ابعاد تربیت در قرآن

ابعاد تربیت در قرآن

تربیت اساس وپایه یک جامعه است دوام وبقاوحیات وممات سعادت وشقاوت صعود وسقوط هرجامعه ای به تربیت آن بستگی دارد.هرجامعه ای که به این مقوله وگفتمان اهمیت داده،اثرات مثبت آن را دیده است.

گفتمان تعلیم وتربیت وچگونگی آن یک گفتمان قرآنی و جهانی است.یعنی این گفتمان از روز اول خلقت تا پایان خلقت در بین انسان ها شایع بوده وخواهد بود. تربیت یکی از نیاز های اولیه انسان ها است. یکی از علل مهم تعالی ورشدوبالندگی یک جامعه وبر عکس آن،یعنی سقوط وانحطاط وعقب ماندگی یک جامعه مساله تعلیم وتربیت است.

مساله تعلیم وتربیت باید گفتمان روز وسکه رایج ومساله اساسی در بین مسولین امور تربیتی وخانواده وجامعه قرارگیرد.

هزینه گذاری در این امور باعث جلوگیری بسیاری از رفتارها وناهنجاری های اجتماعی می‌گردد.یکی از دغدغه های امروزه بشر بحث چگونگی تربیت فرزندان است۰ قرآن به‌عنوان یک کتاب تربیتی به این نیاز بشر پاسخ مثبت داده است. قرآن شیوه ها وروشهای گوناگون ومتنوع را برای تربیت انسانها وافراد جامعه ارایه می دهد.

الگوهاوروشهای قرآن کارآمد ودارای لطایف زیباوجامعیت خاصی است.قرآن برای این آمده است که با ارایه الگوها ونشان دادن روشها ی نوین تربیتی،انسان ها را به سوی هدف نهایی هدایت کند.

قرآن از آغاز نزول بر قلب های آماده تاثیر عمیق و وثیق ودقیق گذاشت وجانآنان را سیراب،دل آنان را بهاری،دیده آنان را تیز بین وزندگی آنان راپاک وپاکیزه ساخت واز نو تمدن وفرهنگی ژرف،زنده،بالنده،پویا وحیات اجتماعی سعادت بار را بنیان نهاد وراه درست زندگی کردن را اموخت. آنان که دل به قرآن بستند وآن راملاک تشخیص حق از باطل دانستند وفراگیری وعمل به ان را ارزش والا به حساب آورند وخلق وخوی وکردار گفتار خود و دیگران را با آن محک زدند وروابط ومناسبات اجتماعی را با قرآن کریم تنظیم کردند به کمال دست یافتند ودنیا وآخرت خود را آباد کردند ولذت سروری را نیز چشیدند.

در قرآن روشهای گوناگون وبدیع ومتنوع وکار آمد، تربیتی وجود دارد که با استخراج آنها به تمام نیاز های بشر در این حیطه پاسخ داده می‌شودوانسان ها راازظلمت و جهل رهایی داده وبه نورانیت اندیشه وعلم می رساند.

مفهوم شناسی تربیت

تربیت درلغت:

در کتاب های لغت برای تربیت دو ریشه ذکر کرده اند:

۱:بعضی ها گفته اند تربیت از ربو است وبه معنی رشد وزیادی،چنان که لسان العرب می آورد:

۲:اگر از ربب یارب باشد به معنای مالک ومدیر می آید.لسان العرب می آورد: (رب) در لغت اطلاق می‌شود بر مالک ومدبر ومربی وپایدار ونعمت بخش. مجمع البحرین نیز تربیت را از ماده {ربب}می آورد: رب بر آقا ومولا همچنین وبرمربی وتمام کننده ونعمت بخش وهم نشین اطلاق می‌شود. رب اگر تنها استعمال شود،فقط بر خدای متعال اطلاق می‌گردد.

مفردات رب را به معنای صیرورت ودگرگونی می گیرد، یعنی شی در حال دگرگونی است تا به حد رشد وکمال برسد.یعنی شی به وسیله تربیت به مراحل کمال می رسد.

