر انسان بداند در سفری که می‏‌خواهد برود، مرتکب معاصی و محرّمات خواهد شد، آیا نمازش شکسته است یا تمام؟
ج) مادامی که سفر او به‌خاطر ترک واجب یا فعل حرامی نباشد، نماز او مانند سایر مسافران شکسته است.

س۱۵۰٫ کسی که بدون قصد معصیت مسافرت کند، ولی در بین راه برای ادامه و تکمیل سفر قصد ارتکاب معصیت نماید، آیا نمازش را باید تمام بخواند یا شکسته؟ آیا نمازهای شکسته‌‌‏ای که در طول راه خوانده، صحیح است یا خیر؟
ج) واجب است از زمانی که قصد استمرار سفر به‌خاطر معصیت کرده، نمازش را تمام بخواند و نمازهایی را که پس از تصمیم به ادامه سفر به قصد ارتکاب گناه، شکسته خوانده، باید اعاده کند و تمام بخواند.

س۱۵۱٫ سفر برای تفریح یا خرید مایحتاج زندگی با فرض فراهم نبودن مکانی برای نماز و مقدمات آن در مسافرت، چه حکمی دارد؟
ج) اگر بداند که در مسافرت مبتلا به ترک بعضی از واجبات نماز می‏‌شود، احوط این است که به آن سفر نرود، مگر آن‌که ترک آن برای او ضرر یا مشقّت داشته باشد. در هر صورت جایز نیست نماز را در هیچ حالی ترک نماید.

س۱۵۲٫ اگر کسی از خودرو بیت‌المال در سفر غیر اداری استفاده کند، با توجه به اینکه مَرکب غصبی می‌باشد تکلیف نماز او در این سفر چگونه می‌باشد؟
ج) در فرض سؤال، وسیله نقلیه تأثیری در نماز او ندارد.

س۱۵۳٫ با توجه به وجوب ارتباط زناشویی مرد با زوجه‌‌‌اش در حداقل چهار ماه، در صورت عدم رضایت زوجه در سفر بیش از چهار ماهِ زوج، آیا زوج در انجام دادن این سفر دچار معصیت شده است یا خیر؟
ج) در صورت لزوم سفر اخذ رضایت از زوجه واجب نیست ولی اگر سفر ضرورت ندارد ولو عرفاً، احتیاط این است که حق زوجه مراعات شود.

________________________________________
نماز و روزه در اماکن تخییر
احکامسفر

س۱۵۴٫ محدوده حریم اماکن تخییر (مکه، مدینه، کربلا، کوفه) که مسافر می‌تواند در آنها نماز را کامل بخواند چه‌قدر است؟ مشخص بفرمایید.
ج) در تمام دو شهر مکّه معظمه و مدینه منوّره فعلی و همچنین در مسجد کوفه و حائر حسینی حکم تخییر بین قصر و اتمام برای مسافر جاری است.

س۱۵۵٫ نماز مسافر در حرم امام حسین(ع) در چه محدوده مخیر بین قصر و اتمام است؟
ج) تمام روضه شریفه داخل حرم را که از طرف بالای سر و پایین پا منتهی به پنجره‌ها و درها و رواق می‌شود از طرف پشت سر تا مسجد امتداد دارد، شامل می‌شود.

س۱۵۶٫ حکم نماز در کربلا (داخل صحن شریف) از نظر شکسته یا کامل خواندن چیست؟
ج) نماز داخل صحن شریف برای مسافر شکسته است.

س۱۵۷٫ در اماکنی که نمازگزار بین کامل و شکسته خواندن نماز مخیّر است همچون مسجدالحرام و مسجدالنبی(ص) وحائر حسینی(ع) و مسجد کوفه، اگر کسی کمتر از ده روز بماند، آیا بدون قصد ده روز جایز است روزه بگیرد؟
ج) حکم تخییر در اماکن چهارگانه اختصاص به نماز دارد؛ و روزه‌ی مسافری که قصد اقامت ده روز نکرده، صحیح نیست.

س۱۵۸٫ آیا در مدت پنج یا شش روزی که در مکّه هستم می‌توانم روزه بگیرم؟ حکم آن در مدینه چیست؟
ج) اقوی عدم جواز روزه مستحبّی در سفر است، مگر در موارد معیّن، که از جمله آن سه روز روزه گرفتن برای برآورده‌شدن حاجت در مدینه است؛ و احتیاط مستحب آن است که در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه روزه بگیرد؛ و مادامی که قصد اقامت ده روز نکرده باشد، روزه ماه رمضان صحیح نیست.

س۱۵۹٫ در اماکنی که بین شکسته و کامل خواندن نماز مخیّرند، آیا بهتر است که مکلّف نمازش را شکسته بخواند یا کامل؟
ج) تمام خواندن، افضل است.

س۱۶۰٫ آیا به نظر حضرتعالی تخییر در اماکن اربعه ابتدایی است یا استمراری؟
ج) استمراری است.