التحقیق در مقام جمع دو قول می فرماید: اصل واحد در ماده تربیت: رشد همراه با زیادی به معنای اینکه شی در ذات خودش رشد می‌کند،سپس زیادی واضافه حاصل می‌گردد.

به هر حال واژگان تربیت اگر از ربو اشتقاق یافته،معناومفهومش تنها فزونی ورشد کمی وپرورش جسمانی نیست، بلکه فزونی وزیادتی هر شی مناسب با همان شی است ودر مورد انسان معنای مناسب، پروریدن به معنای عام است.

تربیت در اصطلاح

متفکرین ودانشمندان علوم تربیتی برای تربیت تعریف های گوناگونی ارایه داده اند. به نظر می رسد دلیل این اختلاف ها مبانی ویا اصول واهداف آن ها باشد.

بهترین تعریف تعریفی است که دارای جامعیت ومانعیت باشد. برخی گفته اند دلیل این اختلاف هااین است که،هرکس از تربیت آن گونه که مایل به فهم آن است دفاع می‌کند وتعریفش از تربیت نیز مسبوق به چنین تمایلی است[۸]بعضی از متفکرین نیز ناامید ازتعریف تربیت شده اند.

اکثر تعاریف مطرح شده،تربیت را به معنای رشد طبیعی وتدریجی وبه فعلیت رساندن استعدادهای متربی دانسته اند،مشکل عمده این تعاریف،عدم جامعیت لازم و عدم توجه به اهداف تربیتی است. به نظر ما بهترین تعریفی که برای تربیت شده است ودارای جامعیت لازم است این تعریف است:تربیت در اصطلاح به معنی برانگیختن وفراهم آوردن موجبات رشدوپرورش وشکوفایی تمامی استعدادها،توانایی هاوقابلیت های انسان به منظور رسیدن به کمال وسعادت مطلوب. در این تعریف، اشاره به تربیت پذیری وتربیت ویژه(مقصود انسان)وهدف از تربیت (کمال وسعادت)وبرنامه تربیتی شده است.

ابعاد تربیت

در تربیت باید به رشد همه جانبه ومتوازن وشخصیت متربی در ابعاد عقلی،عاطفی،حرکت اجتماعی،اخلاقی، هنری درجهت وصول به اهداف فرهنگی جامعه توجه داشت،نگرش محدود در تربیت نمی تواند ما را به هدف برساند.خداوند انسان را به گونه ای خلق کرده است که دارای شخصیتی چند بعدی است، تربیت او هم باید متوجه این ابعاد باشد.تربیتی درست است که انسان را با تمامی ابعادش هدف قرار دهد نه در بعدی یا ابعادی محدود

در روانشناسی تجربی این عقیده ثابت شده است که اکثر آثارنفس وروان انعکاس جسم وبدن است وازنظر فلسفی جسم وبدن وسیله وابزاری برای روح است وخلاصه میان جسم وروان،اتصال وپیوستگی وجود داردوبرآنها قانون تاثیر متقابل حاکم است.بنابراین تنها پرداختن به تربیت جسمی ویا تربیت فکری واولویت دادن به علم وبی اعتنایی به اصول اخلاقی،می تواند ضربه مهلکی به سعادت افراد بزند،زیرا اگرانسان ازتربیت اخلاقی برخوردارنباشد وصداقت وعدالت وانصاف ومروت درمیان آنان حاکم نباشد،بلکه دروغ ونیرنگ وظلم وتبلیغات وفساد وفحشا رواج داشته باشد،بسط علم وادبیات وهنروفلسفه چه سودی دارد.امروزه ازما بیش ازمعلمین،نیاز به مربیان اخلاق داریم.

مکتب مقدس اسلام منطبق برعالی ترین موازین شکوفایی فطرت آدمی است ورمز جاودانگی اسلام وتربیت اسلامی نیزازهمین جا نشات می گیرد.بدیهی است که در پرتوچنین تربیتی وصول به عالی ترین مراتب کمال وتعالی برای انسان امکان پذیرخواهد بود،از طرف دیگر،توجه تربیت اسلامی به طبیعت وفطرت آدمی،مستلزم توجه شایسته آن به تمام ابعاد وجوانب گوناگون ذات وطبیعت آدمی نظیر ابعاد جسمانی،عقلانی،عاطفی،اجتماعی،ومعنوی ودینی است.

۱:بعد عقلانی

ازجنبه های مهم تعلیم وتربیت اسلامی، جنبه عقلانی آن است.یکی ازهدف های تعلیم وتعلم وتربیت عبارت است ازتعالی دادن وگسترش قوای عقلانی کودکان،به این معنا که ازشخص تحصیل کرده انتظار می رود که کارها وعملکردهامنطبق با موازین عقلانی ومنطقی باشد.

در تمام مکتب های تربیتی بعدی ازابعاد فعالیت های مربیان،پروش وتقویت جنبه عقلانی است.چون عقل را وسیله تمییزخیروشروتشخیص بین اشیا ودرک خصوصیات (منافع وفواید)آن ها دانسته اند.اگر عقل معلومات خارجی را تجزیه وتحلیل نکندوآن را به مثابه مواد خام برای دستیابی به معلومات جدید به کارنگیرد،علم بازدهی چندانی نخواهد داشت.

رشدوتربیت درعموم انسان ها دو مرحله دارد:

۱:رشد طبیعی:عبارت است ازرشدونمو تدریجی سلول های مغزی است که بر اساس قانون خلقت وسنت آفرینش نصیب انسان می‌شود

۲:رشد اکتسابی:رشد اکتسابی عقل،بستگی کامل به رشد طبیعی عقل داردومغزکودک که مرکز مادی تعقل وتفکراست باید قبلا آن قدر رشد کرده باشد که قابلیت آموزش سازنده ترین مسائل را داشته باشد.برای پرورش شناختی کودک نه تنها باید تصورات وتصدیقات را به‌عنوان مصالح اولیه تفکر در اختیار کودک قراردهیم. بلکه مهم ترازآن باید به نحوه پردازش داده های شناختی نیز توجه داشته باشیم.بعضی از مواقع نه تنها باید افکاررا به کودک آموخت بلکه باید روش فکر کردن رانیز به وی آموزش داد.

در بسیاری از آیات به تربیت بعد عقلانی پرداخته ومتربیان خود را دعوت به تفکر درخلقت آسمان وزمین وگردش شب وروزوحتی تفکر در ذات خود نموده است،مانند:

سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ

(- به زودى نشانه‏هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى‏دهیم تا آشکار گردد که او حق است، آیا کافى نیست که او بر همه چیز شاهد و گواه است.)

نشانه های خداوند در آسمان: گردش ستارگان وخورشیدومه در آسمان به بهترین تدبیر و نشانه های خداوند در درون خود انسان این است که خداوند هرچیزی را که صلاحیت دارد برای او قرار داده است مانند مجاری خون ومخرج های تنفس وموضع عقل وتفکرواسباب فهم وابزارصحبت نمودن.

” آیات آفاقى” همچون آفرینش خورشید و ماه و ستارگان با نظام دقیقى که بر آنها حاکم است، و آفرینش انواع جانداران و گیاهان و کوه‏ها و دریاها با عجائب و شگفتیهاى بى ‏شمارش، و موجودات گوناگون اسرار آمیزش، که هر زمان اسرار تازه‏اى از خلقت آنها کشف مى‏شود، و هر یک آیه و نشانه است بر حقانیت ذات پاک او.

و” آیات انفسى” همچون آفرینش دستگاههاى مختلف جسم انسان و نظامى که بر ساختمان حیرت‏انگیز مغز و حرکات منظم قلب و عروق و بافتها و استخوانها، و انعقاد نطفه و پرورش جنین در رحم مادران، و از آن بالاتر اسرار و شگفتیهاى روح انسان مى‏باشد، که هر گوشه‏اى از آن کتابى است از معرفت پروردگار و خالق جهان.