س۱۶۱٫ کسی که در اماکن تخییر نماز چهار رکعتی از او فوت شده، بنابر قاعده «هرطور فوت شده قضا کن» آیا بین شکسته یا کامل قضا کردن مخیّر است؛ یا واجب است به‌صورت شکسته قضا کند؟
ج) اگر قضای آن را در اماکن تخییر به‌جا آورد، بین شکسته و کامل خواندن مخیّر است؛ ولی در غیر اماکن تخییر، احتیاط واجب آن است که شکسته قضا کند.

________________________________________
شرکت مسافر در نماز جمعه
احکامسفر

س۱۶۲٫ آیا شرکت مسافر در نماز جمعه افضل است؟
ج) شرکت در نماز برای او افضل است.

س۱۶۳٫ اگر مسافر باشم و نماز جمعه اقامه شود، حکم نمازم چیست، آیا نماز جمعه نیت کنم یا نماز ظهر؟
ج) بین نماز جمعه و نماز ظهر مخیّرید؛ و نماز جمعه کفایت (از نماز ظهر) می‌کند، هرچند مسافر باشید.

________________________________________
اعتکاف در سفر
احکامسفر

س۱۶۴٫ آیا می‌توان برای شرکت در مراسم اعتکاف به شهر دیگری که بیش از چهار فرسخ با ما فاصله دارد مسافرت کرد و اعتکاف در صورت سفر صحیح است؟
ج) اگر قصد اقامت ده روز و یا نذر روزه در سفر ـ که بنابر احتیاط قبل از سفر باید نذر شود ـ نباشد، روزه در سفر صحیح نیست و با عدم صحّت روزه، اعتکاف هم صحیح نیست.

س۱۶۵٫ اگر کسی بخواهد در خارج از شهر خود اعتکاف کند به‌طور مثال در مکه مکرمه و از ساکنین مکه نباشد و قصد ده روز هم نکند، آیا نذر کافی است؟ و صیغه آن چیست؟
ج) نذر روزه در سفر مانعی ندارد و با این نذر روزه و اعتکافش صحیح است، ولی احتیاط آن است که نذر قبل از شروع مسافرت باشد و صیغه آن عبارت است از: «لله علیّ أن اصوم فی سفری إلی کذا».

________________________________________
مسائل متفرقه
احکامسفر

س۱۶۶٫ با توجه به موقعیت فعلی آیا سفر به کربلای معلّا جهت زیارت مرقد مطهّر سیّد الشهداء (علیه‌السلام) به صورت غیرقانونی توسط مرزنشینان با پرداخت مبلغی به آنان چه حکمی دارد؟
ج) خروج از کشور بدون اجازه دولت جمهوری اسلامی جایز نیست.

س۱۶۷٫ نظر و حکم معظّم له در مورد زیارت عراق با وجود خطرهای جاری در این کشور چیست؟
ج) مقرّرات دولتِ مقصد و مبدأ در سفرها باید رعایت شود.

اولین جلسه ستاد اعتکاف شهرستان اشکذر تشکیل شد

حجت الاسلام پورقیومی در این جلسه پس از بیان بخشی از برکات و آثار این مراسم معنوی در زندگی های فردی و اجتماعی معتکفین بر لزوم بستر سازی مناسب جهت شرکت جوانان و اقشار مختلف جامعه در این مراسم تاکید کرد .

همچنین رئیس اداره تبلیغات اسلامی گفت: امسال با عنایت الهی سنت حسنه اعتکاف همزمان با ایام البیض ماه رجب که مصادف با ۱۲الی۱۴ اردیبهشت ماه می باشد در تعدادی از مناطق برای اولین بار اجرا خواهد شد .

در پایان هریک از حاضرین دیدگاه ها و تجربیات خود را بیان کردند و تصمیماتی گرفته شد.

نشست شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر شهرستان

به گزارش روابط عمومی فرمانداری اشکذر، نشست شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر شهرستان در محل فرمانداری اشکذر برگزار شد.

“محمد علی شاه حسینی” فرماندار اشکذر، ضمن اشاره بر پایین آمدن سن اعتیاد و تنوع مواد اعتیاد آوربراطلاع رسانی و آگاه سازی دانشجویان و دانش آموزان وبروز شدن آموزش ها تأکید کرد . فرماندار اشکذر همچنین، استفاده از ظرفیت های مطبوعات و رسانه ها (هفته نامه ها، ماهنامه ها، تریبون های نماز جمعه و خبر گزاری ها) در جهت پیشگیری از مواد مخدراعتیاد آور را خواستار شد.

در این جلسه عملکرد این شورا در سال ۹۳ مورد بررسی قرار گرفت. همچنین برنامه های شورای هماهنگی مبازره با مواد مخدر در سال پیش رو مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت.

همایش پیاده روی خانوادگی در اشکذر به روایت تصویر

به نقل از سایت نسیم صادق ، همایش بزرگ پیاده‌روی خانوادگی بزرگداشت شهدا همزمان با روز گرامیداشت مقام شهدا (۲۲ اسفندماه)

از مسجد الرضا اشکذر آغاز شد و تا گلزار شهدای اشکذر با حضور گسترده مردم دارالمومنین یزد برگزار شد.