آنان که روش علمی را اساس تفکرشان قرارمی دهند،صاحبان عقل وخرد می باشند،زیرااین روش است که انسان را به سوی یاد ودرک خدا وتقوی الهی سوق می دهدودر این مورد خداوند متعال می فرماید:

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَکَهُ یَنابِیعَ فِی الْأَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطاماً إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِأُولِی الْأَلْبابِ

( آیا ندیدى که خداوند از آسمان آبى فرستاد، و آن را به صورت چشمه‏هایى در زمین وارد نمود سپس با آن زراعتى را خارج مى‏سازد که الوان مختلف دارد بعد این گیاه خشک مى‏شود، به گونه‏اى که آن را زرد و بى‏روح مى‏بینى، سپس آن را در هم مى‏شکند و خرد مى‏کند، در این ماجرا تذکرى براى صاحبان مغز است(.وهچنین باز می فرماید: وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاهٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ( و براى شما در قصاص حیات و زندگى است اى صاحبان خرد، تا شما تقوى پیشه کنید)

.وآیاتی که به این سخن ختم می شوند(لعلکم تعقلون،تتفکرون،تعلمون،لقوم یعلمون) بسیارزیاد وفراوانند.

درروایات اسلامی نیز عقل وتعقل مورد مدح وستایش قرار گرفته است

قال رسول الله(ص)می فرماید:یا علی العقل ما اکتسب به الخیر وطلب به رضا الرحمان

ای علی عقل آن چیزی است که خیر به واسطه آن کسب می‌شودورضایت خدا به واسطه آن طلب می‌گردد.

حضرت رسول الله (ص)می فرماید: صَدِیقُ‏ کُلِ‏ امْرِئٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ.

دوست هرشخصی عقل اوست ودشمن او جهلش.

۲:بعد اخلاقی

یکی از موضوعات مهم در تعلیم وتربیت انسان پرورش جنبه اخلاقی وتامین نیازهای روحی فرداست.تربیت اخلاقی دراین نظام دینی،در واقع تربیت شخصیت واحیای هویت وپیمودن مسیر کمال است،چون بدون تربیت وپرورش این جنبه ازشخصیت،نمی توان به کمال نسبی ومعرفت نفسانی توفیق یافت،به صراحت می توان گفت که بعد اخلاقی تربیت ازهمه ابعاد تربیت مقدم تر ومهم تراست.بعد اخلاقی از جایگاه رفیعی برخورداراست،این بعد می تواند انسان فرشی وزمینی را به انسان ملکوتی وآسمانی تبدیل می‌کند.

بدون پرورش این بعد،انسان توانایی سیر وسلوک به مقصد نهایی را ندارد.سعادت وشقاوت هرفرد در گرو تربیت این بعد است،برای پرورش دادن این بعد،اسلام دستوراتی مثل موعظه وتذکروتوبه وابتلا راقرارداده است.

تلاش در تربیت جنبه اخلاقی شخصیت انسان امری است که باید درتمام طور عمرآدمی ادامه داشته باشدودر غیر این صورت می توان اظهارداشت که شخصیت انسان ناقص ورشد نیافته خواهد بود وبه حدکمال نخواهد رسید.در قرآن کریم دستوراتی مبنی بررشد اخلاقی داده شده است مانند:پرهیزازغیبت وتجسس وسوءظن:یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحیم.

(هان! اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمان‏ها اجتناب کنید، به راستى بعضى از گمان‏ها گناه است و [در کار مردم‏] تجسّس مکنید، و بعضى از شما بعضى دیگر را غیبت نکند، آیا احدى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‏اش را بخورد که از آن کراهت دارید، و تقواى الهى پیشه کنید، به راستى خداوند توبه ‏پذیر مهربان است)

بحث تربیت اخلاقی ازیک نظر،مهمترین هدف انبیای الهی را تشکیل می دهد،قرآن کریم می فرماید: هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی‏ ضَلالٍ مُبین

(او کسى است که در میان درس ناخواندگان پیامبرى از میان خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان مى‏خواند و پاکشان مى‏دارد و به آنان کتاب و حکمت مى‏آموزد، و به راستى آنان قبل از آن در گمراهى آشکارى بودند)زیرا بدون اخلاق نه دین برای مردم مفهومی داردونه دنیای آنها سامان می یابد.اصولا زمانی انسان شایسته نام انسان است که دارای اخلاق الهی باشد ودر غیر این صورت حیوات خطرناکی است که ااستفاده از هوش سرشارانسانی همه چیز را ویران می‌کند وبه آتش می کشد.اینجاست که انسان ها احتیاج به تربیت اخلاقی را احساس می‌نمایند.

۳:بعد جسمانی:

تربیت جسمانی یعنی پروراندن جسم تا بتواند به حرکات واعمال مختلف مبادرت کند وبدنش در مقابل انواع میکروب ها وامراض مقاوم وقدرت مند باشد.تربیت جسمانی،در حقیقت متربی را برای فعالیت های دیگر آماده می سازدوزمینه شکوفایی جوانب مختلف روحی ومعنوی،عقلانی واخلاقی انسان را فراهم کند.در روایات انسان مومنی که دارای جسمی توانمند است، مورد مدح قرارگرفته است:

حضرت رسول اکرم می فرماید: مَثَلُ الْمُؤْمِنِ‏ الْقَوِیِ‏ کَالنَّخْلَهِ وَ مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الضَّعِیفِ کَخَامَهِالزَّرْعِ.

مثل مومن قوی مثل درخت خرماست ومثل مومن ضعیف مثل زمین سخت است.

جسم مثل مرکب سواری است. هر مقدارکه انسان به سلامت جسم وروان اهمیت دهد،آسودگی وآثارآن به خود فرد برمی گردد.تربیت جسم هدف غایی ومقصد اصلی درتربیت اسلامی نیست بلکه وسیله ای برای رشد وتعالی روح است.برای به دست آوردن نعمت های مادی واخروی نیازمند به تن سالم هستیم. چنان چه نبی مکرم اسلام می فرماید:لَا فِی الْحَیَاهِ إِلَّا مَعَ‏ الصِّحَّه زند گی سالم وارزشمند نمی گردد مگربا صحت بدن وجسم است.

برای داشتن تن سالم،نیازمند برنامه غذایی کامل ورعایت بهداشت فردی واجتماعی وانجام ورزش وتفریحات سالم می باشیم.برای دستیابی به موارد فوق نیاز به ارایه یک برنامه جامع وکامل از طرف مسولین بهداشتی داریم. بعضی ازنویسندگان نقطه شروع تربیت بعد جسمانی را از بدو تولد دانسته اند،اما به نظر می رسد که ازهنگام انعقاد نطفه نقطه شروع تربیت بعد جسمانی شروع می‌شودبه این دلیل که سلامت جسمانی مادر برقرزند تاثیر انکار ناپذیری دارد.

۴:بعد اجتماعی

شخصیت انسان بر رفتارهایی تاکید دارد که درارتباط ما با دیگران سهم مهم بر عهده دارند.انسان چنان به جامعه وانسان های دیگر وابسته است،که برخی اجتماعی بودن آدمی را ذاتی او دانسته اندواو را مدنی الطبع نامیده اند.

مشارکت های عمومی وسیاسی واجتماعی جایگاه فوق العاده ای در نزد قرآن دارد،خداوند به پیامبر اکرم می فرماید: وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ ( از پرتو رحمت الهى در برابر آنها نرم (و مهربان) شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراکنده مى‏شدند. ).خداوند در این آیه ثمره نرم خویی را محبت واجتماع حول پیامبردانسته وآن را آشکارنموده است وعکس آن را هم که خشونت وتند خویی با عث تفرقه وجدایی است مشخص نموده است. [۳۴]وهمچنین دستورات زیادی ازایمه معصومین(ع)برزندگی مسالمت آمیزهمراه با حقوق دیگران واردشده است.

امام علی (ع) می فرماید:سلامه الدین والدنیا فی مداراه الناس.

سلامت دین ودنیا در گرو مدرا نمودن با مردم است.

وهمچنین باز حضرت می فرماید:ثمره العقل مداراه الناس

ثمره عقل مدارا نمودن با مردم است.

نیازهای عالی انسانی نیز همزیستی او با دیگران را اجتناب ناپذیرمی کند احتیاج به افکار وآثاردیگران،تاثیر ازانفاس قدسی اولیاللههمگی نیازانسان را برای زندگی با دیگران نشان می دهد.افراد جامعه هم به حکم عقل ودین برای رفع نیازهای جاری وضروری باید در اجتماع حضور داشته باشد.این نیاز می طلبد که افراد جامعه آموزش های لازم برای حضور دربین افراد جامعه را ببینند.اسلام مکتب است که درآن هم اصالت فرد وهم اصالت جامعه ملحوظ نظر بوده است،این مساله تا بدان جامهم است که می توان گفت:خلاصه فطرت انسانی آن است که فرد داخل در مجموع است،ازجهت فردیت اصیل است ودر میل وگرایش به حماعت هم اصیل است ودایما در میان دو گرایش متناقض خود تحول ودگرگون پیدا می‌کند

۵:بعد عاطفی

ازابعاد دیگر تربیت،بعدعاطفی آن است.این بعد دارای ظرافت ها ودقایق خاصی است.این بعد باعث برانگیختن متربی برای انجام عمل ویا ترک آن می‌شود.یعنی قوه محرکه برای انجام یک فعل است.در بعد عاطفی ما با نیروهای روانی سرو کارداریم.ماتنها به کمک شناخت نیست که رفتار می‌کنیم،بلکه بدون نیروهای روانی یا همان بعد عاطفی نمی توانیم شناخت های خود را به منصه ظهور وعمل برسانیم. داشتن جنبه بعد شناختی برای انجام یک کار کفایت نمی کند.

ما باید انگیزه لازم برای انجام کارها را داشته باشیم.بسیاری ازانسان ها دست به کاری می زنند که ازنادرست بودن ان آگاهی دارند.بسیاری ازافراد که دروغ می‌گویند با اذعان به نادرست بودن این عمل مرتکب آن می شوند،برای این گونه افراد،انگیزش دروغ گفتن قوی تر ازشناخت درمورد آن عمل می‌کند.ازاین رو توجه به جنبه عاطفی انسان یعنی بعد انگیزشی وشکل دادن وپرورش دادن انگیزه های مثبت وحذف انگیزه های منفی از وظایف مهم تربیت است.

قرآن برای ایجاد انگیزه وعده وبشارت به بهشت وجایگاه های رفیع و از ابزار تحریک ایمان می استفاده می‌کندوبرای حذف انگیزه ها انذار وتحذیروتنبیه وسرزنش استفاده می‌کند.ما به‌عنوان مثال دوآیه در اینجا ذکر می نماییم:

۱: وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

(خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهایى از بهشت وعده داده که نهرها از زیر (درختان) آنها جارى هستند، جاودانه در آن خواهند ماند، و مسکن‏هاى پاکیزه‏اى در بهشتهاى عدن (نصیب آنها ساخته) و رضا (و خشنودى) خدا (از همه اینها) برتر است!، و پیروزى بزرگ همین است.)

۲: وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْکُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیم

(خداوند به مردان و زنان منافق و کفار وعده آتش دوزخ داده، جاودانه در آن خواهند ماند، همان براى آنها کافى است، و خدا آنها را از رحمتش دور ساخته، و عذاب همیشگى براى آنها است.)

به طور کلی،جنبه عاطفی شخصیت انسان ازچند جهت اهمیت دارد:اول اینکه این جنبه بسیار پیچیده است،هم زمینه فیزیولرژیکی دارد وهم بازمینه عقلانی واجتماعی ارتباط نزدیک دارد.دوم اینکه عواطف به‌عنوان انگیزه های نیرومند،انسان را به تلاش وکوشش وا می دارند.سوم اینکه تاریخ حیات انسان نمایش گر این حقیقت است که آدمی بیشتر تحت تاثیر عواطف قراردارد تا زیر نفوذ عقل.لذا کار مربی در سطح وسیع این است که نحوه ابراز وکنترل عواطف را به فرد بیاموزد.

۶:بعد جنسی

تربیت بعد جنسی برای بقا حیات بشری ضروری ولازم است.همچنان که قوه جنسی نیز برای بقا نسل بشری لازم است.اگر این قوه درمسیر صحیح هدایت شود،نتیجه اش تربیت جنسی خواهد بود.برای تربیت جنسی به آموزش وتربیت نیاز داریم.امروزه اثبات شده است که قوای درونی انسان تاثیری مستقیمی ازقوه جنسی دارند.نقطه شروع تربیت بعد جنسی ازبدو تولد شروع می‌شودواین مساله مسولیت پدران ومادران را زیاد می نماید.

قرآن کریم تاکید دارد براینکه وجود زن، زمینه بقای نسل ودوام حیات جامعه است نه وسیله لهو ولعب،اگر تامل ودقت کافی صورت گیرد تحول وتاثیر عمیقی درتربیت جنسی انسانها خوهدآمد.

قرآن کریم وروایات ایمه معصومین (ع)برای تربیت بعد جنسی دستوراتی ارایه داده اند: ازجمله ازدواج دایم وموقت،

( وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ

(مردان و زنان بى همسر را همسر دهید و همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را، اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بى نیاز مى‏سازد، خداوند واسع و آگاه است.- و آنها که وسیله ازدواج ندارند باید عفت پیشه کنند تا خداوند آنان را به فضلش بى نیاز سازد)ونیزبر کنترل نگاه به نامحرم مانند:( قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُووَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِن(به مؤمنان بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و فروج خود را حفظ کنند، این براى آنها پاکیزه‏تر است، خداوند از آنچه انجام مى‏دهید آگاه است و به زنان با ایمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه هوس‏آلود) فرو گیرند، ودامان خویش را حفظ کنند، و زینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است آشکار ننمایند، و (اطراف) روسرى‏هاى خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود). وپاک دامنی وتفکیک محل خواب بین فرزندان پیشنهاد می دهد.به‌عنوان مثال روایاتی را ذکر می نماییم:

امام صادق (ع) می فرماید: النَّظْرَهُ سَهْمٌ‏ مِنْ سِهَامِ إِبْلِیسَ مَسْمُومٌ مَنْ تَرَکَهَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا لِغَیْرِهِ أَعْقَبَهُ اللَّهُ إِیمَاناً یَجِدُ طَعْمَه

نگاه به نامحرم تیری از تیرهای سم آلود شیطان است،هرکسی این نگاه رافقط به خاطر خدا ترک کند خدا به دنبال این ترک نگاه طعم ایمان را به او می چشاند.

امام صَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلَامُ می فرماید: إِیَّاکَ أَنْ تُجَامِعَ أَهْلَکَ وَ صَبِیٌّ یَنْظُرُ إِلَیْکَ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَرِهَ ذَلِکَ أَشَدَّ کَرَاهِیَهٍبپرهیزید از آمیزش جنسی با عیال خودتان در حالی که فرزند کوچک تان آن را مشاهده می‌کند حضرت رسول (ع) از این عمل به شدت کراهت داشت.

همه این دستورات قرآنی وروایی برای تربیت جنسی از اهمیت بالایی برخور داراست،ونقش بسزایی در رشد این بعد دارد.

۷: بعد خانوادگی

بعد تربیت خانوادگی دارای اهمیت فراوان است.اولین هدف انبیا ومربیان در تربیت، خانواده است.فرزندان سالم وصالح در دامن خانواده های سالم وصالح رشد پیدا می‌کنند.خانواده آن قدراهمیت دارد که قرآن کریم به صراحت دستور می دهد که مسئول خانواده به تربیت اهل خانواده بپردازد وازآن غفلت نورزد.ما به‌عنوان مثال به دو آیه اشاره می‌کنیم:

۱: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً (اى کسانى که ایمان آورده‏اید! خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسانها و سنگها است نگاهدارید.)

نگهدارى خویشتن به ترک معاصى و عدم تسلیم در برابر شهوات سرکش است، و نگهدارى خانواده به تعلیم و تربیت و امر به معروف و نهى از منکر و فراهم ساختن محیطى پاک و خالى از هر گونه آلودگى، در فضاى خانه و خانواده است.

۲:وامر اهلک بالصلوه واصطبر علیها.(خانواده خود را به نماز دستوربده وخود نیز برآن شکیبا باش.

اهتمام قرآن به خانواده وتربیت آن نشان گر اهمیت موضوع است.پدران ومادران باید توجه داشته باشند که آنها الگوی فرزندان خود هستندومسئولیت خطیری بر عهده آن ها قرار گرفته است.پدر ومادر به‌عنوان دو رکن اصلی خانواده باید حسن سلوک ورفتار را داشته باشند تاامور زندگی به نحو احسن اداره شود قرآن می فرماید:(وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ

و نیز با همسران خود حسن سلوک داشته، و خوش رفتار باشید و همواره با گفتار نیک و گشاده روئى با آنها زندگى نمائید. آنها در تشکیل خانواده و بقاء نسل عضویّت دارند. و مخصوصا نقش مؤثرى که در پرورش فرزندان دارند، هرگز آنان را نباید نادیده گرفت، و حریّت و آزادى خدا داده را از آنان نباید سلب کرد.زیرا بانوان نیز مانند مردان داراى نیروى اراده و اختیار هستند، و حقوق بسیارى که شوهر بر همسرش دارد، مانند آن نیز حقوقى براى زوجه بر شوهرش در نظر گرفته شده، و انتظام خانواده برعایت آنها استوار است. و نیز بانوان می توانند در اموال خود تصرّف نمایند.و در باره اعمال و رفتار خود نیز آزادى دارند هر چه بخواهند انجام دهند، مادامى که به حقوق شوهر ضرر نرسد.

اگر جو خانواده،جوی فاسد وفضایی دور از اخلاق اسلامی وانسانی باشد فرزندان نیز متناسب محیط وجو رشد کرده،تربیت می شوندوهمین مفاسد ورذایل اخلاقی را عملا فرا می گیرندوبعکس اگر محیط خانه،محیطی سالم،انسانی،اسلامی،اخلاقی باشد ناخدآگاه اثر وضعی خود را روی فرزندان خواهد گذاشت وآنها را پرورش صحیحی برخوردار خواهند بود.براین اساس والدین بایستی در برابر مشکلات،صبروتحمل داشته،بقول معروف زود ازکوره در نروندودربرخورد با یکدیگرمنطقی فکرکنند ودراین میان چه بسا لازم باشد که والدین ازبسیاری از خواسته ها وخواهش های نفسانی خود چشم پوشیده ونفع ومصلحت کل خانواده وبه خصوص فرزندان را مد نظر بگیرد.

بنابراین رفتار وعملکرد پدر ومادر تاثیر مستقیم در سعادت وشقاوت فرزندان دارد.ارتباط صحیح پدر ومادر در روابط سالم آنان با کودکان اولین ومهم ترین زمینه رشد وپرورش اخلاقی نونهالان است.

با توجه کتابهایی که این جانب در ابعاد تربیت مطالعه نمودم به این نتیجه رسیدم که متاسفانه کار قرآنی جامعی در باب ابعاد تربیت از منظر قرآن روایات صورت نپذیرفته است.جادارد که دانش پژوهان علوم اسلامی ورودی جامع با این باب بپردازند.

حجت‌الاسلام محمدتکلو

سرپرست اداره تبلیغات اسلامی شهرستان شازند

تعداد بازدید: 36

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد


8 - = 7

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>